حامد طبيبي
جبههاي تشكيل ميشود و ماهيت پيام يك ائتلاف سياسي را كه انسجام و هماهنگي را دنبال ميكند ناديده ميگيرد. جبهه ديگر تاكيد ميكند كه بزرگان جناح سياسي خود را قبول دارد اما به دليل حضور چند حزب و جريان كه آنها را «قيم كل» ميخواند، با آنها همراه نميشود و سرانجام، گروه سوم كه همچنان حامي دولت بوده و از برخي مديران دولتي تشكيل ميشود، اگر بخواهد هم با تابلو ورود ممنوع بزرگان «ائتلاف» مواجه ميشود و راهي به درون آن ندارد. اينها تازهترين اتفاقات در جريان اصولگرا نيست.
هر چه اصلاحطلبان پس از وقايع انتخابات رياست جمهوري نهم و البته برخي اختلاف نظرهاي پيش از آن، بر آن شدند تا از هرگونه عمل اختلافآميز پرهيز كنند، در جبهه مقابل اوضاع به گونهاي ديگر بود.
اصلاحطلبان هر چند با توجه به نوع مواجهه با آنها و فعاليتهايشان در قبل و حين انتخابات برگزار شده، نتايج را بر وفق مراد نديدند اما ثمره مديريت اختلاف ديدگاههاي طبيعي در طيف گسترده خود را دريافت كردند. در طول شش سال حكمراني رقيب در تمام قوا و نهادها، آنها يك حزب ايجاد كردند و گسترش تشكيلات را راهكار منطقي سياستورزي مصلحانه يافتند و بر آن اهتمام ورزيدند. بر اين اساس يك حزب تازه تشكيل دادند و سعي كردند تا ساختارهاي خود را تقويت كنند. به اين سان بود كه چهرههايي كه در طول هشت سال اصلاحات، به جاي نشستن در پشت صندليهاي ساختمانهاي كوچك احزاب خود براي تقويت حلقههاي واسط جريان اصلاحات با جامعه راهي دولت و مجلس شده بودند، پس از تير 84 به احزاب بازگشتند. تحليلگران، توفيق آنها در ايجاد چند تشكيلات سراسري همسو بدون تعارضات محتمل را، تمرين محدود دموكراسي و كار تشكيلاتي در احزاب خود ميدانستند.
اما در سوي مقابل، شرايطي دگرگونه حاكم شده بود. حاميان چهره تازهوارد به پاستور، از «پيام سوم تير» سخن ميگفتند كه براي همه افراد، جريانات و احزاب غير همراه با محمود احمدينژاد داراي «درس»هاي يكسان بود. آنها اصولگرايان سنتي و نمادهاي آن مانند علياكبر ناطق نوري، علي لاريجاني، احمد توكلي و... و اعضاي «جامعتين» ـ جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم ـ را به سبب نشناختن جامعه و در پيش گرفتن روشهاي كهنه و نخنما شده نكوهش ميكردند، جريان نيمه تكنوكرات اطراف، محمدباقر قاليباف را به رفاهطلبي و وادادگي در برابر مظاهر آنچه مدرنيزم ميخواندند، متهم ميكردند و براي اصلاحطلبان و به ويژه طرفداران آيتالله هاشمي رفسنجاني هم كه سياههاي بلندبالا از آنچه نقاط ضعف و خطاهاي استراتژيك ميخواندند را تهيه كرده و بر سر هر كوي و برزني فرياد ميزدند.
اينچنين بود كه غضب آنها تنها جريانات محوري دولتهاي سازندگي و اصلاحات را در بر نگرفت و اتفاقا اگر با اردوگاه راست، سر ناسازگاري بيشتري نداشت، كمتر از اصلاحطلبان هم آنها را شماتت نميكرد.
چند سالي زمان لازم بود تا تبارشناسي گروه تازهوارد، در رسانهها و محافل سياسي باب شود و حلقههايي چون «اروميه»، «اردبيل» و «علم و صنعت» مورد ارزيابي و تاريخشناسي قرار گيرد. اينچنين بود كه كاشف به عمل آمد، اين گروه كه سر سازگاري با ژنرالهاي جناح راست نداشتند و صراحتا ميگفتند: «ما سرباز ميخواهيم و احتياجي به ژنرال نداريم»، اعضاي حلقههاي اول و دوم نزديك به محمود احمدينژاد بودند كه پس از شهردار شدن استاندار سابق اردبيل و فرماندار خوي و ماكو در سالهاي ابتداي انقلاب، همگي در شهرداري تهران گرد آمده بودند.
دو انتخابات شوراهاي دوم و مجلس هفتم، اولين توفيقهاي اصولگرايان پس از ناكامي در انتخابات رياست جمهوري هفتم و هشتم، شوراهاي اول و مجلس ششم بود.
طرفه اينكه آنها با تابلو رسمي هم وارد نشده بودند و خروجي كار تشكيلاتي اصولگرايان به تابلويي به نام آبادگران منجر شد كه پس از وقايع رخ داده، چهرههايي جديد و كمتر شناخته شده را به عنوان نسل دوم جناح راست به كرسيهاي شورا و مجلس رساند. احمدينژاد براي پست مهم و داراي مطلوبيت شهرداري تهران انتخاب شد.
با اين حال پس از رفتن احمدينژاد به شهرداري و برگزاري انتخابات مجلس هفتم، هر چه سران جناح راست از او تمجيد ميكردند، او حلقههاي اطراف خود را فعال ميكرد و نگاهي به نيروهاي جناح راست نداشت. چهرههايي چون صادق محصولي، مجتبي ثمره هاشمي، اسفنديار رحيممشايي، محمد عليآبادي، علي سعيدلو، عليرضا شيخ عطار، عليرضا علياحمدي، نسرين سلطانخواه و البته اعضاي شوراي دوم شهر تهران از مهمترين اعضاي همراه او بودند كه هيچگاه نامشان در ميان چهرههاي شاخص جناح راست ديده نشده بود. آنها بعضا در برخي نهادهاي انقلابي فعاليت كرده بودند و كار تشكيلاتي به مفهومي كه بزرگان جناح محافظهكار آن را تجربه كرده بودند، در كارنامه نداشتند. بعدها و در جريان انتخابات رياست جمهوري نهم، برخي شاگردان آيتالله مصباح يزدي هم به حلقه ياوران شهردار تهران پيوستند و تعدادي از نمايندگان مجلس هفتم در كنار او قرار گرفتند.
عرصهاي تازه
اختلاف جدي بروز كرده در انتخابات رياست جمهوري نهم، فضاي متفاوتي را پيش روي اصولگرايان قرار داد. اين انتخابات كه از حيث تعداد كانديدا، يكي از دورههاي منحصر به فرد در ادوار انتخابات رياست جمهوري به شمار ميرود، نشان داد برآيند حلقههاي اطراف محمود احمدينژاد كه در دو سال فعاليت او در شهرداري توانستهاند به انسجام برسند، نگاهي متفاوت به مفهوم ائتلاف دارد. همين شد كه جناح راست، چند كانديداي بالقوه را در ميدان ميديد كه از بين آنها، چهار كانديدا به طور رسمي ثبتنام كردند. از ديگر سو «شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب» با مديريت علياكبر ناطق نوري تشكيل شده بود، همچنان به دنبال نقشآفريني بود. قرار بود كانديداي واحد، رهاورد اين شورا باشد اما رقابت ميان آنها سرانجام با رفتن احمدينژاد به دور دوم پايان يافت و او در دور دوم، در شرايطي كه فضا از هر زماني عليه آيتالله هاشمي رفسنجاني منفيتر شده بود، توانست وي را پشت سر بگذارد.
اگرچه انسجام، خروجي اردوگاه جناح راست در انتخابات 27 خرداد و سوم تير 84 نبود اما اين جناح كه به لقب «اصولگرا» تغيير نام داده بود خوششانس بود كه در جبهه مقابل، تضادهاي دوران اصلاحات به سه كانديدايي منجر شده بود و شرايط به گونهاي پيش رفت كه محمود احمدينژاد به عنوان چهرهاي كه سوابق سياسي در تشكلهاي جناح راست را داشت راهي نهاد رياست جمهوري شد. حالا اين اميد در ميان سران جناح راست شكل گرفته بود كه تشكيلات خود را گسترده ميكنند، نيروهاي غير سياسي همراه را حفظ ميكنند و با اين انسجام دروني و البته به مدد موانعي كه سد راه اصلاحطلبان بود، در معرض انتخاب مردم قرار گيرند.
اما شرايط و روزگار بر وفق مراد اين بزرگان نبود چه اينكه برخي از همان نيروهاي جوان جريان راست، آنچه از انتخابات شوراي دوم اتفاق افتاده بود را نه حاصل تدبير سران اين جريان بلكه حاصل همت و فعاليتهاي سياسي و غير سياسي خود ميدانستند و شريكي در اين فتوحات براي خود نميخواستند.
در چنين سمت و سويي بود كه حلقه حاميان دولت، خود را وارث شرايطي بيرقيب ميديد.
آنها با اين ذهنيت، همه هشدارها و انذارهاي مو سپيدهاي اصولگرايان درباره لزوم وحدت را ناديده گرفتند و فهرستي مستقل براي انتخابات شوراهاي سوم ارايه كردند. فهرستي كه به «رايحه خوش خدمت» مشهور شد و البته ناكام ماند. فهرستهاي آنها در سراسر كشور، تنها توانست چهار درصد آراي ماخوذه را به دست آورد.
نوبت كه به انتخابات مجلس هشتم رسيد، اين اميدواري در جناح راست شكل گرفت كه به يك حركت ائتلافي برسند چه اينكه رقيب آنها هم در انتخابات شوراها و هم مجلس هشتم، چنين كرده بودند؛ هر چند، نفرات رده اول و دوم آنها باز هم رد صلاحيت را تجربه كردند. اما اصولگرايان هم به اين نتيجه رسيدند كه اين بار مانع از تكروي حاميان دولت شوند. به هر تقدير شورايي به نام 5+6 در ميان جريانهاي مختلف محافظهكار ايجاد شد و سه طيف اصولگرايان يعني حاميان دولت، اصولگرايان سنتي و تحولخواهان به نسبت مساوي در فهرستهاي انتخاباتي شهرهاي بزرگ گنجانده شدند. در اين ميان باز هم چند فهرست ديده شده كه حاميان دولت به شكل مجزا، نام نامزدهاي خود را در معرض ديد عموم قرار داده بودند. تحليلگران اين اتفاق را بديهي ميدانستند چه اينكه ائتلافهاي انتخاباتي كه در شرايط عادي سياسي شكل نگرفته بود و تجربه كار سياسي در كنار هم را نداشتند و فقط با هدف انتخابات شكل ميگيرند را فاقد انسجام ارزيابي ميكردند.
به هر حال حاميان دولت اگرچه به عنوان ضلعي از جبهه متحد شناخته شدند اما بعدها در مجلس نشان دادند كه سر سازگاري با طيفهاي سنتي راست را ندارند. آنها از همان روزهاي ابتدايي عمر مجلس هشتم در كنار طيف موسوم به تحولخواه ـ جمعيت ايثارگران ـ با رياست لاريجاني بر فراكسيون اكثريت و مجلس، به مخالفت پرداختند. آنها در دو دوره بعدي انتخابات هيات رييسه مجلس و فراكسيون هم اين روند را ادامه دادند؛ امري كه اصولگرايان معتدل از آن به عنوان تلاش براي بر هم زدن قواعد دروني فراكسيون اكثريت ياد كردند. با عقيم ماندن اين تلاشها، ابتدا اعلام كردند كه اين فراكسيون را ترك خواهند گفت اما محمدرضا باهنر نايب رييسي كه همچنان يكي از نمادهاي جناح راست و طيف سنتي آن شناخته ميشد تاكيد كرد كه با رايزني با آنها، تلاش خواهد كرد تا فراكسيون اكثريت دو شقه نشود. به هر تقدير، نمايندگان حامي دولت اگرچه در فراكسيون باقي ماندند اما دست به كار شده و فراكسيوني با نام انقلاب اسلامي را تشكيل دادند هر چند هيچگاه تعداد دقيق اعضاي آن اعلام نشد.
گفته ميشود اين طيف حدود 40 عضو در مجلس دارد. انتخابات سال گذشته هيات رييسه مجلس و 44 راي سفيد به رياست لاريجاني به رغم راي آوردن او در انتخابات دروني فراكسيون اصولگرايان، برخي اعضاي فراكسيون اكثريت را به تلاش براي برخورد با نمايندگاني كه از تن دادن به تصميمات اكثريت سر باز ميزنند، واداشته است. گفته ميشود اين حركت از سوي نمايندگان حامي دولت ساماندهي شده چرا كه اصولگرايان معتدل و اصلاحطلبان مجلس، همگي به تداوم رياست لاريجاني تمايل داشتهاند.
تلاش براي كانديداتوري مرتضي آقاتهراني براي رياست فراكسيون اصولگرايان در مجمع عمومي دوم و كسب هشت راي و فعاليت رسانهاي براي رييس شدن شهابالدين صدر و كسب 20 راي در دوره اخير انتخابات فراكسيون تنها بخشي از تلاش آنها در مخالفت با لاريجاني به شمار ميرود. آنها بعد از اين انتخابات، با تيترهايي مانند «لاريجاني با پنج راي رييس ماند» 25 راي لاريجاني و 20 راي شهابالدين صدر را برجسته كردند. آنها از عملكرد لاريجاني و برخي نمايندگان كه نسبت به آنچه رفتارهاي خلاف قانون دولت ميدانند ابراز نارضايتي ميكنند چه اينكه همچنان اين پيام مداوم را به اصولگرايان سنتي ميدهند كه قرائت ديگري از نوع تعامل و همكاري درون جناحي دارند. اعضاي اين فراكسيون امروز به همراه وزراي بيرون مانده از دولت، هسته اوليه جبهه پايداري انقلاب اسلامي را تشكيل دادهاند كه گفته ميشود، هدف آنها فقط انتخابات مجلس نهم نيست بلكه افق نه چندان دورتر يعني انتخابات رياست جمهوري يازدهم را نشانه رفتهاند.
انشعاب در انشعاب
پس از انتخابات رياست جمهوري نهم نيز اوضاع دروني اصولگرايان به سوي ثبات مورد انتظار نرفت هر چند كه بعد از انتخابات نهم و در چهار سال اول عمر دولت فعلي، حداقل جلساتي با نگاه دورادور چهرههايي چون علياكبر ناطق نوري تشكيل ميشد اما در سال 88، فضا عوض شده بود. حالا ديگر بخشي از جناح راست نيز از اتهامات جريانات تندرو مصون نبودند؛ اتهاماتي كه ابتدا توسط فردي به نام پاليزدار در دولت نهم مطرح شد را به چهرههاي باسابقه جناح راست نسبت داد.
تحليلگران بر اين باورند كه ماجراي قهر 11 روزه احمدينژاد پس از عزل وزير اطلاعات اما همه معادلات را به هم ريخت و جريانات حاضر در اردوگاه اصولگرايان را با اتفاقاتي تازه در آستانه انتخابات مجلس نهم مواجه ساخت. حاميان سابق كه روزگاري احمدينژاد را معجزه هزاره سوم ميدانستند و از هيچ تلاشي براي تبليغ او فروگذار نكردند، ميگويند هيچگاه در يك فرد متوقف نبودهاند و منظور آنها، ترويج آنچه «انديشه سوم تير» ميخوانند، بوده است.
احمدينژاد و حاميان باقي مانده در كنار او تاكيد ميكنند هماني هستند كه بودند. حاميان سابق و فعلي اما صفات مشتركي دارند كه تحليل برخي ناظران مبني بر ايجاد يك تقابل جدي ميان آنها را با اما و اگرهايي مواجه ميكند. آنها جناح راست را وامدار خود ميدانند چرا كه آنها را از شكستهاي پياپي از اصلاحطلبان رهانيدند؛ كار حزبي را نفي ميكنند اما همگي فعاليت تشكيلاتي دارند؛ خود را نماينده گفتمان انقلاب ميدانند و نه مبلّغ مولفههاي جناح راست.
با اين حال حتي پس از طرح موضوع موسوم به جريان انحرافي، بزرگان اصولگرا ميگويند يكدستي لازم براي فعاليت سياسي را نميبينند. حتي اگر او را از رايزنيهاي انتخاباتي اصولگرايان كنار بگذارند، حتي اگر هشدار دهند كه اجازه حضور دوباره به جريان انحرافي در فضاي انتخابات را نخواهند داد اما برخي شواهد و قراين، از فعاليتهاي انتخاباتي اين جريان حكايت دارد. آنها همچنان به ساز مخالف زدن علاقه وافري دارند.
در اين ميان تشكيل جبهه موسوم به پايداري در شرايطي صورت گرفت كه در نخستين نشست آنها با حضور وزراي سابق دولت نهم و نمايندگان عضو فراكسيون انقلاب اسلامي كه پس از ماجراي عزل وزير اطلاعات، زاويه خود با احمدينژاد را نشان دادند، موضوعات قابل تاملي از سوي صادق محصولي دوست و رييس ستاد سابق احمدينژاد مطرح شد: «معتقديم بايد به رويشهاي انقلاب اسلامي به خصوص رويشهاي سوم تير و جوانان حزباللهي و افسران جنگ نرم توجه ويژهاي كرد. برخي متاسفانه به دليل نگاههاي حزبي، جبهه را رقيب ميدانند و آگاهانه يا ناآگاهانه مطالب كذبي را منتشر ميكنند. مثل اينكه مثلا مقام معظم رهبري در ديداري با آيتالله مصباح اعلام كردند كه دوستان را از تشكيل چنين جبههاي نهي كنند در صورتي كه اين موضوع كذب محض بود و آيتالله مصباح آن را تكذيب كردند و ما از دفتر مقام معظم رهبري نيز پيگيري كرديم و آنها نيز اين موضوع را رد كردند. البته من به دوستان عرض ميكنم كه اين فضاسازيها ادامه خواهد داشت و دوستان آمادگي اين مسايل را داشته باشند. چندي پيش نيز مطلب كذب ديگري منتشر شد مبني بر اينكه عدهاي گفتند آيتالله كني مخالف اعلام موجوديت اين جبهه و اين همايش است در حالي كه چندي پيش من به همراه حجتالاسلام والمسلمين آقاتهراني، حسينيان، دكتر الهام به ديدار ايشان رفتيم و ايشان اين موضوع را تكذيب كردند و گفتند كه منظور من برگزاري اين همايش و تشكيل جبهه نبوده است و من شما را برادران انقلابي ميدانم كه بايد در صحنه باشيد و منظور من اين بوده كه حركت شما در راستاي وحدت باشد و به دوستان خود نيز توصيه كنيد كه وحدت را دنبال كنند.» منتقدان اين جبهه ميگويند آنها تا زماني كه در دولت بودند، زاويهاي با آنچه جريان انحرافي ناميده ميشود، نداشتند و اكنون و پس از بيرون ماندن از دولت، به فكر نشان دادن تمايز گفتمان با آن هستند. از ديگر سو، تشكلي به نام جبهه ايستادگي با احزابي چون جمعيت آبادگران و حزب توسعه و عدالت و چند تشكل ديگر كه نزديك به محسن رضايي است، اعلام موجوديت كرده است. در عين حال جبهه واحد اصولگرايان يا همان گروه 7+8 با محوريت آيتالله مهدويكني و عضويت نمايندگان احزاب راست و نمايندگان علي لاريجاني و باقر قاليباف، در حال برگزاري جلسات خود است و نمايندگان اين دو جبهه براي حضور در اين تشكيلات ائتلافي دعوت شدهاند.
اين همه در حالي است كه با توجه به اينكه شرايط سياسي در دو سال اخير متفاوت است به نظر ميرسيد كه اصولگرايان با تاكتيكهاي ديگري وارد ميان فعاليت سياسي با هدف انتخابات يا غير از آن شوند. در عين حال اين تحليل كه انشعابات براي ايجاد نوعي رقابت دروني، در هنگام نبود رقيب، در فضاي سياسي است، نيز گهگاه شنيده ميشود.