مهدی صادقی
حرکت «اصولگرایی» بر بستری از گفتمان «انقلاب اسلامی» و برای پیشبرد ارزشهای مد نظر مردم و امام امت(ره) در شکل گیری فرآیند خیزش اسلامی مردم ایران شکل گرفت. این حرکت در تطورات تاریخی دهههای گوناگون پس از پیروزی انقلاب اسلامی با نوسازی کردنهای خود به دلیل آنکه همراهی ذاتی با آنچه مردم و انقلاب از آن میخواستند، داشته، توانسته اقبال عمومی را نیز با خود همسون نموده و در پیشبرد گفتمان اصیل انقلابی در کشور و حتی در خارج از مرزهای جغرافیایی ایران تأثیر گذار باشد. آن هنگامی هم که به ظاهر مردم با این گفتمان زاویه یافته و به دیگری اقبال نشان دادند، این زاویه گیری در حقیقت، نمایش زاویهگیری از افراد فاصله گرفته این گفتمان از گفتمان اصلی انقلابی بوده و با بررسی تاریخی روشن میشود که زاویهگیریهای عمومی برجستهای از این گفتمان - سوای افراد شاخص و بعضا ناکارآمد منتسب به این جریان - از سوی مردم صورت نگرفته است.
همچنین با بررسی دقیق گفتمان اصولگرایی و سیر فرآیند این گفتمان در جامعه این نتیجه حاصل میشود که روند تکاملی جریان اصولگرا جدای از روند تغییرات نامها و نهادها در جریان اصولگرایی، به عنوان راهبرد اصلی و از سوی رهبران عالیرتبه نظام- امام (ره) و مقام معظم رهبری مد ظلهالعالی - دنبال شده و نهال اجرایی گفتمان انقلاب اسلامی روز به روز ریشهدارتر و عمیقتر در اعماق تفکرات انقلابی نفوذ کرده است. این جریان از یکسو بحث «خلوصگرایی» و نابتر شدن حرکت عمومی را دنبال کرده و از سوی دیگر هیچگاه به قاعده اصلی «جذب حداکثری و دفع حداقلی» و «وحدت ملی» پشت نکرده است.
این فرآیند در طول زمان به صورت همزمان و توأمان دنبال شده و توانسته موفقیتهای کنونی را نیز به دنبال داشته باشد. هرگاه که یک عنصر از عناصر یاد شده به صورتی ناهمگون، نامتجانس و با اهداف غیر اصولی از سوی برخی از منتسبین به جریان اصولگرایی پیگیری شده، صدمات جبرانناپذیری به بدنه اجتماعی اصولگرایان وارد آورده و تا مدتها رفع و رجوع آن به طول انجامیده است.
همچنین اصولگرایی توانسته بالندگی، رشد و کارآمدی خود در اجرای طرح موفق «انقلاب اسلامی» را به اثبات برساند که در بستری از گفتمان مطرح رهبری انقلاب - چه در گذشته و چه در حال - که همان خواستهای اصیل انقلاب و احتیاجات مردم است، خود را یافته و بر آن اساس ایدهپردازی کند.
جلو رفتن از گفتمان غالب رهبری و نادیده گرفتن اوامر و نواهی سکاندار بصیر انقلاب اسلامی و یا عقب ماندن از آنها که منجر به کهنگی و فساد شده، هیچ موفقیتی برای جریان اصیل پیش برنده انقلاب اسلامی حاصل نکرده و در آینده نیز افقی از موفقیت در بر نخواهد داشت.
اما از سوی دیگر این سؤال برجسته نیز خودنمایی میکند که اصولگرایان چگونه و با چه مکانیسمی باید اولا به پالایش درونی در گفتمان پیشروی خود همت گماشته و ثانیا با چه ابزاری باید نسبت به مدیریت گفتمان تحول در اصولگرایی اهتمام ورزید؟اگر سستی و کاهلی از سوی برخی از اصولگرایان در پیشبرد و ادامه دادن گفتمان پدید آمد آیا رویکرد کلی اصولی به این کاهلی، عقب گرد به گذشته و یافتن اصول در چهرهای مردود شده سابق است و یا نهاد اصولی پیش برنده انقلاب اسلامی، توان زایش جدید منطبق تر با ارزشهای اصولی ملت را داراست؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت که ضرورت به دستگیری مدیریت تحولات در درون جریان اصولگرایی از سوی خود جریان اصیل انقلابی از یکسو و لزوم پایبندی، «اصول» گراها به «اصول» مورد اتفاق، راهی برای دستیافتن به ورژن جدید اصولگرایی در برهه حال حاضر خواهد گشود.
به بیان دیگر آن هنگام که اصولگرایان دست از اصول خود برداشته و هر یک اصول را به نفع خود تفسیر کرده و یا در اولویتدهی، آنچه مد نظر خود بوده را غالب تصور نموده است، سرنوشت جریان اصولگرایی، سرنوشتی مورد قبول تلقی نخواهد شد. همچنین آن وقتی که اصولگرایان به امور سطحی پرداخته و از پالایش درونی و بروز نماد جدید، کارآمد و منطبقتر با ارزشها و اصول سرباز زدهاند، آن هنگام است که جریانات مختلف سیاسی انحرافی و التقاطی و نیز جریانات رقیب - که از یکسو به براندازی نظام چشم داشته و از سوی دیگر نیمنگاهی نیز به کسب قدرت داخلی و سپس فروپاشی از درون دارند - با بزرگنمایی اشتباهات و خطاهای اصولگرایان، ترسیم نمایی از خطاها به خطوط ناکارآمدی اصولگرایی و نمایان ساختن خود به عنوان طراحان اصلی گفتمان «حامی مردم»، «نوگرایی»، «خدمت محوری و کار و تلاش» و ... در دیدگاه مردم جانمایی کرده و نسخه بدلی خود را به خورد مردم دادهاند.
به نظر میرسد اینک اصولگرایان باید به درک درست و تحلیل واقعبینانه از تحولات سیاسی داخلی از یکسو به تحلیل تحرکات رقیب اصلی فتنهگر خود نشسته و با وزندهی متناسب و عاقلانه به هر یک از مولفههای تأثیرگذار داخلی، به مدیریت تحول در گفتمان اصولگرایی منطبق با آنچه انقلاب اسلامی و مردم در دهه عدالت و پیشرفت از اصولگرایی میخواهند، همت گمارند تا بدین وسیله مانع آن شوند که برخی تازه به دوران رسیدههای التقاطی و انحرافی که نسبتی نیز - نه در گفتمان و نه در عمل- با جریان اصیل انقلاب ندارند خود را به عنوان اصولگرای خالص ، مدافع مردم، نوگرا و تحول خواه به جامعه عرضه نمایند.
همچنین در این مسیر تن دادن به افراد مردود شده در فتنه ها و دل بستن به آنان برای راهبری گفتمان اصولگرایی اشتباهی نابخشودنی و پس رفتی جبران ناپذیر خواهد بود.هرکس که در مجموعه اصولگرایی بنزین پیش برندگی گفتمان را از دست دهد، در عرض سایر مردودین قرار خواهد گرفت و اقبال دوباره به دیگر مردودین، به جای جستجوی مقبولین جدید، خطایی فاحش است. گرچه در ادامه مسیر بنا بر قاعده اصولی جذب حداکثری باید از ظرفیتهای همگان – حتی مردودین – نیز بهره برد و واضح است که میان سپردن پرچم به مردودین و استفاده از همراهی آنان در مسیر، تفاوتی آشکار نهفته است.