مدتی پس از اشغال عراق، مقامات آمریکایی و رسانههای وابسته به دولت واشنگتن با خبرسازی مبنی بر دخالت تهران در عراق با هدف مختل کردن پیروزی آمریکا در این کشور سعی کردند ایران را عامل شکست سیاستهای خود در عراق معرفی کنند.
پس از آن بحثهای مفصلی در مورد اینکه آیا شماره سریال بمبهای پیشرفتهای که در خیابانهای عراق منفجر میشوند، ایرانی است یا خیر، درگرفت و گفته شد که اگر این امر صحت دارد، این بمبها مربوط به نیروهای انقلابی ایران است یا مقامات بالاتر از آنها این بحثها نوعاً نشانگر یک اصل ابتدایی در تبلیغات پیچیده است.
بحثهایی چون دخالت ایران در عراق بدون استثنا این فرضیه را دنبال میکند که ایالات متحده مالک دنیاست. برای مثال در دهه 1980، آمریکا با مجادله اینچنینی روبرو نبود که «آیا ایالات متحده در افغانستان مورد اشغال شوروی سابق دخالت میکند یا نه؟»
اتهام عله ایران جزیی از جار و جنجال تبلیغاتی آمریکا با هدف جلب حمایت دیگر کشورها برای افزایش مدت ماندگاری در عراق و تهدید ایران است. اما جمعآوری اسناد و مدارک به تنهایی کافی نیست. دنیا هم اکنون مات و مبهوت به قضیه مینگرد حتی در همسایگی عراق، دولتهای سنی مخالف حمله به ایران هستند و تمایل دارند که ایران هستهای را بپذیرند. به نظر میرسد که بخشهای عمدهای از ارتش ایالات متحده و سازمانهای جاسوسی نیز مخالف چنین حملهای هستند، همانطور که تقریباً تمامی دنیا مخالف است.
پیامدهای تجاوز به ایران
نتیجه تجاوز به خاک ایران بسیار وحشتناک است. براساس مطالعه اخیر در مورد تأثیرات حمله به عرق روی تروریسم که دو متخصص به نامهای«پیتر برجن» و «پل کروکشنک» انجام دادهاند مشخص شده است که این لشکرکشی منجر به افزایش هفت برابری ترور شده است. تأثیر تجاوز به ایران احتمالاً بسیار سختتر و طولانیتر خواهد بود. مورخ نظامی بریتانیا «کورلی برانت» بارها هشدار داده است که «حمله نظامی به ایران منجر به جنگ جهانی سوم خواهد شد.»
نقشه دولت بوش چیست؟! ما نمیتوانیم بفهمیم. برنامههای حکومتی اینچنین معمولاً به بهانه مسائل امنیتی در خفا میماند. حتی اگر کاخ سفید در حال طرحریزی جنگ نیز نباشد، صفآرایی ناوها، حمایت از تحریکات تجزیهطلبانه و تروریستی اخیر در ایران و اقدامات این چنین به سادگی میتواند منجر به یک جنگ تصادفی شود.
قطعنامههای کنگره نیز نمیتواند سدی در برابر تصمیمات دولت بوش باشد. مؤثرترین سد در مقابل اقدامات نابخردانه کاخ سفید، مخالفتهایی است از نوع مخالفتهایی که در سال 1968 انجام شد و رهبری نظامی سیاسی واشنگتن را به اندزهای ترساند که اعزام نیروی بیشتر به ویتنام منصرف شد. ما آمریکاییها خود باید به این سؤال پاسخ دهیم که اگر ایران، کانادا و مکزیک (دو همسایه شمالی و جنوبی آمریکا) را مورد حمله قرار میداد، اشغال میکرد و دیپلماتهای ایالات متحده را به نام «آزادی» دستگیر و شکنجه میکرد، ما چه میکردیم؟! همچنین تصور کنید که ایران نیروی دریایی گستردهای در دریای کارائیب مستقر کرده و مناطق گستردهای از خاک ما را تهدید به حمله هستهای میکرد. آیا آنوقت ایالات متحده تمامی توان نظامی و سیاسی خود را برای خاتمه دادن به این تهدیدات استفاده نمیکرد؟! تصور کنید که ایران از حمله نظامی روسیه به آمریکا که باعث کشتار میلیونها انسان بیگناه میشد حمایت میکرد (همان کاری که آمریکا در سال 1980 انجام داد و از حمله نظامی صدام به ایران حمایت کرد) آیا ما ساکت مینشستیم و تماشا میکردیم؟!
ایران با این همه فشار وارده صراحتاً به بازرسان آژانس اجازه بازرسی کامل از تأسیسات خود را داده و صراحتاً اعلام میکند که به دنبال سلاح نیست.
روشن است که هیچ انسان دیوانهای هم خواستار افزایش سلاح هستهای نیست. تنها راهحل موجود پیش روی آمریکا و غرب در خصوص مسئله هستهای ایران این است که به تهران اجازه داده شود فعالیت صلحآمیز هستهای داشته باشد. ایالات متحده نیز زمانی این امر را میپذیرد که جامعه و حکومتی دموکرات داشته باشد، چرا که سخن مردم آمریکا همین است. اگر چنین اتفاقی بیفتد هم به نفع آمریکاست و هم به نفع ایران. اتفاق نظر در میان مردم دو کشور ایران و آمریکا نیز برای برچیده شدن سلاح هستهای وجود دارد. 75درصد مردم آمریکا خواهان برقراری رابطه با ایران هستند. به طور مشخص، اگر نظر عموم مردم در تعیین سیاستهای آمریکا تأثیری داشت، این مسائل به راحتی قابل حل بود.
حمایت از دموکراسی در آمریکا
اینها حقایقی بود که راه حلی منطقی برای جلوگیری از تبدیل شدن مسائل کنونی به بک بحران بزرگ و شاید جنگ جهانی سوم پیش پا میگذارد. راه حل قابل تصور، همان پیشنهاد آشناست: گسترش دموکراسی در خود آمریکا، که نیاز به آن در عرصه کنونی شدیداً احساس میشود. حمایت از دموکراسی در آمریکا یک امر منطقی است و باید دنبال شود.
افزایش دموکراسی در ایالات متحده نتایج بسیار وسیعی خواهد داشت. برای مثال، در خصوص عراق، اولین نتیجه این است که جدول زمانی برای خروج نظامیان تعیین خواهد شد. چرا که این، هم خواسته اکثریت مردم عراق است و هم خواسته اکثریت مردم آمریکا. بودجههای اضطراری فدرال که هم کانون برای نظامیگری در عراق و افغانستان استفاده میشود، عملاً به کشور برگردانده شده و در جای خودش استفاده میشود (بهداشت، تحصیلات، کارآموزی، تازه کردن منابع انرژی، حفاظت از محیط زیست، استفاده بیشتر از منابع انرژی که قابل بازیافت باشد، استفاده از پیشکسوتان، سرمایهگذاری در سازمان ملل و کمک به اقدامات صلحجویانه این سازمان و ...) مالیاتی که بوش به مردم تحمل کرده نیز در این صورت برداشته خواهد شد.
ایالات متحده باید مدتها پیش سیستمی ملی برای مراقبتهای پزشکی راهاندازی میکرد. باید نئولیبرالیسم را کنار میگذاشت و از تأثیرات بد آن روی صنعت جلوگیری میکرد، آمریکا باید پروتکل «گیوتو» را برای کاهش انتشار دیاکسید کربن تصویب میکرد و تمهیدات بسیار قویتر از آن را برای حفاظت محیط زیست بکار میگرفت. آمریکا باید به سازمان ملل این اجازه را میداد که رهبری بحرانهای بینالمللی از جمله عراق را بر عهده بگیرد. براساس نظرسنجی عمومی اکثریت مردم آمریکا خواستار این هستند که سازمان ملل مسئولیت دگرگونیهای سیاسی، نوسازی اقتصادی و نظم حکومتی در عراق را برعهده بگیرد.
اگر نظر عمومی تعیین کننده باشد، ایالات متحده باید اجازه بدهد سازمان ملل تصمیم بگیرد که کجا قلدری لازم است و کجا نیست، دقیقاً بر عکس چیزی که الان وجود دارد. هم اکنون واشنگتن فکر میکند این حق را دارد که به تهدیدات با خشونت پاسخ دهد. چه آن تهدید واقعی باشد و چه تخیلی، تهدیدی برای اقتصاد ما باشد یا تهدیدی برای منافع ما. آمریکا ( و البته چند کشور دیگر) باید حق وتوی سازمان ملل را کنار گذاشته و نظر اکثریت را بپذیرند، حتی اگر مخالف خواسته آنها باشد؛ آمریکا به جای فروش اسلحه و مجبور کردن دیگر کشورها به خرید آن، و به جای به راه انداختن مسابقه تسلیحاتی در دنیا باید به سازمان ملل این اختیار و توانایی را بدهد که خرید و فروش اسلحه را در تمام دنیا کنترل کند. چرا که این باعث کاهش خشونت در سطح گستردهای از دنیا میشود. با ترور باید از راه دیپلماتیک و مقیاسهای اقتصادی برخورد کرد نه با زور.
به علاوه، اگر نظر عمومی بر سیاست آمریکا اثر میگذاشت. آمریکا به جای تنها ماندن در مقابل همه دنیا و فقط حمایت شدن از سوی اسرائیل، باید با هم کشورها رابطه برقرار میکرد، مثلاً با کشور کوبا روابط دیپلماتیک برقرار میکرد و به مردم هر دو کشور سود میرساند، هم از نظر کشاورزی و هم همکاریهای انرژی و... واشنگتن باید به توافق بزرگ بینالمللی در خصوص اسرائیل و فلسطین پیوسته و خواستههای اسرائیل را به این سادگی قبول نکند و مهمتر اینکه ریاکاری و ادعاهای دروغین در مورد راه حل دیپلماسی این موضوع را کنار گذاشته و از کمکهای یکجانبه گرایانه به اسرائیل خودداری کند.