پاترتک سیل
چگونه میتوان اسرائیل را قانع کرد که موضع خود را نسبت به همسایگان عرب و بخصوص فلسطینیان تغییر دهد؟
بیشک پیروزی حماس در غزه اشارهای است آشکار به اینکه اسرائیل بایستی هرچه سریعتر رویکردهای خود را تغییر دهد، زیرا تمام تلاشهای این رژیم برای از بین بردن دولت قانونی و انتخاباتی حماس ناکام ماند.
از سویی دیگر سیاستهای قطع رابطه و محاصره و انفجارها و بمباران و کشتار بدون محاکمه و بایکوت درآمدهای مالیاتی و حتی گرسنگی دادن مردم نتیجهای نداشت جز ساخت یک بمب ساعتی از گرسنگی و ناامیدی و مبارزهطلبی با رقیب اسرائیلی؛
با این حال به نظر میآید که اسرائیل از این همه درس نگرفته است.. چرا که بهجای گام برداشتن بسوی صلح با عرب و فشردن دست برآورده شده آنان تنها به انکار طرحهای صلح و تکیه بر نیروی همپیمانش آمریکا میاندیشد.
چرا که دیدیم ایهود اولمرت در هفته گذشته توانست طرح آمریکایی از سرگیری مذاکرات اسرائیلی ـ فلسطینی را عقیم گذارد و جرج بوش پسر که در سیاستهای منطقه خاورمیانه دقت زیادی ندارد را قانع ساخت که اکنون دیگر وقت صلحجویی با فلسطینیان و سوریان نیست.
تعیین ایهود باراک، نخستوزیر سابق و فرمانده نظامی که بازسازی قدرت بازدارندگی اسرائیل را وجهه همت خود قرار داده است، بهعنوان وزیر جنگ؛ هشداری است به اینکه آینده منطقه جنگهایی را به ارمغان میآورد نه مذاکرات صلح.
منابع اسرائیلی گفتهاند که باراک به اینکه در سالهای 1999 و 2000 در مسیر مذاکرات صلح که فرصت حلوفصل نهایی با یاسر عرفات و حتی حافظ اسد فراهم شده بود، مرتکب اشتباهاتی شده است، اعتراف نکرد و نخواهد کرد. این خود شروعی نامیمون است برای مردی که قرار است در ماهها و سالهای آینده نقش تعیینکنندهای در سیاستهای اسرائیل داشته باشد. کوندالیزا رایس بدشانس نیز که برخی گمان میکردند قصد دارد مذاکرات صلح عربی ـ اسرائیلی را از نو کلید زند، همچون "الیوت آبراهامز" اسیر بازهای بلندپرواز شورای امنیت ملی امریکا که ارادت خاصی به یهود دارند، شد.
برخی اعتقادات شایع در آمریکا بر این گمانند که مبارزه با تروریسم هنوز از اولویات امریکا و اسرائیل است و رئیس محمود عباس که به لطف ارتش اسرائیلی و برخی شهرکنشینانی که در فاصله 3 یا 4 منطقه محصور شده و یا جدا افتاده در کرانه باختری، حکومت خود را ادامه می دهد، دستور گرفته است به جنگ با برادران خود بشتابد تا اجازه داشته باشد از سفره قدرتمنداران ریزهخواری نماید!
به نظر بیشتر صاحبنظران و آگاهان سیاسی مستقل، سیاستهای توسعهطلبانه و ستیزهجویانه اسرائیل باعث پیدایش تنشی مستمر در محیط اطراف این رژیم شده است و دشمنان چندی یافته، بلکه برای خود ساخته، که حزبالله در لبنان و حماس در غزه و شمار بسیاری فلسطینیان که مال و اموالشان به زور مصادره شده و به اردوگاههای مختلفی در سوریه در شمال و یا اندکی دورتر رانده شدهاند و نیز مجموعههای تندرو و همهجا پراکندهای چون القاعده از آن جمله و نشانگر خشم پدید آمده در دل و جان اعراب و مسلمانان است.
به حتم امیال دیگر اسرائیلیان، رژیم را به کوبیدن بر ناقوس خطر واخواهد داشت، چرا که افکار فرهیخته اروپا از رفتار اسرائیل غضبناک شد و در همین حال عرب نیز با سرعت خیرهکنندهای رشد کرد و در فرهنگ و ثروت و تجهیزات از گذشتههای خود بسیار پیش افتادهاند و رشد جمعیتی آنان نیز این احتمال را بوجود آورد که دهها یا شاید صدها هزار مبارز جنگ بصورتی نابرابر به سوی میدان اسرائیل روانه شوند و رژیم صهیونیستی را ناتوان نمایند و گمان میرود که آینده شاهد همین نظریه باشد.
اما اگر امیال اسرائیل بازداشته شود و خطرآفرینی نکند اینجاست که رژیم شایسته میبیند تمام اهتمام خود را متوجه این میل کند که همپیمان اصلی خود امریکا را درگیر جنگی کند که البته برای خودش فایدهای در بر ندارد. باید گفت که جنگ با عراق نیز بسبب اعتقاد دوستان نومحافظهکار اسرائیل در واشنگتن به اینکه در صورت ویرانی عراق بواسطه حمله نظامی آمریکا، اسرائیل در برابر تهدیدات خاورمیانهای در دایره امنیت قرار خواهد گرفت و آزادانه به اشغال کرانه باختری و نابودسازی فلسطینیان خواهد پرداخت، آغاز گشت. همین نومحافظهکاران امروز نیز بشدت بر موضوع حمله نظامی به ایران پافشاری میکنند و گویی نسبت به این موضوع که مردم امریکا از کشیده شدن کشورشان به میدانهای پر هزینه نبرد در دور دستها و جنگیدن به نیابت از اسرائیل به ستوه آمدهاند، کاملا بیاطلاع هستند.
بنابراین آیا اسرائیل در راهبردهای خود تجدیدنظر خواهد کرد؟ تاکنون که به این مساله کوچکترین نگاهی نشده و اسرائیل چشمهایش را بر میزان قدرتهای منطقهای بسته و همچنان بر این باور است که میتواند حزبالله لبنان و حماس غزه و سوریه را شکست دهد و یا آمریکا را قانع سازد که به نیابت از وی چنین کند.
اسرائیل برای جبران خسارت احتمالی ناشی از مذاکرات صلح که به تخلیه برخی سرزمینها حکم میکرد، میکوشد حماس را سازمانی تروریستی و مشتاق به ویران کردن اسرائیل معرفی کند و در این راه عبارت قدیمی و پوسیده "چگونه ممکن است مذاکره با کسی که قصد کشتن تو را دارد؟!" را بکار میگیرد. اما آیا واقعا حماس سازمانی تروریستی است یا یک سازمان مقاومت مشروع در برابر قتل و اشغالگریست؟ آمریکاییان محور شری را که پیشتر از آن دم میزدند فراموش کردند و همچون اروپای بزدل که بسیاری اعضای آن از پیروی از این دستورات پشیمان هستند، به ندامت افتادهاند.
بیشک حماس از آغاز انتفاضه الاقصی بر ضدشهروندان اسرائیلی حملات شهادتطلبانهای داشته که میتوان با اغماض و اندکی سختگیری آنرا ترور نامید(؟!) ولی اسرائیل نیز شماری بالغ بر 400 برابر تعدادی که بدست شاخههای نظامی فلسطینی کشته شدهاند را به شهادت رسانده است.