تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۸۷ - ۰۶:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۶۲۳۷

پدیده توسعه‌یافتگی از آن جهت امری خواستنی و مطلوب است که به همراه خود، مجموعه‌ای از تغییرات و تحولات کمی و کیفی را مطرح می‌سازد و به تبیین چرائی و چگونگی تغییر چهره زندگی و جهان بواسطه عوامل و متغیرهای دخیل در جریان توسعه می‌پردازد که خود مفید، عبرت‌آموز و نشاط‌آور است. بخصوص وقتی ویژگی و مشخصات توسعه‌یافتگی به عنوان معیار و ملاکی برای توسعه‌نیافتگی و مطالعه چگونگی آن بکار می‌رود اهمیت و ارزش توسعه بیشتر و بیشتر خود را می‌نمایاند و جلوه قابل اعتنائی بخود می‌گیرد.

واضع است که توسعه‌یافتگی پدیده‌ایست که به همراه خود قابلیت‌هائی را خلق کرده است که هر چند نقض و خلاف آن قابلیت‌ها هم در جوامع توسعه‌یافته وجود دارد لیکن آن قابلیت‌ها به صورت یک مقوله غالب در جامعه توسعه‌یافته وجود دارند و خودنمائی می‌کنند به عنوان مثال گفته می‌شود نظم و وقت‌شناسی از ویژگیهای اینگونه از جوامع می‌باشد. و یا این معنی که فساد سیاسی و فساد اقتصادی در جامعه توسعه‌نیافته که شفافیت امور در آن‌ها از موضوعیت بیشتری برخوردار است. کمتر دیده می‌شود.

همچنین است ظهور جلوه نهادهای مدنی و غیردولتی که به مقاضد گوناگون و متنوعی تشکیل می‌شوند و از جمله آن‌ها رسانه‌ها در قالب و صور مختلف آن می‌باشد.

به عبارت دیگر کارکرد مساعد دیگر رسانه‌ها که معلول توسعه‌یافتگی هستند، خود در مراحل بعدی توسعه به عواملی جهت نظارت و شفاف کردن امور و تنظیم کردن مشی دولتی‌ها و مجلسی‌ها و بالاخره ممانعت از هدر رفتن و یا اتلاف امکانات اقتصادی و یا سوءاستفاده‌های سیاسی مبدل می‌شوند . بدیهی است در جوامع توسعه‌نیافته نیز رسانه‌ها و مطبوعات وجود دارند لیکن واضع است که بطور منطقی و صرفنظر از استثناهائی که در همه موارد ممکن است وجود داشته باشد متناسب با توسعه‌یافتگی جامعه مطبوعات نیز از رشد بلوغ و کمال برخوردار می‌شوند و می‌توانند مطالب مناسب‌تر، متکامل‌تر و متعالی‌تر را به خوانندگان و مخاطبان خود انتقاد دهند. به همین مناسبت هم هست که نباید تعجب نمود در جوامع در حال توسعه و یا عقب مانده به لحاظ اقتصادی ردپائی از توسعه‌نیافتگی متوجه ارباب مطبوعات و محتوای رسانه‌های آن‌ها هم هست همانطور که مخاطبان و خوانندگان مطالب رسانه‌های مکتوب نیز در سطوح متناسب با توسعه‌یافتگی انتظارات و توقعات و خواستنی‌های خود را دنبال می‌کنند.

این بیان متوجه احزاب و نهادهای سیاسی و پارلمانی و حتی دولت و قوه قضائیه هم می‌شود لیکن آنچه در این مقابل دنبال می‌گردد، آن است که برای جوامع توسعه‌نیافته که هنوز فرصت نکرده‌اند از ویژگی‌ها و مختصات توسعه‌یافته‌ها در همین ارتباط برخوردار شوند و به عنوان مثال از نظم و وقت‌شناسی و دقت علمی و احساسات نزدگی و جدی بودن در فعالیت‌های شغلی و اقتصادی و.... بهره ‌کمتری دارند، چگونه می‌توان با عنایت با اینکه مظاهر زندگی توسعه‌یافته‌ها در اختیار می‌باشد، تمهیداتی را اندیشید که از اوقات و فرصت‌ها استفاده بیشتری شود و بهره‌‌وری بالاتری حاصل آید.

آرمان‌ها و ارزش‌ها و مطلوب‌های اسلامی (در جامعه‌ای همچون جامعه ما) محقق شود و در عین حال از آفات و انحرافات متعدد و متأسفانه بحران‌زای جوامعی که علیرغم برخورداری از پدیده توسعه‌یافتگی بخاطر فراموشی و یا به کنار گذاشتن وحی الهی به آن‌ها مبتلا شده‌اند خبری نباشد.

جوامعی که در برزخ بین توسعه‌نیافتگی و توسعه‌یافتگی زندگی می‌کنند، نیازمند نوعی کاتالیزور از جنس هشدارها، بایدها و نبایدها هستند تا دائم ملاک‌ها و معیارها را به آنان یادآوری کند و میزان و درجه انحراف از آنچه که باید به سویش جهت‌گیری نمایند را به آنان گوشزد نمایند. ممکن است اینگونه بنظر برسد که اصولاً درجات توسعه‌یافتگی نمی‌توان ضمانت چنین ایفای نقشی را بنماید. این مطالب قابل اعتنائی است لیکن به نظر می‌رسد که با عنایت به در اختیار داشتن ملاک‌هائی که در نتایج توسعه‌یافتگی خود را می‌نمایند می‌توان به گروهها و نهادهائی هوشیارتر و مسئولیت‌شناس‌تر تکیه کرد و از آنان درخواست کرد نقش جهت دادن جامعه به سمت ایده‌آل‌ها را ساماندهی کنند. از این نهادها و گروهها می‌توان حمایت‌های ویژه‌ای هم بعمل آورد و آنان را چنان مورد توجه قرار داد که بتواند به سهولت و معرفت و درستی وظایف خود را انجام دهند.

بنظر ما از جمله موثرترین و کارآمدترین این نهاد‌ها، رسانه‌های مکتوب و غیرمکتوب هستند. در جوامع مورد بحث ما مردم عمدتاً به شنیدن و دیدن اصوات و تصاویری که از شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی پخش می‌شود عادت دارند و اصولاً از طرفداران برنامه‌ها و مقولاتی هستند که با احساس و عاطفه و زندگی روزمره و سنت و آئین سروکار بیشتری دارند. علاوه بر این‌ها، مطبوعات و رسانه‌ها و روزنامه‌ها از جمله نهادهائی هستند که برای افراد با سلایق و عقاید مختلف نقش گروه مرجع را ایفا می‌کنند و تأثیر‌گذاری از آن‌ها بسیار زیاد و قابل توجه است. البته و بدون شک و میزان و قلمرو نفوذ صدا و سیما هم به مراتب از آنچه متوجه رسانه‌های مکتوب می‌باشد بیشتر است لیکن هر کدام متناسب با مخاطبان و متأثرین از خویش ایفای نقش مناسب و بایسته خود را بر عهده دارند. بنابراین اقتضای برنامه‌ریزی در جوامعی که در حال توسعه بودن را تجزیه می‌کنند آن است که به کادر مدیریتی و برنامه‌ریزی و سیاستگزاری و نویسندگی . و در یک کلام ابواب جمعی رسانه‌ها عنایت و توجه ویژه کنند. باید افرادی با بالاترین درجه هوشمندی و تحصیلات و تخصص و درک و درایت و در عین حال آشنا به آئین و آداب و رسوم جامعه جذب این رسانه‌ها بشوند در این ارتباط از همه امکانات جذب توانمندان به رسانه‌ها و از جمله پرداخت‌های مناسب مالی دریغ نشود. فارغ‌ااتحصیلان دانشکده‌های مرتبط با نیازهای رسانه و دارندگان شئونات قابل توجه و حیثیت‌های والا باید کادر رسانه‌ای این جوامع را تشکیل دهند. کسانی که در قبال توسعه‌یافتگی جوامع دیگر منفعل نباشند کفه توان و استعداد و گنجینه افتخارات ملی و دینی خود در را به نسیه مثل دیگران شدن نفروشند و در عین حال برخوردار از این ویژگی باشند که به عنوان ملی بودن و اسلامی اندیشیدن عمل کردن، لحظه‌ای از درک و دانستن و آگاه شدن بر معارف و دانش دنیای روز غفلت نکند. کسانی که، هم بدانند و هم بتوانند نقش سوزنبانی قطار جامعه به سمت توسعه‌یافتگی را از طریق دیده‌بانی موثر و نافذ انجام دهند و لحظه‌ای غفلت از ایفای تعهدات مسئولیت‌زای خویش نداشته باشند.

برعهده گرفتن چنین نقشی برای جوامعی که رو به توسعه‌یافتگی دارند مهم و اساسی است لیکن بطریق اولی برای کشورهائی که هم توسعه‌یافتگی و هم الگوی متفاوتی از این توسعه‌یافتگی را تحت عنوان «توسعه دینی» دنبال می‌کنند به مراتب از اهمیت بیشتری برخودار است. زیرا اگر برای جامعه‌ای که در آن دغدغه‌ لحاظ دین در ارکان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، موضوعیت ندارد شکستی در نیل به توسعه‌یافتگی حاصل شود و یا با تأخر زمانی بسیاری این مهم اتفاق بیفتد لااقل دیگران این وقفه و کاستی را به حساب دین و الگوی متفاوت انتخاب شده نمی‌گذارند و از این بابت خسارتی متوجه دین نمی‌شوند لیکن چنانچه جامعه‌ای مثل جامعه امروز ایران وجود داشته باشد که تمامی تلاش خود را معطوف به داشتن نوعی زندگی دینی کرده است و بر آن است که در کنار توسعه‌یافتگی و دارا شدن مختصات آن که تغییرات مطلوب و متعالی بر پایه هنجارهای و ارزش‌های اصیل جامعه است بنحوی عمل نماید که ظهور و بروز عمل به دین و احکام آن در اجرائیات زندگی مردم هم متجلی شود (و برای اینکار بدون شک باید اندیشه دینی رشد یابد و گسترش پیدا کند.) دغدغه رسیدن به مراحل توسعه‌یافتگی در زمان نه چندان طولانی و بلند و توفیق دانستن در کار و تلاش معطوف به توسعه‌یافتگی جزء حیثیت خدشه‌دار شده در معرض آسیب‌های عمیق قرار می‌گیرد. بنابراین پرداخت به نهادهای کاتالیز از جنس رسانه‌ای در کار توسعه اگر برای جوامع در حال توسعه غیردینی یک امر ضروری است برای جامعه دینی ما یک امر الزامی و یک باید حیاتی است و نباید لحظه‌ای از ضرورت وجود و اهمیت نقش و رسالت آن غفلت شود.

آنچه در واقعیت مطرح می‌باشد آن است که در جوامع در حال گذار به دلیل نبودن نهادهای حزبی که خود نشانه‌ای از توسعه‌نیافتگی است، رسانه‌ها و مطبوعات بعضاً باطرفداری از گروههای در قدرت و یا دستجات در جستجوی قدرت عمدتاً نقش ارگان احزاب و گروههائی را ایفا نقش لازم و مهم است لیکن باید عنایت شود که وجود اینگونه رسانه‌ها به عنوان جایگزین آنچه که ما از آن سخن گفتیم و ضرورت  آن را در حالیکه مستقل از این جریانات و تجهیز شده به فن و دانش و تعهد و رسالت می‌باشد تلقی نشود و وجود نشریات حزبی که می‌توانند به عنوان نقض غرض مطروحه محسوب شوند جامعه را از برکات آن نهادهای رسانه‌ای مورد نظر محروم نسازند. بدیهی است در چنین شرایطی می‌توان امیدوار بود که عملکرد مسولیت کشور در قوای مختلف از چشم تیزبین تحقیق و بررسی و مطابقت یافتن با ملاک‌ها و معیارها، توسط صاحبان رسالتمدار رسانه به دور نمی‌ماند و آن‌ها از طریق تشویق و تأیید در مواردی که ایجاب می‌کند و بازخواست و شفاف کردن قصورها و تقصیرها در جائی که ضرورت‌ها ایجاد می‌نماید به کشف روابط سالم و فاسد و بر ملا کردن آن‌ها اهتمام می‌کنند و بدین‌ترتیب مسئولان را در یک اتاق شیشه‌ای همواره در معرض نظارت افکار عمومی قرار می‌دهند.

رسانه‌هائی از این قبیل، خود را وامدار دولتمردان و صاحبان قدرت و سیاستمدار تثبیت موقعیت آنان نمی‌دانند و تلاش می‌کنند با روشن کردن خطوط راهنما و علائم راهبردی به جامعه نشان دهند که مسئولیت کشور تا چه اندازه در مسیر درست و قانونی طی طریق می‌کنند. آنان می‌توانند سکوت نخبگان و علاقمندان و دلسوزان کشور و عدم اظهار نظر راهنمائی مبدل کنند و اجازه ندهند افرادی که در اندازه‌ای لازم نیستند، متصدی اموری شوند که به قابلیت‌های معینی نیازمند است. رسانه‌ها و بخصوص رسانه‌های صوتی-تصویری می‌توانند نظارت را سروسامان دهند و کمک نمایند تا مردم به نوعی نظارت بر کارکردها اهتمام کنند. آن‌ها می‌توانند اخلاق را تعمیق بخشند، تلاشگران و دلسوزان و میهن‌پرستان را معرفی کرده و به خلق بشناسانند و جلوی حرافی‌های تملق‌ها و چاپلوسی‌های ضداخلاق را بگیرند دولت‌ها باید از این نهادها حمایت کنند تا کاتالیزور ضروری دوران برزخی گذار را به سمت توسعه‌یافتگی تسهیل کرده راهنما باشند.