تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۲۶۲۴۱

جودی دمپسی

ترجمه: آرش فرحزاد

در سال 98 و زمانی که رهبران دموکراسی‌های صنعتی جهان روسیه را نیز به جمع هفت نفره خود دعوت کردند تصور غالب این بود که این کشور پس از گذراندن دوران هشتاد ساله کمونیستی عضوی از خانواده کشورهای دموکراتیک خواهد شد. ریشه این تفکر هم بیشتر ناشی از علاقه و اشتیاق وافر اروپایی‌ها به صورت گرفتن چنین اتفاقی بود. اروپایی‌ها تصور می‌کردند روسیه هم از آن پس مانند آنها خواهد شد. کشوری مستحکم و با ثبات که ارزش‌های اجتماعی و سیاسی مشترکی با اروپا دارد. نه سال از پیوستن روسیه به جمع کشورهای صنعتی و ثروتمند دنیا می‌گذرد و حال دیگر امید بسیار کمی برای تحقق آن آرزوها وجود دارد.

پوتین از احزاب سیاسی، تشکل‌های جوانان، اتحادیه‌های تجاری و بازرگانی و نیز اکثر رسانه‌های روسیه در خدمت اهداف حزب خود یعنی روسیه مقصد استفاده می‌کند.

افزایش قیمت انرژی نیز باعث شده تا پوتین روسیه را به کشوری با اعتماد به نفس بسیار بالا و مغرور و البته خشن و غیر قابل انعطاف تبدیل کند.

پوتین باید خوشحال باشد که تجربیات بوریس یلتسین رئیس‌جمهور قبلی روسیه در اواخر دهه نود را در دوران ریاست جمهوری خود تجربه نمی‌کند. در آن سال‌ها روسیه مشکلات اقتصادی بسیار زیادی داشت.

از زمانی که پوتین رهبری روسیه را برعهده گرفته تغییرات اساسی در این کشور ایجاد شده و این نکته‌ای است که هنوز بسیاری از اروپایی‌ها نتوانسته‌اند آن را درک کنند. واقعیت این است که پوتین علاقه‌ای به اتحادیه اروپا ندارد. اوکسانا آنتوننکو یکی از تحلیلگران روسی مرکز مطالعات استراتژیک در لندن می‌گوید: «نکاتی که برای اتحادیه اروپا ارزشمند است، حقوق بشر و دموکراسی است و این چیزی است که رهبری فعلی روسیه اصلاً رابطه خوبی با آن ندارد. اتحادیه اروپا هم با این‌گونه کشورها نمی‌تواند کنار بیاید. اروپا در صورتی رابطه‌اش با روسیه را بهبود خواهد بخشید که این کشور به ارزش‌های آنها احترام بگذارد. این روزها پوتین تنها به لاف زدن و نطق کردن می‌پردازد و این چیزی نیست که اتحادیه اروپا از آن استقبال کند.»

البته تنها دولت پوتین نیست که میانه چندان خوبی با اتحادیه اروپا ندارد. اخیراً تحقیقی توسط مؤسسه لوادا یکی از معتبرترین مؤسسات تحقیقاتی روسیه صورت گرفته که نشان می‌دهد 71 درصد روس‌ها خود را اروپایی نمی‌دانند. تقریباً نیمی از مردم این کشور اتحادیه اروپا را خطری بالقوه برای استقلال صنعتی و مالی کشورشان می‌دانند و تنها یک سوم مردم روسیه همسایگی با اتحادیه اروپا را عاملی برای رشد و توسعه روسیه قلمداد می‌کنند. این تغییری اساسی در طرز تفکر مردم روسیه طی سال‌های اخیر بوده است. زمانی که در سال 99 پوتین قدرت را در این کشور در دست گرفت دردسری برای او از سوی اتحادیه اروپا ایجاد نشد. پوتین آن زمان اتحادیه اروپا را یک بلوک اقتصادی بسیار قدرتمند و مهم‌ترین شریک تجاری کشورش می‌دانست. حتی در سال 2004 و زمانی که اقمار شوروی سابق در شرق اروپا به اتحادیه اروپا پیوستند روس‌ها چندان اعتراض نکردند. ژاک راپینک مدیری یک مؤسسه تحقیقات سیاسی در پاریس می‌گوید: «در آن زمان روسیه ناتو را تهدید بزرگی برای خود می‌دانست نه اتحادیه اروپا را. اما یکی از عوامل تغییر نگرش روسیه نسبت به اروپا انقلاب نارنجی در سال 2005 در اوکراین بود. در آن زمان رؤسای جمهور لهستان و لیتوانی که کشورهایشان به تازگی به اتحادیه اروپا پیوسته بودند به کی‌یف پرواز کردند تا با میانجی‌گری خود بن‌بست و درگیری میان ویکتور یوشچنکو غرب‌گرا و ویکتور یانوکویچ رقیب او که از سوی مسکو حمایت می‌شد را حل کنند. روسیه از آن زمان متوجه شد که اتحادیه اروپا قصد دارد در شکل‌گیری ساختار سیاسی اوکراین مداخله کند.» پوتین همچنین متوجه شد که چگونه لهستان و کشورهای حوزه دریای بالتیک در سایه تأثیرات اتحادیه اروپا ارتباط خود با روسیه را تغییر داده و چهره یک مدعی را به خود گرفته‌اند. آنتوننکو در تحلیل این نکته می‌گوید: برای این کشورها زمان تلافی کردن فرا رسیده بود. البته آنها نتوانستند در این راه استراتژی مناسبی در پیش بگیرند. اتحادیه اروپا نیز هنوز نتوانسته با توجه به کثرت و تعدد منافع کشورهای زیادی که عضو این اتحادیه هستند رویه مشخص و ثابتی اتخاذ کند. یکی از دلایل آن هم وابستگی بسیار زیاد برخی از اعضای جدید اتحادیه اروپا به روسیه است. چیزی که مشخص است این است که پوتین توسط اعضای جدید و قدیم اتحادیه اروپا زیر فشار قرار دارد تا سیاست‌های نادرست خود در زمینه حقوق بشر و دموکراسی را تعدیل کند. اتخاذ تاکتیک‌های سخت‌گیرانه در مقابل مخالفان دموکرات، حمله اخیر هواداران پوتین به سفارت استونی در مسکو و نیز استفاده از سلاح انرژی و قدرت در برابر منتقدان جایی برای دفاع پوتین در مقابل اتحادیه اروپا باقی نگذاشته و بروکسل دلایل قاطع و محکمی برای جانبداری از لهستان و کشورهای حوزه بالتیک در مقابل روسیه دارد. مذاکرات ماه گذشته اتحادیه اروپا و روسیه در سامارا که با هدف دستیابی به توافق‌های سیاسی و اقتصادی میان دو طرف برگزار شد و بدون نتیجه پایان یافت به خوبی عمق شکاف و فاصله‌ای که میان روسیه و اتحادیه اروپا ایجاد شده را نمایان می‌سازد. پوتین البته دلایل دیگری هم برای ناخشنودی از اتحادیه اروپا دارد. اتحادیه اروپا در حال تلاش برای تغییر سیاست‌های اوکراین و مولداوی است که همسایه روسیه به شمار می‌آیند. اتحادیه اروپا قصد دارد با ایجاد تغییرات سیاسی و اقتصادی در این کشورها فشار بیشتری به روسیه وارد سازد. البته عدم وجود مشوق‌های کافی هنوز نتوانسته باعث ایجاد این تغییرات شود. از سوی دیگر اما روسیه شدیداً نسبت به این اقدام اتحادیه اروپا اعتراض کرده است. اخیراً کرملین به آلمان که ریاست دوره‌ای اتحادیه اروپا را بر عهده دارد هشدار داده سیاست‌های مداخله‌جویانه خود در کشور آسیای مرکزی که زمانی جزء اقمار روسیه به شمار می‌رفتند را کنار بگذارد. کرنوت ارلر یکی از معاونان وزارت امور خارجه آلمان که کارشناس امور روسیه است، در این مورد می‌گوید: «برلین باید مسکو را متقاعد سازد که این تغییرات تهدیدی برای روسیه به شمار نمی‌آید. پوتین کاملاً مخالف گسترش ارزش‌ها و تمایلات اتحادیه اروپا است. دلیل آن هم این است که آن را در تضاد با سیاست‌های ضد حقوق بشر خود می‌بیند.» پاسخ روسیه به اینگونه رویکردهای اتحادیه اروپا باعث جدایی هر چه بیشتر این کشور از اتحادیه اروپا و در عوض ایجاد ارتباط با برخی اعضای اصلی این اتحادیه شده و این نتایج پرباری برای روس‌ها داشته است. برای نمونه روسیه با امضای قراردادهای بلندمدت در حوزه انرژی با کمپانی‌های بزرگ آلمان، ایتالیا، فرانسه و اتریش تلاش‌های کمیسیون اروپا برای اتخاذ و ایجاد یک سیاست یکنواخت در بخش انرژی را عقیم گذاشته است تحلیلگران و کارشناسان اعتقاد دارند کمیسیون اروپا و اعضای اتحادیه نمی‌توانند مانع امضای چنین قراردادهایی شوند. دلیل آن هم این است که اکثر اعضای اتحادیه اروپا منافع ملی و استراتژیک خود را به منافع اتحادیه ترجیح می‌دهند. نتایج اجلاس سامارا را نیز نشان داد که ایجاد ارتباط منافع اقتصادی و ارزش‌هایی مثل حقوق بشر توسط اتحادیه اروپا نمی‌تواند چندان تأثیری بر روسیه داشته باشد. آنتوننکو تحلیلگر مسائل روسیه در مرکز مطالعات استراتژیک لندن می‌گوید: «اروپا باید این طرز تفکر را که می‌تواند میان ارزش‌های خود و روسیه اشتراکی ایجاد کند کنار بگذارد. نباید تصور کنیم روسیه به ارزش‌های اتحادیه اروپا پایبند خواهد بود یا اینکه اروپا ارزش‌هایش را فدای منافع اقتصادی کند. این رویه هر چه بیشتر ادامه یابد باعث جدایی بیشتر دو طرف خواهد شد. شاید اروپا باید منتظر بماند تا با جانشین پوتین وارد معامله و گفت‌وگو شود.»