«مصافحه با زن اجنبیه» تازهترین اتهام علیه سیدمحمد خاتمی است. گویی او هنوز رییسجمهوری ایران است و انگار نه انگار که دو سالی است که قدرت را به مخالفان و منتقدان خود واگذاشته و به همراه دوستان و همفکران از ساختار رسمی بیرون آمده است و علیالقاعده نباید حساسیتهای گذشته را نسبت به او ادامه دهند. یا انگار نه انگار که روحانی و روحانیزاده است و رهبر فقید انقلاب تنها 6 ماه پیش از آن که چشم از دنیا فروبندد سیدمحمد خاتمی را «فرزند فاضل و باتقوا و متعهد» خود خوانده بود. خاتمی میتوانست زودتر از اینها تکذیب کند اما در این کار آن قدر تأخیر کرد تا منتقدان و مخالفان دیروز بار دیگر علیه او بگویند و بنویسند. فاطمه رجبی با ادبیات ویژه خود باز هم رییسجمهوری پیشین ایران را آماج تهمتهای خود قرار داد ولی معلوم نکرد و نمیکند چه کسی جایگاه و حقانیت اظهارنظر و قضاوت درباره دیگران را به او اعطا کرده است. او این بار خواستار خلع لباس خاتمی شده بود. ظاهراً خلع لباس حسن یوسفی اشکوری و پرهیز محمد مجتهد شبستری از ادامه بر تن کردن لباس روحانیت برخی را به این صرافت انداخته است تا خاتمی را نیز از لباس روحانیت محروم کنند! حسین شریعتمداری اما از در پند و اندرز وارد شد و نگرانی خود را ابراز کرد. نگران از این که «جایگاه ایشان در نگاه ملت مسلمان ایران در حد یک روحانی کمتوجه به احکام الهی تنزل یابد.» نگران از این که «در دام خطرناکی گرفتار شود که دشمنان بیرونی و دنبالههای داخلی آنها پیش پای آقای خاتمی پهن کردهاند.» نگران از این که «حرمت احکام اسلامی آن هم از سوی یک شخصیت روحانی که هشت سال رییسجمهور نظام اسلامی بوده است شکسته شود.» آقای خاتمی اما پس از آن که دریافت تکذیب صریح دفتر او و نیز صادق خرازی افاقه نکرده و دستبردار نیستند شخصاً تکذیب کرد. رییس مرکز بینالمللی گفتوگوی تمدنها در پایان نشست «بنیادباران» گفت: با هیچ زنی مصافحه نکرده (دست نداده است) و فیلم ارایه شده با واقعیت همخوان نیست. این فیلمی است که دو هفته است به سوژه اصلی سایتهای اصولگرایان بدل شده است. جالب این که «رجانیوز» دو روزنامه جمهوری اسلامی و حزبالله را مورد انتقاد قرار داده که چرا به رغم داعیه اصولگرایی در این باره سکوت اختیار کردهاند. وقتی کار به جایی رسید که چند نفر در مشهد علیه او به دادگاه ویژه روحانیت شکایت بردند او ادامه سکوت در این باره را به صلاح ندانست و شخصاً و صراحتاً تکذیب کرد. این اولین بار نیست که خاتمی و دوستان و همفکران او بیتوجه به مبانی دینی معرفی میشوند. به یاد داریم که در سالهای اوج ریاست جمهوری و در سفر به همین ایتالیا نیز قصههایی و عکسهایی درباره او ساختند و پرداختند. دو سال پس از آن که اروپاییها سفیران خود را از ایران فراخوانده بودند سیدمحمد خاتمی در مقام رییسجمهوری ایران به رم رفت تا ایتالیا نخستین کشوری باشد که به آن سفر میکند. او در جایگاه منادی «گفتوگوی تمدنها و فرهنگها» ایتالیا را به دو سبب انتخاب کرده بود. نخست به این خاطر که به بازمانده تمدن روم است و از نظر نمادین مواجهه ایران و ایتالیا یادآور دو تمدن دیرپای بشری بود و بر وجه فرهنگی و تمدن ایران تاکید میورزید. دوم به این خاطر که با پاپ ژان پل دوم رهبر وقت واتیکان نیز ملاقات میکرد تا سفر او از مسافرتهای معمول سیاسی فراتر رود و به دیدارهای فرهنگی و مذهبی بدل شود. حکایت این ماجرا تکرار همان نکتهای است که اکبر منتجبی پنجشنبه در روزنامه هممیهن نوشت: «در اولین نماز جمعه هفته اول عید عکسهایی از خاتمی در کنار دختر رییسجمهوری ایتالیا منتشر شد. عکسها از چند منظر بود. اول آن که او در کنار آن خانم و در حال سرو مشروب نشان میداد. روس عکسها با ماژیک قرمز دور لیوانهای پایهدار خط کشیده بودند. در عکس دیگر خاتمی دست در دست دختر ریسجمهور ایتالیا دیده میشد و عکس سوم خاتمی را در کنار زنی نشان میداد که روسری توری بر سر داشت و در زیر عکس قید شده بود که این خانم که موهای او معلوم است دختر خاتمی است. همراه با آن عکسها نامهای با امضای اعضای انجمن اسلامی براد فورد انگلستان دیده میشد که در آن حضور رییسجمهور در چنین صحنههایی عامل سرافکندگی مسلمان غیور عنوان شده بود.» کار به جایی رسید که روزنامه جمهوری اسلامی هم با اشاره به سومین عکس توضیح داد که توزیعکنندگان عکس به دروغ نوشتهاند زنی که روسری توری به سر دارد دختر آقای خاتمی است. در حالی که در این سفر- هیچ زن یا دختری همراه ایشان نبوده و اقدام توزیعکنندگان غیراخلاقی است. حتی کیهان هم نوشت: «سخن درباره ساختگی بودن عکسها توضیح واضحات است زیرا نه فقط آنچه در این عکسها ارایه شده کمترین همخوانی و انطباق با شخصیت مذهبی آقای خاتمی ندارد بلکه از انبوه خبرنگاران و عکاسان داخلی و خارجی که در این مراسم حضور داشتهاند و از آن عکس و فیلم و گزارش تهیه کردهاند هیچ کدام این صحنهها را تأیید نکردهاند و بدیهی است که امروز با کمک کامپیوتر، مونتاژ عکسها و تغییر صحنههای اصلی به صحنههای ساختگی به آسانی امکانپذیر است.»
رفتارهای غیراخلاقی با ادعای دینمداری در حالی صورت میپذیرد که اخلاق نه تنها بر سیاست مقدم است که بر دین نیز متقدم است. یعنی ابتدا اخلاق وجود داشته و مورد احترام بوده سپس دین به آدمی عرضه شده است. پیامبر قبل از این که محمد رسول الله (ص) بشود، «محمد امین» بوده است و یکی از مهمترین دلایلی که اعلام رسالت الهی از سوی او پذیرفته شده این بود که به امانت شهره بود. عرب جاهلی دین نداشت و بتان را میپرستید اما امانتداری را میشناخت و امین و امانتشناس را پاس میداشت و از این رو «محمد امین» لقب پیامبر گرامی اسلام قبل از بعث است. کما این که مریم عذرا را به پاک دامنی میشناختند و از این رو از این که بدون همسر باردار شده شگفتزده شدند. اگر امانتداری و پاکی ارزشهای صرفاً دینی بودند باید قبل از ظهور مسیحیت و اسلام ناشناخته میبودند اما ادیان الهی نیز اخلاق را رواج دادند و توصیه کردند. با این توصیف است که میتوان گفت اخلاق بر سیاست مقدم و بر دین مقدم است. از این رو حتی به نام دین نمیتوان اخلاق را به قربانگاه برد و ذبح کرد. از دو حال خارج نبوده است. با این فیلمها واقعی بوده یا نه. اگر واقعی بوده اشتباه یک روحانی و روحانیزاده 64 ساله در دست دادن با زنان غیرمسلمان ابتدا باید اعتراض هم لباسان را برانگیزاند نه یک خانم و یک آقا در تهران و چند جوان در مشهد را. زیرا او به عنوان سیدمحمد خاتمی و بدون آن که نماینده و رییس جمهوری اسلامی ایران باشد به ایتالیا رفته بود. ضمن این که فیلم گناه مصافحه با زن اجنبیه را چه کسی منتشر کرده است؟ اصل آن گناه است و این نیست؟ در این حالت به نام دین و مصالح دینی، اخلاق زیر پا گذاشته شده و به حیثیت یک مؤمن جفا شده است. در مکتبی که آبروی مؤمن از خون او محترمتر شمرده شده است. حال آن که همان گونه که گفته شد اخلاق پیش از آن که درمان مطرح شوند با آدمیان بودهاند. یا این که واقعی نیست و چون خاتمی را به صداقت و راست گفتاری میشناسم قطعاً چنین است (و چنین نیست که گفته و نمایاندهاند) نه اخلاقی است نه دینی. با این که دفتر آقای خاتمی پیش از این تکذیب کرده بود اما در یادداشت آقای شریعتمداری این پاسخ پذیرفته نشده و آن را توجیه شرعی «اقدام آقای خاتمی» قلمداد کردند. در جوابیه دفتر خاتمی چنین آمده بود: «در حرمت لمس بدن نامحرم بدون ستر و نیز در این که در شرع انور حرمت و وجوب اولی به عنوان ثانوی تا بقاء عنوان میتواند مرتفع شود تردید نباید کرد ولی آنچه با تصویرپردازی مشکوک با غرض یا هر انگیزه دیگر نشر یافته تا مصافحه آقای خاتمی را با اجنبیه القا کند خلاف شرع و اخلاق است و تکذیب میشود.» اما چرا این توضیح، مبهم تلقی شد؟ اولاً به این خاطر که قسمت اول با اصلاحات فقهی است. از این بخش این گونه استنباط شد که توجیه شده که اضطراری در کار بوده آنگاه پرسیده شد «چه اضطراری میتواند ایشان را ناچار به مصافحه با زنان و دختران ایتالیایی کرده باشد؟» ثانیاً این تصور به وجود آمده که دست دادن تکذیب نشده بلکه انتشار فیلم خلاف شرع و اخلاق دانسته شده است. حال آن که اتفاقاً واژه تکذیب هم وجود دارد و اشاره به شرع و اخلاق دقیقاً همان نکتهای است که گفته آمد. موضوع ساده است. انتشار فیلم اگر واقعی بوده غیر اخلاقی است. اگر واقعی نبوده هم غیراخلاقی و هم غیرشرعی است. در صورتی واقعی بودن به آبروی یک روحانی مورد وثوق میلیونها ایرانی که در دنیا به صفای باطن، سلامت نفس، پاکدامنی، راست گرفتاری، درست کرداری و نیکاندیش شهره شده است تعرض شده است. (این 6 تعبیر ثبت را از سر مداهنه نمینویسم که میدانید چه انتقادها که بر خاتمی سیاستمدار خصوصاً از اول اسفند 82 به این سو وارد دانستهام. اما بر این 6 ویژگی اخلاقی همچنان پای میفشارم.) چنانچه واقعی نبوده باشد نه تنها اخلاق که شرع زیر پا گذاشته شده است. با این همه کار به جایی رسید که خاتمی بدون آن واژگان و اصطلاحات به صراحت بگوید دروغ و ساختگی است. بر او نیست که ثابت کند واقعی نیست. با مدعیان است که درصدد اثبات برآیند که «البینه علی المدعی». با این وصف و بدون آن که همه آنها که در این باره در مقام اعتراض نوشتند متهم به اطلاع از ساختگی بودن شوند چند نکته درباره چرایی وقایعی از این دست قابل ذکر و اشارهاند:
حاشیهسازی شرقی
اول این که ما شرقیها علاقه وافری به قصهپردازی و داستانسازی درباره شخصیتهای بزرگ خود داریم. این ویژگی گاه در شکل مثبت خود را نشان میدهد و آن شخصیت سیاسی، ادبی یا فرهنگی و مذهبی را تا حد اسطوره و قدیس بالا میبریم یا در وجه منفی تکفیر میکنیم و میشکنیم. در نگاه خیام انسان جامی است که ساخته و بعد شکسته میشود:
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه مهر بر جبین میزندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز برزمین میزندش
بنابراین استبعادی ندارد که آدمی با دیگران نیز چنین کند. بوعلی سینا را روزی تا اندازه قدیس بالا بردند و دیگر روز کافر شمردند تا جایی که در مقام پاسخ گفت:
کفر جو منی گزاف و آسان نبود
محکمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یکی و آن هم کافر ؟
پس در همه شهر یک مسلمان نبود!
از این رو حافظ ماندگار شده که «رند» بوده تا هر جماعت او را از خود بداند و دست وی را نخواند! به نحوه انعکاس ویژگیهای دکتر شریعتی در این سالها نگاه نکنید. یک سال هیچ خبری از پاس داشت و گرامی داشت او نیست سال بعد برای او چراغان میکنیم! یا نسل فعلی از کتابهای تاریخ رسمی سرانجام در نمییابد دکتر مصدق خادم بود یا نه. اگر آری چرا در تاریخ رسمی کمترین اشارات به وی صورت میپذیرد و اگر نه چرا کودتای 28 مرداد 1332 را ننگین و ساقط کنندگان او را خائن میخوانیم؟
درباره این ماجرا مصادیق بسیار میتوان گفت. نمونههای دمدستی نیز وجود دارد. علی دایی یک مثال گویاست. سال پیش دیگری میرود تا همه بدانند کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال در اردبیل یک مدرسه ساخته، یک کارگاه تولیدی دارد و اتومبیل بنز سوار میشود!
دنیای جدید
دوم: فارغ از قیل و قال سیاست میتوان در نگاهی غیرسیاسی ساخت چنین فیلمهایی را کنجکاویهای دنیای جدید به مدد وسایل مدرن الکترونیکی دانست. نشر فیلمهای خصوصی چهرههای مشهور به یک رویه بدل شده است. نه سیاستمدار، نه ورزشکار و نه سینماگر هیچ یک در امان نیستند. واقعی هم که نباشند میسازند زیرا این عکسها و فیلمها با قیمتهای کلان خریداری میشوند. خاتمی، خاتمی است و فیلم او باید به گونهای دیگر ساخته شود و چنین میشود و جالب این که درست در روزهایی که مجلس علیه ساخت و تکثیر چنین فیلمهای قانون تصویب میکند به یک فیلم از این قماش استناد میشود.
عادت مألوف
سوم: این روش برای برخی عادت شده و از آن نتیجه گرفتهاند. فیلم کنفرانس برلین برای روحانییی چون حسن یوسفی اشکوری بسیار گران افتاد. با این که گفته شد حکم دادگاه درباره او به خاطر اظهارنظر درباره یکی از ضروریات دینی بود اما در ارومیه امام جمعه ارومیه روایت دیگری گفت. معلوم نیست او در کدام فیلم دید که هیچ کس ندید اما گفت او عمامهاش را بر سر رقاصه گذاشته بود! اتهامی که در کیفر خواست یوسفی اشکوری نیز مورد اشاره قرار نگرفت و پیداست که واقعیت نداشته است. این لغزشها برای شخصیتهای سیاست و مذهبی همان کارکرد را دارد که طرحها و کاریکاتورها برای مطبوعات حاشیههایی که یک متن را میتوان با آنها تهدید کرد.
علت اصلی
چهارم: علت اصلی اما اینها که گفته آمد نیست. مشکل این است که خاتمی همچنان هست. اولاً هست. ثانیاً فعال است. ثالثاً به خارج میرود. رابعاً در داخل محور ائتلاف است.
درباره «بودن»، این نکته بسیار مهم است که در تاریخ ایران کمتر سابقه داشته که فردی از ساختار قدرت خارج شود اما همچنان «باشد». در جهان سوم یک سیاستمدار یا درون ساخت قدرت است، یا در زندان یا در کنج انزوا و یا در تبعید و کوچیده. این که در ساختار قدرت نباشد و در عین حال به حبس نیفتاده یا در خانه نخسبیده یا به بیرون نکوچیده باشد مسبوق به سابقه نیست. رییس اصولگرای مجلس شورای اسلامی نیز در دیدار سهشنبه هفته گذشته با مدیران و سردبیران روزنامههای غیردولتی که نویسنده این سطور نیز به اعتباری دیگر (متناسب با عنوان ملاقات) در آن حضور داشت از این نکته با افتخار یاد کرد و گفت :«رییسجمهور و رییس مجلس قبلی در جامعه و در عرصه سیاست فعال هستند و این از دست به دست شدن آرام قدرت حکایت میکند که کمتر سابقه داشته است.» این نکته بسیار درست و قابل تأملی است ولی قطعاً بیش از هر شخصی دیگر این اتفاق را باید مرهون خاتمی بدانیم. او دیگر رییسجمهور نیست اما هست. در کنج خانه و گوشه زندان و بیرون مرزها هم نیست. در قلب تهران دو نهاد مدنی و در مرکز شهر یک تشکل سیاسی را هدایت میکند:بنیاد باران، مرکز بینالمللی گفتوگوی تمدنها و مجمع روحانیون مبارز. در تاریخ ایران رجال از زندان به منصب میرسیدند و از منصب میرسیدند و از منصب و مسند که میافتادند روانه زندان میشدند! پس از روی کار آمدن سیدضیا کلنل «گری» در جریان مذاکره با وزیر جنگ میگوید تنها کسی که قابلیت احراز رییس الوزرایی را دارد در زندان به سر میبرد! او در مقابل واکنش رضاخان که این امر را غیرممکن خوانده بود. چنین پاسخ میدهد: «اینجا ایران است و چیزهای غیرمترقیه رخ میدهند. چرا او را آزاد نمیکنید تا رییسالوزرا شود؟» روز بعد در پس سقوط دولت سیدضیا، قوام در پی آزادی از زندان مأمور تشکیل کابینه میشود. [باقر عاملی- روز شمار تاریخ ایران- ص 108]
جای فرد خارج شده است قدرت در این نگاه یا خانه است یا زندان یا بیرون از ایران. خاتمی اما هست. نه به زندان خزیده، نه به خانه خسبیده و نه به خارج کوچیده.
- دیگر این که «فعال» است. در همین هفته گذشته و در سال روز رحلت فاطمه زهرا (س) در مراسم حوزه ملی قرآن چهار پنج ساعت با چهرههای شاخص هنری و هر شهروند علاقهمند دیگر بود. او در سخنرانی خود سیمای فاطمه منتقد حاکمیت را ترسیم کرد و از خطبه مشهور او گفت: به صراحت بر این نکته پای فشرد که در دیدگاه الهی نیز اصالت با انسان و به خطابهای مکرر «ای انسان» در قرآن استناد کرد.
در جایگاه رییس شورای سیاسی مجمع روحانیون مبارز با نمایندگان مطبوعات نشست داشت. به عنوان رییس بنیاد باران دوستان و اعضای کابینهاش را گرد میآورد و به عنوان رییس مرکز بینالمللی گفتوگوی تمدنها برای پایان منازعات حماس و فتح و ختم جنگ داخلی در فلسطین طرح چهار مرحلهای ارایه میدهد.
- سوم این که در سفرهای خارجی بسیار موفق ظاهر میشود. در هر کشور با عالیترین مقامات سیاسی نیز دیدار میکند در حالی که هیچ قراردادی منعقد نمیشود تا نفع اقتصادی بر این ملاقاتها مترتب باشد زیرا او دیگر رییسجمهوری ایران نیست تا انتظار نفت و گاز داشته باشند. خاتمی در اردیبهشت ماه سال جاری به دعوت مجامع دانشگاهی ایتالیا به این کشور سفر کرد. پیش از این نیز به نروژ، سوییس، قزاقستان و هند رفته بود. یکی از نزدیکان او میگوید: اگر به تمام دعوتهای مجامع دانشگاهی و دیگران پاسخ مثبت دهد در هیچ روزی از ایام سال در ایران نخواهد بود. به همین دلیل نیز دعوتهای ارایه شده را گزینش میکند و در مجامعی شرکت میکند که تصور میکند صدای ایران در آنها بهتر شنیده میشود.
دست آخر این که محور «ائتلاف» است. اصلاحطلبان پذیرفته و دریافتهاند که علت اصلی شکست در انتخابات ریاست جمهوری پراکندگی آرا بود. نامزد کارگزاران 6 میلیون، دبیر کل وقت مجمع روحانیون مبارز 5 میلیون، کاندیدای مشارکت و مجاهدین انقلاب چهار میلیون و معاون رییسجمهور اصلاحطلب بیش از یک میلیون رأی آوردند. اما در مقابل این 16 میلیون که جمعاً به دست میآمد آن که 5 میلیون رأی آورد به دور دوم راه یافت و نهایتاً در چنین روزی (درست در چنین روزی- سوم تیر 84) به پیروزی رسید. خاتمی میپنداشت جایگاه ریاست جمهوری فراتشکیلاتی است و نمیتواند نقش مرکز ثقل را ایفا کند. اما حال یا به خاطر آن که دیگر در قدرت نیست یا برای آن که آب رفته را به جو بازگرداند در محوریت ائتلاف قرار گرفته و مورد قبول همه اصلاحطلبان برای این نقش است که «فصل الخطاب» و تعیین کننده نهایی باشد.
در نگاه خوشبینانه برخی نگران دام خطرناک برای آقای خاتمی هستند که هشدار انذار میدهند. در نگاه بدبینانه بعضی دیگر در وهله اول میخواهند خاتمی مطرح نباشد. اگر هست فعال نباشد. اگر فعال است به خارج نرود. از یاد نبردهایم که قبلاً بر سر محل تأمین منابع این سفرها بحثها که در گرفت. حال آن که هزینهها را میزبان تقبل میکند. ضمن این که در سفر ایتالیا که بیشتر طول کشید آقای خاتمی میهمان دختر و دامادش هم بود. [محض اطلاع یکی از سایتها که انتقاد کرده بود چرا او به تماشای یک مسابقه قوتبال نیز رفته است.]
در نگاه خوشبینانه برخی نگران او هستند. آقای شریعتمداری در پایان یادداشت خود آورده است: «کاش جناب آقای خاتمی به هوش باشند و در این دام گرفتار نشوند. بدیهی است که این گونه اقدامات دشمن با هر انگیزهای که تدارک شده باشد ناکام خواهند ماند. اما چرا در این میان شخصیت آقای خاتمی مورد سوء استفاده قرار گیرد؟»
در نگاه بدبینانه بعضی نگران خودشان هستند و میخواهند خاتمی را دچار تزلزل کنند. با این پیش فرض که اشتهای هاشمی رفسنجانی و شهامت و صراحت مهدی کروبی را ندارد و آبروی خود را به مخاطره نمیاندازد راه را پر از سنگلاخ و ناهموار ترسیم کنند. تا همین جا میتوان گفت قدری موفق شدهاند و از سوی دیگر نشدهاند. «موفق شدهاند» چون خاتمی گفت:«قدرتمندان و کسانی که میخواهند در قدرت بمانند بدانند که من برای خیلیها اعلام کردهام که عطای قدرت رسمی را به لقای آن بخشیدهام تا قدرتمندان احساس نکنند مزاحمشان هستیم اما... همین «اما»ست که به اعتبار آن میتوان گفت «موفق نشدهاند.» زیرا تصریح میکند: «مطمئن باشند که به سرنوشت مردم، کشور، انقلاب و اسلام پشت نمیکنم و کمک و مساعدت میکنم که دیگران بیایند.» این «دیگران» که قرار است با مساعدت خاتیم بیایند هم آنها هستند که نگرانیهایی را پدید آوردهاند.
***
برخی برای دو طیف اطلاحطلب و اصولگرا دو شرب فکری قایل هستند. اولی پوپری و سروش است و دومی هایدگری و فردیدی.
بنابراین بیربط نیست که به زبان سیداحمد فردید فیلسوف شفاهی و مبدع اصطلاح غربزدگی در دهه 40 در انتقاد از برخی مخالفان و منتقدان اشاره شود. گویا شمسآباد احمد بود که فردید را فیلسوف ندانست و اتهامی را متوجه وی ساخت. در حالی که برادرش جلال از مریدان او بود. سیداحمد فردید که اهل نوشتن نبود و بیشتر سخن میگفت ترجیح داد با ستون پیام خوانندگان آن روزنامه تماس بگیرد و در بین پیامهایی درباره قطع برق و نبود آسفالت و مشکلات آب لولهکشی دو سه سطر پیغام بگذارد و به جای هر توضیحی آنها اظهارات را « اضغاث احلام» توصیف کند. اگر چه در فرهنگهای لغت این اصطلاح ثبت شده و به معنای «خوابهای درهم و آشفته است اما پس از این پاسخ کوتاه بیشتر رایج شد. شاید این فیلمها هم یکی از مصادیق «اضغاث احلام» باشد!