دکتر عطاءالله مهاجرانی
از روز دوشنبه هفته پیش تا به امروز که این مقاله را مینویسم ـ بامداد یکشنبه 23 تیرماه ـ، اسلامآباد همچنان درگیر و گرفتار داستان شگفتانگیز تقابل حکومت؛ ارتش و نیروهای امنیتی با طلاب «لعل مسجد» و «مدرسه علمیه حفصه» است. این مسجد و مدرسه در موقعیت حساس و استثنایی قرار گرفته است. اسلامآباد شهر مدرنی است که نام محلهها با حروف انگلیسی و اعداد از هم تمیز داده میشود. «لعل مسجد» در محله «جی سیکس» در خیابان هفتم قرار دارد. دو مدرسه علمیه دخترانه و پسرانه چسبیده و وابسته به مدرسه است. البته مدرسه ساختمان دیگری در محله «ای سون» دارد. مسجد و مدارس در حد فاصل ساختمانهای اصلی حکومتی و دادگاه عالی پاکستان است. وقتی منطقه حالت جنگی به خود میگیرد و از هر دو سو شلیک رگبار و یا راکت انجام میشود، میتوان حدس زد که اسلامآباد چه حال و روزی پیدا کرده است. روزنامه اخبار که در اسلامآباد منتشر میشود، تیتر زده بود که: «لال مسجد اسلامآباد میدان جنگ بن گیا» ـ روزنامه روز 17 تیرماه ـ این میدان جنگ وزیرستان نیست. بیخ گوش حکومت و در برابر چشمان همه سفارتخانهها و خبرگزاریهاست. چرا این اتفاق افتاد؟ اشکال کار از کجا بوده است؟
چرا ارتش و نیروهای امنیتی در سرکوب طلاب کاملا با تانی و ملاحظه عمل میکنند؟ اصلا این مسجد و مدرسهای که نزدیک به شش هزار طلبه دارد، از کجا تامین مالی شده و میشود؟ آیا حکومت پاکستان از آنچه در درون این مدرسه میگذشت بیاطلاع بود؟ یک سالی که در پاکستان زندگی میکردم شاهد بودم که دستگاه اطلاعات ارتش پاکستان کاملا سایهاش سنگین بود، طبیعی هم هست، پاکستان کشوری است که ارتش بر آن حکومت میکند. در چنین حکومتی بیتردید نیروهای امنیتی حرف اول را میزنند. با این شیوه اداره کشور توسط ارتش و اطلاعات ارتش؛ حادثه مسجد سرخ! ـ به قول روزنامههای خودمان ـ چگونه از دستشان در رفته است؟
لعل مسجد بیش از چهل سال پیش تاسیس شده است. بنیاگذار مسجد مولانامحمد عبدالله بود. در دوران ضیاءالحق او رابطه بسیار نزدیکی با ژنرال ضیاء داشت. توسعه مدارس در همان زمان انجام شد. یعنی در وقتی که اطلاعات ارتش پاکستان، طالبان را سازمان و سامان میداد. در سال 1998 مولانامحمد عبدالله ترور شد، پسرش مولاناعبدالعزیز جانشینش شد. همین مولاناعبدالعزیز که غروب چهارشنبه گذشته در لباس و برقع زنانه هنگام خروج از مسجد دستگیر شد، فتوای بسیار مهمی دارد. فتوا داد که نظامیان پاکستانی که در رویارویی با قبایل در وزیرستان کشته میشوند؛ نباید با آداب اسلامی به خاک سپرده شوند!
اکنون ماجرای مسجد را برادر مولاناعبدالعزیز به نام مولانارشید غازی رهبری میکند. او هم بارها گفته است که تا پای شهادت ایستاده است. غلام اکبر سردبیر روزنامه اخبار ـ روز شنبه 23 تیر ـ نوشته بود: «در متن توفان ماجرای کربانگیز لعل مسجد تضادهای بسیاری وجود دارد». به گمانم مهمترین تضاد این است که لعل مسجد و ترویج شریعت انقلابی به شیوه طالبان کار خود حکومت پاکستان از روزگار ضیاءالحق تا به امروز بوده است. این بار قضیه مثل همان ضربالمثل معروف فرانسوی شده است. جادوگر ناشی! که از پنبه و جیوه و خاک ارّه و... مار درست میکند. مار سر در پیاش میگذارد و دیگر جادوگر نمیتواند مار را به حالت اول برگرداند.
در پاکستان بیش از شانزده هزار مدرسه دینی وجود دارد. مثل:
وفاق المدارس العربیه ـ دیوبندی
وفاق تنظیم المدارس ـ بریلوی
وفاق المدارس السلفیه ـ اهل حدیث
تقریبا اکثر این مدارس همان رویکرد لعل مسجد را آشکار یا پنهان دارند. لعل مسجد تنها یک جلوهای از درون مساجد و مدارس دینی پاکستان بود. بیش از سه دهه سرمایه و کار صورت گرفته تا این مدارس به این نقطه رسیدهاند و طالبان از جوفش بیرون آمده است. تردیدی نیست که سرکوب تنها زخم را عمیقتر میکند.