تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۳۶۷

‌محمد بخشنده

‌سلمان رشدی پس از انتشار کتاب موهن خود دو ‌دهه به حیات خود در میان به اصطلاح‌ اهل ادبیات و ‌فرهنگ غرب ادامه داد. شاید بسیاری دلیل این فراغ ‌بال فردی که بحرانی بزرگ را برای عصر ما به ارمغان ‌آورد در کمک‌های امنیتی و حفاظتی دولت بریتانیا ‌بجویند اما واقعیت این است که رشدی در راهی که ‌برای مبارزه با مذهب پیش گرفت تنها نبوده و ‌نیست. قافله‌ای از نویسندگان همفکر و متعلق به ‌تیره افراطیون فرهنگ و فلسفه مغرب زمین او را همراهی ‌می‌کنند.

‌از این نظر رشدی نماد و نماینده نسلی از ‌سکولارهای ستیزه‌جوی غرب است. در این 19 سال ‌چندین بیانیه از سوی این طیف علیه عقاید ‌مسلمانان به بهانه‌های مختلف بویژه پس از حوادث ‌تروریستی نیویورک یا لندن و مادرید منتشر شده که ‌هر کدام کیفر خواست تمدن غرب مسیحی بر ضد ‌مسلمانان و اسلام بوده است. تئوری اسلام ‌مساوی خشونت یا نظریه مسلمان مساوی تعصب و ‌دیگرستیزی، از میوه‌ها و محصولات آشنای این کانون ‌سکولاریستی است.

‌پای این بیانیه‌ها نام‌های ثابت و آشنایی به چشم ‌می‌خورد. نام‌هایی که در صف نخست مدافعان ‌رشدی قرار دارند و هم‌اکنون  نیز لابی پرنفوذی را ‌نزد دولت‌های غربی جهت حمایت از او راه ‌انداخته‌اند. جالب است که خود رشدی دیدگاه‌هایش ‌را در همان زرورقی می‌پیچد که سیاستمداران ‌پشتیان آن لابی سکولارها تجویز می‌کنند. به طور ‌مثال او در یکی از برنامه‌هایش از سخنان جک استراو ‌وزیر خارجه سابق بریتانیا درباره حجاب زنان مسلمان ‌پشتیبانی کرده و علیه آنچه استبدادگرایی اسلامی ‌خواند هشدار داد.

‌پیوند سکولارهای غرب با رشدی در برهه‌های ‌مختلف خود را نمایان کرده است اما آشکارترین ‌نمونه آن در ماجرای انتشار کاریکاتورهای موهن ‌دانمارک نمایان شد؛ ماجرایی که از آن به عنوان ‌نسخه دوم آیات شیطانی یاد می‌شود.

‌در ماجرای کاریکاتورها این موضوع به روشنی ‌مشخص شد وقتی که شماری از نویسندگان ‌متعصب با انتشار بیانیه‌ای که امضای رشدی در ‌رأس آن بود نسبت به واکنش مسلمانان هشدار ‌دادند. این بیانیه را کسانی چون ایان هرسی علی ‌عضو سومالیایی تبار پارلمان هلند، تسلیمه نسرین ‌نویسنده تبعیدی بنگلادشی و برنارد هنری لوی، ‌روشنفکر فرانسوی امضا کرده بودند. آن روز 12 امضا ‌کننده این نامه به همراه رشدی همه محافل را برای ‌«مقاومت در برابر به اصطلاح توتالیتاریسم مذهبی و ‌ترویج آزادی، برابری و ارزش‌های سکولار برای ‌همگان» فرا خواندند. جالب است که تقریباً هر 12 ‌نفری در ذیل نام رشدی بیانیه را امضا کرده بودند، ‌ایان هرسی علی، عضو سومالیایی تبار پارلمان ‌هلند، الهام‌بخش فیلمی موهن و ضد ایرانی بود که ‌تئوون گوگ، فیلمساز هلندی آن را ساخت. تئوون ‌گوگ در پی ساخت این فیلم، در سال 2004 به ‌دست یک مسلمان به قتل رسید. این بیانیه رشدی ‌و دوستانش همراه با یک کاریکاتور به شدت موهن ‌در نشریات سکولارهای غرب به چاپ رسید؛ کاریکاتوری که در آن زنان محجبه و مردان ‌مسلمان نشان داده شده‌اند که همگی در حال ورود ‌به ساحلی در فرانسه هستند که در آن، فرانسویان ‌در حال نوشیدن شراب و خوردن گوشت خوک در یک ‌رستورانند و همزمان یک کشیش و یک خاخام از روی ‌صخره محتاطانه آنان را می‌نگرد.

‌آن روزها همه سرمقاله روزنامه‌های پر آوازه اروپا در ‌تسخیر نوشته‌ها و مصاحبه‌های همین گروه بود و ‌جملگی در پی جا انداختن این مفهوم بودند که ‌اسلام‌گرایی و بیداری اسلامی واکنشی ایدئولوژیک ‌است که هر کجا حضور داشته باشد، برابری، آزادی و ‌سکولاریسم را نابود می‌کند.

‌این گروه در عمل مجریان مصمم جنگ تمدن‌ها ‌بودند و پیوند فکری علنی با گروهی از روشنفکران ‌حامی نومحافظه‌کاران آمریکا پیدا کردند که تز ‌آمریکای 2000 را نوشتند و از لشکرکشی برای ‌پیشبرد اهداف بلندپروازانه خود حمایت کردند. آنها به ‌صراحت به قطب‌بندی جدید و تقسیم ایدئولوژیک از ‌جهان دست زدند؛ تقابلی میان دو دسته ‌ارزش‌های مطلق جهان شر و جهان خیر یا دوستان و ‌دشمنان لیبرالیسم. برخی از نویسندگان همراه ‌رشدی به صراحت گفتند که سکولارها حتی به ‌قیمت جنگ در برابر باورهای مذهبی عقب‌نشینی ‌نکنند.

‌فهرست دیگر متحدان و پشتیبانان رشدی را می‌توان ‌در آکادمی‌ها و بنیادها جست‌وجو کرد. این ‌مؤسسات به دو روش در حفظ حیات او کوشیده‌اند. ‌اول با نشر آثار او و دوم با اهدای جوایز و نشان‌هایی ‌که از این نویسنده بحران‌ساز چهره یک شخصیت ‌قهرمانی بسازند. تاکنون بسیاری از محافل نزدیک به ‌این تفکر غرب جوایزی به رشدی اعطا کرده‌اند.

‌علاوه بر این‌ها در اروپای امروز نام‌های مشهوری از ‌سیاستمداران را می‌توان که همان مرام و مسلک ‌رشدی را دنبال می‌کنند و سیاستمدارانی مانند ریتا ‌فردیک در هلند یا فیلیپ دووینتر در بلژیک که معتقدند ‌باید با همه توان به مبارزه با اسلام دست زد.

‌ماجرای رشدی درست است که به اروپای قرن ‌بیستم تعلق دارد ولی در سده جدید هنوز زنده ‌است. گو این‌که هر اندازه از 11 سپتامبر گذشتیم ‌تفکر رویارویی غرب مسیحی با جهان اسلام ‌مشتریان تازه‌ای از نسل نو مردان سیاسی مغرب ‌زمین پیدا کرد. این دست سیاستمداران برخی بر ‌مصدر امور هستند، در پارلمان‌های اروپایی ‌سخت‌ترین قوانین را برای پاکسازی جامعه اروپا از ‌اقلیت‌ها تصویب کرده‌اند یا موانع آشکار در برابر ترویج ‌عقاید اسلامی ایجاد کرده‌اند.

‌بنابراین نباید انتظار داشت که در این فضا سخن و ‌صدای مردانی که در برقراری پل تفاهم میان جهان ‌اسلام و غرب بودند یا کسانی که غرب را نصیحت ‌می‌کردند که به نام آزادی بیان نمادها و ‌شخصیت‌هایی را که برای توده‌هایی از مردم ‌قداست دارند، دستمایه طنز و هجو و اهانت قرار ‌نگیرد، شنیده شود.