تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۲۶۳۷۵
پدیده‌شناسی سوم تیر در گفت‌وگوی «ایران» با محمدحسین صفارهرندی
‌محمد ابراهیمی ـ غلامرضا صادقیان مقدمه: ‌صادقیان: محمد‌حسین صفار‌هرندی را در دو مقطع به خاطر ‌سپرده‌ام، دوم خرداد و سوم تیر. دوم و سومی که در تاریخ ‌تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، اولی نداشت. در روز ‌«دوم» جایی منتظر او نشسته بودیم تا بیاید. وقتی آمد، ‌ترجیح دادیم با او چیزی نگوییم و البته از او هم چیزی ‌نشنویم. نه این‌که عصبانی بود یا به شدت ناراحت، برعکس ‌بسیار آرام بود و البته سنگین! بیشتر به کسی می‌مانست ‌که قرار است سال‌ها منتظر بماند و می‌خواهد پی این ‌انتظار طولانی را به تنش بمالد. اصلاً به یک «شکست ‌خورده» نمی‌مانست، اما چندان هم به یک «قوی آرام» ‌شبیه نبود. ترجیح می‌دهم او را در آن لحظات چنین بنامم: ‌«کسی که احترام به انتخاب مردم او را به شدت متواضع ‌کرده بود.» ‌در روز «سوم» گویی همه چیز را از پیش می‌دانست و این ‌توفیق را یافته بود که چند روز انتظار طولانی‌اش را به نفع ‌خود بخرد! بارها از «انقلاب» گفت. گویی دوباره «انقلاب» را ‌به دست آورده است. این‌بار نیازی نبود تا او را به گفت‌وگو ‌فرا بخوانیم. همه چیز از چهره‌اش معلوم بود. تیتر روزنامه ‌کیهان را که سردبیر آن بود، با جسارت انتخاب کرد: «خبرها ‌از پیروزی چشمگیر احمدی‌نژاد در انتخابات حکایت می‌کند/ ‌ملت کار را تمام کرد.» ‌تا ساعت 4 بامداد روز بعد بیدار بودم، مثل شاید نیمی از ‌مردم ایران و مثل «هرندی» با او تماس گرفتم و گفتم شبکه ‌العالم خبر عاجلی را روی خط فرستاده و نوشته است: یکی ‌از نزدیکان رقبب احمدی‌نژاد ... (و بقیه‌اش را به عربی ‌خواندم) «یعترف بالهزیمه فی انتخابات». گفت: بله، مردم ‌کار را تمام کردند.

* آقای وزیر! شما در انتخابات ریاست ‌جمهوری نهم به آقای احمد‌ی‌نژاد رأی دادید؟

‌** (با لبخند) این سؤال به نوعی تفتیش عقاید ‌می‌شود ...

‌* اگر مایل نیستید پاسخ ندهید.

‌** در واقع از شدت وضوح، بنده پشت این سؤال ‌متوقف می‌شوم. جواب من مثبت است.

‌*چرا به آقای احمدی‌نژاد رأی دادید، با توجه ‌به این‌که در آن برهه از زمان ایشان رقیبانی ‌داشتند که سابقه کارهای اجرایی آنان بیشتر ‌بود و شناخته شده‌تر بودند؟

‌** وقتی انسان در آستانه انتخابات وارد می‌شود ‌به عنوان بهترین ویژگی‌ها برای منتخب خود ‌گزینه‌هایی را مشخص و منتخب خود را در چارچوب ‌‌یک سری از شاخص‌ها ارزیابی می‌کند. من ‌مشخصاتی را برای رئیس‌جمهور منتخب خود انتخاب ‌کرده بودم و به دیگران هم می‌گفتم و مطابق آن ‌خصوصیات، آقای احمدی‌نژاد بیشترین امتیاز را ‌داشت و دیگرانی هم بودند که در درجات پائین‌تر ‌واقع می‌شدند.

‌* وچه تمایز آقای احمدی‌نژاد با دیگر کاندیداها ‌چه بود؟

‌** تعبیری است که گاهی با توجه و گاهی بدون ‌توجه بر سر زبان‌هاست، به عنوان «متفاوت». شاید ‌بشود گفت که بین همه گزینه‌ها شخصی را که می‌شد ‌متفاوت ارزیابی کرد، آقای احمدی‌نژاد بود ایشان ‌قطعاً گزینه متفاوت بود. و حالا چرا متفاوت بودن در ‌این جا ارزش بود، برمی‌گردد به سلسله مباحثاتی ‌در طول زمان که بویژه پس از جنگ در ایران شکل ‌گرفت و در آن زمان به نظر می‌رسید توقع برای تغییر ‌آن محاسبات، عمومی شده و بسیاری از مردم ‌می‌فهمیدند که باید اتفاقی روی دهد و این خواسته ‌در مراحل مختلف ظهور پیدا کرد. یک مرحله آن در ‌دوم خرداد بود. توده مردم به این نتیجه رسیده بودند ‌که تغییری باید حاصل شود، منتهی بروز خواسته ‌آن‌ها در انتخابات فردی به نام آقای خاتمی ظاهر ‌شد و با تصور مردم در زمان ایشان می‌توانستند ‌بهترین گزینه برای تغییر باشند.

‌تغییر دو تفسیر دارد، برخی‌ها این تغییر را حمل بر ‌تغییر بنیادی در همه ارزش‌های حاکم بر کشور از ‌ابتدا تا آن زمان می‌دانستند و این تفکر نکته‌ای بود ‌که آقای خاتمی، دولت ایشان و برآمدگان از جریان ‌دوم خرداد را ناکام کرد.

‌عده‌ای هم بودند که تغییر را قبول نداشتند و معتقد ‌به ادامه جریان سابق بودند که شکست سختی ‌خوردند و عده‌ای هم پس از دوم خرداد متوجه شدند ‌که به تغییر باید ایمان آورد، منتها تغییر را باید در نوع ‌دیگری غیر از بنیادها جست‌وجو کرد و باید در ‌رده‌هایی که زنگارهای روح (روبناها) است، سامان ‌داد. دسته‌ای که به ضرورت این تغییر رسیدند، ‌نخستین میوه خود را در انتخابات شورای دوم چیدند. ‌آن مرحله مرحله‌گذار بود؛ مرحله‌ای که نسبت به ‌انتخابات ناامید شده و بی‌رغبت بودند. بنابراین یک ‌گروه متشکل و منسجم دارای آرمان‌های مشخص ‌می‌توانست در آن شرایط بیاید و با موفق شدن خود، ‌احساس امید را در مردم زنده کند و این اتفاق در ‌شورای دوم روی داد. انتخاب یک شهردار با خصوصیات ‌شهردار برآمده از شورای دوم، این امید را به صورت ‌تدریجی به کالبد جامعه تزریق کرد و میوه این ‌انتخاب، انتخابات مجلس شد. در آن جا مردم نسبت ‌به ضرورت تغییر، آن هم تغییری با حفظ اصول و ‌مبانی مورد اعتمادشان در ابتدای انقلاب، واقف ‌شده و فهمیده بودند که روش ایجاد این تغییر ‌چیست. امید بسته بودند، امیدی که در اثر ‌شکل‌گیری مجلسی به عنوان اصولگرا حاصل شد و ‌دلیلی شد که حلقه تغییر را مردم کامل کنند. در آن ‌زمان تنها کسی که میان آن گزینه‌ها شباهت داشت ‌به عناصر دیگر حلقه تغییر، آقای احمدی‌نژاد بود. به ‌نسبت‌های کمتری می‌شود گفت که دیگران هم در ‌این حلقه می‌گنجیدند، برای این‌که این سیکل کامل ‌شود ولی آقای احمدی‌نژاد نمونه شاخص‌تر آن بود. ایشان کسی بود که در شورای دوم بیش از همه معتقد به این بود که می‌شود این ‌تغییر را با همان فضای اجتماعی سامان داد. من ‌خودم ایشان را قبل از انتخابات شورای شهر، یک ‌جایی در راه دیدم و اوضاع و احوال را برای من گفت؛ ‌گفتند «تیمی را که به اسم آبادگران راه انداخته‌ایم، ‌به ظاهر حکایات از آن می‌کند که خیلی کامیابی ‌حاصل نشود ولی من به دوستان می‌گویم که آمدیم ‌و شد، آیا ما نباید از حالا یک آمادگی و برنامه ‌درستی داشته باشیم و بنده بعید نمی‌دانم که این ‌اتفاقات روی بدهد». این صحبت برمی‌گردد به چند ‌روز قبل از انتخابات شورای دوم شهر.

‌بحث این‌که چرا آقای احمدی‌نژاد از مناسب‌ترین ا‌فراد برای فرآیند این تغییر است، می‌گویم که این ‌پیشینه ذهنی را از ایشان دارم و در آن موقع عده‌ای ‌می‌گفتند که احمدی‌نژاد کاری نمی‌تواند انجام دهد، ‌خیلی که هنر کنیم این‌که ما دو نفر را در آن انتخابات ‌بتوانیم وارد شورا کنیم ولی آقای احمدی‌نژاد گفت ‌که من به این دوستان گفتم که حالا آمدیم و انجام ‌شد آیا ما نباید آماده باشیم و خود را تجهیز و مهیا ‌کنیم که به ظاهر نگاه ایشان طرفداری در بین ‌دوستانشان نداشت.

‌اگر از خصوصیات ممتاز آقای دکتر احمدی‌نژاد نسبت ‌به دیگر نامزدهای انتخابات بخواهیم بگوییم، یکی ‌این‌که ایشان در قالب آن تفاوت، کسی بود که ‌بسیاری از آن معایب زمان گذشته را که به عنوان یک ‌سنت در جان جامعه رسوب کرده و جاری شده بود و از ‌حالت یک استثنا درآمده و به شکل قاعده شده بود، ‌با حرف‌هایی که در آستانه انتخابات می‌زد، ‌شکست. قاعده‌شکنی را باب کرد که همه آن ‌قواعدی که ما به آن عادت کرده بودیم، لزومی ندارد ‌خوب و درست باشد. جسارت ایشان در طرح این ‌مسائل هنگامی که در کنار انگیزه تغییر‌طلبی مردم ‌قرار گرفت، این دو با یکدیگر گره خورد و آمیزه‌ای از ‌گرایش بر ارزش‌های مبنایی با تحول‌خواهی و ‌تغییر‌طلبی به وجود آورد. این آمیزه به نظر من دامن زد به رویداد 27‌ خرداد یعنی در حالی که شمار قابل توجهی ‌کاندیدا که قد و قواره‌های یکسانی هم داشتند ـ جز ‌یکی از آن‌ها که به دلیل سطح حضور در ابتدای ‌انقلاب، رده خود را متفاوت از دیگران تعریف کرده بود ‌ـ و بیشتر متعلق به نسل بعدی بودند و زور آن‌ها به ‌نظر می‌آمد که یکسان است، به رقابت پرداختند، در ‌نبرد رزم‌آوران هم زور، اتفاق زیبایی روی داد و ‌‌نخستین باری بود که انتخابات از حالت «معلوم بودن ‌تکلیف آن از قبل» و یا این‌که اگر می‌خواهد هیجانی ‌داشته باشد فقط در حد 2 نفر باشد، خارج و تبدیل ‌شد به رقابت چند گزینه که هر یک از آن‌ها محتمل ‌بود که بیاید و گوی سبقت را از دیگران برباید. این ‌مسأله در همه انقلاب سابقه نداشت و ‌هیجان‌انگیزترین انتخابات پس از انقلاب، انتخابات 27 ‌خرداد 84 بود و به نظر من از انتخابات دوم خرداد هم ‌هیجان‌انگیزتر بود، به این علت که نقش‌آفرینان آن ‌زیاد و متنوع بودند و سطح آن‌ها به هم نزدیک بود.

‌در دوم خرداد درباره دو گزینه بحث و رقابت وجود ‌داشت اما در 27 خرداد هیجان آن به این علت بود ‌که نگاه مردم توزیع شده بود؛ به طور نمونه مسأله ‌قومیت‌ها دخالت داشت. نگاه کنید کسانی که در ‌این معرکه حاضر بودند به استثنای یک مورد بقیه ‌در استان‌های وابسته خود رأی نخست را آوردند و ‌گاهی فاصله رأی‌ آن‌ها به نفر دوم آنقدر زیاد است که ‌در تصور نمی‌گنجد. این پدیده جدید سابقه نداشته ‌است و برخی آرا معنادار بود. به طور مثال یک وعده ‌خاص، اغوا‌کننده و تأثیر‌گذار بود. با این همه، مسائل ‌محرک در کنار برخی مراتب به اصطلاح فضیلتی را که ‌چه‌بسا برخی بزرگان و مطبوعات به آن دامن ‌می‌زدند با هم ضمیمه کنید، می‌بینید که این نبرد، ‌نبرد غول‌ها بود و نبرد غول‌ها هیجان‌انگیز است.

‌* آیا با این نگاه که پیروزی چند نفر در ‌انتخابات نهم محتمل بود و به همین علت ‌هیجان داشت، می‌شود گفت که این انتخاب ‌یک پدیده بود؟ آیا شما در آن روزها این مسأله ‌را به عنوان یک پدیده پیش‌بینی می‌کردید و اگر ‌قابل پیش‌بینی بود که شخصی با این ‌ویژگی‌ها، رئیس‌جمهور می‌شود، دیگر ‌نمی‌توان از احتمال پیروزی سخن گفت.

‌** من به محرک‌های مختلف اشاره کردم. در ‌شرایطی که بازیگران در این صحنه بودند و اظهارات ‌آن‌ها حاکی از آن بود که هر کدام دست روی یک ‌نقطه‌ای از نقاط مورد توجه مردم گذاشته‌اند. به طور ‌نمونه کسی وعده می‌داد که مستمری دائمی برای ‌مردم فراهم می‌کند و این وعده تحریک‌آمیزی است ‌که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت و اثر خود را ‌گذاشته بود. کسی روی منطقه یا استان خاصی کار ‌کرده بود که ویژگی یکسانی داشتند و به وسیله ‌آن نوع تبلیغات، پیوندی برقرار کرده بود. بنده همه این موارد را در سمت و ‌سوی نوعی تغییر ارزیابی می‌کنم. اما وقتی ‌متغیرها فراوان است، پدیده‌شناسی کار مشکلی ‌می‌شود. وجه مشترک همه آن‌ها این است که ‌شکل این انتخابات متفاوت از اشکال سابق خود ‌می‌شود. در سال‌های گذشته انتخاباتی داشته‌ایم ‌که 10 نفر کاندیدا در صحنه آمده‌اند، یک کاندیدا 80 ‌درصد آرای مردم را به دست آورده و 20 درصد بقیه را ‌دیگر کاندیداها آورده‌اند، اما این انتخابات بر حسب ‌نگرش مردم که باید تغییری روی دهد، این طور ‌می‌شود که این افراد هم زور، وارد مرحله گزینش ‌می‌شوند و در اینجا ما شاهد یک پدیده هستیم، ‌پدیده‌ای که این انتخابات را از انتخابات گذشته جدا ‌می‌کند. اما پدیده‌شناسی آشکارتر را باید در مرحله 27‌ خرداد تا 3 تیر دید که در آنجا می‌بینید تمایلات مر‌دم ظاهر می‌شود.

‌در خیابان‌ها، شب‌ها در تهران و شهرستان‌ها ‌می‌توانستیم بفهمیم که چه اتفاقی در حال روی ‌دادن است. نگاه مردم با تمرکز روی این مسأله که ‌این جامعه یک فرد متفاوت می‌خواهد، فردی که ‌برخی از مناسبات پیشین را به هم بریزد، بروز پیدا ‌کرد و ابراز تمایل خود سبب می‌شود که اردوگاه ‌جریان رقیب که بیشتر می‌خواهد وفادار به مناسبات ‌پدید آمده در طول 15 سال گذشته بماند و آن ‌مناسبات را حفظ کند، به تکاپو می‌افتد و نگران ‌می‌شود. بر همین اساس شما می‌بینید برخی ‌اقدامات را که امروز وقتی خودشان ارزیابی می‌کنند، ‌می‌گویند این اقدامات از اشتباهات ما بود به صورت ‌افراطی کار تبلیغی به نفع طرف خود می‌کنند و ‌تخریب بر ضد فردی که احساس می‌کنند به صورت ‌یک پدیده ظاهر می‌شود. شروع می‌کنند بر ضد این ‌فرد تحریک کردن همچنان که در آستانه دوم خرداد ‌نیز این اتفاق افتاد، هر چه که بر آتش مخالفت با این ‌فردی که کارش داشت رونق می‌گرفت، افزوده ‌می‌شد، احساس عمومی مردم نیز در طرفداری از ‌او بالا می‌گرفت و خیلی کسی متأثر از نوع تبلیغات ‌به سمت فرد شناخته شده که به آن عادت کرده ‌بودند، نمی‌رفت. در اینجا تبلیغات اردوگاه آن فرد قدیمی به نفع این فرد تازه وارد، می‌شد.

‌در ورزش جودو هم این‌گونه که نیاز به زور زیاد شما ‌ندارد و از زور طرف مقابل می‌توانید به نفع خود ‌استفاده کنید. وقتی او همه قوای خود را متمرکز ‌کرده که به شما فن بزند، در آن حالت، در یک لحظه ‌ناپایدار می‌شود و شما از ناپایداری او می‌توانید به ‌‌نفع خود استفاده کنید. در انتخابات این اتفاق روی ‌می‌داد، گروهی که برای رقیب آقای احمدی‌نژاد کار ‌می‌کردند، در مطبوعات و صدا و سیما می‌آمدند از ‌همه دانسته‌های خود مدد می‌گرفتند برای تبلیغ ‌فرد مورد علاقه و تخریب آقای احمدی‌نژاد. ‌حواسشان به این نبود که همه توان و زور خود را در ‌جایی دارند تحویل رقیب می‌دهند و او از آن استفاده ‌می‌کند و هین‌طور هم شد.

‌* شما به چه میزان علاقه‌مند بودید که آقای ‌احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوری شود؟

‌** خیلی زیاد. به این معنا که محاسبه می‌کردم به ‌طور مثال کسی که در نظرسنجی‌ها گفته می‌شد ‌در روزهای اول 46 درصد با اقبال روبه‌رو است، پس ‌از گذشت زمان به 36 درصد رسید. همان ‌نظرسنجی‌ برای آقای احمدی‌نژاد در اوایل آورده بود 6‌ درصد و بعد شد 11 درصد و سپس 16 درصد و آن ‌موقع که آقای احمدی‌نژاد را 16 درصد می‌گفتند، ‌رقیب با نفوذ ایشان از 36 درصد به 26 درصد رسیده ‌بود و برداشت من این بود که اتفاقی در حال روی ‌دادن است. این روند مهم است و آن موقع محاسبات ‌دقیق‌تری نیز داشتیم و این مسأله را ضمیمه ‌می‌کردیم به نوع مواجهه مردم در محافل با پدیده‌ای ‌به اسم احمدی‌نژاد یا کاندیداهای اصولگرا، به دلیل ‌این‌که مجموع آرایی که مردم به کاندیداهای اصولگرا ‌داده بودند، از دو نفر کاندیدای رقیب بالاتر بود. ‌معنی‌اش این بود که گزینه نهایی مردم در سبد ‌اصولگرایان قرار خواهد گرفت، اما به دلیل متنوع بودن ‌و یکی نبودن کاندیداها، ممکن بود شانس آن‌ها در ‌تجمع رقیب روی یک محور شکست بخورد و ناکام ‌شود و این نگرانی را خیلی‌ها ابراز می‌کردند که ‌اصولگرایان چرا متحد نمی‌شوند و حتی کار به جایی ‌می‌رسید که برخی از افراد کم‌طاقت می‌گفتند حالا ‌که این طور است ما به هیچ‌کدام از این گزینه‌ها ‌رغبتی نشان نمی‌دهیم به این دلیل که این‌ها ‌آمادگی ندارند که کنار هم بنشینند. این فضای آن ‌زمان بود ولی بنده با مطالعاتی که با دوستان خود ‌انجام می‌دادیم و صحبت می‌کردیم، نگران نبودم و ‌محاسبه‌ای این‌گونه داشتم و این محاسبه به دو ماه ‌قبل از انتخابات برمی‌گردد.

‌* در زمانی که آرای نظرسنجی احمدی‌نژاد 6 ‌درصد بود، آیا باز هم احتمال می‌دادید که ‌ایشان رئیس‌جمهوری شود؟

‌** در آن موقع نشانه‌های دیگری مدنظر ما بود. در ‌همان زمان که نظرسنجی‌ها می‌گفت 6 درصد، ‌جایی دیگر می‌گفتند که این نظرسنجی غلط است ‌و 13 درصد است، اما به دلیل این‌که قضاوت‌های ‌انسان باید در یک دستگاه معیاری تنظیم شود، بنده ‌همان 6 درصد و 29 درصد را با یکدیگر می‌سنجیدم و ‌همان آمار هم نشان از روی دادن این اتفاق بود ولی ‌طبق نظرسنجی دیگری آمار و ارقام از این بیشتر ‌‌بود.

‌گمان من این است که آقای احمدی‌نژاد از امتیازی ‌برخوردار بود که دیگران از این کارنامه برخوردار نبودند ‌و آن یک کارنامه عملکرد در دوران شهرداری بود و ‌کارنامه عملی ایشان در شهرداری، هم به لحاظ ‌مسائل ارزشی و هم به لحاظ مسائل اجرایی و ‌عملی کارنامه قوی و روشنی به حساب می‌آمد. از ‌لحاظ ارزشی، ارزش‌های آن پایبندی به اصول و ‌مبانی انقلاب بود و او بدون رودربایستی و بدون ‌پرده‌پوشی می‌گفت که می‌خواهیم ارزش‌های اول ‌انقلاب را احیا کنیم و وفادار به انقلاب و اسلام ‌هستیم و ایشان ظاهرسازی نمی‌کردند برای جلب ‌آرای مردم و آن‌چه مردم انتخاب می‌کنند را قبول ‌داشتند که به طور قطع به نفع کشور است و این ‌مسأله را ابراز می‌کردند.

‌آقای احمدی‌نژاد در نوع سرویس‌دهی و خدمت ‌کردن به مردم، خود و اطرافیانشان را طوری عادت ‌داده بودند که این نوع خدمتگزاری را به عنوان رویه ‌در سیستم شهرداری بگنجانند و توقع مردم را از ‌حکومت بر این نوع خدمت‌رسانی مبتنی کنند و این ‌ایده برای مردم جالب بود که کسانی نشان ‌می‌دهند خدمتی را که می‌گفتند ممکن نیست، این ‌خدمت را می‌شود به مردم داد و حرف‌های مردم را ‌در نحوه اداره شهر و کشور دخالت داد. کارنامه پیش ‌روی مردم از ایشان، کارنامه مثبتی بود با این‌که ‌برخی عوامل وجود داشت که می‌توانست از رأی ‌ایشان کم کند. نکته‌ای خیلی مورد تأکید بود که ‌ایشان مدیریت در سطوح کلان در کارنامه خود ‌نداشته است (به طور مثال وزیر نبوده) ولی دیگران ‌سابقه وزارت داشته‌اند و معاون رئیس‌جمهور و چه و ‌چه بوده‌اند و ایشان از همه آن‌ها به این لحاظ ‌کم‌سابقه‌تر بوده است. شکل و شمایل ظاهری ‌فیزیک بدنی و جثه کوچک ایشان را برخی‌ها عامل ‌کاهنده از رأی می‌دانستند و می‌گفتند ظاهر ایشان ‌به رئیس‌جمهور شدن نی‌خورد. برخی دیگر می‌گفتند ‌که دوستش داریم و در دل ما جا باز کرده ولی چه ‌کار کنیم تیپ ایشان به ‌رئیس‌جمهوری نمی‌خورد و به این دلیل به ایشان ‌رأی نمی‌دهیم(!) می‌خواهم بگویم آقای احمدی‌نژاد ‌که به این صورت در چشم و دل مردم ظاهر شده ‌بود، اگر شکل و شمایل ایشان به لحاظ قد و قواره، ‌هرکولی بود و شمایل ظاهر ایشان ابرو کمان و چه ‌چه بود و اسباب دلبری ظاهری را در خود فراهم ‌داشت، چه بسا این پدیده، در مراحل نخست ‌آشکارتر روی می‌داد و غالب می‌شد.

‌اما شیرینی آن در این جاست که مردم به چشم و ‌ابروی ایشان رأی ندادند و به هوای یک قد و قواره ‌هرکول گونه که در ذهن برخی‌ها ظاهر اساطیری ‌داشته باشد، نبود. آن هنر واقعی بود که در این جا ‌ظهور پیدا کرد و اسباب دلبری را ایشان با اندیشه، ‌عمل و صداقتی که توانسته بود به مردم منتقل کند، ‌‌پیدا کرد و این مسأله بعدها تبدیل به موضوعی شد ‌که مردم دیدند اقبال به طرف ایشان است و ‌استقبال هر رو بیشتر می‌شود. در فاصله 27 خرداد ‌تا 3 تیر ایشان آرای خود را از 5/4 میلیون در مرحله ‌نخست به 18 میلیون نفر در مرحله دوم رساند. این ‌‌جمعی که در این مدت به ایشان پیوستند، چه ‌کسانی هستند؟ به نظر من آنهایی بودند که تسلیم ‌هنرهای واقعی ایشان در این مدت شدند.

‌* اشتباهات حریف در این میان به چه میزان ‌تأثیر داشت؟

‌** این اشتباهات هم البته به نوبه خود سهمی ‌داشت.

‌* فکر می‌کنید چرا رقبای احمدی‌نژاد این ‌اشتباهات را مرتکب شدند با توجه به این‌که ‌خود را داعیه‌دار جنگ روانی می‌دانستند؟

‌** هراس از دست دادن چیزی که انسان به آن دل ‌بسته است، آدم را به اشتباه می‌اندازد. می‌گویند ‌کسی که راه را گم کرده است، از نگرانی سرعت ‌خود را اضافه می‌کند و می‌دود و هرچه بیشتر ‌می‌دود، از مقصد اصلی دورتر می‌شود. این تعبیر ‌معصوم است که می‌فرماید: «لایزید سرعة سیر ‌الابعدا» به طور مثال هر کس که بخواهد برود زیارت ‌حضرت عبدالعظیم(ع) اگر راه را عوضی به سمت ‌شمیران برود و هیچ نشانه‌ای نیز نبیند، هر چه ‌سرعت خود را زیاد کند، از شاه عبدالعظیم دورتر ‌می‌شود.

‌* به امامزاده صالح در تجریش می‌رسد؟!

‌** بله! می‌رسد به امامزاده صالح و شاید بعضی‌ها ‌در ذهن خود یک امامزاده‌ای را تصور کرده‌اند منتها راه را ‌اشتباهی می‌روند و این یعنی که اشتباه کرده‌اند. ‌خیلی‌ها بعد از این‌که آقای احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شد به اشتباه خود پی بردند و جزو طرفداران سینه چاک منتخب مردم ‌شدند و این کاملاً مشهود است، که اقبال‌های بزرگ ‌عمومی که در سفرها و غیره از ایشان صورت ‌می‌گیرد، به ایشان گرایش پیدا می‌کنند، در حقیقت ‌بخشی از آن، معلول بازنگری مردم در مرحله بعد ‌است.

‌* بحثی در برخی جریان‌ها و در دایره ا‌صولگرایان مطرح بود که افراد را در انتخاب آ‌قای احمدی‌نژاد به تردید می‌انداخت. آنها ‌می‌گفتند با این‌که آقای احمدی‌نژاد دارای این ‌مشخصات است که شما به آن اشاره کردید، ‌ایشان نه تیم دارند و نه برنامه. آیا این مسأله ‌شما را در انتخاب خود به شک و تردید ‌وانمی‌داشت؟

‌** اگر بخواهیم کمی راحت‌تر حرف بزنیم باید ‌بگوییم رقیب‌های ایشان هم نه تیم داشتند و نه ‌برنامه. به دلیل این‌که تیم، گروهی است که به ‌صورت حساب شده با یکدیگر یک کار جمعی را انجام ‌داده باشند و همفکرهای متحد در اندیشه و عمل ‌باشند. شما یک گروه را پیدا کنید که این حالت را ‌داشته باشد. هیچکدام از احزاب و جبهه‌های کشور ‌مانند دوم خرداد که 18 گروه بودند و هیچ کدام ‌دیگری را قبول نداشتند و همین را ابراز می‌کردند، ‌تیم نداشتند. یکی از دلایل شکست آنها هم این بود ‌که آنجا مجمع اضداد بود و هیچ وقت به اتحاد نظر ‌نرسیدند، بنابراین اگر بگویند ما تیم داریم، شما ‌باورتان می‌شود؟ تیم اقتصادی آنها 3 تا وزیر و 3 تا ‌مسئول بود که هر کدام معتقد به یک روش اقتصادی ‌معارض دیگری بودند وقتی قرار شد دولت اصلاحات ‌‌طرح ساماندهی اقتصادی را فراهم کنند، 3 طرح ‌آوردند که رئیس‌جمهور وقت به آنها گفت بروید این 3 طرح را یکی کنید. هرچه تلاش کردند به یک طرح مشترک نرسیدند و لذا ‌در آخر آن 3 طرح جدا جدا آمد و خاک خورد و بایگانی ‌شد.

‌ظاهراً جبهه دوم خرداد مدعی هستند تیم داشتند و‌لی تیمی با این خصوصیات، نبودنش که بهتر است!

‌آقای دکتر احمدی‌نژاد با تشکیلات حزبی نیامد ولی ‌متحدان فکری داشت و بیشتر از آن‌که این اندیشه ‌در مجموعه جامعه پذیرا دارد و اگر بنا باشد این ‌اندیشه را بخواهیم بارور کنیم، از مردم مدد بگیریم. ‌مثلاً دانشگاهیان بسیاری بودند که در نگاه کلی و ‌جزئیات با ایشان مشترک بودند و ابراز می‌کردند. ‌وقتی ایشان حرف می‌زد می‌گفتند حرف ما هم ‌همین است. معنای آن این است که اسباب نوعی ‌اتحاد در اندیشه یک قشر وسیعی از نخبگان جامعه ‌فراهم است. بله به آن معنایی که آنها در یک حزب ‌با هم کار گروه باشند، نبود ولی مثلاً وقتی شما سراغ ‌داشته باشید که در فلان اداره، آدمی مسئولیت دارد ‌و فرماندار جایی است و نگاه آن همان نگاه شما ‌است، آن تیم شما می‌شود و به عضویت تیم شما ‌در می‌آید. روش عمل را هم وقتی ایشان ابراز ‌می‌کرد که ما این‌گونه عمل خواهیم کرد و کسانی ‌این‌گونه عمل کردن به دلشان خوش می‌نشست، و ‌خود را همراه می‌دیدند بالطبع از حیث اقدام و عمل ‌نیز متحد می‌شدند. مثلاً وقتی ایشان می‌گفتند ما ‌فساد موجود در سیستم اداری را یک منکر بزرگ ‌می‌بینیم که برای مرتفع کردن آن باید آستین بالا ‌بزنیم، هر کس‌که معتقد به پرچیدن فساد اداری بود، ‌می‌شد جزو تیم ایشان. وقتی می‌گفتند عدالت ‌اجتماعی مهم‌ترین دغدغه جامعه است و برای پیاده ‌کردن عدالت اجتماعی کافی است که برخی ‌ملاحظات خانوادگی را کنار بگذاریم، رودربایستی ‌خود را با اشخاص حذف کنیم و هر کسی را که ‌خواست زیاده‌خواهی کند، دستش را از بیت‌المال ‌کوتاه کنیم، حتی اگر از نزدیکان خودمان باشد، این ‌می‌شد مرامنامه‌ای که خیلی‌ها آن را قبول داشتند ‌و خود به خود آنها می‌شدند عضو تیم ایشان. به این ‌ترتیب بود که وقتی ایشان گفتند کابینه 70 ‌میلیونی، یک تعارف بی‌مزه نبود که حالا چگونه 70 ‌میلیون در این کابینه جمع شوند. معنای آن این ‌است که همه آحاد مردم که دل‌های آنها مشغول ‌این ارزش‌هاست، به نوعی عضو این کابینه ‌می‌شوند و ممکن است این عضو یک عنصر ساده ‌باشد و یا ممکن است حتی بعضی معاون ‌رئیس‌جمهور شوند.

‌* برخی می‌گویند سوم تیر را نمی‌توان پدیده ‌دانست زیرا مردم عموماً بلوغ سیاسی ندارند ‌و در هنگام رأی دادن معمولاً طرف مظلوم را ‌می‌گیرند. چنانچه در دوم خرداد هم گفته شد ‌که مردم طرف مظلوم را گرفتند. سوم تیر هم ‌همان طور شد و اتفاق خاصی نیفتاد.

‌** من بخشی از اینها را قبول دارم که در عادات ‌مردم ما هست که جانبداری از مظلوم برای آنها ‌اهمیت دارد، اما نمی‌توانیم بگوییم که سهم اصلی ‌را این داشته است. سهم اصلی را تحول‌خواهی ‌مردم داشت. مردم از بعضی چیزها ناراحت بودند و ‌ظاهراً اشتباه نکردند که آن چیزهایی را که ‌نمی‌پسندند، منتسب به کسانی کنند که ‌نقش‌آفرینان اصلی این دوره‌ها بودند، یا مستقیم یا ‌غیر مستقیم. طبیعی است وقتی می‌بینید یک نفر ‌دیگری که در این اتفاق‌ها دخیل نبوده و مبرا از این ‌اتفاق‌ها بوده، شعارهایی می‌دهد که ثابت می‌کند ‌بعضی از این مناسبات غلط را قبول ندارد، به او ‌گرایش نشان می‌دهند. مثلاً کاندیدای منتخب مردم، ‌هزار فامیل را به عنوان این‌که صلاحیت‌دارترین افراد ‌برای اداره همیشه کشور باشند، قبول ندارد و به ‌چرخش نخبگان به صورت واقعی در جامعه معتقد ‌است. پس انتخاب چنین فردی تصادفی نیست و ‌گزینش مردم است. منتها این ضمیمه شده به چیز ‌دیگر و از قضا این فرد مظلوم هم واقع شده و همه ‌روزنامه‌ها، تقریباً بر علیه او بسیج شده‌اند. اینجا ‌مردم در آن دستگاه محاسب خودشان امتیازی برای ‌اینها قائل می‌شوند و وقتی جمع می‌زنند به این ‌نتیجه می‌رسند که تمرکزشان روی این فرد غلط ‌نیست.

‌* نگاه کاندیداهای دیگر به پدیده سوم تیر قبل ا‌ز انجام انتخابات در همان هفته آخر چگونه ‌بود. با توجه به این‌که شما به عنوان سردبیر ‌روزنامه کیهان قطعاً از سوی برخی از آنها ‌مورد مشورت قرار گرفته‌اید.

‌** برخی در محاسبات خود اشتباه می‌کردند. مثلاً ‌اگر کاندیدایی در استان خود با اقبال خیلی جدی ‌مواجه می‌شد و می‌دید از او در حد یک رئیس‌جمهور ‌دارد استقبال می‌شود، حق داشت که در همان جا ‌اغوا شود، اما حساب نمی‌کرد که غیر از استان ‌خودش 29 استان دیگر نیز هست و معلوم نیست در ‌آنجا این خبرها باشد. گاهی حتی مثلاً چند صحنه ‌که به دلیلی آن صحنه‌ها برای آن فرد جزو مزیت‌های ‌نسبی تلقی می‌شد و به سمت او جوشش ‌جمعیت زیاد بود، او را گول می‌زد. یکی از دلایلی که ‌بعضی از این افراد تا آخر پافشاری کردند و باقی ‌ماندند این مسأله بود. بعضی‌ها البته یک تشکیلاتی ‌پشت سرشان بود و تشکیلات اصرار می‌کرد بمانند ‌و ممکن بود بعضی از آنها در وسط راه به این نتیجه ‌رسیده بودند که در رقابت نمی‌توانند موفق شوند ‌ولی تشکیلات اصرار دارد که باید باشند و این هم در ‌چنین قضیه‌ای دخالت داشت. موضوع دیگری هم بود ‌که کسانی این راه را آمده بودند و خجالت ‌می‌کشیدند صحنه را خالی کنند. بعضی‌ها این ‌جسارت را داشتند بگویند ما نیستیم، حالا یا با فهم ‌این قضیه که رأیی ندارند بود و یا دلشان ‌می‌خواست کمک کنند به گزینه مجموع و به رأی ‌کلی منتخب این جبهه. به همین خاطر کنار کشیدند ‌که رأی آنها مصادره شود به نفع دیگری.

‌* آن فضایی که شما برای این انتخابات ‌ترسیم کردید مسلماً روزهای سختی برای ‌افراد و یا کاندیداهای مختلف داشته است. آیا ‌این روزها برای شما هم سخت بود؟

‌** من هر چی آن روزها را به خاطر می‌آورم بیشتر ‌شیرینی آن در کامم نشسته است، به دلیل این‌که ‌من آن روزها برای تبیین این شرایط بسیار فعال بودم ‌و در جمع‌ها حاضر می‌شدم. واقع مطلب این است ‌که مستقیماً برای یک نفر تبلیغ نمی‌کردم و برای من ‌تبلیغ کلی برای تغییر، مهم‌تر بود. خوشحال ‌می‌شدم می‌دیدم در پایان توصیفی که من ‌می‌کردم، افراد کاملاً خودشان نتیجه‌گیری می‌کنند. ‌من نمی‌گفتم چه کسی را انتخاب کنید خودم را به ‌نوعی ممنوع از تبلیغ مستقیم فرد می‌دانستم اما با ‌آن وصفی که از صحنه می‌کردم، می‌دیدم افراد به ‌این نتیجه می‌رسند که یک کسانی را حتماً انتخاب ‌نکنند و یک کسانی بیشتر مظان انتخابشان واقع ‌شوند. حتی تا نزدیک به یک ماه قبل از انتخابات ‌نگاهم این بود که جامعه با همان آهنگ متنوع پیش ‌رود و همان انتخاب طبیعی که به ذائقه مردم خوش ‌می‌آید یک مرتبه گل کند. همیشه این را به دوستانم ‌می‌گفتم و وقتی می‌پرسیدند: «کی؟» می‌گفتم ‌خودش معلوم می‌شود و به تدریج گرایش مردم این ‌را گواهی خواهد داد و بالاخره می‌رود آن جایی که ‌باید بنشیند، می‌نشیند حالا چرا این‌گونه بود؟ یک ‌باوری داشتم و آن این بود که کسانی که به طور ‌خاص مرید فردی بودند دلشان می‌خواست آن فرد ‌حتماً رأی بیاورد و کلی هم برای آن زحمت کشیده ‌بودند. اگر او به نفع کاندیدای دیگر کنار می‌کشید، ‌معلوم نبود آنهایی که شاخ بسته بودند برای مثلاً ‌رئیس‌جمهور شدن او، همه آنها به تبع او به فردی ‌که او اعلام می‌کند، رأی بدهند. یا اگر این کاندیدا ‌اصلاً کسی را معرفی نکند و فقط بگوید من ‌کشیدم کنار، معلوم نبود چه بشود و ممکن بود ‌سرجمع آرا پائین بیاید چون تنوع کمک می‌کرد ‌سرجمع‌ آرا بالا رود و هم از آن طرف معلوم نبود ‌مصادره به نفع آن فردی که شما دلتان می‌خواهد ‌دست آخر در کاسه اصولگرایان بنشیند، به نفع او ‌تمام شود. لذا بر خلاف بعضی‌ها که اصرار می‌کردند ‌زودتر چند نفر به نفع یک نفر بروند کنار، من می‌گفتم ‌معلوم نیست «به نفع» باشد، بگذاریم همین‌ها ‌یکی‌یکی تبلیغات خود را بکنند و هواداران را با خود ‌بیاورند، آن نقطه‌ای که تقریباً معلوم می‌شود اواخر ‌انتخابات که بعضی‌ها رأی ندارند، یا خودشان کنار ‌می‌کشند یا جامعه به طور طبیعی کاری را که ‌نخبگان نتوانستند بین خود انجام دهند، جامعه این ‌کار را می‌کند. این یک سرمقاله بود که من آن موقع ‌نوشتم که اصرار نکنید دود سفید از اردوگاه نخبگان ‌اصولگرایان به چشم بیاید، این دود سفید را خود ‌مردم بیرون خواهند داد. مردم کاری را که نخبگان ‌نمی‌توانند برای آن تصمیم بگیرند خودشان به آن ‌می‌رسند، همان چیزی که در عمل دیدید و بعضی ‌دیگر هم به این احساس رسیده بودند و مطرح ‌می‌کردند. لذا بنده هر چه فکر می‌کنم، می‌بینم در ‌آن ایام خیلی دغدغه نداشتم و کسی اگر مرا ‌می‌دید، مثلاً من را آدم بی‌دردی احساس می‌کرد.

‌‌*آیا دغدغه شکست هم نداشتید؟ به هر حال ا‌ین دغدغه در اصولگرایان بود که فعالیت خود ر‌ا از شورای دوم شروع کرده و به مجلس ر‌سانده بودند. حالا در آنها دغدغه شکست و‌جود داشت، با توجه به تعدد کاندیداها؟

‌** بله، احتمالش را می‌دادم، منتها احتمال ‌موفقیت برای انتخاب اصولگرایان را بالای 60 درصد ‌می‌دادم و رقیبان را کمتر از 40 درصد. آنجا نگران یک ‌اتفاق بودم، به لحاظ یک روند یا فرایند، فرآیندی بود ‌که باید از داخل آن یک اتفاق متناسب با خواست ‌شما در بیاید اما همیشه آدم می‌تواند این جور ‌وقت‌ها نگران یک اتفاق باشد و من هم خوب از این ‌‌نگرانی‌ها داشتم اما این قدر از آن سو عوامل امیدوار ‌کننده وجود داشت که آن نگرانی‌ها جلوی آن رنگ ‌می‌باخت و کم اثر می‌شد.

‌* چه زمانی فهمیدند آقای احمدی‌نژاد ‌رئیس‌جمهور شده است؟

‌** همان شب.

‌* آن شب چگونه گذشت، چه خاطراتی از آن ‌دارید؟

‌** من قبل از این‌که انتخابات تمام شود، یعنی ز‌مانی که رأی‌گیری همچنان جریان داشت، برایم ‌محرز شد. چون اولاً خودم رفتم جامعه‌گردی کردم. ما ‌آن شب می‌خواستیم روزنامه را تیتر بزنیم و ‌نمی‌شد من در اتاق اوهام خودم بخواهم مثلاً ‌سرنوشت روزنامه را جوری رقم بزنم که از واقعیات ‌صحنه دور شوم. خودم رفتم حوزه‌های انتخابیه را ‌گشتم.

‌* کجاها، مثلاً؟

‌** همه‌جا، از شمال شهر شروع کردم تا جنوب ‌شهر. چند نفر از دوستان را هم فرستادم و آنها هم ‌جداگانه رفتند و دائم از آنها گزارش می‌گرفتم. یک ‌وسیله مقایسه هم داشتم؛ مثلاً در فلان حوزه ‌انتخابیه که معمول این بوده که کسانی بالای 50 ‌درصد رأی داشته باشند. درآمد و شدها معلوم ‌می‌شد که چه کسی دارد رأی می‌آورد. این هم ‌خودش یک جوری کسب اطلاع بود. باید متوجه ‌می‌شدیم گاهی با پرسش کردن، گاهی کسانی ‌که از روی دست طرف خوانده بودند و سایه حرکت ‌دستش نشان می‌داد که دارد به چه کسی رأی ‌می‌دهد. همین‌ها ارزیابی‌هایی است که اغلب هم ‌درست درمی‌آید.

‌دیدم از آن جاهایی که رقیب آقای احمدی‌نژاد، ‌بیشترین امیدها را به آن دارد، رقابت، رقابت نزدیک ‌است. در نقاطی که آقای احمدی‌نژاد برتری داشت، ‌این فاصله آن قدر زیاد و کوبنده بود که اصلاً جایی ‌برای رقابت نمی‌گذاشت. مثلاً 90 به 10، یعنی افراد ‌جوری می‌آمدند در محیط رأی دادن که اصلاً هر کس ‌که وارد می‌شد از قیافه آن معلوم بود که می‌خواهد ‌چه کاری انجام دهد. این همان چیزی است که در ‌مقاله‌ای در آن زمان نوشتم که روح جامعه به ‌حرکت درآمده است. به قول «میشل فوکو» در جامعه ‌ایرانی یک روحی به نام روح ایرانی وجود دارد که ‌وقتی این به جنبش درمی‌آید، هیچ چیز جلودارش ‌نیست. کار خودش را می‌کند همان‌طور که عصر دوم ‌خرداد معلوم شده بود رأی مردم کجاست. یعنی ‌دلهره را از همان عصر انتخابات انداخت در دل‌های ‌رقبای آقای خاتمی، در عصر روز سوم تیر هم در ‌غروب آن روز همان اتفاق افتاده بود. در اکثر حوزه‌ها ‌ما با اکثر شهرستانها تماس داشتیم و همه ‌استان‌ها گزارش خود را می‌دادند. تقریباً وقتی ما از ‌اغلب استان‌ها ارزیابی می‌گرفتیم، می‌گفتند 65 به 35‌، 70 به 30 و گاه بالاتر، یعنی دیده نشد که ‌بگویند 50 به 50، حتی 60 به 40 ، از 65 به 35 کمتر ‌نشد و 75 به 35 هم وجود داشت.

‌ما به یک جمع‌بندی اجمالی برای خود کردیم و و‌قتی خواستیم تیتر روزنامه را بزنیم متناسب با آن ‌خیالمان راحت بود. می‌توانستیم بنویسیم ‌«احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شد» اما این کار را ‌نکردیم.

‌* چون قانون اجازه نمی‌داد.

‌** بله، قانون، اجازه نمی‌داد این کار را بکنیم. ما یک ‌روتیتر درشت داشتیم که «خبرها از پیروزی ‌چشمگیر احمدی‌نژاد در انتخابات حکایت می‌کند» و ‌تیتر زدیم: «ملت کار را تمام کرد»

‌* آیا بهترین تیتری بود که تا آن زمان انتخاب ‌کرده بودید؟

‌** احساس خود من همین بود. البته این تیتر ‌محصول فکر جمع بود ولی بالاخره یک جایی باید ‌تمام می‌شد. این تیتر وقتی خورد، خبرش رفت ‌بیرون. این خبر وقتی به جاهایی رسید، برخی از ‌موضع دلسوزی نگران شدند و برخی از سر کینه، ‌افتادند دنبال این که تیتر روزنامه را عوض کنند. خیلی ‌شدید و به همه محافل هم متوسل شدند و آن ‌شب واقعاً یک شب تعیین‌کننده‌ای بود از این جهت ‌که احتمال می‌دهم اگر روزنامه تیتر خود را پس ‌می‌گرفت و کوتاه می‌آمد، شاید یک کسانی موفق ‌می‌شدند نگذارند سرنوشت انتخابات آن‌طور که ‌واقعیت داشت، رقم بخورد. من هنوز هم وقتی یادم می‌آید که چطوری داشتند صحنه‌آرایی می‌کردند، ‌کسانی که خودشان می‌دانستند این انتخابات ‌نتیجه‌اش چی شده ولی به عکس تبلیغ می‌کردند و ‌می‌گفتند رأی طرف ما 60 درصد است و آقای ‌احمدی‌نژاد 40 درصد است، احساس بدی پیدا ‌می‌کنم. ما بوی بدی از این استشمام کردیم، ‌احساس کردیم در تدارک یک کودتا علیه رأی هستند، ‌کودتایی که می‌گویم می‌توانست خیلی مدنی ‌اتفاق بیفتد. دارو دسته‌ای را آماده کرده بودند که ‌بریزد در خیابان‌ها و شروع کنند به هیاهو و جنجال.

‌* بعضی‌ها این کار را کردند؟

‌** حالا، خیلی بردی پیدا نکرد اما آن تیتری که ‌برآمده از واقعیت بود، رفت و توی دل‌ها نشست. در ‌همان نیمه‌های شب، همان‌طور دهن به دهن ‌گشت، روی سایت‌ها و تلفن همراه‌ها منتقل شد. ‌به نظرم زمینه‌های ذهنی آن کسانی که اوهام خود ‌را داشتند دنبال می‌کردند برای این‌که اوضاع آن شب ‌را بر هم بریزند، آن زمینه‌ها را از آنها گرفت و سایر ‌قضایا هم کمک کرد به این‌که خودشان در ‌سحرگاهان تسلیم شدند و من در تمامی این مدت ‌در پای تلفن بیدار بودم و خبر می‌گرفتم. شاید ‌ساعت 5/2 نیمه شب بود که با آقای دکتر ‌احمدی‌نژاد صحبت کردم.

‌* در روزنامه بودید؟

‌** خیر، در خانه بودم و آن موقع به ایشان گفتم چه ا‌حساسی دارید.

‌* آیا شما زنگ زدید به آقای احمدی‌نژاد یا ا‌یشان با شما تماس گرفت؟

‌** من زنگ زدم به کسی که در کنار ایشان بود و او ‌گفت اصلاً بیا با خود دکتر صحبت کن. من ‌می‌خواستم نصیحت کنم مواظب باشند رقبا به دروغ ‌جانیندازند که صحنه چیز دیگری است. دیدم آقای ‌دکتر دارد می‌خندد و گفت آقا کار تمام شده و این ‌اقدامات و تحریکات مهم نیست. آن‌قدر این فاصله ‌آشکار است که این جریان راه به جایی نمی‌برد.

‌* البته روزنامه فردا بدون آن روتیتر و با ‌توضیحی از سوی مدیر مسئول منتشر شد؟

‌**بله، بعداً به دلایلی آن روتیتر برداشته شد که ا‌لبته به نظر من ضرر هم نکردیم، یعنی دیگر کسی ‌نمی‌توانست ایراد شکلی به کار بگیرد. خوشبختانه، ‌آنچه که آن شب اتفاق افتاد، یکی از به یاد ‌ماندنی‌ترین شب‌ها برای بسیاری از کسانی بود که ‌حاصل اعتماد خود را به تحول و تغییر مثبت و ‌عنصری که واجد این شرایط بود و می‌توانست تغییر ایجاد کند، در آن شب چشیدند. این چنین موفقیتی ‌با آن همه اضطراب‌ها و نگرانی‌ها، از خبرهایی که ‌پی در پی از شهرهای مختلف می‌رسید و مخصوصاً ‌رأی برخی از استان‌ها که در مرحله اول در 27 خرداد ‌بسیار تعیین‌کننده بود، حلاوتی به یاد ماندنی د‌اشت.

‌این‌ها خاطرات شیرینی را در ذهن کسانی که در آن ا‌یام مشغول این قضایا بودند، ثبت‌ کرده است.

‌* آیا گفت‌وگوی دیگری میان شما و آقای ا‌حمدی‌نژاد در آن‌جا رد و بدل نشد؟

‌** یادم نیست و بیشتر همین بحث بود و اگر شما د‌نبال این هستید که بدانید در آن گفت‌وگو قرارمداری ‌گذاشتیم(!) باید بگویم که اساساً برای بنده چنین ‌چیزی مطرح نبود، یعنی نه این‌که مطرح نبود، به این ‌معنا محاسبه نکرده بودم، بلکه بر عکس آن بیشتر ‌مطرح بود و من خود را بیشتر در قالبی تعریف کرده ‌بودم که گمان می‌کردم بعد از این اتفاق باید به ‌همان سیاق کارم را ادامه دهم و به عنوان یک مبلغ ‌جریان به پا خاسته تحول‌طلب و دامن‌زننده به یک ‌تغییر مثبت، گمان می‌کردم در چنین کاری مطلوبیتی ‌دارم و می‌توانم کمک به حال باشم.

‌* چقدر به انتخابات دهم فکر می‌کنید. به هر ‌حال پدیده، یکی از ویژگی‌هایش این است که ‌بتواند خود را تا مدت‌ها حفظ کند.

** جوابی که دل خودم راضی بشود این است که ‌ما برای رأی 2 سال دیگر کار نمی‌کنیم. باید به ‌خدمتگزاری در حال بیندیشیم و این‌که از سرپنجه ‌کسانی که این مسئولیت‌ها را بر عهده گرفته‌اند چه ‌چیزی قرار است صادر شود. اگر آن چه که صادر ‌می‌شود رضایت خداوند و مردم را در پی داشته ‌باشد، ما نگران 2 سال دیگر یا 6 سال دیگر نیستیم، ‌هر چه که می‌خواهد باشد. اما اگر خود ما ‌احساسمان این باشد که آن‌چه که داریم انجام ‌می‌دهیم، نه خشنودی خدا را برمی‌انگیزد و نه ‌رغبتی را در مردم دامن می‌زند، از همین الآن باید ‌برای همین الآنمان و برای آینده‌مان نگران باشیم؛ ‌آینده‌ای که من می‌گویم آینده‌ای است که قضاوت ‌کننده آن بالاتر از مردم است، خدای مردم است و ‌خوشبختانه در مجموعه همکارانم در دولت و ‌بخصوص در شخص آقای رئیس‌جمهور برداشت من ‌این است که انگیزه‌های فراوانی برای خدمت کردن ‌به مردم به صورت لایه‌های متراکم و تو در تو وجود ‌دارد و هر روز یک جلوه‌ای از آن ظاهر می‌شود. هم ‌این‌که ما در این مسیر واقع شده‌ایم، یعنی مسیر ‌توفیق. من موفقیت را این می‌دانم که اوقات ما به ‌بطالت نمی‌گذرد و می‌دانیم داریم چه کاری را انجام ‌می‌دهیم. حالا این وسط اگر خلق خدا متوجه این ‌شده باشند، این یک پیروزی بزرگتر و امتیازی فوق آن ‌امتیاز است والا اینکه شما می‌دانید در مسیر ‌موفقیت‌ها، اجرای تکالیف، برآوردن خواسته‌های بر ‌حق مردم در مسیر رها کردن بسیاری از تعلقات ‌حرکت می‌کنی، خوشحال کننده است و آن وقت ‌خوشحال هستی که می‌بینی کارنامه کشور ‌کارنامه عزت در حوزه بین‌الملل است و می‌بینی ‌ایرانی در هزاران کیلومتر آن طرف‌تر از مرزها با ‌سرافرازی به ایرانی بودنش افتخار می‌کند، فارغ از ‌وابستگی خود به انقلاب. حتی کسانی که منتقد ‌کل انقلاب بودند به خاطر عزتی که ایرانی پیدا کرده ‌است، ابراز می‌کنند که این مسأله را نمی‌شود انکار ‌کرد که ایرانی الآن با غرور بیشتری می‌تواند هویت ‌خود را در هر جای دنیا ابراز کند.

‌نه فقط این احساس برای ایرانی‌ها حاصل شده ‌بلکه برای همه مسلمان‌های دنیا چنین احساسی ‌به وجود آمده است و برای همه آزادگان جهان آدم ‌احساس چنین عزتی می‌کند. شما کافی است ‌گاهی وقت‌ها سری بزنید به پیام‌هایی که در ذیل ‌خبرهای مربوط به ایران، رهبری و دکتر احمدی‌نژاد ‌بخصوص در شبکه‌هایی مثل الجزیره منتشر ‌می‌شود. مردمی که مخاطب این شبکه‌ها هستند، ‌این پیام‌ها را گذاشته‌اند. من دیشب برخی از آنها را ‌می‌دیدم، بالای 80 درصد به گونه‌ای ایران و رهبری و ‌رئیس‌جمهور ما و قیادت‌ ما را بر بقیه جهان اسلام ‌پذیرفته‌اند که در باور خود ما نمی‌گنجد که این همه ‌جلوه کرده باشیم. این حرف‌ها برای همین ایام ‌است و برای روزهای اول انتخاب شدن آقای ‌احمدی‌نژاد نیست. آقای احمدی‌نژاد با وجود برخی ‌مشکلاتی که خودش هم متأثر است که گریبان ‌جامعه را گرفته است و آزار می‌دهد، وقتی می‌رود ‌در استان‌ها و شهرها، با اقبال بزرگ مردمی مواجه ‌می‌شود.

‌در بعضی از استان‌ها که اخیراً رفتیم رکورد حضور ‌مردم شکسته شد، به نسبت جمعیت آنها. مثلاً در ‌استان فارس، در برخی از شهرهای استان اصفهان ‌و در استان کرمان رکوردها شکسته شد. معنایش ‌این است که مردم با وجود بعضی نگرانی‌هایی که ‌هنوز هم دارند، امید بزرگی پیدا کرده‌اند و می‌دانند ‌نمی‌شود از آن امیدی که بسته بودند به راحتی دل ‌برید. عواملی هست که سبب می‌شود آنها دل ‌نکنند. می‌دانند که این دولت می‌خواهد سهام ‌عدالت را توزیع کند و این کار را شروع کرده و تا آخر ‌امسال 20 میلیون نفر از مردم سهام عدالت را ‌دریافت می‌کنند. کارگران در بسیاری از کارخانه‌ها ‌دارند صاحب کارخانه می‌شوند و سهام ترجیحی به ‌آنان فروخته می‌شود، حتی بعضی‌ها تا 30 میلیون ‌تومان.

‌یعنی هدفگذاری‌ها به گونه‌ای است که در عمل این ا‌تفاق می‌افتد. در این دوره است که برای کاستن ‌فاصله از میان درآمدهای کارمندان دولت، تدارک دیده ‌می‌شود. همان چیزی که درباره معلمان صورت ‌گرفت و درباره کارمندانی که کمترین دریافتی‌ها را ‌داشتند به گونه‌ای طراحی شد که بالاترین میزان ‌افزایش حقوق نصیب اینها شود و همین‌طور به ‌تدریج بقیه کم شود و کسانی که حقوق بسیار بالا ‌داشتند، آنها عملاً با کمترین میزان افزایش مواجه ‌شوند. اقداماتی مانند این‌ها پیش روی مردم است و ‌دارند می‌بینند و عیبی ندارد که گاهی وقت‌ها به ‌دولت غر بزنند، نق بزنند و اعتراض هم کنند اما ‌فرمان را از دست ندهند و الآن همچنان ‌فرمان با همان نگاه قبلی در دست مردم است.

‌من اخیراً در مصاحبه‌ای گفتم که این دولت ‌ستایشگر بدون منطق نمی‌خواهد. این دولت منتقد ‌منصف می‌خواهد و انتقادگر باید کمک دولت کند. ‌منتها اگر انصاف نداشته باشد، راهی نشان ‌نمی‌دهد. کسی که دائم نق می‌زند، کمکی ‌نمی‌کند. کار خوب کنی، نق می‌زند، کار ضایعی هم ‌انجام دهی، نق می‌زند. خوب از این نمی‌شود نتیجه ‌گرفت.

‌پس برخی از منقدان دولت، منتقد نیستند. ‌کینه‌ورزی دارند. از طریق آنها دولت به جایی ‌نمی‌تواند برسد. مجبور است که گویش را به روی آن ‌دسته که کینه‌جویانه حرف می‌زنند و اعتراض ‌می‌کنند، ببندد. اما به تندترین انتقادها که از موضع ‌انصاف ابراز می‌شود، احترام می‌گذارد و گوش ‌می‌دهد و خودش را تصحیح می‌کند.

‌* سرعت اقدام‌های دولت در حوزه اجرا قابل قیاس با گذشته نیست. بعضی‌ها این سرعت ‌را حمل بر «بی‌گدار به آب زدن» کرده‌اند.

‌** ممکن است در جاهایی نتیجه‌اش هم این باشد ‌منتها اینجا مصداق‌ همان است که «دیکته ننوشته ‌غلط ندارد». در استانی که اخیراً از آن برگشتم، 3 ‌طرح عمرانی افتتاح شد که که گلنگ یکی از آنها در ‌سال 71 خورده بود. برای یک طرح عمرانی با 5/1 ‌میلیارد هزینه، 15 سال خیلی زیاد است. 50 درصد ‌این طرح در یک سال گذشته پیشرفت کرد. در طول 14‌ سال، 50 درصد در یک سال گذشته 50 درصد ‌بقیه. اگر بنا بود وضع گذشته باشد، این‌طور نمی‌شد ‌که 50 درصد بقیه هم در 14 سال آینده ساخته ‌شود. اصلاً انگیزه‌ای نبود برای ادامه پروژه و چه بسا ‌ناامید می‌شدند. طرح‌های عمرانی که در این مدت ‌دست گرفته شده عمدتاً نیمه تمام‌های گذشته ‌است با 10 یا 15 درصد رشد. دقت کنید 15 درصد ‌رشد در 6 سال، 85 درصد رشد در 9 ماه. در حوزه ‌کاری خود ما این موارد فراوان است و در ‌وزارتخانه‌های دیگر هم هست و این خیلی جای ‌غرور و مباهات دارد که آقای دکتر سلیمانی، وزیر ‌ارتباطات و فناوری اطلاعات، می‌تواند بگوید که در 11 ‌سال 8 میلیون شماره تلفن همراه واگذار شد و در ‌یک سال 11 میلیون.

‌حالا آخرین عملکردهای دیگران را هم اگر بگیرید، باز ‌هم همین شرایط است، مثلاً کسی بگوید بعضی از ‌این موانع از سر راه برداشته شده بود و کارها روی ‌غلتک افتاده بود، اما در این مورد چه می‌گویند که ‌عملکرد عمرانی دولت نهم در سال 85، 100 درصد ‌نسبت به سال 84 پیشرفت داشته است. عملکرد ‌عمرانی معمولاً 5 یا 10 درصد و در نهایت 20 درصد ‌رشد می‌کند نه 100 درصد.

‌* برخی می‌گویند حرکت دولت نهم به برکت ‌پول نفت است.

‌** پول نفت سال‌هاست که در اختیار دولت‌های ‌قبلی هم بوده است. از نیمه سال 77 قیمت نفت ‌شتاب گرفت به سمت بالا رفتن و در دولت قبلی ‌سال‌ها نفت بالای 45 دلار فروخته شد و در اختیار ‌آنها بود. اما یک تفاوتی دارد، آن دولت اصرار داشت ‌به مردم این پیام را برساند که مأموریت مهم آنها ‌توسعه سیاسی است و این دولت اصرار دارد به ‌مردم بگوید من به مأموریت توسعه سیاسی برای ‌خود قائلم و نه مأموریت توسعه اقتصادی. مأموریت ‌من خدمت است و می‌خواهم برای مردم جان بکنم. ‌اگر اقتضا کند کار توسعه سیاسی را با مدل‌های ‌بومی‌اش انجام می‌دهم و اگر اقتضا کند، کار ‌اقتصادی می‌کنم. اگر لازم باشد برای عرصه ‌بین‌المللی تلاش می‌کنم و اگر اقتضا کند، می‌روم ‌سراغ فناوری هسته‌ای و اگر ضرورت این باشد، ‌می‌روم سراغ گسترش تکنولوژی در حوزه ژنتیک، ‌بیولوژیک و مانند آن. این دولت با آرمان و تکلیف پیش ‌می‌رود و عصر تکلیف‌گرایی را هم پایان یافته ‌نمی‌داند و هیچ منافاتی را هم میان تکالیف با حقوق ‌قائل نیست و معتقد به این است که مردم در عین ‌این‌که حقوق بسیاری دارند تکالیفی هم دارند و ‌دولت در عین این‌که تکالیف بسیاری بر دوشش ‌است، حقوقی هم دارد و از همه حقوق خود به نفع ‌همه مردم استفاده می‌کند. به تکالیفش عمل ‌می‌کند به نفع مردم. اینها آرمان‌هایی است که مکرر ‌می‌شود آن را اعلام کرد و با افتخار می‌توان پیش ‌مردم جا زد که ما این کاره هستیم.

‌فکر می‌کنم مادام که چنین روحیه‌ای در میان ‌اهالی دولت وجود داشته باشد، در صحنه اجتماعی ‌و عرصه عمومی آنچه که اتفاق خواهد افتاد، اتفاقات ‌خوبی است.

‌آرامش در جامعه برقرار است. نگاه مردم در مجموع ‌نگاه لطیفی است. خیلی از نابسامانی‌هایی که قبلاً ‌به تبع برخی از اشتباهات در حکومت بروز کرده بود، ‌فروکش و کاهش پیدا کرده و البته عنایات خداوند در ‌همه این مراحل شامل حال دولت و ملت بوده است. ‌طبیعت هم به اذن الله همراهی نشان داده و خداوند ‌برکات خود را از مأخذ نفت و غیر نفت گسیل کرده ‌است. با فهم و تلاش و کوشش کارگزاران دولت ‌میزان صادرات غیر نفتی 50 درصد افزایش پیدا کرده ‌و این‌طور نیست که فقط صادرات نفتی داشته ‌باشیم و در این دوره قراردادهای تازه‌ای را ‌توانسته‌ایم برای صدور خدمات فنی از ایران با ‌دولت‌های دیگر ببندیم. مونتاژ خودروهای ایرانی در ‌خارج از کشور به قراردادهای متعدد رسیده، ده‌ها هزار ‌خودرو سمند ما زیر پای شهروندان دیگر کشورها با ‌غرور به حرکت درمی‌آید. افتخار می‌کنند که سوار ‌چنین خودرویی می‌شوند. در صورتی که صنعت ‌خودرو رقبای زیادی در میان کشورهای اروپایی، ‌آمریکایی و شرق دور دارد. دولت این فهم و درک را ‌داشته که چطور باید از گذشته استفاده کرد. در ‌بستر شرایط خوب فراهم آمده از گذشته تحول را ‌دامن می‌زند و از اشتباه‌های گذشته پرهیز می‌کند. ‌حالا کسانی وقتی به این موجود (دولت) می‌رسند، ‌اصرار می‌کنند که تو بیماری و پزشک وقتی این ‌موجود (دولت) را معاینه می‌کند، می‌گوید: قلب و ‌مغزش خوب کار می‌کند و اعصاب سرجایش است و ‌گردش خون و مزاج پاکی دارد ولی عیادت کنندگان ‌می‌آیند می‌گویند: تو چرا رنگت پریده!

اگر این موجود خود را ببازد و اسیر رختخواب شود، ‌حتماً مریض هم خواهد شد. اما الحمدالله این دولت ‌بر اثر این جور فضاسازی‌هایی که عده‌ای اصرار دارند ‌علیه آن انجام دهد، احساس بیماری نمی‌کند و ‌کارش را پیش می‌برد.