نویسنده: مایکل هرش/مترجم: بهشته شریف
اسرائیلیها به انتخابات پالمانی فلسطین در ژانویه 2006 علاقهای نداشتند. حتی محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین به خاطر پارهای از نگرانیها کوشش میکرد انتخابات را به تأخیر اندازد.
عباس در بهار 2005 به مقامهای آمریکایی هشدار داده بود او فاقد حمایت مردمی برای خلع سلاح حماس است. اما وی و اسرائیلیها شاهد رشد قدرت این گروه بودند. دولتمردان آمریکایی مصرانه به نیروی شفابخش دموکراسی معتقد بودند و بعدها پس از آنکه حماس با پیروزی شگفتآوری کنترل پارلمان فلسطین را به دست گرفت، کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا ادعا کرد: «کسی انتظار آن را نداشت.»
حادثه فوق میتواند توجیهکننده نتایج کوششهای جورج بوش رئیسجمهور آمریکا برای تغییر حداقل بخشی از جهان یعنی خاورمیانه باشد تا زمانی که گروه حماس، اسرائیل را به رسمیت نشناسد، ایالات متحده از معامله با حکومت تحت نفوذ حماس خودداری میکند. به ادعای آمریکا، غرض از این کار نه آزار دادن مردم عادی فلسطین بلکه آگاهسازی آنها نسبت به ناتوانی دولت در برآوردن منافع مطلوب آنها بود. واشنگتن همزمان کوشید تا به عباس و جنبش فتح، یادگار یاسر عرفات، کمک کند. این استراتژی نتیجه معکوس داشت. رفتار آمریکا جانبدارانه تلقی شد. حماس تحت فشار، نیروهای پارلمانی خود را طوری سازماندهی کرد که از عهده هواداران عباس (که توسط آمریکاییان تعلیم یافته بودند) برآیند. بالاخره هفته گذشته اوضاع با اوجگیری قتلهای انتقامجویانه در غزه از کنترل خارج شد و رزمندگان حماس در غزه ثابت کردند از رقبایی که از بودجه کمتری برخوردار بودهاند تواناتر عمل میکنند. در نتیجه اینک حماس کنترل غزه را در اختیار دارد. این سرزمین با وسعت حدود 360 کیلومتر مربع در ساحل مدیترانه و در امتداد ساحل غربی فلسطین اشغالی قرار گرفته و یک میلیون و 400 هزار فلسطینی فقیر را در خود جای داده است. تا اواخر 2005 غزه در اشغال نیروهای اسرائیلی بود و تا هفته گذشته جورج بوش این سرزمین را بخشی از کشور جدید فلسطین میدید که شامل غزه و کرانه باختری رود اردن باشد. ولی اینک ممکن است غزه به پناهگاه خصوصی حماس و حتی جبههای برای آنان تبدیل شود.
کنترل غزه به دست گروه حماس نوعی فروپاشی پیمان صلح اسرائیل ـ فلسطین و به هم خوردن رؤیای بوش در ایجاد دولت وحدت ملی فلسطین و در عوض ایجاد دو اردوگاه مسلح است. بوش در سخنرانی آغاز دومین دوره ریاست جمهوری خود با اعلام اینکه «بقای آزادی در سرزمین ما به طور روزافزونی وابسته به توفیق آزادی در سایر کشورهاست»، ارتقای دموکراسی را به عنوان اولویت برتر سیاست خود قرار داد. ولی در عراق و سرزمین فلسطین همچنین در روسیه، پاکستان و سایر کشورها آزادی مورد نظر وی در معرض تهدید قرار گرفته است و این حقیقت به جای خویش باقی است که اینها همان کشورهایی بودند که واشنگتن به طور مستقیم و فعالانه انتخابات را در آنها تشویق میکرد ـ عراق، لبنان، کرانه باختری و غزه اینک در منطقه دچار شدیدترین تفرقه، آشوب و خشونت هستند.
اما چرا بحران غزه اهمیت دارد؟ بخشی به خاطر شکست نیروهای سکولار فتح و بخشی به خاطر اقدامات شورشیان در عراق است که موجب افزایش تهدید علیه آمریکا در منطقه و جهان میشود. حماس، طالبان نیست و میداند که افزایش حملات موشکی به اسرائیل منجر به واکنش خشن نخواهد شد، بوش در سخنرانی آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود گفت که نقطه اصلی ارتقای آزادی، کاهش ناامیدی و عصبانیت است، زیرا این دو عنصر موجب طغیان میشوند. غزه در بهترین شرایط خود با 50 درصد بیکاری روبرو است. گروههای شبیه القاعده هماکنون با گروگانگیری بیگانگان ظاهر شدهاند. انزوای بیشتر این سرزمین نمیتواند امید به آینده را در ساکنان آن افزایش دهد. شهروندان سرزمینهای خاورمیانه که بوش خواستار افزایش دموکراسی در آنها بوده است اینک 3 نمونه اسفناک در همسایگی خود دارند. لبنان به محل خودنمایی فتحالاسلام تبدیل شده است. در عراق برخی گروههای افراطی با ایجاد کابوسی خون آلود هرگونه کوشش برای ایجاد اجماع ملی را خنثی کردند و در سرزمینهای فلسطینی، واشنگتن به راحتی نتیجه انتخابات پارلمانی سال گذشته را نادیده گرفت.
افراد خوشبین در اسرائیل و آمریکا چنین استدلال میکنند که عباس با برکناری حکومت تحت رهبری حماس اینک میتواند کمکهای میلیونی را به صورت نقد و درآمدهای گمرکی معوقه را کسب کند. از این دیدگاه یک کرانه باختری ثروتمندتر در مقابل غزهای محروم (حداقل از نظر احترام و اعتبار جهانی) ایجاد خواهد شد. ولی کنار گذاشتن غزه و یک و نیم میلیون سکنه آن به سادگی موجب صلح در منطقه نخواهد شد. رایس در مصاحبه اخیرش با نیوزویک گفت: «ایجاد ایده «راهحل دو دولت» یکی از برترین موفقیتهای وی تلقی میشود.»
رایس افزود: «اینک اجماع بینالمللی تا حدی شکل گرفته است و این خود نوعی پیروزی ذهنی تلقی میشود.» البته در بهترین شرایط میتوان گفت نظر رایس منجر به ایجاد یک راهحل یک و نیم دولت شده است.
غزه همچنین درسی از محدودیتهای نیروهای امپریالیستی در قرن بیست و یکم را مطرح میکند. اگر جدی با مسأله برخورد کنیم، آمریکاییها همواره امپریالیستهایی از خود راضی بودهاند. در قرن گذشته تئودور روزولت رئیسجمهور وقت آمریکا شاکی بود که «آمریکا اشتهای ایجاد امپراتوری ندارد.» در آغاز اشغال عراق یکی از دولتمردان ارشد کاخ سفید با یادآوری اینکه آمریکا توانایی ایجاد یک امپراتوری خفیف همانند رم یا بریتانیا در قرن نوزدهم را دارد ولی تمایل به چنین عملکردی ندارد، نقطهنظرهای تئودور روزولت را مجدداً به اذهان بازآورد.
بسیاری از افراطیون واشنگتن در نیافتهاند که اعمال خام قدرت برای تحمیل دموکراسی بر مردمی که آماده دریافت آن نیستند بیشتر شبیه کابوس خواهد بود. تیم بوش با اصرار بر چارهساز بودن انتخابات در کشورها و سرزمینهایی که فاقد نهادی برای قضاوت و امنیت و یا طبقه متوسط اقتصادی آگاه از نظر سیاسی برای حفظ دموکراسی هستند، به نظر میرسد دچار افراط شدهاند. رئیسجمهور آتی آمریکا مجبور است با خاورمیانهای دست و پنجه نرم کند که با مشکلات بیشتر و به احتمال زیاد برانگیختهتر از قبل از 11 سپتامبر روبرو است. همچنین در دیدی جامعتر وی مجبور است درسی خشن از محدودیت قدرت را بیاموزد. آمریکا در بهترین شرایط میتواند نقش هدایتگر در سیستم بینالمللی را به عهده گیرد که در خدمت دموکراسی و بازار آزاد باشد. خود بوش بویژه با این واقعیت روبرو شده است و دلیل آن همکاری با اروپاییان به منظور معامله بر سر مسائل هستهای ایران است. رایس در مصاحبه خود با نیوزویک اقرار کرد، دولت بوش امیدهای خود را برای سیاست «تغییر» از دست داده است.