اعتماد ملی/ جواد دلیری: اصلاحات در ایران، تجربههای گرانی همراه دارد که با زحمت به چنگ آمده، اما به ارزانی از کف رفته است و چه زیانها و زخمها که از این «تجربهسوزی» بر پیکر اعتماد جامعه نشسته است. پروسه اصلاحات ابتدا ادبیات سیاسی نوینی را در جامعه ایران خلق کرد و به دنبال آن دیگر شئون مختلف اجتماعی، فرهنگی کشور را تحت تاثیر قرار داد. طی این مقطع واژه اصلاحات آنقدر قداست و منزلت یافت که حتی مخالفان نام آشنای آن نیز ناگزیر از به کارگیری و بهرهگیری از آن شدند، اما اصلاحات همان اندازه که قیمت و حرمت پیدا کرد، آماج نقد و چالش نیز قرار گرفت و به همان میزان که در خارج و نیز در محافل جهانی احترام و اعتبار اندوخته بود، در داخل اعتراض و ملامت برانگیخت. عرصه اصلاحات در هشت سال پس از دوم خرداد 76، در چند محور محل اختلاف و چالش بوده است و همچنان بیپاسخ مانده است. نخستین اختلاف از تعریف و تفسیر اصلاحات شروع شد، در اینجا مخالفان و منتقدان، این پروسه مبانی و ماهیت اصلاحات و مضمون و محتوای آن را مورد چالش قرار داده و خواستار افزودن قید اسلامی، انقلابی و دینی به آن شدند. در مرحله دوم این امر پیش آمد که دامنه اصلاحات تا کجاست و چه عرصهها و ساختارها و نهادهایی را در بر میگیرد، سخن از مرز و محدوده اصلاحات به میان آمد و اینکه راه اصلاحات از کجاها میگذرد. سوال دیگر این شد که اصلاحات بر دوش چه نیروها و نهادهایی جریان پیدا خواهد کرد و ابزارها و شیوههای شایسته و بایسته آن کدامند؟ خصوصا در مواجهه با موانع و مخالفان، منطق درست اصلاحات چه باید باشد؟ محور چالشبرانگیز در باب اصلاحات مربوط به مرکزیت آن بود و اینکه گرانیگاه اصلاحات کجاست و چه کس یا چه کسانی باید تولیت اصلاحات را برعهده گیرند و اساسا آیا میتوان برای اصلاحات هم سازمان و سلسله مراتب قائل شد؟ و بسیاری از پرسش و مسائلی که ابعاد دیگری مثل نقاط آسیب، منابع تهدید و موارد کامیابی و ناکامی اصلاحات را در بر گرفت، اما آنچه مشخص است، اصلاحات به مثابه یک روش پایان ناپذیر و توقف ناپذیر، البته با اندکی تاخیر و دیرکرد وارد ادبیات سیاسی جامعه ما شد، در شرایطی که نظریههای قابل تأملی مثل بنبست اصلاحات، پایان پروسه اصلاحات، پرشدن پیمانه و ظرفیت اصلاحپذیری نظام و سکون اصلاحات مطرح میشدند، دیگر افول و سقوط در آن معنی ندارد، چرا که انعطاف و زمینه تبدیل سازوکاری با شرایط و وضعیتهای مختلف را دارد و به محض بروز یک مانع و بسته شدن یک مسیر حرکت اصلاحی، مسیرها و شیوههای دیگر را میآزماید. بدین ترتیب کنار گذاشتن ایده اصلاح مساوی است با تسلیم و تن سپردن به سلطه و میدان دادن به گفتمانهای رادیکال و خشونتآمیز در عین حال سخن گفتن از آینده هر چند، نشان بروز همزمان تعلیق و تعلق است، حتی اگر آن چیز، اصلاحات باشد که در نگاه نخست با تعلیق و بلاتکلیفی بیگانه است. پرسش از «آینده» و فردا، امروز سوال اول اصلاحطلبان است. فقط هنگامی سوال از سرنوشت، در صدر سوالات ذهنی کسی خواهد نشست که او در آستانه کهولت قرار گرفته باشد، اما اصلاحات ایرانی اگر در ایام کهولت هم نباشد، نشانهها و علایم پیری را از خود بروز میدهد، از یک سو حس اضطراب در برابر آینده و سرنوشت، آزارش میدهد و از سوی دیگر به خاطرات فخیم و فاخر روزگار جوانیاش دلبستگی و سرسپاری و پایبندی دارد، اما آمیزه تعلیق و تعلق به کار هر کسی بیاید و برای هر چیزی مبارک باشد، بیشک برای احزاب، حاصلی جز زیان نخواهد داشت.
اصلاحات، تا زمان پیری فاصلهای دراز دارد، امروز در آغاز سال جدید، سالی بسیار حساس همین نگاه را با نمایندگان سه حزب و تشکل به بحث و بررسی گذاشتیم. مرتضی حاجی، مدیر عامل بنیاد باران (وابسته به سیدمحمد خاتمی) و سخنگوی ائتلاف اصلاحطلبان در انتخابات شوراها، محمدجواد اطاعت، رئیس دفتر سیاسی حزب اعتماد ملی و نماینده سابق مجلس و حسین مرعشی، سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی در این میزگرد شرکت کردند.
اصلاحطلبان سال 86 را در حالی آغاز میکنند که در سال گذشته، با سیاست و استراتژی تفاهم به حداقل موفقیت لازم دست پیدا کردند، از همین منظر فعالیت سال 85، شما دورنمای فعالیت اصلاح طلبان در سال 86 را چگونه ارزیابی میکنید؟
مرتضی حاجی: بعد از تشکیل دولت نهم، از سوی اصلاحطلبان یک رفتار اصولی همراه با متانت و بردباری در برابر اتفاقات رخ داده را شاهد بودیم. اصلاحطلبان با این راهبرد که باید به دولت جدید این فرصت را داد تا به وعدههای داده شده عمل کند و محقق کند، از هر گونه نقد جدی تصمیمات دولت و رفتار دولتمردان به طور علنی خودداری کردند تا بهانهای برای پوشاندن ناکارآمدی و ناتوانیها نشود و اینگونه نشود که مثلا بگویند اگر نتوانستیم پول نفت را سر سفره مردم بیاوریم، به این دلیل است که اینها این حرفها را میزدند و یا اگر نتوانستیم فلان برنامه را اجرا کنیم، به خاطر جوی است که منتقدان ایجاد کردهاند.
بنابراین«راهبرد سکوت» اجرا شد، اما تا آنجا ادامه پیدا کرد که اصلاح طلبان احساس تکلیف و مسوولیت کردند که از ظرفیت های قانونی برای عرضه مجدد خودشان به آرا و افکار عمومی استفاده کنند و در انتخابات شوراها شرکت کنند و باز بر اساس یک تصمیم جمعی خردمندانه با تعیین چند هدف مشخص، تفاهم و ائتلافی شکل گرفت که از نقاط قوت و زیبایی کار اصلاح طلبان در سال 1385بود.
در واقع اصلاح طلبان ابتدا با «راهبرد سکوت» و سپس با «راهبرد تفاهم و ائتلاف» بلوغ سیاسی خود را نشان دادند و پایبندی خودشان را به آرا و افکار عمومی و ترجیح منافع ملی بر منافع فردی و حزبی اثبات کردند و حتی با ائتلاف هم نشان دادند که مصلحت جمعی گروههای اصلاح طلب را بر منافع تشکیلاتی خودشان ترجیح میدهند.
اکنون با نتایجی که در انتخابات سال 1385 به وجود آمد، میتوان گفت اهدافی که برای شرکت در انتخابات تعیین شده بود، اگر چه نه به تمامی و صد در صد، اما به حد قابل قبولی محقق شده است.
اهداف اصلاح طلبان در آن مقطع، مقطعی و کوتاه مدت بود یا یک اهداف بلند مدت؟
مرتضی حاجی: ترویج و تشویق مردم به حضور در انتخابات و تقویت پایه جمهوریت نظام از جمله اهداف ما بود که ا ینها اهداف کلی و همیشگی ما است. ما در بسیاری از مردم شاهد این نگرانی و تردید بودیم که حضور و آمدن پای صندوق رأی چه فوایدی برای آنان دارد و به سختی میپذیرفتند که بار دیگر پای صندوقهای رأی بیایند، اما سرانجام حضور اصلاح طلبان و فعالیت گستردهای که از این جهت شد، تا حد زیادی این قضیه را جبران کرد، نکته دوم اینکه، از اصلاح طلبان در یک سال، یک سال و نیم گذشته چهرهای ترویج شده بود که مدیران کارآمدی نبودند، بعضی تهمتهای ناروا زدهاند و اینطور مطرح میشد که مردم از اصلاح طلبان رویگردان شده بودند و نتیجه انتخابات را به معنی رویگردانی مردم از اصلاح طلبان تبلیغ میکردند، بنابراین هدف دوم این بود که اثر اجتماعی این تبلیغ منفی را از بین ببریم و واقعیت را به مردم نشان دهیم، هدف سوم، تقویت انسجام و همبستگی اصلاح طلبان بود که با ایجاد ائتلاف و تفاهم به خوبی محقق شد، فکر میکنم این دستاورد بسیار محترم است و برای آینده بسیار اثرگذار و مثمر ثمر خواهد بود. نتیجه و یا هدف دیگری که اصلاح طلبان دنبال آن بودند، اصول موفقیت در کرسیهای شوراهای اسلامی بود که آن هم را شاهد بودیم که اکثریت کرسیها در شهرهای بزرگ به اصلاح طلبان تعلق گرفت و مهمترین رقیبی که در صحنه انتخابات عرض اندام میکرد و آن هم حامیان دولت بودند، به چیزی حدود چهار درصد کرسیهای شورا بیشتر نتوانستند، دست پیدا کنند و این مشخص کرد چه تفکری مورد اقبال مردم است و کدام تفکر مورد اقبال مردم نیست.
اما آقای حاجی، اصلاح طلبان همانگونه که شما اشاره کردید، یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری را با راهبرد سکوت در برابر دولت پیش بردند و همه سلایق موجود در بین اصلاح طلبان هم از آن تبعیت کردند، سال دوم تفاهم و ائتلاف را در انتخابات، راهبرد خود دانستند، امسال چطور، کدام راهبرد باید تعیین و ترسیم شود که هم انتخابات مدنظر باشد و هم دولت را در بربگیرد؟
مرتضی حاجی: در این خصوص من دو، سه نکته به نظرم میآید؛ اول اینکه مهمترین استراتژی برای سال 86، تقویت همگرایی هر چه بیشتر اصلاح طلبان است و این تقویت هم باید در سطح و عمق توسعه پیدا کند، یعنی هم گروههای بیشتر و هم اشخاص بیشتری از اصلاح طلبان به این تجمع بپیوندند و هم عمق تفاهم بیشتر از آنچه در گذشته بود، بشود؛ اما زمینه این عملگرایی هم به خوبی فراهم شده و من گمان میکنم یک هدف مشترک و نتیجه مشترکی است که همه اصلاح طلبان به آن توجه دارند. نکته دوم؛ اصلاح طلبان زیر یک چتر مشترک، منافع مشترکی که همان منافع ملی است، دارند، باید این باور را تقویت کرد و سهم خواهی هایی که معمول احزاب است، برای رسیدن این هدف مشترک کمتر شود، کاری که در انتخابات شوراها صورت گرفت که انتخاب نامزدان شوراها، بر اساس صلاحیتهای افراد باشد، بدون اینکه به کدام حزب وابسته است یا عضو است یا هوادار است و ... اصل مهم و پذیرفتنی بود، همین تشکیل یک تیم منسجمی که مثلا در شورای شهر تهران بتواند پاسخگوی همه ظرفیتهای اجرایی و تصمیمگیری شورا باشد و همبستگی درونی که این گروه 15نفره باید داشته باشد که یک شورای منسجم شکل بگیرد و در تدوین فرصت نهایی مد نظر قرار گرفت. بنابراین در سال 86 که باز هم یک انتخابات مهم است، سهم خواهی نباید باشد، همه اصلاح طلبان باید زیر یک چتر مشترک، یک هدف مشخص را دنبال کنند. آن طرف میدانیم که رقبای اصلاح طلب با امکاناتی که دارند، راضی به این وحدت و انسجام نیستند و از هر وسیلهای استفاده میکنند تا اینکه انسجام میان جمع اصلاحات را به هم بریزند و تفرقه و تشتت ایچاد کنند. در انتخابات سال گذشته همین هدف دنبال شد، اگر چه میسر نیفتاد، اما در آینده باید اصلاح طلبان و بزرگان آنها از اینکه وسیلهای برای اختلاف در اصلاح طلبان مورد سوء استفاده قرار بگیرند، پرهیز کنند و در عین حال در مشی اصلاح طلبی که همان عقل گرایی، رعایت مصالح ملی و پرهیز از تنش و موارد مشابه دیگر، مورد تاکید قرار گیرد. بنابراین استراتژی مهم اصلاح طلبان در سال 1386، همگرایی و جلوگیری از بر هم خوردن این انسجام و همگرایی است.
اطاعت: ابتدا ما باید به طور کلی دو نکته محوری را مد نظر داشته باشیم، یکی داشتن برنامه برای انتخابات و دیگری داشتن برنامه برای پیشبرد هدفهای ملی دوره حاکمیت اصلاح طلبان. در اینجا به این نکته میخواهم اشاره کنم که در دو سالی که از عمر دولت و سه سالی که از عمر مجلس میگذرد، مردم و نخبگان از توانایی گروه حاکم آگاهی کافی به دست آوردهاند و برای آنان میزان توانایی نخبگان فعلی برای اداره جامعه آشکار شده است. به نظرم این فرصت خوبی برای اصلاح طلبان و مردم است که با امکان این مقایسه بتوانند در انتخابات آتی نقش آفرین شوند. از منظر اجتماعی این بستر مناسبی است که در این بستر اصلاح طلبان میتواننداقدامات مثبت و موثری برای انتخابات داشته باشند.
در این راهبرد و برنامه، فقط هدف پیشبرد اصلاحات است و آیا مقدمه و یا لوازم و ابزاری هم نیاز است.
اطاعت: اگر به طور کلی اصلاح طلبان، مشی اصلاح طلبی که مبتنی به خرد جمعی است را دستمایه اقدامات خود قرار دهند، بسیار موثر خواهد بود. انسجام، اتحاد، همدلی، اولویت منافع ملی بر منافع گروهی و حزبی از جمله اصول اصلاح طلبی است که در این راهبرد باید مورد توجه قرار گیرد. این توضیح را هم بدهم که اهداف احزاب ارائه راهکارهای بهتر برای پیشبرد مقاصد جامعه است. هدف حاکم شدن یک گروه نیست، هدف اداره بهتر کشور است و رقابتی که در بین احزاب به وجود میآید، هدف نهایی نیست و هدف نهایی اداره بهتر کشور و رفع مشکلات مردم است.
نکته بعد، ارائه راهکارهای موثر در خصوص سیاست خارجی و تعامل با نظام بینالملل است. من فکر میکنم، مشی که در دوره اصلاحات در این باره داشتیم، مشی درستی بود، اما متاسفانه با با مشی انتفادی که بعد از آن توسط دولت نهم گرفته شد، کشور با مشکلات جدی در عرصه سیاست خارجی مواجه شده است.
فکر میکنم اصلاح طلبان باید با برجسته کردن دیدگاهها و اهداف خودشان در عرصه سیاست خارجی بتوانند دیدگاههای خودشان را به جامعه منتقل کنند. مبحث بعدی که میتواند سرلوحه کار اصلاح طلبان باشند، ارائه راهکارهای موثر در خصوص سیاست داخلی و بویژه نابسامانیهای اقتصادی است.
در واقع ما در اولویت اول امنیت ملی و منافع سرزمینی را ببینیم و در اولویت بعدی معیشت و اقتصاد مردم و اینکه امروز ایرانی از دیروز آن بهتر باشد. متاسفانه در کشور ما، مشکل اصلی این است که در عرصه سیاست و حکومت، باور علمی وجود ندارد. در چند سال اخیر این موضوع خودش را به وضوح نشان داده که از کوچکترین مسائل تا موضوعات اساسی کشور مبتنی بر سلایق شخصی و ذهنیتها و دیدگاههای فردی که هیچگونه تخصصی هم در این خصوص ندارند، دنبال میشود.
اصلاح طلبان در گذشته نشان دادند که به این قاعده کشورداری مبتنی بر راهکارهای علمی تا حدودی پایبندند. اکنون باید این پایبندی سرلوحه کار اصلاح طلبان قرار گیرد و چه برای برنامهریزی در خصوص انتخابات و چه تدوین برنامه برای اداره کشور در عرصههای مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، میباید اساس کار را بر مبانی علمی و اخذ تجربه گذاشت.
اگر چه کشورداری عرصه سعی و خطاست؛ اما غافل نشویم که کشورداری محصول عقل و تجربه بشری است. ما نمیتوانیم از دستاوردهای تکنولوژیک، علوم ارتباطی و علوم تجربی و دقیقه دنیای پیشرفته استفاده کنیم، اما دستاوردهای علوم انسانی بویژه کشورداری را نادیده بگیریم. متاسفانه در کشور ما برخی از هواپیما، تلفن، کامپیوتر و... استفاده میکنند؛ اما زمانی که مثلا در عرصه توسعه، عنوان توسعه پایدار میشنوند، میگویند این حرفهای بیربط است که غربزدگان استعمال میکنند. بنابرین باور علمی و اعتقاد به مبانی علمی و تجربه دنیای پیشرفته و فهم گفتمان حاکم بر نظام بینالملل از موارد است که حتما باید مدنظر قرار گیرد و برنامه ریزی برای انتخابات و سپس اداره جامعه مبتنی بر سازوکارهای علمی و تجربی گذشته باشد.
حسین مرعشی: شما در مقدمه خود به نکاتی اشاره داشتید و یک طرح سوال کردید، به نظر من، مهمترین مشکل همه جناحها از جمله اصلاح طلبان، ضعف سازمانهای سیاسی در کشور است. این ضعف باعث میشود که سیاست در کشور عمق پیدا نکند و از اصول حرفهای تبعیت ننماید. سیاست به نظر من در همه برنامههای کشور است. اگر سیاستهای صحیحی در کشور حاکم نباشد و اگر جریانات سالم وشخصیتهای مناسبی بر کشور حاکم نباشند، برنامههای کشور نمیتواند روند درستی به خود بگیرد و این دو هدف یعنی حاکم کردن اشخاص و جریانات مناسب و صاحب صلاحیت، دقیقا اهداف سازمانهای سیاسی است. ما در گذشته با حمایت مردم و گرایش مردم، در دو دوره ریاست جممهوری آقای خاتمی و یک دوره مجلس و یک دوره شوراها، اقبال مردمی خوبی را با خود داشتیم، اما به دلیل اینکه عمدتا مسوولیتی پذیرفتیم و به سایر برنامهها مشغول شدیم و به امور صنعت، تجارب، اقتصاد و عمران و... پرداختیم، اما به سیاست توجه نکردیم.
ما یک ضعفی داشتیم و آن این بود که وقتی در قدرت قرار گرفتیم، علی رغم اینکه شعارمان توسعه سیاسی بود، اما در ایجاد یک سازمان سیاسی موثر و ماندگاری که میتوانست پشتوانه دهها سال برنامه آینده کشور باشد، قدم جدی برنداشتیم.
اکنون که مجموعه اصلاح طلبان این فرصت، را دارند که گرفتار کار روزمره نباشند، یک فرصت تاریخی است که این نیروها بنشینند و برای سازمان سیاسی کشور وقت بگذارند، تلاش کنند، کار کند، این سازمان سیاسی به مفهوم این نیست که سازمان موجود را تضعیف کنند. اتفاقا میتوانند هدف اول تقویت احزاب و تشکلهای سیاسی موجود باشند و در کنار آن ایجاد یک سازوکاری که این تشکلها با یکدیگر یک کار درازمدت و مشترک انجام دهند. هدف دوم باشد. به هر حال اصلاح طلبانی که مدعیاند میتوانند ایران را با شرایط امروز دنیا و به دور از تعصبات اداره کنند، اول باید برای سازمان سیاسی خودشان که قاعدتا یک چبهه که مجموعهای از احزاب مختلف، تشکلهای گوناگون و شخصیتها و نیز Ngo ها میشود، برای سال 1386، تشکیل دهند.
نمیتوان یک گروه از مجموعههای سیاسی مدعی باشند که میخواهند ایران را در مسیر تعالی قرار دهند، اما پایه کار که سازمان سیاسی است، از این امر غافل باشند، من فکر میکنم از این مساله غافل بودهایم و الان هم با همه احترامی که برای احزاب قائل هستم، فکر میکنم ظرفیت هیچ کدام از احزاب موجود، ظرفیتی نیست که بتواند به تنهایی ساحت سیاسی سازماندهی و ساماندهی مردم را بر عهده بگیرند.
من فکر میکنم اگر دنبال انسجام، تفاهم ائتلاف هستیم، این سازمان میتواند آن را دنبال کند، اگر معتقدیم راهبرد و اولویت باید برنامه باشد، جایگاه آن، این سازمان است. مسائل انتخابات یک امری است که میتواند در این سازمان پیگیری شود. بنابراین پرداختن به سازمان سیاسی مشترک و فراگیرتر که همه را در کنار هم متحد کند، باید اولویت باشد. اگر این سازمان را ایجاد کنید، اقلیت هم باشیم، اقلیت تاثیرگذاری خواهیم بود.
شما اولویت را تشکیل سازمان سیاسی اصلاح طلبان میدانید یا ابتدا باید یک تفاهم و ائتلاف روی یک برنامه مشترک صورت بگیرد، بعد سازمان تشکیل شود؟
حاجی: مباحثی که مطرح شد، هیگونه مغایرتی با هم ندارند، هه یک مجموعهاند. ما برای یک کار جمعی، یک هدف مشترک داریم، برای رسیدن به آن باید یک برنامه داشته باشیم. وقتی میگوییم در سال 86 چه راهبردی داشته باشیم، مثلا انسجام، برای تحقق آن باید یک معیارهایی داشته باشیم. شاخصهایی مشخص کنیم. برنامه داشته باشیم. سازوکارهای قابل قبول ارائه کنیم که همه آنها پشتوانه علمی باید داشته باشد. بنابراین هدف مشترک، برنامه مشترک و سازمان سیاسی مشترک سه جزء یک راهبرد مشترک سال 86 باشد. اما یک ائتلاف، یک ویژگی دارد که سازمان مشترک ندارد.
مرعشی: این سازمان فراگیر مانع از این نمیشود که باز تشکلهایی که در اصول مشترکات زیادی داشته باشند و تصمیمگیریهای خود را در قالب یک سازمان فراگیر عمل میکنند، علاقهمند نباشند در مقاطع مختلف، در کار مشترک، مثل تشکیل دولت، مجلس، انتخابات، ائتلاف نکنند، بنابراین سازمان سیاسی یک کار دراز مدت دائمی و همیشگی خواهد بود، اما ائتلاف میتواند یک کار مقطعی باشد.
اصلاحات برای آنکه قابلیت و کارایی خود را دگرگون سازی آرام یک اجتماع اثبات کند، باید از دام تخیلات و تعاریف ذهنی نخبگان خارج شود، به عبارت دیگر اصلاحات همانند سیاست در مفهوم مدرن و امروزی باید در صحنه اجتماع و تماس مستقیم با معضلات جاری توده مردم تعریف شود، شما شرایط و لوازم پیشبرد اصلاحات را چه میدانید؟
حاجی: ابتدا باید در تعاریف و برداشتها از اصلاح طلبی به یک نقطه مشترک برسیم. شفاف و مشخص مبانی اصلاح طلبی را تعریف کنیم و در کنار آن مشخصههای ائتلاف را هم مشخص کنیم.
اطاعت: من ابتدا به سه نکته اشاره میکنم که باید مدنظر مردم، گروههای اصلاح طلب و نخبگان باشد. یکی توسعه کشور تنها مرهون آگاهیهای مردم است. نیروهای متخصص هم عامل توسعه نیستند، اما نتیجه مطالعات مختلف در دنیا نشان میدهد توسعه، رابطه بسیار نزدیکی با آگاهی مردم دارد.
نکته دیگر، در کشورداری، دو روش مدنظر است، یکی روش اقتدارگرا، یکی دموکراتیک، کشورهایی که شیوه دموکراتیک در پیش گرفتهاند، در مقایسه با کشورهای اقتدارگرا، کشورهای پیشرفتهای شدهاند. نکته سوم؛ فرایند توسعه و پیشرفت تدریجی، بطئی و زمانبر است.
انتظار نداشته باشیم که همین امروز که به قدرت رسیدیم، بتوانیم به توسعه برسیم. در بحث آسیبشناسی جامعه ایرانی، نکته مهمی که وجود دارد، این است که ایرانیان خوب به صحنه میآیند و زود هم ناامید میشوند.
توسعه تاکنون از یک روش خطی و ثابت و تدریجی برخوردار نبوده است. این سه بحث به نظر من میتواند راهنمای مسیر حرکت ما قرار گیرد. راهکارهای آن هم برنامههای سالانه، پنجساله و سند چشمانداز است.
ابزار و شیوههای شایسته و بایسته اصلاحات در برابر موانع و مخالفان، چه باید باشد؟
مرعشی: یکسری موانع مثل سهمخواهی گروهها است که میتوان توافق کرد که ابتدا منافع ملی باشد یا ابتدا منافع جناحی است. باید با خویشتنداری حل کرد. بخشی از موانع، موانعی است که تنگنظری در نهادهای نظارتی در راه تحقق اهداف جمعی ما به وجود بیاید، آن را هم به عنوان یک واقعیت بپذیریم و با انعطاف و خویشتنداری راه را پیدا کرد. همه موانع با وجودی که سختند، اما به بنبست نمیرسند.
حاجی: به نظر من، در تجربه گذشته ائتلاف، موانع برداشته شد. رقبا نمیخواهند ائتلافی باشد، ابزارهای زیادی هم دارند، اما باید از یأس و ناامیدی جلوگیری کنیم. دوم اینکه هر مانعی، یک راهحل خاص خود را دارد، یکجا نشست و مذاکره استفاده کرد، یکجا از افکار عمومی و... شاه کلید همه، باور اینکه موانع را میتوان برداشت و در شرایط سخت و ناهموار وارد رقابت میشویم.
یکی از چالشهایی که همواره دامان اصلاحات را گرفته، در باب مربوط به مرکزیت اصلاحات است و اینکه گرانیگاه اصلاحات کجاست و چه کس یا چه کسانی باید هدایت اصلاحات را به عهده بگیرند؟
اطاعت: اصلاح طلبان حتما باید از تجربه پیشین استفاده کنند و تجربه مجدد اشتباهات گذشته، دور از خردورزی است. دولت سازندگی مقدمه دولت اصلاحات و دولت اصلاحات، مقدمه دولتی است که در آینده تشکیل میشود، پرهیز از تندرویها و اینکه سران اصلاحات، فرایند اصلاح طلبی را مدیریت و رهبری کنند. حضور افراد با تجربه متعادل و خردورز میتواند به عنوان یک راهبرد مدنظر قرار گیرد.
مرعشی: جمعی از شخصیتهای اصلاح طلبان است که اعتبار اجتماعی و سیاسی دارند، بخشی از احزاب و بخشی از تشکلهای غیرصنفی و مدنی، یک ترکیبی از این سه بخش را به عنوان نقطه اتکا اصلاح طلبان بدانیم.
حاجی: نظر آقای مرعشی را قبول دارم.
از حضور شما در این میزگرد سپاسگزاریم.