تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۲۶۴۲۱
سیاست‌های رژیم صهیونیستی برای بقا در منطقه
نوشته: Joseph Massad مقدمه: صهیونیسم به عنوان یک جنبش استعماری، از یک ایدئولوژی نژادی- مذهبی ریشه گرفته است. مدل استعماری، بهترین شیوه‌ای است که از طریق آن می‌توان صهیونیسم را تحلیل کرد ولی جنبه نژادی آن را نیز نباید فراموش کرد. در حالی که صهیونیسم در بدو ظهور، بی‌پروا خود را یک جنبش استعماری معرفی می‌کرد، ولی هم‌ اکنون ادعا دارد که یک جنبش آزادیبخش ملی یهودی است و حتی خود را ضداستعماری نیز معرفی می‌کند. پس اگر بدین‌گونه است، چرا صهیونیسم اینقدر تلاش دارد با سلطه بر اعراب فلسطینی، یک دولت منحصرا یهودی تشکیل دهد؟ پیامدهای صهیونیسم بر ملت فلسطین در صدسال اخیر عبارت بوده‌اند از: اخراج بیشتر فلسطینی‌ها از خانه و وطنشان، ممانعت از بازگشت آنان و متعاقبا مصادره اموالشان برای بهره‌برداری توسط یهودیان. همچنین بقیه فلسطینی‌هایی که در سرزمین خود باقی مانده‌اند مجبور به تحمل یک نظام آپارتایدی شده‌اند و شاهد استعمار هر چه بیشتر مناطق اشغالی، کرانه‌باختری و نوارغزه هستند.

پس از شروع فرایند صلح اسلو از سال1993، مقامات رسمی اسرائیل، آمریکا و صهیونیست‌ها تاکید دارند باید در پی راه ‌حل‌های واقع‌بینانه برای حل منازعه اعراب و اسرائیل بود. از این‌رو ادعا می‌کنند بازگشت آوارگان به فلسطین اشغالی، استرداد اموال آنان، برچیدن مستعمره‌نشین‌ها، واگذاری اداره کشور به فلسطینیان و تبدیل اسرائیل به یک کشور غیریهودی (بخوانید غیرنژادی) واقع‌بینانه نیست.

توجیهی که برای این مدعا ارائه می‌شود این است که اسرائیل از نظر جغرافیایی بسیار کوچک است و گنجایش بازگشت آوارگان فلسطینی را ندارد. در جواب باید گفت اگر چنین است، پس چرا اسرائیل از میلیون‌ها یهودی‌ سرگردان می‌خواهد که به آنجا مهاجرت کنند؟ به عنوان مثال، در نوامبر2001، آریل‌شارون خواستار مهاجرت یک ‌میلیون یهودی به فلسطین ‌اشغالی شد. پس از این که کار انتقال یهودیان روسیه به پایان رسید، شارون در پی تشویق نیم‌ میلیون یهودی آرژانتین برای مهاجرت به اسرائیل برآمد. با این وجود، بیشتر یهودیان آمریکا، تصمیم ندارند در اسرایئل «رستگار» شوند  و این امر را با حمایت مالی و سیاسی خود، به یهودیان اسرائیل واگذار کرده و ترجیح می‌دهند که همچنان در تبعید به سر برند.

مطمئنا اگر رژیم اسرائیل می‌تواند میلیون‌ها یهودی را اسکان دهد، پس به طریق اولی می‌تواند این کار را در خصوص فلسطینی‌هایی انجام دهد که آنان را از خانه و کاشانه‌شان آواره کرده است. پس به نظر می‌رسد که دلیل غیرواقع‌بینانه بودن بازگشت فلسطینی‌هایی که اسرائیل زمینهای‌شان را اشغال کرده، مشکلات جغرافیایی یا موانع زیست ‌محیطی نیست، بلکه دلیل اصلی این است که آنان یهودی نیستند.

از سوی دیگر، این‌ گونه دیدگاه‌های نژادپرستانه فقط منحصر به دولت‌ شارون یا اسرائیلی‌های راستگرا نبوده است، بلکه اسرائیلی‌های لیبرال و چپ‌گرا نیز این عقاید را دارند. در دسامبر2000 موسسه سیاستگذاری و استراتژی هرزلیا در اسرائیل کنفرانسی را درباره امنیت و قدرت اسرائیل برگزار کرد و یکی از دغدغه‌های اصلی که در گزارش نهایی این کنفرانس اعلام شد، نگرانی در خصوص تعداد جمعیتی بود که برای حفظ برتری نژادی یهودی در اسرائیل مورد نیاز بود:

«زاد و ولد بالای اعراب در فلسطین ‌اشغالی مشکلی برای آینده اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی محسوب می‌شود. روند جمعیتی فعلی، در صورتی که ادامه یابد، ماهیت اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی را به خطر خواهد انداخت. اسرائیل در این‌باره دو راهکار پیش‌رو دارد. سازگاری یا مهار راهکار دوم، به برنامه‌ریزی جمعیتی صهیونیست‌محور نیاز دارد تا تاثیرات سیاسی، اقتصادی و آموزش این برنامه‌ها، خصلت یهودی اسرائیل را تضمین کند.»

این کنفرانس با حمایت نهادها و سازمان‌های زیر برگزار می‌شد: کمیته یهودیان آمریکا، مرکز پیشرفت اقتصادی و اجتماعی اسرائیل، وزارت دفاع اسرائیل، آژانس یهود، سازمان جهانی صهیونیسم، مرکز امنیت ملی در دانشگاه حیفا و شورای امنیت ملی اسرائیل. این مساله نشان‌ دهنده روح برتری‌طلبی یهودی میان یهودیان اسرائیل و آمریکاست.

در اویل سال1919 جولیوس‌کاهن، نماینده یهودی کنگره از سانفراسیسکو، نامه‌ای با امضای تعداد زیادی از یهودیان اعم از خاخام و افراد عادی، به ویلسون‌ رئیس‌جمهور آمریکا ارسال کرد. وی در این نامه، تلاش‌های صهیونیست‌ها برای جداسازی نژادی و تلاش برای تشکیل کشور خاص یهودیان در فلسطین را محکوم کرد. در واقع بسیاری از یهودیان پرنفوذ آمریکا، از برنامه‌های صهیونیست‌ها در دهه1940، وحشت‌زده شده بودند. جیمزروزنبرگ از اعضای کمیته یهودیان آمریکا برنامه‌های صهیونیست‌ها برای تاسیس کشوری یهودی در فلسطین را به خاطر غیردموکراتیک بودن آن، محکوم کرد.

وی همچنین به اقدامات صهیونیست‌‌ها در مورد نقض حقوق اساسی غیریهودیان در پی تاسیس کشور یهودی‌نشین، اعتراض کرد. یهودیان آمریکایی ضدصهیونیست، به مخالفت خود با برنامه‌های برتری‌طلبی نژادی صهیونیستی تا سال1948، ادامه دادند ولی در این سال، در پی تاسیس رژیم اسرائیل و ادعاهای هولوکاست، مجبور به سکوت شدند.

شیمون‌پرز- نخست‌وزیر سابق اسرائیل- نسبت به افزایش جمعیت اعراب در فلسطین اعلام‌خطر کرده بود. وی امیدوار بود که از طریق کوچاندن صدهزار یهودی به فلسطین‌ اشغالی این تغییرات جمعیتی را تا یک ‌دهه به تاخیر اندازد. در اوایل دهه‌1970، گلدامایر به خاطر ترس از ازدیاد شمار فلسطینیان متولد شده، نمی‌توانست بخوابد و هر شب به این مساله فکر می‌کرد.

صهیونیسم و یهودی‌ستیزی

صهیونیسم از همان ابتدا بهره فراوانی از یهودی‌ستیزی برده و در جایی هم که یهودی‌ستیزی وجود نداشته است، صهیونیست‌ها آن را بوجود آورده‌اند. همانند اروپاییان یهودی‌ستیز، صهیونیسم نیز معتقد است که یهودیان اروپا، اروپایی نیستند بلکه بیگانگانی هستند که باید اروپا را ترک کنند و به وطن خود در فلسطین بازگردند. برتری‌جویی نژادی یهودیان اسرائیل، دوباره ایدهای یهودی‌ستیزانه‌ای را رواج می‌دهد، مبنی بر این که یهودیان درصدد ایجاد سلطه بر جهان هستند.

به نظر می‌رسد امروزه یهودیان اسرائیل با این واقعیت موافقند که گرچه یهودیان دنیا را کنترل نمی‌کنند، ولی لااقل بر ایالات‌متحده سلطه دارند. در سپتامبر1994، در دوران دولت کلینتون، روزنامه اسرائیلی معاریو مقاله‌ای با عنوان «یهودیانی که کابینه کلینتون را اداره می‌کنند» منتشر نمود. این روزنامه به قدرت روزافزون یهودیان در دولت ایالات‌متحده از زمان ریگان به بعد اشاره می‌کرد. این مقاله تاکید داشت؛ در حالی که یهودیان آمریکا پیش از کلینتون تنها به مناصب کلیدی تاثیرگذار بر سیاست خارجی خاورمیانه‌ای آمریکا سلطه داشتند، در دولت وی قدرت یهودیان بوضوح بیشتر شده است. غیر از ساموئل‌برگر معاون‌ مشاور امنیت ‌ملی و لئون‌پرث مشاور امنیت ‌ملی معاون‌ امنیت ‌ملی معاون ‌رئیس‌جمهور 7نفر از 11کارمند عالیرتبه شورای‌ امنیت ‌ملی‌ آمریکا، یهودی بودند. این مقاله از قول یک خاخام ساکن در واشنگتن دی‌سی نوشت که: برای اولین‌بار در تاریخ آمریکا، ما دیگر به عنوان آواره در اینجا زندگی نمی‌کنیم.

راه‌حل‌های واقع‌بینانه

اسرائیل به بهانه دفاع از اصول دموکراتیکش، مصرانه از تغییر سیاست‌های نژادپرستانه و تبعیض‌آمیزش نسبت به فلسطینیان، خودداری می‌کند. با این حال تنها دلیلی که اسرائیل توانسته حمایت غرب از سیاست‌های نژادپرستانه‌اش را به دست آورد این است که غربی‌ها، یهودیان را سفیدپوستان اروپایی‌ای می‌دانند که در برابر اعراب بدوی از ارزشها و تمدن اروپایی حمایت می‌کند.

شالوده اندیشه برتری نژادی‌ یهود، تعهد به تاسیس کشوری یهودی است که در آن یهودیان (قوم برگزیده یا سفیران تمدن اروپایی) حقوقی فراتر از غیریهودیان داشته باشند. همین تعهد به برتری نژادی یهود است که بازگشت فلسطینی‌ها به سرزمین‌شان را غیرعملی معرفی کرده، آنها را شهروندان درجه 3 دانسته و ادامه اشغال سرزمین‌های ‌اشغالی را مشروع می‌داند.

نژادپرستی سازمان‌ یافته در ایالات ‌متحده و آفریقای ‌جنوبی موقعی به پایان رسید که هزینه‌های ادامه این ‌گونه سیاست‌ها از حد تحمل این دو کشور فراتر رفت. نژادپرستان یهودی در اسرائیل، هنوز بهای چندانی برای این سیاست‌ها نپرداخته‌اند. صهیونیست‌ها نه ‌تنها هنوز اراضی اشغالی را در دست دارند، بلکه هر روزه مناطق بیشتری را به تصرف خود درمی‌آورند. آنان نه‌تنها براحتی در فلسطین زندگی می‌کنند بلکه با استثمار فلسطینی‌ها هر روزه از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پیشرفته‌تر نیز می‌شوند.

این فلسطینی‌ها هستند که تا به حال، بهای استمرار نژادپرستی یهودیان را پرداخت کرده‌اند. تنها در صورتی اسرائیل، سیاست‌های نژادپرستانه خود را کنار می‌گذارد که بهای سنگینی برای ادامه این روند بپردازد. این مساله از طریق مقاومت مستمر فلسطینی‌ها در فلسطین و اراضی اشغالی صورت خواهد گرفت. با اعمال و افزایش فشارهای بین‌المللی بر اسرائیل از طریق محروم کردن این رژیم از امتیازات بین‌المللی، تحریم‌ اقتصادی بین‌المللی، بایکوت فرهنگی و توریستی و در انزوا نگه ‌داشتن دیپلماتیک این رژیم، می‌توان هزینه‌های سیاست‌های نژادپرستانه این رژیم را افزایش داد. تمامی راهها برای حل منازعه اعراب و اسرائیل که نژادپرستی اسرائیل را نادیده بگیرند، با شکست مواجه خواهند شد.

اگر مقابله با سیاست‌های نژادپرستانه اسرائیل، مهمترین هدف یک فرآیند صلح واقعی قرار نگیرد، تمامی راه‌حل‌های دیگر فقط باعث استمرار این منازعه خواهند شد.