تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۶۶۳۵
اعدام روبسپیر در جریان انقلاب فرانسه

محمد سرابی

پنج سال پس از انقلاب کبیر فرانسه و بعد از یک دوره وحشت «روبسپیر» از فرماندهان بزرگ این انقلاب به دست دوستانش اعدام شد. 28 جولای روز اعدام وی به نام روز ترمیدور خوانده شد. اکنون در فرهنگ سیاسی جهان دوران ترمیدور به دورانی گفته می‌شود که در پی هر انقلاب بزرگ پدید می‌آید و در طی آن انقلابیون به حذف یکدیگر از راه‌های مختلف می‌پردازند ولی چگونه مبارزانی که در کنار یکدیگر می‌جنگند پس از پیروزی دست به کشتن هم خواهند زد؟

فرانسه قرن 18 با 26 میلیون نفر جمعیت از سه طبقه مجزا تشکیل شده بود؛ اشراف، کلیسا و مردم عادی.

طبقه اشراف حدود 300 هزار نفر جمعیت داشتند و صاحب مشاغل و عناوین عالی بودند. البته اشراف اصیل که به خانواده‌های قدیمی نسب می‌بردند بیش از چند هزار نفر جمعیت نداشتند که اغلب ساکن پاریس یا دربار ورسای بودند. اینان توسط دانش روز آن زمان «شجره‌شناسی» و از طرف پادشاه تایید شده و بالاترین در‌آمد را در اختیار داشتند که قسمتی از آن به صورت مستمری از خزانه پرداخت می‌شد. دیگر اشراف که می‌توان از آنها به نام «نجبا» یاد کرد القاب خود را به روش‌های مختلف از نظام سلطنتی خریداری کرده و با درآمدی از املاک اجدادی، خدمت در درجات بالای ارتش و تجارت عمده زندگی را می‌گذراندند. رسوم فئودالی در این طبق استمرار داشت. آنان قصرهایی در املاک خود ساخته و صاحب دارایی رعایا، سهمی از محصول سالیانه، مجوز شکار و بهره‌برداری از منابع طبیعی و حق قضاوت در محدوده خود بودند. اشراف به دلیل تحصیلات و آشنایی با علوم روز، قرار گرفتن در جریان اقدامات استعماری فرانسه قرن 18 که به سراسر جهان دست‌اندازی می‌کرد و همین طور تفاوت‌هایی در سطح درآمد از طبقات بسیار پرتحرک آن روز به شمار می‌آید.

مردم عادی 98 درصد جمعیت را تشکیل می‌دادند. این طبقه خود از دو سطح ساخته شده بودند. شهرنشینان که شامل بازرگانان، بانکداران اولیه، صاحبان صنایع خرد و مشاغل مشابه می‌شود و سطح آخر شامل کشاورزان، کارگران و کسانی که در عمق فقر نه به فکر انقلاب بودند و نه حضوری در آن داشتند.

از سال 1788 مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی آغاز شد. قیمت گندم 50 درصد افزایش یافت. مدتی قبل دولت فرانسه بودجه خود را برای کمک به استقلال‌طلبان آمریکا و در جنگ با رقیب قدیمی خود دولت انگلیس از دست داده بود. این هزینه بدون اینکه سود قابل توجهی داشته باشد خزانه را خالی کرد. لویی شانزدهم تلاش کرد که مخارج را از طریق افزایش مالیات اشراف جبران کند. ولی اشراف که صاحب گروه‌ها و انجمن‌های بسیار بودند حاضر به ترک منافع خود نشدند. با افزایش سطح کشمکش‌ها تصمیم گرفته شد که این مشکل از راه ایجاد مجلس طبقاتی حل شود. این مجلس تاریخچه‌یی در قرن 14 داشت و از نمایندگان سه طبقه اجتماع تشکیل می‌شد که هر گروه از نمایندگان مجموعاً یک حق رای در آن داشتند. لویی با انگیزه تضعیف طبقات بالا به نمایندگان مردمی دو حق رای عطا کرد و مجلس در سال 1789 تشکیل شد. از 1139 نماینده آن 291 نفر از کلیسا، 270 نفر از اشراف و 578 نفر از مردم عادی بودند. علاوه بر اینکه تعدادی از نمایندگان کلیسا از جمله کشیشان عادی و برخی از نمایندگان اشراف صاحب افکاری متفاوت با روحیه سنتی طبقه خود بودند. مجلس تشکیل شد ولی به علت نداشتن تجربیات قبلی مرتباً به مشکل برخورد می‌کرد. بی‌اعتنایی طبقات به بالا به نمایندگان مردم تا جایی پیش رفت که از ورود آنها به ساختمان اصلی ممانعت کردند. نمایندگان مردم که اغلب از سطوح بالای طبقه خود بودند و با روحیه اشرافی آشنایی داشتند به مقاومت در برابر این برخورد ادامه دادند و مساله از موضوع بودجه و مالیات به نوعی مخاصمه منحرف شد. به دستور لویی چند هنگ نظامی در پاریس موضع گرفتند و فضای حکومت نظامی ایجاد شد. این امر باعث افزایش تشنج عمومی شد زیرا برخی از این سربازان آلمانی یا سوئیسی بودند که احتمال می‌رفت به مردم حمله کنند. شایعه تیراندازی سربازان آلمانی به سوی فرانسویان کافی بود که مردم برای دفاع از خود به اسلحه‌خانه‌یی حمله کرده و تفنگ‌های بدون باروت به دست آورند. قلعه «باستیل» با 7 زندانی و 110 نگهبان انبار باروت بود. جمعیت به سوی قلعه حرکت کرد و انقلاب با فتح باستیل جرقه خورد.

بررسی ابعاد انقلاب فرانسه از حجم کتاب‌ها و کتابخانه‌ها بیشتر است. گروه‌های متعددی در طول سال‌های اولیه آن نقش داشتند مانند طرفداران سلطنت مشروط طیف میرابو از اشراف و طیف لافایت فرمانده نیروهای مسلح. گروه ژاکوبن‌ها شامل نیروهایی چون پتی‌بون و روبسپیر بودند. گروه چپ کوردلیه با اعضایی مانند دانتون و دمولن. اگرچه از اختیارات پادشاه اندکی کاسته شد ولی روش مرزی برای اداره کشور به دست نیامد. القاب اشرافی لغو شد. املاک کلیسا به مزایده گذاشته شد و روحانیون در شمار کارمندان دولتی درآمدند. پاپ تشکیلات جدید را محکوم کرد. لویی تصمیم به فرار گرفت ولی شناخته، بازگردانده و زندانی شد. هر گروه انقلابی برای خود دارای گارد مسلح بود که زودوخوردهایی را باعث می‌شد. لافایت با افرادش به تجمع گروه جمهوریخواه کوردلیه حمله کرد. دانتون گریخت و بقیه پنهان شدند. مدتی به تنظیم قانون اساسی گذشت. در قانون جدید پادشاه قدرت خود را از اراده فرانسویان دریافت کرده بود. لویی به رغم میل خود قانون اساسی را تایید کرد. در مرزهای اتریش ناآرامی‌هایی اتفاق می‌افتاد و ملکه ماری آنتوانت که نسبت ارتشی داشت امیدوار بود با جنگ وضعیت به شکل قبلی خود برگردد. در سال 1792 به اتریش اعلان جنگ داده شد. سربازان فرانسه در اولین جنگ شکست خورده و فرار کردند. لویی با انحلال گارد شخصی خود موافقت نکرد و دست به وتو تعدادی از مصوبات مجلس زد. فرمانده کل ارتش اتریش- پروس در 25 ژوئیه اعلامیه‌یی منتشر کرد که اگر به خانواده سلطنتی اهانتی شود مردم پاریس را قتل عام خواهند کرد. در 10 اوت مردم به قصر لویی حمله کردند که هزار نفر کشته داشت. نیروهای اتریش و پروس وارد آلمان شدند. لافایت اولین انقلابی بدعافیت بود که به دست اتریشی‌ها زندانی و از طرف فرانسویان، خائن نامیده شد. برای حل مشکلات کشور از 2 سپتامبر گیوتین‌ها شروع به کار کردند. از حدود 1400 نفر اعدامی در چهار روز سه چهارم زندانیان عادی و بقیه اشراف و اهالی کلیسا بودند. پس از قتل عام انتخابات عمومی برگزار شد و روبسپیر در آن از همه جلو افتاد. گروه او در مجلس تمایل به اعدام لویی داشتند. در جریان بحث‌ها مدارکی که از گاو صندوق مخفی قصر به دست آمد که نشان ارتباط دربار با ضدانقلابیون و پادشاهان اروپایی بود. سرانجام حکم اعدام پادشاه در دادگاهی با حضور وکلای مدافع تعیین شد. 21 ژانویه 1793 لوی شانزدهم با گیوتین گردن زده شد. در حالی که مخارج جنگ و بحران مالی باعث شورش مردم گرسنه شده بود.

در برابر این وضعیت آشوب‌زده روبسپیر یک راه حل ساده ارائه داد؛ او اعتقاد داشت نسبت به خائنان بیش از حد گذشت نشان داده شده است. او بر اساس قانون 17 سپتامبر 1793 هر کسی که وفاداری خود را کاملاً به اثبات نرسانده بود، مستحق مرگ معرفی کرد.

اعدام‌ها دوباره آغاز شدند و گروه بسیاری از انقلابیون سابق در حالی که سرود انقلابی «مارسیز» را می‌خواندند کشته شدند. اهانت به اشیای مقدس و حمله به کلیساها این آشوب را همراهی می‌کرد. انقلابیون حتی تقویم را تغییر داده و تقویم جمهوری با ماه‌های متفاوتی را جایگزین آن کردند. فهرست اعدامیان سرانجام به دانتون رسید و او در هنگام رفتن به سوی گیوتین در مقابل خانه روبسپیر فریاد زد: «تو هم به دنبال من خواهی آمد.»

در ژوئن 1794 تنها روبسپیر باقی مانده بود که جشن‌هایی را در ستایش نظم نوین خود برگزار می‌کرد. او از 10 ژوئن سلسله اعدام‌های دیگر را آغاز کرد که دوستانش را هم وحشت‌زده و منزجر ساخت. این اقدامات باعث اختلافاتی بین افراد باقی مانده شد. سرانجام روبسپیر در 26 ژوئیه در مجلس حاضر شد تا دوباره موج آدم‌کش‌ها توضیح بدهید.

مجلس در همان جلسه به بازداشت او و چندین تن از اطرافیانش رای داد. روبسپیر در شهرداری پاریس سنگر گرفت و در جریان یک درگیری مجروح و دستگیر شد. 22 نفر در فهرست اعدام قرار گرفتند. در غروب 28 ژوئیه 1794 برابر روز نهم ماه «ترمیدور» سال دوم جمهوری از تقویم جدید فرانسه سر روبسپیر توسط گیوتین از بدن جدا شد. او که در هنگام مرگ مسن‌ترین فرد از گروه اعدامیان بود 36 سال داشت.

بعضی از مردم وقتی از ظلم با محرومیتی سرخورده می‌شوند آرزو می‌کنند به قدرتی دست یابند تا عاملان این بی‌عدالتی‌ها را اعدام کنند. تاریخ یکی از این نمونه آرزوها و نتایج آن را در جریان انقلاب فرانسه ثبت کرده است. فرانسه از سال 1789 تا 1914 درگیر کشمکش‌های مختلف بود که حکومت کشور را دائماً از پادشاهی به جمهوری و بر عکس تغییر می‌داد. پس از انقلاب مدتی ناپلئون، مدتی جمهوری، مدتی لویی هجدهم و ... قدرت را به قدرت گرفتند. مجموعاً سه بار قانون اساسی از نو نوشته شد و دوره‌های طولانی در قحطی و جنگ و نبردهای خونین برقرار شد تا سرانجام فرانسه کنونی از خرابه‌های جنگ دوم جهانی ساخته شد. در لایه‌های عمیق این مهد دموکراسی و آزادی‌ انبوهی از سرهای بریده دفن شده است.