تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۶۶۶۰

تقی رحمانی

پرده اول: اخلاق و سیاست، خوش‌نامی ناکام

پرده دوم: زیستن اخلاقی در فضای مناسب ممکن است.

رابطه اخلاق و سیاست بدون مناسبات و فضای مطلوب، برگزیدگان کمی دارد اما در فضای مناسب برگزیدگان بیشتری دارد. توصیه سازنده این است که خوش‌نامان با شهامت باید فضا و مناسبات و روابط اخلاقی را اخلاقی کنند. در نتیجه به اخلاقی کردن روابط نیز کمک خواهد شد.

الف ـ اخلاق و سیاست، خوش‌نامی ناکام

گاندی را می‌توان اخلاقی‌ترین سیاستمدار قرن بیستم دانست. در پس نام او می‌توان از نلسون ماندلا یاد کرد. افرادی که در کلبه سیاست زیسته‌اند منتهی با تمام ضعف‌ها و قوت‌های خود توانسته‌اند که بین بینش، منافع و موقعیت خویش نسبت معقول برقرار کنند. استبداد، دشمن زیست اخلاقی است، چون شفافیت را نمی‌پذیرد. استبداد می‌تواند به اشکال گوناگون خود را نشان دهد. وقتی انسانی دوستش را نقد نمی‌کند مستبد است اما آنکس که نقد دیگران را برنمی‌تابد مستبدتر است. اینگونه است که اگر زمانی کسانی نقد نپذیرند مستبد می‌شوند. در نتیجه در دنیای سیاست و زیست‌ سیاسی به خصوص در مقام دولتمردی تناسب میان بینش، منافع و موقعیت، امکان زیستن اخلاقی را میسر می‌کند. منتهی به شرط آنکه این بینش و باور صفت انسانی را همواره داشته باشند. یعنی به آزادی و کرامت انسان باور داشته باشند. اگر هر سیاستمداری را توان آن باشد که میان گفتار و عمل خود رابطه معقول برقرار کند بالطبع آن فرد به زیست اخلاقی نزدیک می‌شود. در حالیکه تالیران فرانسوی سیاستمدار دوره انقلاب ناپلئون معتقد است که زبان وسیله‌ای است که آدمی اندیشه خود را با آن پنهان می‌کند، در فرهنگ ما این نوع سیاست را «چرچیلی» می‌خوانند که نخست‌وزیر مشهور انگلیس باشد. بسیاری در نقد لنین می‌گویند که وی معتقد به توجیه وسیله به خاطر هدف است. اما اگر نیک بنگریم در عرصه عمل بسیار کم سیاستمدارانی هستند که از این حربه لنین استفاده نمی‌کنند. در عین‌حال در روایات دینی داریم که خدعه زدن به دشمن درست است اما مفهوم دشمن هم بسیار گسترده‌ است. آیا رقیب انتخاباتی هم دشمن است؟‌ پاسخ به این سوال بینشی نیست بلکه موقعیتی است. یعنی بستگی به این دارد که وی موقعیت خود را در کجا تعریف کند؛ در قدرت یا میان مردم و جامعه. مصدق یک سیاستمدار رند بود اما عاقبت زمانی که در ایدئولوژی شکست خورد باز بر سر پیمان ایستاد.

بسیاری از اصلاح‌طلبان در دوران هشت ساله اصلاحات میان باورهای کلی خود با موقعیت و منافع خویش دچار تضاد شدند. این تضاد به قدری شدید بود که ایشان را در عمل دچار تزلزل می‌کرد. نقد گذشته را ایشان نپسندیدند. بسیار رندانه با محکوم کردن انقلاب، تر و خشک را یکسان قلمداد کردند. به عمد یا سهو تلاش کردند عرصه تفکر و عمل را با یکدیگر خلط کنند. متاسفانه هر بار که صحبت از نقد شد با تندی با هر نقدی برخورد کردند. دهه 1360 را نیز دهه جنگ و دولت‌سازی و ضرورت برخورد خشن دانسته‌اند. انقلاب فرهنگی را در مجموع درست ارزیابی کردند یا برخی نقش خود را در آن توجیه کردند. ماندن در قدرت را تنها راه سیاست‌ورزی اعلام می‌کنند. انجمن‌های اسلامی را دچار بحران هویت خواندند اما نقش خود را در ایجاد چنین فضایی مورد نقد و بررسی قرار ندادند.

تجربه جامعه ما که کامیابی دوران‌ساز را تجربه نکرده، نشان می‌دهد که زیست اخلاقی در کلبه سیاست خوش‌تر و نام‌آورتر است تا زیست قدرتمندانه و طولانی در کلبه سیاست؛ آن ‌هم در جامعه‌ای که فضای مستقل از دولت برای زیست وجود ندارد یا کمتر وجود دارد. مقایسه محمدعلی فروغی با مصدق و مقایسه بازرگان با دیگران در این مورد بسیار ارزشمند است. چرا که زیست اخلاقی در کلبه سیاست در این جهان لااقل، فرد و جریان را مشعل راه آیندگان می‌کند. نباید فراموش کنیم که بحران الگوی اخلاقی در جامعه ما موجب گشته که بسیاری از سیاست‌ورزان، روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی، زیست‌ اخلاقی را با ساده‌لوحی برابر بدانند و برخی به غلط اخلاق سکولار را با اخلاق تزویر و شک برابر گرفته‌اند، در حالیکه تعریف اخلاق سکولار این نیست. اما به اختصار می‌توان گفت که می‌باید میان بینش، منافع و موقعیت هر فرد و جریان رابطه مثبت برقرار باشد یا لااقل به یک اخلاق رفتاری رسید. اما اگر میان بینش و منافع و موقعیت فرد با اصولی مانند آزادگی، عدالت و شهامت رابطه برقرار شود او یک سیاست‌مدار اخلاقی است. نباید فراموش کرد در فقدان سیاست‌مداران اخلاقی، عرصه سیاست بسیار ناخوشایند و پربلا خواهد بود.

ب ـ زیست اخلاقی در فضای مناسب ممکن است.

آنچنان که گفته شد، زیستن اخلاقی در دنیای سیاست، عموما سخت است و پرمشقت و داوطلبان آن بسیار و برگزیدگانش اندک هستند. اما در جامعه بسامان وضع بهتر از این می‌تواند باشد و عرصه مطلوبی از رابطه اخلاق و سیاست را می‌توان متصور بود. یافتن نسبت میان اخلاق، منافع و موقعیت انسان‌ها و جریان‌ها در سیاست، راه کامیابی اخلاقی نسبی در سیاست است. زمانی که عرصه سیاست میدان مرگ و زندگی است، انسان‌های اخلاقی اندک اما درخشان می‌شوند و جامعه را رذالت فرامی‌گیرد اما عده‌ای شاخص می‌شوند مانند امام حسین(ع). در چنین شرایطی که جان انسان‌ها در مهمیز فشار و قرار می‌گیرد عده بسیار کمی طاقت می‌آورند. اینان کوکب درخشان هستند اما آسمان اطراف تاریک می‌شود. اگرچه مشعل راه می‌شوند اما خوش‌نامی آنان کامیابی نمی‌آورد. این بزرگان، بزرگ‌اند اما چاره آن است که پیامبرانه و حکیمانه عمل کرد. عمل حکیمانه، ساختن انسان‌های نمونه اخلاقی برای ساختن جامعه اخلاقی است. اما اخلاق، ملاط روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی است. به عبارتی اخلاقی باید در نهاد، اصناف و وزارتخانه‌ها خود را نشان دهد نه در کلمات و سخنرانی‌ها. مشکل بزرگ جامعه ما آرمانی‌گرایی اخلاقی بدون ساختار مناسب آن است به عبارتی به انسان‌های متوسط امکان زیستن اخلاقی داده نمی‌شود. از طرفی افراد برجسته هم اندک‌اند. در ضمن نباید فراموش کرد که همواره قافله ایثار کوچک است. به شخصه شکستن غیرانسانی بسیاری از انسان‌ها را شاهد بوده‌ام که بسیار شریف بوده‌اند و همچنین شاهد بوده‌ام که زیر فشارها عده معدودی دوام آورده‌اند و همه می‌دانیم که این حدیث شکستن انسان‌ها در جوامع نابسامان حدیثی است که در سر هر بازاری است. در نتیجه هنر بزرگ انسان‌های والای اخلاقی آن است که جامعه را به سیاست اخلاقی رهنمون شوند. این امر بزرگ را مهاتما در گذشته پیامبر اسلام و اولیاء خدا انجام داده‌اند، به خصوص امام علی‌(ع) که در این مورد الگو است. ایشان خوش‌نامان ناکام در زیست اخلاقی نبوده‌اند بلکه خوش‌نامان کامیاب نام می‌گیرند. اما مگر این افراد چه کرده‌اند که کامیاب‌اند؟‌ گفتیم که نسبت برقرار کردن میان موقعیت، منافع و اخلاق به معنی امکان تناسب برای زیست اخلاقی در وادی سیاست است. در این مرحله امکانات بسیار تعیین‌کننده است. سعی می‌کنم که مثال‌های عینی در این مورد بزنم. اگر سیاستمداری بداند که زمانی از اسب قدرت پایین می‌آید اما از اصل یعنی زندگی کردن با هویت خود محروم نمی‌شود به مراتب کلبه سیاست اخلاقی‌تر از حالتی خواهد بود که آن سیاستمدار افتادن از اسب را با افتادن از اصل برابر بداند. چرا که در این حالت افراد اندکی بر سر پیمان خود با مردم ایستاده و خواهند ایستاد. چون عاشقی، پیشه رندان بلاکش باشد. ولی همه مردم که عاشق بلاکش نیستند. از همین روی چرخشی شدن قدرت و دولت به شکل معقول به اخلاقی شدن سیاست یاری می‌رساند.

زیستن اخلاقی در دنیای سیاست فقط توصیه و پند برخی از ملاک‌های ذهنی نیست. روشنفکران ما در این مورد بیشتر منبر می‌روند و توصیه‌های اخلاقی می‌کنند. الگوهای دست‌نایافتنی ارائه می‌دهند و راه‌های غیرعملی نشان می‌دهند. اما جامعه اخلاقی بدون ابزار آن، شعار دست‌نایافتنی است. جامعه اخلاقی به جامعه مدنی قوی نیاز دارد. در این مورد شک نکنیم. با چند قهرمان بزرگ واقعی نمی‌توان انسان‌های اخلاقی ساخت. اما با کمک چند قهرمان بزرگ باید مناسبات و روابط اخلاقی به وجود آورد تا انسان‌ها اخلاقی زیست کنند.