* از جمله برنامهها و یا استراتژی که حزب مشارکت برای شرکت در انتخابات آتی (هشتمین دورۀ مجلس) اعلام کرده «سازمان رای» است سوالی که در این باره ایجاد شده این است که در نبود احزاب و تشکلهای قدرتمند و با وجود ضعف سازماندهی که جامعۀ ما همواره با آن دست به گریبان بوده است، مشارکت بر چه اساسی میخواهد با استراتژی «سازمان رای» وارد عرصۀ انتخابات شود.
** ابتدا در تعریف سازمانرای باید بگویم که سازمان رای در واقع سازمان اجتماعی است که حزب یا احزاب را به بدنۀ جامعه وصل میکند. اما این که چرا ما قصد این را داریم تا با این استراتژی وارد عرصۀ انتخابات شویم باید عرض کنم که ما وارد رقابت انتخابی میخواهیم بشویم که یک طرف از این رقابت از الان میداند که با چه افرادی وارد انتخابات میشود به دلیل این که اطلاعات کافی دارد و سازوکارهای نظارتی همراه دارد بنابراین برنامهریزی و سازماندهی میکند به خصوص که در این دوره از انتخابات برای اولین بار بعد از پیروزی انقلاب اتفاق افتاده که مجریان و ناظران یک گرایش سیاسی دارند. این در شرایطی است که در طرف دیگر این رقابت اصلاحطلبان وارد عرصهای میشوند که دورنمای مولفههای انتخاباتی برای آنها به طور کلی روشن نیست. به طور مثال مهمترین مولفه برنامهریزی برای حضور در انتخابات تایید صلاحیتهاست که هنوز برای این طیف و این گروهها نامعلوم است. در این شرایط احزاب اصلاحطلب شاید ضروری باشد که کاری که مشارکت یا احزاب دیگر در جبهۀ اصلاحات به نوعی تمایل به چنین کاری دارند را انجام دهند تا در واقع ارتباطات اجتماعی خود را سامان بدهند و این سیاست در پیشبرد مهمترین استراتژی اصلاحطلبان که ائتلاف است به کار برده شود.
* اساسا در جامعۀ ما که به طور واقعی حزب در آن تعریف نشده است احزاب ما چقدر هوادار دارند؟ پایگاه و جایگاه اجتماعی احزاب کجاست که میخواهد برای اصلاحطلبان در انتخابات اطمینان به ارمغان بیاورد؟
** روی این زمینهها متاسفانه نظرسنجی نشده است. معمولا اگر کارکرد انتخابات ما حزبی بود، اگر شورای نگهبان یا ناظران بر مبنای کار احزاب تایید صلاحیت میکردند و اجازه میدادند که احزاب برنامه بدهند، نامزد معرفی کنند در این شرایط آن حزب میتوانست پایگاههای اجتماعی خودش را از این طریق داشته باشد و معلوم شود که چه حزبی چه پایگاه اجتماعی دارد.
* فکر میکنید احزاب دیگری در جبهۀ اصلاحات وجود دارد تا برای پیشبرد این سیاست با مشارکت همراهی کنند؟
** این بستگی به امکانات و ظرفیتهای گروهها دارد و بستر اجتماعی که ممکن است داشته باشند طبیعتا هر حزب، هر تشکلی که این ظرفیت و امکانات را داشته باشد و به این سیاست روی بیاورد این کار میتواند سرآغازی باشد برای کار تشکیلاتی سازمانیافته که در حقیقت میتواند موفقیت را واقعیتر کند.
* شما مهمترین استراتژی اصلاحطلبان در انتخابات را ائتلاف میدانید. چقدر امیدوار هستید که در این دور از انتخابات احزاب اصلاحطلب به اجماع حداکثری برسند.
** من خیلی امیدوار هستم. در مدتی که در انتخابات شوراها در کنار سایر احزاب و گروهها کار کردم با شناختی که از این تجربۀ کاری حاصل شده است به نظرم نگاههای همۀ ما یک نگاه واقعی به موضوع ائتلاف است و مهمترین موضوعی که باید شکل بگیرد، همین است. اصلاحطلبان پس از آن که یک سال از مشاغل حکومتی خارج شدند با همت و تلاشی که آقای خاتمی به خرج دادند و با راهنماییهای ایشان با یک فهرست واحد در شهر تهران و خیلی از شهرهای کشور در انتخابات شوراها حضور پیدا کردند و موفقیت نسبی نیز به دست آوردند.
* آیا این ائتلاف با محوریت خاتمی، هاشمی و کروبی شکل میگیرد؟
** آیا این شخصیتها حاضر میشوند همگام با هم محوریت ائتلاف اصلاحطلبان را بپذیرند موضوعی که تاکنون در اما و اگر باقی مانده است. ما اصلاحطلبان تلاشمان این است که از بزرگان خود و راهنمایی آنها استفاده کنیم تا بتوانیم در حقیقت یک ائتلاف نسبتا خوبی را فراهم کنیم. الان در وضعیتی هستیم که فکر میکنم میتوانیم از راهنمایی آنها بهرهمند شویم. آقای خاتمی همواره ما را راهنمایی کرده و از هیچ کوششی دریغ نکردهاند و الان این کار را میکنند. آقای هاشمی و کروبی هم نظر و دیدگاهشان این است که ما با ائتلاف میتوانیم موفق شویم.
* در انتخابات شوراهای شهر و روستا حزب مشارکت در حالی تقریبا به بازوی اجرایی ائتلاف اصلاحطلبان در عرصۀ رقابت تبلیغات انتخاباتی تبدیل شده بود که عملا سهمی از ائتلاف نداشت و افرادی که در فهرست اصلاحطلبان قرار گرفتند هیچ کدام وابستگی به مشارکت نداشتند.
(شهاب طباطبایی نامزد تشکلهای مدنی بود)، در این دور از انتخابات حزب مشارکت چه توقعی از ائتلاف اصلاحطلبان دارد.
** نگاهمان به بحث انتخابات اینگونه است که وقتی ائتلاف را میپذیریم معنی آن این است که در حقیقت یک توافقی که مبنایش خرد جمعی اصلاحطلبان است را پذیرفتهایم،، بنابراین ما توقعی از ائتلاف اصلاحطلبان نداریم.
* پس میتوانیم بگوییم که مشارکت به دنبال سهمخواهی از ائتلاف نخواهد بود.
** ائتلاف خودش منطقی دارد، منطقش یک سری اهداف، راهبردها و سیاستهایی دارد بنابراین وقتی بحث ائتلاف مطرح میشود و آن را میپذیریم سهمخواهی خیلی محلی از موضوعیت ندارد.
* بنابراین پیام مشارکت به احزاب اصلاحطلب این خواهد بود که دورۀ سهمخواهی به پایان رسیده است.
** الان موضوع سهمخواهی موضوعی نیست که به آن بپردازیم الان در واقع استراتژیای که در جبهۀ اصلاحات دنبال میشود ائتلاف است. ما نباید به گذشته بپردازیم ما باید رو به آینده باشیم از گذشته درس بگیریم و نگاهمان به آینده باشد. وقتی هم که ائتلاف را میپذیریم این که سهمیه بخواهیم یا نخواهیم این موضوع روی میز ائتلاف تصمیمگیری میشود. در ائتلاف باید همه را دید و صدای همه را شنید.
* همانطور که خودتان میدانید در سالهای گذشته حزب مشارکت همواره متهم بوده است به تندروی و یکجانبهگرایی. آیا میتوان رفتار فعلی مشارکت که سهمی برای خود در ائتلاف قائل نیست را به نوعی در راستای تطهیر و تصحیح این ذهنیت دانست.
** در پروسههای سیاسی مشی احزاب و گروهها نسبت به 10 یا 15سال قبلشان تغییر میکند. مثلا موتلفه، مشیای که الان پیش گرفته با 15سال پیش یکی نیست این در حالی است که موتلفه حزبی جا افتاده در جناح راست است. خیلی از تشکلها و عناصرشان در یک دورهای حرفهایی میزنند که الان درست مخالف آن حرف را میزنند. بنابراین مقتضیات زمان، نگاه، سنجیدگی و جا افتادن مسایل، بحث کردن و فکر کردن روی مسایل ممکن است شرایط را به گونهای پیش ببرد که حرکتها عملیتر، منطقیتر و اصولیتر دنبال شود. اما این رفتاری که شما اشاره کردید به این معنا نیست که مشارکت به دنبال تصحیح اشتباه خود است. مشارکت همواره سعیاش این بوده که کارها و مشیای که دنبال میکند یک مشی خردمندانه و عقلانی باشد و سعی میکند در طراحی مسیر خودش هر روز بهتر از روز قبلش باشد.
* همواره در عرصۀ رقابت انتخاباتی از جمله دغدغۀ احزاب اصلاحطلب تایید صلاحیت کاندیداهای آنهاست. پیشبینی شما از تایید صلاحیتها در این دوره از انتخابات چیست؟
** چشمانداز روشنی را در حقیقت نمیتوانم داشته باشم چون اطلاعی از تصمیمهای مقام ناظر یا مجریان انتخابات ندارم. ولی اگر آن چیزی که تصور است باید باشد یعنی ملاک و مدار قانون، قانونمندی و اجرای انتخابات بر پایۀ عدالت باشد بنابراین باید پیشبینی این باشد که ما یک انتخابات آزاد و عادلانهای را در پیش داشته باشیم. ولی اگر به این مولفهها توجه نشود و در واقع مجریان و ناظران انتخابات صرفا بر جنبۀ باندی، گروهی و جناحی تاکید کنند طبیعی است که خیلی نمیتوان چشماندازی برای برگزاری یک انتخابات آزاد متصور بود. بنابراین ما همه باید تنها احساس امیدواری کنیم آنچه در انتخابات مبنا قرار میگیرد قانون و عدالت باشد همین و بس.
* چه برنامهای برای تامین صحت و صیانت از انتخابات دارید؟
** ما هیچ ابزاری برای این کار نداریم. اجزاب جناح راست به دلیل این که نظام برنامهریزی انتخابات و نظام اجرا و نظارت را به لحاظ گرایش سیاسی با خود همگام میبیند ممکن است دغدغهای نداشته باشند، ولی ما دغدغه داریم چون نامزدهای ما فقط میتوانند یک نفر را سر صندوقها داشته باشند ولی خوب آمدیم مثل جریان انتخابات شوراها مثلا برای 10ساعت صندوقها از حوزۀ دید نمایندۀ نامزدها خارج شد آن وقت عملا هیچ کاری از دست ما برنمیآید و از این بابت همۀ ما دغدغه و نگرانی داریم.
* از جمله خبرهایی که در هفتههای گذشته مطرح شد تشکیل ائتلاف اصلاحطلبان با محوریت خاتمی، هاشمی، کروبی، حبیبی، موسوی و هاشمیشاهرودی بود. آیا مطرح شدن این خبر که تنها در حد شایعه باقی ماند در راستای همان دغدغه و نگرانی از صحت و صیانت انتخابات است؟
** بله وقتی چنین ائتلافی مطرح میشود میتواند به این معنا باشد که کشور یا ادارۀ کشور از حالت اعتدال خارج شده است. برای بازگردان کشور به مسیر اعتدال و مسیر توسعه؛ مسیری که کشور آسیب نبیند برخی چنین دغدغهای دارند که ائتلافی با محوریت این شخصیتها شکل بگیرد چون احساس میکنند یک چنین سازوکارهایی میتواند کمک کند به بازگرداندن کشور به مسیر اعتدال. بنابراین برخی با این دغدغه این جمع را مطرح کردهاند تا با تلاش همۀ دلسوزان نظام، کشور در مسیر اعتدال قرار بگیرد.
* در بخشی از صحبتهایتان اشاره کردید به شرایط بحرانی و خروج ادارۀ کشور از حالت تعادل؛ این وضعیت بحرانی و نامتعادل چیست که امروزه به دغدغۀ شما و برخی دیگر از اصلاحطلبان تبدیل شده است.
** کشوری که الان در بهترین شرایط درآمد ارزی در طول تاریخ خودش قرار دارد و بیش از 60میلیارد دلار درآمد نفتی دارد، بیش از 17 تا 20میلیارد دلار درآمد مالیاتی دارد و… اینها میتواند کشور ایران را در مدار جدیدی از توسعه قرار بدهد. پیشبینی شده که ما باید در برنامۀ چهارم سالانه هشت درصد رشد اقتصادی داشته باشیم ولی اکنون با آمارها و ارقامی که گزارش میدهند ما تنها پنج درصد رشد اقتصادی داریم و سه درصد از برنامه در طول هر سال عقب هستیم. با این شرایط و با گذشت دو سال، شش درصد یا نه اصلا پنج درصد از برنامه عقب میمانیم؛ این یعنی آن که در سه سال باقیمانده به پایان برنامۀ چهارم توسعه باید رشدهای دو رقمی داشته باشیم که هرگز با سیاستهای این دولت و با سازوکارهای موجود امکان تحقق آن نیست.
ایران منابعی را در درون خود دارد که میتواند کشور را در واقع در یک مسیر توسعه قرار دهد؛ شاید دغدغه این باشد که الان کشور در این مسیر قرار ندارد و اعداد و ارقام در حوزۀ اقتصاد هم تقریبا همین را میگوید. سیاستهایی که دولت در عرصۀ اقتصاد پیش گرفته است، سیاست توزیع ثروت است نه تولید ثروت. این سیاست نمیتواند شکاف بین فقر و غنا را پر کند بلکه با سیاستهای پیش گرفته شده این شکاف عمیقتر میشود. آنچه این شکاف را پر میکند، تولید، سرمایهگذاری و ایجاد فرصتهای شغلی بیشتر برای جامعه است. دولت الان تمام تلاش خود را برای توزیع وام، توزیع امکانات آن هم به شکل خیلی ناقص و غیر کارآمدش قرار داده است. اینها نمیتواند توسعه و درآمد بیافریند.
نمیتواند مشکل فقر را از بین ببرد نمیتواند مشکل گرانی را از بین ببرد، چون اقتصاد یک علم است، مثل هر علم دیگری سازوکاری که انتخاب میشود یک نتیجهای به همراه دارد. عدم توجه دولت به مبانی، مولفهها و اصول این علم نمیتواند موفقیتی را به همراه داشته باشد. برداشت مرتب از حساب ذخیرۀ ارزی و ارایۀ متممهای متعدد بودجه به مجلس چیزی جز افزایش وارادت را به همراه ندارد. افزایش وارادت هم جز تعطیلی تولید داخلی چیز دیگری به همراه ندارد که این ما را از رقابتپذیری جهانی دور میکند.
با در نظر گرفتن این موارد است که به نظر میرسد که ما فرصتها را به سرعت از دست میدهیم. منابع بسیار خوبی که در اختیارمان هست متاسفانه در مسیری که بتوانیم یک بهرهوری بگیریم و بتوانیم رشدی ایجاد کنیم به کار گرفته نمیشود. در مجموع اینها مواردی است که باعث شده این دغدغه به وجود بیاید که کشور از حالت تعادل خارج شده و در شرایط بحرانی است.
* برخلاف نظر شما دولت نهم معتقد است با ارایه و توزیع سهام عدالت میخواهد در پرکردن شکاف فقر و غنا گام بردارد نظرتان در اینباره چیست؟
** این روش در بلوک شرق تجربه و شکست خورده است، این نوع نگاه به مدیریت داراییها و داراییهای دولت به خصوص نوع نگاهی که قبلا تجربه شده و شکست خورده است اصلا جواب نمیدهد، نه مشکل خصوصیسازی را حل میکند، نه مشکل بهرهوری را. ولی الان دولت آمده یک مشت شرکتی را پهن کرده است در هر استانی و شهرستانی و آنها را وصل کرده به یک نظام بوروکراتیک و به هر کسی هم توی کوچه و خیابان تند و تند کاغذ میدهد با عنوان سهام عدالت. این کاغذها فردا که تبدیل به پول نشد، تبدیل به بهرهوری نشد، این منابع را جز این که به هدر دادهایم و فرصتها را از دست دادهایم و رشد اقتصادیمان را پیش نبردهایم چه چیز دیگری دارد؟