تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۶۶۹۲

دکتر حسین دهشیار

پدیده‌ها فی‌النفسه دارای اعتبار ذاتی یا کاستی هنجاری نیستند. به صرف، ماهیت سنتی یا ویژگی مدرن شکل‌گیری اهمیت و پویایی برای هیچ پدیده‌ای در یک فضای باز و متکثر پدیدار نمی‌شود. آنچه به پدیده‌ای وجاهت می‌دهد یا الزامی که سبب‌ساز اکران در گستره جامعه می‌شود نقشی است که پدیده در تکامل اجتماعی و ارتقای حیات شهروندان در حیطه‌های مختلف ایفا می‌کند، در صورتی که پدیده‌ای منجر به ایجاد تحول دگرگونی در مسیر ارتقا و حرکت به سوی ترقی و تکامل نشود به ضرورت واقعیات اجتماعی به حاشیه رانده و به بخشی از خرده فرهنگ‌ها تبدیل و در نهایت حذف می‌شود. مذهب به عنوان یک پدیده، در بخشی از جغرافیا دارای ماهیتی پویا و ارتقا‌دهنده است و در جغرافیای دیگر به لحاظ عملکرد به شدت قهقرایی آن از صحنه تاثیرگذاری خارج شده است یا در حاشیه قرار می‌گیرد یا اینکه عملا از چارچوب گفتمان‌های اجتماعی حذف می‌شود.  در ایالات متحده آمریکا، مذهب به عنوان سنتی‌ترین پدیده اجتماعی از مطرح‌ترین مولفه‌های اساسی و بنیادی فرهنگ حاکم و در نتیجه تاثیرگذار در حیطه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به حساب می‌آید، در حالی‌که در بسیاری از کشورهای غربی که از سطح رشد و تکامل کمتری در مقام مقایسه با آمریکا برخوردار هستند، مذهب عملا در مقوله تاثیرگذاری اجتماعی و سیاسی حضوری ندارد. آنچه سبب وجاهت مذهب در آمریکا شده، تغییرشکل آن است. در آمریکا مذهب ماهیت اسطوره‌ای ندارد بلکه دارای کیفیتی اجتماعی است. در بسیاری از کشورهای اروپایی، مذهب ماهیت اسطوره‌ای خود را حفظ کرده‌ و براساس این ویژگی به ایفای نقش در حیطه سیاست و حتی اجتماع و فرهنگ پرداخته است. مذهب به مثابه اسطوره، در اروپا منجر به این شد که فرای هرگونه چالشی قرار بگیرد. به جهت وجود این هاله تقدس‌وار که گرد آن بود، صاحبان قدرت مذهب را بسیار مطلوب و کم‌هزینه برای توجیه اقتدار خود یافتند. به همین روی حکام سیاست‌های خود را در قالب استدلال‌های مذهبی بیان کردند و برای آن اعتباری ذاتی به وجود آوردند اما در آمریکا شرایط بسیار متفاوت و عملکرد به غایت متمایز بود. با توجه به نحوه شکل‌گیری آمریکا و مهاجرت افراد مختلف به این قاره، مفهوم سیاست و در نهایت ارزش‌هایی که مهاجران اولیه آنها را پایه و مبنای شکل‌گیری جامعه قرار دادند، متفاوت بود. از همین رو مذهب هیچ‌گاه در آمریکا فرصت حیات اسطوره‌ای نیافت. مذهب به عنوان ایده مطرح و از همان وزن و اعتباری برخوردار شد که دیگر ایده‌های بازتاب‌دهنده واقعیات اجتماعی از آن برخوردار بودند. مذهب در قالب کلیت آسمانی مطرح نشد. از مذهب به عنوان پدیده ماورای درک و توان ذهنی انسان‌های عادی یاد نشد. مذهب مطرح شد تا این باور پدید آید که این پدیده از چنان قابلیتی برخوردار است که می‌تواند به استحکام‌بخشی و انسجام اجتماعی منجر شود و عاملی در جهت ایجاد سرمایه اجتماعی شود. در مستعمراتی از قبیل پنسیلوانیا، اصولا حتی صحبت از مذهب رسمی نشد. در مستعمراتی از قبیل ویرجینیا آزادی مذهبی از سطح بسیار بالایی برخوردار بود. حتی در مستعمره‌نشینانی از قبیل ماساچوست که یکپارچگی مذهبی در ذهن رهبران سیاسی و مذهبی بود، هیچ‌گاه عدم هم‌سویی مردم با رهبران مذهبی منجر به از دست دادن آزادی سیاسی و حقوق سیاسی نشد. مذهب به صحنه تعاملات آورده شد و ارزش آن نه به جهت بیان آن ارزش‌ها و توجیه رهبران مذهبی بلکه به خاطر عملکرد آنها در حیطه روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پا گرفت. بنابراین از آنجا که مذهب در حیطه تعاملات و بده‌وبستان‌های بین فردی به اعتبار و اهمیت دست یافت، دیگر ضرورتی نداشت که به آن ماهیتی اسطوره‌ای اعطا شود. مذهب اهمیت یافت چون منجر به ارتقای کیفیت زندگی مردم شد. اعتبار یافت چون در بطن نقد اجتماعی قوام یافت. در حالی‌که اسطوره‌ها نقدپذیر نیستند و اعتبار آنها ذاتی است.

در آمریکا از آنجا که مذهب به عنوان اسطوره به مردم ارائه نشد و برای آن هاله و تقدس آسمانی متصور نبود از این رو برای کسب اعتبار و اهمیت ناچار شد به تولید بپردازد به مانند هر ایده دیگری که ماهیت زمینی دارد و تنها راه بقا و کسب اعتبار آن تولید ارزش‌ افزوده است؛ خواه این ارزش‌ مادی باشد یا خواه از کیفیتی معنوی برخوردار باشد. از آنجا که ضرورت بیان نقد در یک جا متکثر، طبیعی است، مذهب برای اینکه بتواند جایگاهی اجتماعی برای خود بیابد، ملزم بود که نقاط ضعف را کاهش دهد و جنبه‌های مثبت و تولیدکننده را ارتقا بخشد.

به همین روی بود که نیاز به پذیرش دگرگونی و تحول به عنوان یک عنصر ذاتی و تلاش برای بهبود زندگی مادی در کنار ارتقای جایگاه سیاسی و آسایش روانی گریز‌ناپذیر شد و مذهب چه در آمریکای «کشیش‌ وینتروپ» در سده 1600 میلادی و چه در آمریکای «کشیش بیلی‌گرام» در سده 2000 میلادی، تجربه اسطوره بدوی را لمس نکرد و تنها به لحاظ عملکرد اجتماعی آن بود که ارزش پیدا کرد و تاثیرگذار شد.