دکتر احسان نراقی
با در نظر گرفتن اینکه من تاکنون تحلیلهای سنجیده و دقیقتری را نسبت به انتخابات فرانسه در روزنامه اعتماد ملی دیدهام، معهذا درباره آینده فرانسه میتوانم توضیحاتی را به اطلاع خوانندگان برسانم.
اول آنکه باید بدانیم که فرانسه تاکنون نسبت به کشورهای همردیف خودش (آلمان و انگلستان) حتی ایتالیا و اسپانیا از نظر اقتصادی به خصوص موقعیت چندانی مناسبی نداشته است و فرانسه بعد از جنگ عموما از دو تفکر سیاسی برخوردار بود. یک نهضت اینکه ژنرال دوگل پس از پایان جنگ جهانی برای فرانسه به وجود آورد که در آن زمان مهمترین وظیفه دولت، تحکیم موقعیت بینالمللی فرانسه به خصوص سروسامان دادن به مستمرات سابق و ایجاد رابطهای جدید با آنها بود و از لحاظ بینالمللی، الحق باید انصاف داد که ژنرال دوگل راه معقولی را در پیش گرفت، به طوری که فرانسه از کشورهای پیشرفتهای بود که با اعراب و جهان سوم روابط متقابلی را برقرار کرد، خاصه آنکه ژنرال دوگل جلوی تندرویهای اسرائیل ایستاد و تا حد امکان به نهضت آزادیبخش فلسطین کمک کرد و بعد از دوگل و گلیستها مدت 12 سال به عنوان اتحاد چپ زمام امور را در دست گرفت و در درجه اول به رفاه طبقات محروم و حمایت از مهاجران که برای بازسازی فرانسه به این کشور هجرت کرده بودند، پرداخت و از این جهت در رسیدگی به رفاه عمومی در بین کشورهای غربی برجسته شد، ولی تحولات جهانی تغییراتی را القا میکرد که فرانسویها وضع خود را با آن تغییرات منطبق نکرده بودند، به طوری که نهضت جهانی شدن در کشورهایی مثل انگلیس و آلمان به نحو شایستهای استقرار یافت که هم به افزایش ثروت ملی کمک کرد و هم رفاه طبقات زحمتکش را در حد مناسب نگه داشت، اما فرانسه هنوز نتوانسته بود در جریان جهانی شدن شرکت کند و همین امر موجب اغتشاشاتی شد که در گذشته شاهد آن بودیم، سارکوزی چند موضوع را مورد توجه قرار داد: یکی تقویت بنیادی کشور؛ مطلبی که طبیعتا مورد توجه صاحبان سرمایه قرار میگرفت. دوم اینکه با انتقاد از درهای بازی که سوسیالیستها برای مهاجران ایجاد کرده بودند، به مقابله با این سیاست پرداخت. او که حد و حدودی برای کارگران خارجی قائل میشد، در عین حال مبارزه با بیکاری را هم مورد توجه خود قرار داد. این عوامل باعث توفیق او در انتخابات اخیر شد، ولی انتخابات اخیر فرانسه جنب و جوش زیادی را در کشور به وجود آورد و با ماههای طولانی بحث در مورد مسائل مختلف در شهرستانهای فرانسه، تمام رسانههای گروهی را به خدمت خود گماشت. لذا باید گفت که تنوری که چپیها و سوسیالیستها برپا کرده بودند، در گفتار و رفتار راستیها و خود نیکولا سارکوزی اثر گذاشت.
به طوری که میتوان گفت خطوط مشخص چپ و راست تغییر حالت داد. دیگر نه راست بود و نه چپ. شعار سارکوزی که صحبت از انقطاع با گذشته بود، موردپسند افراد جامعه قرار گرفت، به طوری که رقیب انتخاباتی او خانم رویال از تغییر و تحول سخن گفت. بیمبالغه باید گفت که انتخابات فرانسه حکم تنوری را داشت که سارکوزی نظریات خود را در این تنور به نتیجه رساند و پخت. به طوری که منطقی که ایشان انتخاب کرد، نتیجه تحولاتی بود که مبارزه انتخاباتی حتی در خود ایشان به وجود آورده بود. نخست آنکه کوشش کرد تمام برچسبهای خشونتطلبی و تندروی را که به او نسبت داده بودند، از خود دور کنند. او به صورت بیسابقهای در آغاز سخنش از رقیب انتخاباتیاش خانم رویال، با کمال احترام سخن گفت و افزود کسی که نماینده میلیونها نفر مردم هست، باید مورد احترام باشد. خانم رویال از این جهت از او عقب نمانده بود. نخستین تلفنی که به او تبریک گفت، خانم رویال بود. سارکوزی به او گفت من خودم را مطلقا منتخب گروه خاصی نمیدانم. از این پس رئیسجمهور همه مردم (چپ و راست) هستم که همه برای من عزیز هستند و همه تلاشم را جهت اهداف ملتم انجام میدهم و دستم را به سوی همه احزاب دراز میکنم و آماده همکاری با همه گروههایی که راه ارتقا و پیشرفت فرانسه را باز میکنند، هستم. و با صراحت میخواست نشان بدهد دیکتاتوری که به او نسبت دادهاند، نخواهد بود. او گفت هیچ حزبی نمیتواند به راحتی فرانسه را اداره کند. مردم به خوبی متوجه تحولات دنیا شدهاند و این مشارکت عظیم فرانسویان بیش از هر چیز گواه بر این مطلب است. ما هم باید با بیکاری مبارزه کنیم و هم رفاه اجتماعی را متناسب با شرایط جامعه قرار دهیم. این درست نیست که دستمزد افراد مولد و رنجبر پایینتر از درآمد بازنشستگان باشد. ما باید تمام این سنتها را از نو با یک دید انتقادی بگذرانیم. او تمایل زیادی برای همراهی با کشورهای دیگر اروپایی نشان داد. راجع به آمریکا هم با اینکه خود و کشور خود را دوست آمریکا معرفی کرد، ولی گفت دوستی با صراحت باید باشد. ما باید آمریکا را با تمام قوا به مساله محیط زیست و معاهده سازمان ملل در اینباره علاقهمند کنیم. حقایق را باید بیپرده بگوییم. او در مورد موقعیت بینالمللی فرانسه گفت: هویت فرانسوی برای ما اساسی است. توجه او به مدیترانه و کشورهای خاورمیانه بود و گفت فرانسه باید روابط نزدیکتری با آنها داشته باشد و سومین نسبت از مسائل بینالمللی در برنامه او حقوق زنان بود که در سراسر جهان به عنوانهای مختلف مورد تجاوز قرار گرفته است. در حقیقت او به حدی از نقش مذهب در سیاست سخن گفت که به نوعی هم چپ را راضی کرد و هم راست را. به هر صورت آیندهای که او ترسیم کرد، اگر از فکر و عمل درآید، یقینا پیشرفت اقتصادی فرانسه به همزیستی این کشور با دیگر کشورها و در نتیجه به صلح جهانی کمک خواهد کرد.