تاریخ انتشار : ۲۸ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۹۲۸

در چند هفته اخیر و با تغییر روند تحولات سیاسی در منطقه و به دنبال آن، تحرکات مقامات آمریکایی برای برپایی اجلاس عراق در مصر، لحن مقامات آمریکایی و رسانه‌های گروهی این کشور نیز نسبت به ایران، کمی ملایم‌تر شده است.

تمایل نمایندگان کنگره آمریکا برای سفر به ایران، اظهارات بی‌سابقه بوش و رایس در قبال ایران و برخی از تحرکات سیاسی غیرعلنی را می‌توان به عنوان رفتاری جدید از سوی آمریکا در برابر ایران ارزیابی کرد که نشات گرفته از مشکلات آمریکا در عراق، منطقه و مسائل داخلی این کشور است.

روشن شدن این نکته که آمریکا از این تغییر رفتار، چه اهدافی را پی می‌گیرد، موضوعی قابل بررسی است. حال این پرسش مطرح است که:‌ بوش، رئیس جمهوری آمریکا، که تا دو ماه پیش حاضر نبود به توصیه همفکران خود و گروه بیکر- همیلتون برای مشارکت دادن ایران در حل مشکلات عراق گردن نهد، چگونه است که اکنون از رایس خواسته در صورت امکان با مقامات ایرانی ملاقات داشته باشد؟‌ قطعا این تغییر رفتار نمی‌تواند از عمق کافی برای ایجاد روابطی منطقی و مقدمه‌ای برای عادی‌سازی روابط دو کشور باشد، چرا که ابرازها و شرایط آن هنوز فراهم نیست و سیگنال‌هایی که تاکنون از جانب مقامات آمریکایی ارایه شده، نشانی از اقدام عملی و تصمیم جدی آن کشور برای دستیابی به چنین هدفی ندارد و به نظر می‌رسد این گونه اقدامات، بیشتر با هدف جلب نظر مثبت ایران برای مشارکت جدی در اجلاس شرم‌الشیخ و خروج آمریکا از بحران عراق است. از سوی دیگر، هم زمانی حضور علی لاریجانی در آنکارا و مذاکره او با سولانا، نماینده 1+5 با سفر زیباری به تهران و تلاش وی برای جلب نظر ایران و شرکت در اجلاس شرم‌الشیخ، تصادفی به نظر نمی‌رسد. لحن بوش و رایس در مورد ایران، در حالی ملایم‌تر شده است که هنوز این کشور حاضر نیست تصمیمی درباره سرنوشت پنج دیپلمات ایرانی گروگان در دست نظامیان آمریکایی در عراق بگیرد و یا حقوق ایران را در غنی‌سازی به رسمیت بشناسد! تجربه ایران در اجلاس «بن» درباره افغانستان و به دنبال آن، قرار گرفتن ایران در محور شرارت از جانب بوش، اجلاس گذشته بغداد و سیگنال‌های مثبت ولی بدون اقدام آمریکا در آزادی پنج دیپلمات گروگان ایرانی و همچنین نادیده گرفتن نظریات ایران در تعیین دستور کار اجلاس آینده عراق و نحوه برگزاری آن، همگی بیانگر این موضوع است که آمریکا هنوز حاضر نیست نقش مهم ایران در منطقه را بپذیرد.

از این رو، به نظر می‌رسد این اظهارات ضد و نقیض از سوی مقامات آمریکایی بر پایه شرایط سیاسی داخلی آمریکا و بحران عراق باشد و که ایران این بار در برخورد با پیشنهادهای آمریکا باید بسیار محتاطانه‌تر عمل کند. بر همه آشکار است که در این مقطع کنونی، نیاز آمریکا به ایران، بیشتر از نیاز ایران به آمریکاست.

این کشور اکنون برای برون رفت از بحران عراق، نیاز به همکاری ایران دارد و از سوی دیگر، با توجه به نفوذ معنوی ایران در میان ملت‌های مسلمان منطقه و تنفر آنان از آمریکا، برقراری روابط یا تعامل آمریکا با ایران برای این کشور یک امتیاز به شمار خواهد رفت و برعکس برای این تبعات منفی در پی خواهد داشت و قطعا آمریکا نیز از برقراری روابط ایران با این کشور بهره‌برداری تبلیغاتی خواهد کرد که این امر می‌تواند باعث کاهش نفوذ معنوی ایران در میان ملت‌های مسلمان منطقه شود.

اگر نئومحافظه‌کاران بتوانند روابط ایران و آمریکا را حتی در بعد تبلیغاتی به سمت عادی‌سازی پیش ببرند، برگ برنده را در انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا در برابر رقیب دمکرات خود، رو کرده‌اند. از سوی دیگر، از فحوای اظهارات بوش، رایس و دانا پرینو، سخنگوی کاخ سفید این گونه بر می‌آید که آمریکا می‌خواهد تنها در مورد عراق با ایران مذاکره کند و مذاکره درباره موضوعات دیگر، به تعلیق غنی‌سازی از جانب ایران وابسته است؛ این امر تکرار سناریوی اجلاس بن و تکرار تجربه تلخ گذشته همکاری ایران با آمریکا درباره افغانستان است.

به این ترتیب، به نظر نمی‌رسد که آمریکا در پی برقراری روابطی منطقی بر پایه حقوق متقابل با ایران باشد و مقامات آمریکایی از این اقدام، هدفی جز بهره‌برداری تبلیغاتی ندارند، چرا که اگر هدفی غیر از این در سر داشتند، باید نشانه‌هایی از اقدام عملی ارایه می‌کردند.

حال پرسش اینجاست که با توجه به وضعیت حاضر، چگونه باید عمل کرد؟‌ آیا باید روند گذشته؛ یعنی ادامه دشمنی‌ها میان دو کشور را برگزید یا مسیر هموار کردن راه تعامل و تعدیل مخاصمات دو کشور را؟‌

طبیعی است که منطق سیاسی حکم می‌کند راه تعامل انتخاب شود، چرا که دو کشور در بیست و هشت سال گذشته، به خاطر مشکلات موجود، متضرر شده‌اند و در این میان، کشورهایی ثالث سود برده‌اند. روزنامه‌های آمریکایی نوشتند: در حاشیه اجلاس گذشته بغداد که گفت‌وگوی کوتاه میان نمایندگان ایران و آمریکا انجام شد، برخی کشورها، تلویحا ابراز نگرانی کردند، چرا که منافع آنان در حل نشدن مشکلات ایران و آمریکاست، نه تعامل این دو کشور؛ بنابراین، می‌توان این گونه نتیجه گرفت که اگر آمریکا در مذاکرات جدی باشد، اکنون بهترین فرصت برای حل مشکلات دو کشور است، به شرطی که بتوانیم مذاکرات را خوب هدایت کرده و بهره لازم را ببریم و از همه مهم‌تر، مذاکره با دشمن به مفهوم عقب‌نشینی از مواضع اصولی و یا قبول خواسته‌های طرف مقابل نیست، بلکه در صورت انتخاب مسیری درست و سازنده، می‌توان از این مذاکرات منافع نظام و کشور را در نظر گرفت، اما این نکته نیز فراموش نشود که آمریکا در بیست و هشت سال گذشته، نتوانست با زور، تهدید و تحریم به خواسته‌های خود برسد و قطعا امروز همان اهداف را نیز از راه مذاکره و راهکار سیاسی پیگیری خواهد کرد.