تاریخ انتشار : ۲۹ فروردين ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۷۱۰۳

«در حالی که آمریکا در عراق درگیر ناآرامی‌های مدنی و بی‌ثباتی اقتصادی است، برخی از بخش‌های دولت آمریکا به دنبال راه‌کارهایی برای اتخاذ سیاست‌های جایگزین برای سیاست‌هایی هستند که طی چهار سال گذشته در بغداد دنبال شده‌اند. جستجو برای یک رویکرد متفاوت هم روی چگونگی جلوگیری از درگیری در آینده و همچنین روی چگونگی فائق آمدن بر عواقب اجرای سیاست‌های جدید تمرکز دارد.

این اقدامات را تاثیر‌گذار، برقراری ثبات و بازسازی بنامید.»

به گزارش ایسنا پایگاه اینترنتی آمریکایی بولتن آنلاین در گزارشی درباره نقش روز افزون ارتش آمریکا در سیاست خارجی این کشور نوشته است: «به نظر می‌رسد این جستجو به طرز قابل توجهی ارتش را بیش از سایر بخش‌های غیرنظامی دولت به خود مشغول کند. در حقیقت رویکرد آمریکا در قبال آینده امنیت جهانی تقریباً ماهیت نظامی دارد.

دیگر محورهای طراحی استراتژیک یا طراحی پس از جنگ در دولت آمریکا وجود ندارد و دولت این کشور بدون فکر کردن درباره این مسأله در حال حرکت به سمت تکیه کردن بر ابزارهای نظامی خود برای تأمین امنیت ارتش خود است.

بیایید با «تأثیرگذاری» و آنچه که به اصطلاح «جنگ دراز مدت» نامیده می‌شود، آغاز کنیم. موضوع «تأثیرگذاری» از سوی وزارت امور خارجه یا شورای امنیت ملی مطرح نشده است. این مسأله در اصل به سال 1997و بازبینی دفاعی چهارساله که در زمان ویلیام کوهن، وزیر دفاع وقت آمریکا صورت گرفت، بازمی‌گردد.

«هدف از این تأثیرگذاری این بود که جو بین‌المللی تا حدی که خطر مبارزه آزاد کاهش یابد، تحت تأثیر قرار گیرد.»

در ادامه این گزارش آمده است: «تأثیرگذاری به راحتی می‌تواند به عنوان آنچه که دولت بوش و نئومحافظه‌کاران به عنوان اختیارات خود در عراق (سرنگونی رژیم صدام، برقراری دموکراسی در بغداد و خاورمیانه) می‌دانستند، توصیف شود. اما این واژه تا همین اواخر ( زمانی که جیمز کارت رایت، فرمانده استراتژیک ارتش آمریکا، از آن برای توصیف بخش در حال رشد ماموریت خود استفاده کرد) محو و ناپدید شده بود.

همان‌گونه که کارت رایت در ماه مارس به کمیته نیرهای مسلح مجلس نمایندگان گفت تأثیرگذاری قبل از شروع جنگ صورت می‌گیرد و آن جایی است که شما می‌خواهید پیروز شوید.

وی به آمریکا پیشنهاد کرد که به کشورها کمک کند مرزهای خود را کنترل کنند و از آنچه که در درون مرزهایشان اتفاق می‌افتد باخبر شوند.

ایده جنگ طولانی مدت به طور کامل در بازبینی دفاعی چهار ساله در سال 2005 مطرح شد. این طرح‌ریزی استراتژیک نه تنها چندین عنصر جنبشی دارد، بلکه برلزوم حضور گسترده بین‌المللی در نبرد جهانی علیه تروریسم نیز تأکید دارد.

شگفت‌انگیز است که این تفکر طولانی مدت و بسیار استراتژیک از سوی ارتش مطرح می‌شود و با شدت و دقت بیشتری نسبت به هر جای دیگر، روی راهکارهای امنیت ملی تمرکز دارد. بله ما دارای استراتژیک امنیت ملی هستیم ولی این مساله کلی است و تفکر استراتژیک محسوب نمی‌شود.

تفکر دولت روی عواقب درگیری‌ها (مشکلات برقراری ثبات و بازسازی) تمرکز دارد. اما تفکر خلاقانه جزء‌به‌جزء در پنتاگون اتفاق می‌افتد. وزیر دفاع وقت آمریکا در نوامبر 2005 درباره نقش ارتش در عملیات‌های برقراری ثبات و بازسازی یک دستورالعمل دفاعی جدید ارایه کرد. این دستور العمل عملیات‌های S&R را باید برنامه‌ای هم ردیف عملیات‌های جنگی ارتش آمریکا دانست.

این راهکار در یک مرحله به واقعیت اعتراف می‌کند. درسی که برخی از جنگ عراق گرفته‌اند این است  که ارتش تا حد زیادی عواقب حمله به عراق را نادیده گرفته است زیرا دولت آمریکا فروپاشی نظم و آرامش، بی‌کفایتی دولت عراق و وضعیت اسفناک اقتصادی عراق را پیش‌بینی نکرده بود.

نیروهای آمریکایی که هیچ طرح و برنامه‌ای برای برقراری امنیت، کنترل یا بازسازی عراق ندارند، در حالی در تلاش برای پاسخگویی هستند که از سویی شاهد فروپاشی عراق در دوران پس از جنگ هستند.

ارتش نهادی نیست که دست‌روی‌دست بگذارد و بدون جستجوی راهکاری بهتر، شاهد شکست باشد. پنتاگون در عراق و افغانستان برنامه‌های آموزش نظامی برای نیروهای پلیس و ارتش ترتیب داده است. پنتاگون از سال 2003 برنامه‌های بازسازی اقتصادی خود (برنامه‌ واکنش فوری) را انجام داده است. پنتاگون امروز به دنبال این است که هر دوی این برنامه‌ها را جهانی کند.»

این گزارش می‌افزاید: «تفکر خلاقانه ارتش در این دو کشور متوقف نمی‌شود. مجله اینساید دیفیس در ماه مارس گزارش داد که ارتش در حال ارایه پیش‌نویس طرحی موسوم به «طرح اقدام» است تا مسوولیت‌های S&R خود را تحت دستوالعمل جدید وزارت دفاع به اجرا درآورد. این طرح یک طرح وسیع و گسترده است. مرکز فرماندهی آموزش و دکترین ارتش برای کمک به پیگردهای جنایی در کشورهای میزبان و ارتقای سطح آموزش پلیس برای جمع‌آوری اسناد و مدارک جنایی، یک آزمایشگاه پزشکی قانونی دایر خواهد کرد.

یگان‌های پزشکی ارتش برای برقراری ارتباط با مقامات پزشکی محلی، در دست گرفتن کنترل بیمارستان‌ها و کلینیک‌ها و نظارت روی تامین مایحتاج پزشکی تیم‌های ویژه‌ای را ایجاد خواهند کرد.

اما در این تفکرات خلاقانه، نهادهای غیرنظامی چه نقشی دارند؟ وزارت خارجه آمریکا در تفکرات استراتژیک بلندمدت هیچ سابقه‌ای ندارد.

دفتر برقراری ثابت و بازسازی وزارت خارجه آمریکا برای ایجاد هماهنگی بین آژانس‌ها در واکنش به چالشS&R ایجاد شد ولی این دفتر در خارج از عراق تشکیل شد و در لبنان نیز به حاشیه رانده شدو به تازگی با دفتر مدیر کمک‌های خارجی ادغام شده است.

آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا در زمینه‌های پزشکی از جمله برقراری ارتباط با وزارتخانه‌های پزشکی در کشورهای میزبان تجربه بالایی دارد و وزارت دادگستری آمریکا نیز در زمینه پیگردهاو اسناد و مدارک جنایی صاحب دانش است.

اما شورای امنیت ملی با اجتناب از برعهده گرفتن وظیفه ایجاد هماهنگی بین آژانس‌های مختلف و طرح‌ریزی برای عراق و افغانستان، این امور به وزارت دفاع واگذار کرده است.

اشباع ارتش با انبوهی از وظایف و ماموریت‌ها خطر بزرگی محسوب می‌شود آن هم در شرایطی که ارتش تمایل دارد مسؤولیت تأثیرگذاری بلندمدت بر جو بین‌المللی را به نهادی واگذار کند که مهمترین دغدغه آن بازدارندگی و جنگ است. این عملیات‌های جدید نه تنها حائز اهمیت هستند بلکه بهتری حالت در یک رویکرد استراتژیک گسترده محسوب می‌شوند. ماموریت‌های S&R نقش ارتش را از مسوولیت‌های نظامی‌اش فراتر برده و به جایی می‌کشانند که عملا ارتش نسبت به غیرنظامیان کارایی چندان بالاتری ندارد. هنگامی که مسوولیت‌ها و اختیارات ارتش افزایش می‌یابند، کشور دیگر برای توسعه و افزایش توانایی‌های غیرنظامیان در انجام این ماموریت‌های غیرنظامی تلاش نمی‌کند.»

در انتهای این گزارش آمده است: «اساساً سوال اینجاست که آمریکا در امور بین‌المللی چگونه وارد می‌شود؟ آیا با استناد به توان نظامی همه کاره خود این کار را انجام می‌دهد یا به یک راهکار متعادل سیاسی؟ آیا به تنهایی این کار زا می‌کند یا کمک متحدان و دوستان خود؟ اگر ما این وظایف را به ارتش واگذار کنیم، نیروهای مسلح تضعیف شده و نخواهند توانست ماموریت‌های اصلی خود انجام دهند و با عدم توسعه راهکاری‌های متعادل سیاسی، ما احتمالاً به دلیل تنبلی و بی‌تحرکی، راهکارهای غیرنظامی خودمان را بیش از پیش تضعیف خواهیم کرد.

در پایان، اگر ما تمام وظایف و مسوولیت‌ها را به ارتش واگذار کرده و آن را مجبور کنیم که رو در روی جهان بایستد، این کار به جای این که امنیت ما را در بلندمدت افزایش دهد باعث کاهش آن خواهد شد.»