صلاحالدین هرسنی*
حوزه جغرافیایی پر وسعتی که از شمال مکزیک شروع و به جنوبیترین مناطق شیلی و آرژانتین ختم میشود، حوزهای است که بخشی از آمریکای شمالی، آمریکای مرکزی، حوزه کارائیب و جنوب آمریکا را شامل و از آن به آمریکای لاتین نام برده میشود. هماینک نوعی گرایش جدید در قالب گفتمان چپ در رفتار خارجی کشورهای این منطقه مشاهده میشود که متاثر از فرهنگ و خصایل خاص این منطقه از سطح جهان است.
الف ـ ریشههای گفتمان چپ در آمریکای لاتین
شکلگیری گفتمان چپ در آمریکای لاتین ریشه در عوامل متعدد دارد که در قالب رویکردهای زیر قابل بررسی است. بدون تردید، این عوامل در کنار ویژگیهای این گفتمان نوظهور، موجب تحولات و تغییرات مهمی در این منطقه شده و همراه خود نتایجی چون پیروزی رهبران با خصوصیات استقلالخواهی و هویتجویی و به دنبال خود پیامدهای محتملی را به همراه خواهد آورد.
1– رویکرد ناکارآمد نئولیبرال
نگاهی به آمریکای لاتین در اواخر دهه 60 و 70 نشان میدهد که این منطقه در آن دوران، حاکمیت حکومتهای اقتدارگرا را تجربه کرده است. چنین روندی تا اواخر دهه 70 ادامه یافت، اما در اواخر دهه 70 حکومتهای اقتدارگرا جای خود را به حکومتهای منتخب مردم واگذار کردند. در چنین شرایطی آمریکای لاتین که همواره حیاط خلوت آمریکا به حساب میآمد، طی یک ربع قرن به میدان آزمون نئولیبرالیسم تبدیل شد. اما نئولیبرالیسم برای آمریکای لاتین پیامدهای اجتماعی ویرانگری داشت و موجبات شکلگیری جنبشهای اجتماعی ضدلیبرالیسم را فراهم کرد. تجربه عملکرد نئولیبرالیسم در آمریکای لاتین این واقعیت را آشکار ساخت که مدل بازار آزاد حتی در سطح تئوریک هم در این مناطق قابل اجرا نیست. بدین ترتیب ناکارآمدی اجرای مدل نئولیبرالیستی اقتصاد در آمریکای لاتین عملاً راه را برای طرح اندیشههای نو در این منطقه باز کرد و در این میان ظهور ایدههای چپ بارزترین تحولی بود که در سطح منطقه آمریکای لاتین از آن استقبال شد.
2– رویکرد پوپولیسم
در دوران جدید تاکید چپ بر معیارهایی چون موازین حقوق بشر، حکایت از ظهور دولتی لیبرال دارد که بدون حمایت عمومی و افکار مردمی قادر به ادامه حیات نیست. چنین رویکردی نقش پوپولیسم را به عنوان عامل شتابزا در زایش گفتمان چپ در محور آمریکای لاتین باز میکند. پوپولیسم به عنوان یک رویکرد سیاسی، بخش لاینفک آمریکای لاتین تلقی میشود. شاید بتوان میراث سیمون بولیوار را عاملی مهم در تقویت گرایشهای پوپولیستی دانست. رویکرد پوپولیسم در آمریکای لاتین، پدیدهای پیچیده و چندبعدی است که به جهت رشد فزاینده رژیمهای نظامی مسلط و سپس شکلگیری طبقه الیگارش موجب شد این رویکرد در آمریکای لاتین پوپولیسم متفاوت با پوپولیسم در آسیا و ایالات متحده باشد. در شرایط فعلی رهبران جدید آمریکای لاتین را همچون مکانیسمی برای تطبیق برنامههای نئولیبرال تلقی کرده و آن را عاملی برای پیونددادن با برنامههای چپ دانستهاند که تجربه آن در برنامه رهبرانی چون هوگو چاوس، لولا داسیلوا، نستور کرچنر، اوو مورالس، رافائل کورنا، ناباره واسکوئز و دانیل اورتگا نمود درخشان یافته است.
3– رویکرد فقر
بهنظر میآید زمینههای مشترکی بین کشورهای آمریکای لاتین وجود داشته که موجب شکلگیری یک جنبش زنجیرهای در این منطقه از سطح جهان شده است. فقر و گرسنگی عامل اصلی این جنبش زنجیرهای است.
ب– ویژگیهای گفتمان چپ آمریکای لاتین
اعتقاد به پلورالیسم سیاسی از ویژگیهای گفتمان چپ امروز آمریکای لاتین بهشمار میرود به طوری که میتوان رگههایی از سوسیالدموکرات تا گرایشهای رادیکال را در این گفتمان نشان داد. از دیگر سو وفاداری به قواعد و پرنسیبهای دموکراسی نیز در روح این گفتمان جاری است. در این راستا اغلب رهبران این منطقه به شیوههای دموکراتیک و با پیروزی در مبارزه پارلمانی به قدرت رسیدهاند و هرگونه اعتقاد به حاکمیت مادامالعمری را از جوهره فکری خود دور ساختهاند. این کشورها هماینک پیوند بین دموکراسی و عدالت اجتماعی را تجربه میکنند و برنامه آنها استقرار دیکتاتوری پرولتاریا در کشورهای آمریکای لاتین نیست. یک ارزیابی از میان این گفتمان روبهرشد در این سطح از جهان نشان میدهد که ائتلاف کارکردی این گفتمان امیدهایی از بالندگی و درخشش در آمریکای لاتین را ایجاد کرده است و این گفتمان توانسته آمریکای لاتین را از شرایط حیات خلوت ایالات متحده خارج کند. اما وفاداری به میراث منبعث از قهرمانان آزادیبخش آمریکای لاتین، بخشی از ویژگی این گفتمان نوین است، به طوری که میتوان هر یک از رهبران این منطقه را آلترناتیوی برای میراث بولیواریسم دانست.
ج ـ عواقب و پیامدها
توجه به این نکته که گفتمان چپگرایی اخیر آمریکای لاتین از میراث بولیواریسم ناشی میشود، این جنبش با ماهیتی چون بیداری ادامه خواهد داشت و به همه حوزههای آمریکای لاتین گسترش پیدا خواهد کرد. مسلم است که تحقق چنین فرآیندی به تحول تصویر ژئوپولتیکی جهان بستگی دارد و مستلزم سپری کردن سالها مجاهدت از سوی رهبران آمریکای لاتین خواهد بود که در پرتو خود مجرا و مجالی را برای پایان دادن به تئوری پایان تاریخ فراهم میسازد. اما باید خاطرنشان کرد که اگرچه چنین گفتمانی در اوج و حضیض فرآیند تکوینی خود، ماهیت ضدامپریالیسمی به خود گرفته است، اما این گفتمان چالشهای محتمل آمریکا را به روی خود باز میسازد و بیشک این گفتمان از حوزه استراتژی دولت آمریکا آن هم برای بر هم زدن نظم قاموسی آن به دور نخواهد ماند.