تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۷:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۲۷۴۱۸

امیرحسین تیموری

یکی از صحنه‌های فراموش‌نشدنی فیلم فارنهایت 11 سپتامبر به کارگردانی مایکل مور صحنه‌ای بود که در آن پل ولفویتز پیش از حضور در یک برنامه تلویزیونی، تف قلنبه‌ای را به برسش انداخت و مشغول صاف و براق کردن موهایش شد. به گزارش سوزان گلدنبرگ از نشریه گاردین، عادات ناپسند ولفویتز در رسیدن به سر و وضعش حتی هنگامی که رئیس بانک جهانی شد نیز برای وی کمترین اهمیت را داشت. ولفویتز وقتی در 30 ژانویه 2007 از مسجد سلیمانیه استانبول بازدید می‌کرد، رسانه‌ها تصاویری از جوراب‌های سوراخ وی را نمایش دادند. چند روز بعد روزنامه زمان امروز چاپ ترکیه گزارش داد که انجمن کارخانه‌های جوراب‌سازی ترکیه 12 جفت جوراب برای رئیس بانک جهانی فرستاد.

فرزند هولوکاست

پل ولفویتز از یهودی‌زادگان لهستانی مهاجری است که خانواده‌اش در دهه 1920 لهستان را ترک کرد و روانه ایالات متحده شد. پدرش استاد ریاضی و از صهیونیست‌های پرشور بود. خانواده پدری پل در هولوکاست از بین رفت. جهان‌بینی پل از اوان کودکی با هولوکاست و صهیونیسم و میراث آکادمیک پدرش شکل گرفت. به رغم نصایح پدر به تحصیل در علوم طبیعی و ریاضیات، پل به سیاست کشیده شد و تحت تاثیر آلن بلوم، آلبرت وولستر و لئو اشتروس به دنیای جهان‌بینی‌ها و تئوری‌های سیاسی رانده شد که نه تنها بر آینده خود او که بر آینده آمریکا و خاورمیانه تاثیری شگرف نهاد. او خود می‌گوید: «آنچه مرا از ریاضیات به علوم سیاسی کشاند دغدغه‌هایم برای ممانعت از جنگی اتمی بود.» چرا که پل بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و ابر منحوس اتمی را به چشم دیده بود. پل در 1972 تز دکترایش را به اشاعه سلاح‌های هسته‌ای در خاورمیانه اختصاص داد. قطعا همین دغدغه‌های هسته‌ای پل بوده که حدود 30 سال بعد از او معمار جنگ عراق ساخت چرا که از مهمترین استدلال‌هایش برای حمله به عراق تلاش صدام حسین برای گسترش سلاح‌های کشتار جمعی بوده است. او با عملیاتی کردن طرح حمله به عراق در واقع پایان‌نامه دانشگاهی‌اش را از قوه به فعل درآورد.

ولفویتز در سال 1969 با حمایت‌های وولستر در کمیته تداوم سیاست‌های دفاعی محتاطانه (CMPDP)که توسط دو تن از برجسته‌ترین معماران جنگ سرد (پل نیتز و دین آچسون) طراحی شده بود مشغول به کار شد و به حمایت از سیاست‌های سیستم موشک‌های ضدبالستیکی پرداخت. وی در دوره حکومت نیکسون به عضویت آژانس کنترل و خلع سلاح آمریکا در آمد. از موفقیت‌های عمده وی در این دوره متقاعد کردن کره جنوبی به خودداری از فرآوری پلوتونیوم بود که زیر نظر آژانس مذکور انجام می‌شد. پل در دوره جرالد فورد و در زمانی که بوش پدر رئیس سازمان سیا شد به عضویت کمیته متخصصان ضد کمونیست که به تیم «ب» معروف بود، درآمد. در این دوره بود که به تعبیر جیمزمن، پل خود را مخالف سیاست‌های تشنج‌زدایی هنری کیسینجر یافت.

سرانجام در دوره کارتر، پل به پنتاگون راه یافت تا تجارت نظامی‌اش را بسط دهد، زیرا ولفویتز خود بر این رای بود که مهمترین عامل برای اجتناب از جنگ‌های اتمی، متوقف ساختن جنگ‌های متعارف است. در این ایام وی با همکاری دنیس راس و دیگران و با تجاربی که از تیم «ب» اندوخته بود دست به تشکیل گروهی مطالعاتی در مورد منطقه خلیج‌فارس زد، زیرا معتقد بود که نفت خلیج‌فارس برای آمریکا حیاتی است و حوادث آن منطقه بر مناقشه اعراب و اسرائیل تاثیرگذار خواهد بود. پل به سرعت عراق را به عنوان تهدیدی نظامی در منطقه یافت. از همان اوایل ورود به پنتاگون کابوس عراق ولفویتز را فراگرفت تا اینکه در مارس 2003 خوابش تعبیر شد؛ چه او از مهمترین محرک‌های حمله به عراق بود.

ریگان و ظهور نومحافظه‌کاری

در اواخر سال 1979 خانم جین کرک پاتریک که در مبارزات انتخابات از رونالد ریگان حمایت می‌کرد باعث کوچ نومحافظه‌کاران تازه قوام یافته از پایگاه سنتی‌شان یعنی حزب دموکرات به حزب جمهوری‌خواه شد. ولفویتز نیز در این مهاجرت جمعی شرکت کرد و به حزب جمهوری‌خواه که اینک برای پیروزی ریگان می‌جنگیدند پیوست. اندکی بعد یعنی در اوایل دهه 1980 وی از پنتاگون استعفا داد و مدیر برنامه‌ریزی و سیاستگذاری وزارت خارجه شد. پس به همراه یارانش در این اداره یعنی، لوئیس لبی، فرانسیس فوکویاما، دنیس راس، آلن کیس، زلمای خلیل‌زاد و دیگران مسوولیت تعریف اهداف بلندمدت سیاست خارجی دولت ریگان را برعهده گرفت. دکترین سیاست خارجی ریگان که بسیار متاثر از افکار کرک پاتیرک بود، پل را به تامل واداشت. دکترین کرک پاتریک که در قالب مقاله «دیکتاتوری‌ها و معیارهای دوگانه» متعاقب انقلاب بهمن 57 در ایران، منتشر شد، بیان می‌داشت که آمریکا نباید تلاش کند تا همچون دوران کارتر دیکتاتوری‌های دست راستی را تغییر دهد چون بیم در غلتیدن این کشورها به دامان مخالفان آمریکا می‌رود. پاتریک به نمونه انقلاب ایران و نیکاراگوئه اشاره می‌کند که درست برخلاف بلند‌پروازی‌ها دموکرات‌های این کشورها به دامان مخالفان آمریکا سوق داده شدند. اما ولفویتز با مخالفت با صدام دیکتاتور از این خط رسمی سیاست خارجی دولت ریگان جدا شد و به ویژه هنگامی که دونالد رامسفلد به عنوان فرستاده ریگان و برای اعلام حمایت آمریکا از عراق در جنگ با ایران به این کشور رفت، وی این عمل را محکوم کرد. از دیگر ناسازگاری‌های پل با سیاست خارجی ریگان، مخالف گشودن باب مذاکره با سازمان آزادی‌بخش فلسطین و نیز فروش هواپیماهای ای‌واکس به عربستان سعودی را می‌توان مثال زد. ولفویتز که به شدت تمایل به یکجانبه‌گرایی آمریکا و عدم نیاز این کشور به سایر دولت‌ها داشت. در دوره‌ای که جورج شولتز وزیر خارجه آمریکا شد به جایگاه معاون وزیر در امور آسیای شرقی و اقیانوس آرام رسید و بعدها یعنی طی سال‌های 1986 تا 1989 سفیر آمریکا در اندولزی بود. بعد از ترور رهبر مخالفان در فیلیپین و ترس از تسلط کمونیست‌ها در این کشور، پل فرصت را غنیمت شمرد و طی مقاله‌ای در وال استریت ژورنال بهترین نوشداروی کمونیسم را دموکراسی اعلام کرد. او به تبع آموزگارش لئو اشتروس جهاد با رهبران مستبد را وظیفه‌ای اخلاقی می‌دانست. از این رو سخت به دکترین کرک پاتریک در حفظ رژیم‌های دیکتاتوری می‌تاخت. در دهه 1980 و در اوج جنگ سرد دوم وقتی پل سفیر آمریکا در جمهوری اندونزی شد، روی دیگر سکه خود را آشکار ساخت. او هر چند در مقام نظر از بسط ارزش‌های دموکراسی و حقوق بشر دفاع می‌کرد، اما در مقام سفیر آمریکا در اندونزی حرکتی علیه حکومت فاسد ژنرال سوهارتو صورت نداد. شاید اقتضائات دوران جنگ سرد و واقعیت‌های سیاسی بر آمال و آرزوهای فکری آقای ولفویتز غالب آمده بود یا شاید اندونزی در زمره منافع استراتژیک آمریکا در آن دوران نمی‌گنجید.

جنگ اول خلیج‌فارس و کابوس صدام

پل ولفویتز  در دوره بوش پدر معاون وزیر دفاع وقت یعنی دیک چنی و مسوول تنظیم استراتژی‌ نظامی آمریکا در دوران پس از جنگ سرد شد. در جنگ اول خلیج‌فارس وی هنوز به این نتیجه نرسیده بود که سربازان آمریکایی قادر به تغییر رژیم عراق هستند. پس از جنگ، پل به همراه اسکوترلیبی دست به کار تهیه خط مشی دفاعی آمریکا برای قرن آتی شدند که بر یکجانبه‌گرایی و پیش دستی تاکید  می‌ورزید و با سیاست‌های مهار بوش پدر و اعضای میانه‌روی دولت همچون رئیس ستاد مشترک وقت، کالین پاول جور در نمی‌آمد. نسخه تعدیل شده این خط مشی توسط دیک چنی در سال 1992 منتشر شد؛ خط مشی‌ای که حدود 9 سال بعد دکترین بوش را شکل داد.

پیش به سوی قرن جدید آمریکایی

در دهه 1990 پل بیشتر وقتش را صرف کار آکادمیک در دانشگاه جان هاپکینز کرد، که یکی از محصولات آن عضویت در حلقه؛ پروژه قرن جدید آمریکایی (PNAC) به همراه چنی، رامسفلد، ریچارد پرل و به پیشتازی دو نومحافظه‌کار برجسته یعنی ویلیام کریستول و رابرت کیگان بود. این گروه به دنبال رهبری جهانی آمریکا از طریق توسل به قوای نظامی بود. در آستانه نطق وحدت بیل کلینتون در سال 1998، پل همراه 17 نفر دیگر از اعضای این پروژه طی نامه‌ای به وی خواستار اقدام برای سرنگونی رژیم صدام شدند زیرا به نظرشان ممکن است آمریکا به زودی از ناحیه خاورمیانه با تهدیداتی حتی جدی‌تر از دوران جنگ سرد مواجه شود. طراح اصلی نامه ولفویتز بود. او معتقد بود که حذف صدام باید به یک هدف در سیاست خارجی آمریکا بدل شود. در نتیجه این فشارها، کلینتون قانون آزادسازی عراق را امضا و سپس دستور موشک‌باران محدود عراق را صادر کرد. در سال 2000اعضای پروژه قرن جدید مانیفست 90 صفحه‌ای خود به نام «بازسازی قوای نظامی آمریکا برای یک قرن جدید» را منتشر ساختند. با ظهور دولت بوش، ولفویتز جانشین وزیر دفاع شد. حملات 11 سپتامبر نقطه عطفی در زندگی سیاسی او بود، چرا که ولفویتز را به هدف بلندپروازانه‌اش نزدیک می‌کرد. خود او می‌گوید: 11 سپتامبر به واقع ما را از خواب بیدار کرد. باید از این فرصت استفاده کنیم تا جلو استفاده آتی تروریست‌ها از سلاح‌های کشتار جمعی را بگیریم. نومحافظه‌کاران طی دیداری سرنوشت‌ساز در 15 سپتامبر 2001 در کمپ دیوید با بوش وی را به حمله به عراق متقاعد کردند. ولفویتز حتی از حمله به عراق قبل از حمله به افغانستان حمایت می‌کرد. به خاطر همین تاثیرگذاری‌های ولفویتز بر دولت بوش در برخی از گزارش‌ها به او لقب عصای درخشان بوش دادند. برخی از گزارش‌های دیگر نیز او را دایناسور نامیدند. پل و دوستانش موقعیت را مساعد دیدند تا هم خاورمیانه را برای اسرائیل امن کنند و هم به گسترش ارزش‌های لیبرال دموکراتیک همت گمارند و هم خاورمیانه را در بازار اقتصاد جهانی ادغام کنند. ولفویتز با همکاری رامسفلد و دوستانش دفتر طرح‌های ویژه (OSP) را برای فروختن ایده جنگ علیه صدام در وزارت دفاع بنا کردند. به تعبیر سیمور هرش کارکرد این دفتر اثبات وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق و یافتن ارتباطی میان صدام و القاعده بود. به روایت یکی از قانونگذاران آمریکایی وی همچون طوطی‌ای بود که دائم واژه عراق را تکرار می‌کرد. او با این کار اعصاب بوش را به هم می‌ریخت. باب وودوارد وی را همچون طبلی علیه عراق که از حرکت باز نمی‌ایستاد توصیف کرد و استفن والت، وی را در کنار اسکوترلیبی و برنارد لوئیس دارای نقشی بسیار محوری در جهت قانع کردن بوش و چنی برای خلع صدام از قدرت دانست. تنها گزینه وی و سایر افراد مایل به جنگ برای آینده عراق کنگره ملی عراق و توسل به احمد چلبی بود. ولفویتز طی نطق پیش از جنگش در کنگره باور داشت که با کمتر از صدهزار سرباز می‌توان عراق را اشغال و ثبات این کشور را حفظ کرد. در 27 مارس 2003 وی خطاب به کنگره گفت که نفت عراق برای بازسازی این کشور و نیز پرداخت هزینه‌های جنگ کفایت می‌کند؛ «درآمدهای نفتی عراق طی دو تا سه سال چیزی بین 50 تا 100 میلیارد دلار به ارمغان می‌آورد. ما با کشوری مواجهیم که خود توانایی پرداخت هزینه‌های بازسازی‌اش را خیلی زود دارد.» اما پایان جنگ تازه آغاز مشکلات معماران جنگ عراق بود. چه ایشان فقط به کنگره ملی عراق دلخوش و از جامعه متکثر عراق غافل بودند. هنگامی که ولفویتز در 26 اکتبر 2003 در هتل الرشید بغداد ساکن بود از یک حمله راکتی به هتل جان سالم به در برد. در حالی که یک افسر آمریکایی در این حمله کشته و 17 سرباز مجروح شدند.