تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۲۷۴۲۲

آلکساندر آدلر

همه عادت‌کرده‌اند که سیاست‌های بوش در خاورمیانه را در همه زمینه‌ها محکوم کنند اما خوانندگان فیگارو که صبر و حوصله خواندن مقالات مرا در سال‌های اخیر داشته‌اند، می‌دانند که من در این عادت شریک نیستم: نه در مورد سیاست بوش در قبال ایران و نه در مقابل سیاست او در قبال عراق. ایران به شدت در موضع تدافعی قرار گرفته و در عراق به جای جنگ داخلی که همه انتظار وقوع آن را داشتند، در حال حاضر شاهد آشتی میان سعودی‌ها و ایرانی‌ها هستیم. در عوض، باید به یک نکته مهم توجه داشته باشیم: انزوای آمریکا در دوره آخر ریاست جمهوری بوش به پدیده‌ای بسیار جدی تبدیل می‌شود.

در این زمینه باید نگاهی به روابط میان آمریکا و روسیه بیندازیم. این روابط تا حد قابل ملاحظه‌ای تیره شده است، در حالی که آمریکا می‌توانست سیاست دیگری را در پیش بگیرد، همان سیاستی که کاندولیزا رایس در سال‌های 2000 تا 2002 می‌خواست در قبال روسیه اجرا کند اما کسانی مانع او شدند. در حال حاضر، تصمیم آمریکا برای استقرار نخستین پایگاه‌های دفاع ضدموشکی در خاک لهستان و جمهوری چک، نقطه اوج سیاست تحریک‌آمیز واشنگتن در قبال روسیه به شمار می‌رود اما این سیاست به راستی بر مبنای یک استدلال استراتژیک منطقی و هماهنگ تنظیم نشده است.

در ابتدای همکاری‌های استراتژیک میان آمریکا و روسیه، آمریکا قصد داشت همان تجربه‌ای را تکرار کند که رونالد ریگان در زمینه دفاع ضدموشکی در پیش گرفته بود اما این بار آمریکایی‌ها می‌خواستند از برتری موشکی خود در قبال روسیه یا چین، نهایت بهره‌برداری را نمایند اما همین مساله سبب شد که آمریکا با مانعی جدید روبه‌رو شود: تلاش‌های مبهم و ناشناخته کشورهایی مانند کره شمالی، ایران، لیبی و شاید در آینده تلاش‌های کشورهایی نظیر پاکستان، مصر یا عربستان سعودی در زمینه موشک‌های تهاجمی یا تدافعی.

در این برهه زمانی، روس‌ها نشان دادند که نسبت به لغو معاهده ABM که آزمایش‌های موشکی در فضا را ممنوع می‌کرد، بی‌میل نیستند اما اگر مجموعه اقدامات خصمانه دولت بوش در قبال روسیه را در نظر بگیریم دچار سرگیجه می‌شویم، آنهم در شرایطی که آمریکا می‌توانست روسیه را متحد خود کند. آمریکایی‌ها از تروریست دانستن چچن‌ها سر باز زدند، در حالی که در مورد ارتباط جدایی‌طلبان چچن و القاعده هیچ شکی وجود ندارد. در مقابل، آمریکا به سیاست خود برای تبدیل کردن گرجستان به کشوری ضدروسی ادامه دادند. در ضمن، برخلاف منافع کلی غرب، آمریکا به شدت از عضویت اوکراین در سازمان ناتو دفاع نمود، در حالی که کشورهایی چون اتریش، سوئد و فنلاند همچنان کشورهای بی‌طرف به شمار می‌روند. آمریکا از انجام هر گونه همکاری فنی در زمینه فضایی با روسیه سر باز زد. در زمینه امنیتی و اطلاعاتی، هرچند همکای ضدتروریستی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و روسیه در دوران جنگ افغانستان در سال 2001، بسیار ثمربخش بود، آمریکایی‌ها از ادامه این همکاری‌ها خودداری کردند.

مسلماً روس‌ها بچه نیستند و همه این مسائل را به خوبی درک می‌کنند. همکاری‌های فعلی روسیه با ایران گویای آگاهی آنها نسبت به اقدامات آمریکا علیه مسکو است.

نشانه دیگر واکنش روس‌ها دستگیری و سپس آزاد ساختن مرد شماره 2 القاعده، الظواهری در سال 2000 در منطقۀ قفقاز توسط روس‌هاست. آیا روس‌ها می‌خواستند بر سر الظواهری معامله کنند؟

آیا الظواهری پول هنگفتی برای آزادی خود پرداخته بود؟ یا اینکه روس‌ها از اهمیت سیاسی کسی که دستگیر کرده بودند، آگاه نبودند؟

در هر صورت، همزمان با محاصره تکنولوژیک روسیه، آمریکا کشورهای اسلاو اروپا را تشویق به اتخاذ مواضع ضدروسی کرد. در حال حاضر، آمریکا مشغول تشویق کردن روسیه به وارد شدن در یک مسابقه تسلیحاتی جدید است و در ضمن عملکرد آمریکا کم‌کم فرانسه و آلمان را وادار می‌کند که در برخی ارتباطات خود با آمریکا تجدیدنظر کنند.

آیا باید به این بحران دامن زد، یا برعکس باید تلاش کرد که وحدت نظر و درک متقابل میان اعضای دائمی شورای امنیت برای جنگ علیه تروریسم مجدداً برقرار شود؟ برای فرانسه و آلمان (نتایج انتخابات ریاست جمهوری فرانسه هرچه باشد) پاسخ به این سوال کاملاً مشخص است.