* رضا جنیدی
«چه بسیار شده که گروهی اندک به یاری خدا بر سپاهی بسیار غالب آمدهاند» (سوره بقره ـ آیه 249)
در طول تاریخ بشری و جنگ حق علیه باطل، نمونههای آشکاری را میتوان ذکر کرد که گروهی اندک اما مؤمن و با استقامت، با یاری خدا بر گروهی بزرگ از ظالمان و ستمگران غلبه یافتهاند. شأن نزول آیه کریمه در ماجرای جنگ طالوت علیه جالوت میباشد. یاران اندک طالوت که حضرت داوود(ع) نیز در میان آنان بود، توانستند لشکر انبوه جالوت را شکست داده و به هزیمت وادارند. چند هزار سال بعد، بار دیگر این آیه شریفه مصداق دیگری یافت. این بار در سرزمین لبنان، گروه اندکی از مؤمنان صبور و دلاور توانستند ارتشی قدرتمند و افسانهای را به شکستی مفتضحانه وادارند. اما از عجایب تاریخ این است که این بار افرادی که خود را منتسب به حضرت داوود(ع) میدانند، در صف باطل قرار گرفته و از گروهی کوچک که منتسب به پیامبر(ص) هستند، شکستی تاریخی متحمل گردیدند.
اگرچه کمیته وینوگراد گزارشی که روز دوشنبه هفته گذشته آن را ارایه کرد، «ایهود اولمرت»نخستوزیر، «دان حالوتس» رئیس سابق ستاد ارتش و «عمیر پرتز» وزیر جنگ اسراییل را به ارتکاب اشتباهات فراوان، بیتدبیری و عدم برنامهریزی قبلی در انی جنگ متهم کرد، اما واقعیت این است که سران اسراییل با وقوف و آگاهی کامل نسبت به تبعات سیاسی نظامی بسیار ناگوار نتایج این جنگ به ویژه در آینده، در پی فرافکنی واقعیت شکست از حزبا... لبنان و پنهان نمودن ضعف سیاسی نظامی اسراییل هستند. به عبارتی، صهیونیستها به بهای تداوم موجودیت سیاسی رژیم اسراییل درصدد قربانی کردن اولمرت هستند؛ سناریویی که به احتمال قریب به یقین موجب برکناری نخستوزیر اسراییل خواهد شد. به گمان نگارنده، پسلرزههای جنگ 33 روزه و بحران سیاسی کنونی رژیم صهیونیستی از دو جهت قابل ملاحظه است: اول اینکه این حادثه نقطه عطفی در تحولات سیاسی آینده خاورمیانه خواهد بود و دوم اینکه شیوههای دفاعی حزبا... در مقابل ارتش مجهز اسراییل نمودی از تحولی بزرگ در شیوههای جنگی و مناسبات نظامی آینده به شمار میآید.
تحولی عظیم در شیوههای جنگی و مناسبات نظامی
جنگ نامتقارن که امروزه در قالب استراتژی، عملیات، تاکتیک، تکنیک، ابزار و شیوه نبرد مورد توجه کارشناسان و صاحبنظران عرصه امور دفاعی است، بیش از یک دهه نیست که در ادبیات سیاسی و نظامی مطرح شده است، در مقام تعریف، داستان، جنگ نامتقارن از سال 1375 ـ 1374 با این وجه افتراق از سایر انواع جنگها در سیر مباحث نظامی قرار گرفت که شناسه درگیری دو نیروی متخاصم ناهمگون باشد.
وجه غالب ادبیات نظامی غرب در زمینه تعریف دو توده متخاصم در جنگ نامتقارن نیز بر محور طرف ضعیف و قوی استوار است که توجه به این نکته از جنبه تأثیر جنگ روانی جنگ نامتقارن بسیار حایز اهمیت است؛ زیرا خود را قدرت برتر دانستن و طرف مقابل را ضعیف قلمداد کردن از جمله ترفندهای عملیات روانی است که در قالب ادبیات علمی، تأثیرگذار بر ذهن مخاطب میگردد، و ناظر بر این اصل است که زمانی ضریب موفقیت در جنگ افزایش مییابد که دشمن نسبت به قابلیتها، توانمندیها، مقدورات و اهداف و مقاصد خود دچار تردید شده و در عین حال از قدرت طرف مقابل اطمینان حاصل کند. این در حالی است که جنگ نامتقارن نبرد بین دو طرف ضعیف و قوی نیست، بلکه بین دو نیروی متخاصم ناهمگون است که از قابلیتهای متفاوتی بهره میبرند.
جنگ 33 روزه یکی از جدیدترین نبردهای نامتقارن قرن بیست و یکم است که میان ارتش تا دندان مسلح رژیم صهیونیستی با شبهنظامیان حزبالله در جنوب لبنان رخ داد. از دیدگاه کارشناسان غربی جنگ نامتقارن، نبرد میان حزبالله در برابر رژیم صهیونیستی نبرد بین دو توده متخاصم بر محور طرف ضعیف (حزبالله) و قوی (رژیم صهیونیستی) تعریف میشود. بر اساس این برداشت و محاسبه غلط بود که مسؤولان سیاسی و نظامی اسراییل تصور میکردند در مقابل گروه کوچک و با تسلیحات بسیار اندک حزبالله با مشکل خاصی روبرو نخواهند شد. اما بلندپروازیهای سران رژیم صهیونیستی از جمله اولمرت و همچنین رایس که خلع سلاح حزبالله را به عنوان پیششرط آتشبس اعلام کرده بودند، پس از چند روز بر تمام جهانیان آشکار شد.
محاسبه غلط سران رژیم صهیونیستی از توان نظامی حزبا... به دیدگاه ماتریالیستی حاکم بر غرب باز میگردد. از آنجایی که مادیات در اندیشه نظامی غربیها محور همه چیز است، بیشتر صاحبنظران غربی، از جمله سران رژیم صهیونیستی، برتری تسلیحاتی را شرط برتری و پیروزی فرض میکنند. در واقع، نیروهای حزبا... با تمسک به اعتقادات دینی خود بود که توانستند پیچیدهترین شیوههای نبرد چریکی و نامتقارن را به اجرا بگذارند و با شکست ارتش مجهز اسراییل، حیرت جهانیان را برانگیزند.
به تعبیر گوکسیل «نیروهای مقاومت اسلامی، ارتش اشباح هستند. اگر اسراییل بخواهد با آنان درگیر شود، نمیداند کجا و چه کسی را باید مورد حمله قرار دهد. آنان به صورت ناگهانی حمله میکنند و هنگامی دیده میشوند که به بالای مواضع اسراییلیها رسیدهاند. آنان با لباسهای شخصی و در اتومبیلهای غیرنظامی رفت و آمد میکنند و در موضع عملیات، اسلحه را تحویل گرفته و پس از انجام عملیات نیز به خانههای خود برمیگردند نه به پایگاههایشان.
وی همچنین میافزاید: «کلید موفقیتهای مقاومت اسلامی در واحد اطلاعات ـ عملیات پیچیده و ماهرانه و روشهای صبورانه جمعآوری اطلاعاتی آنان است». پس از جنگ 33 روزه، نیز کارشناسان برجسته نظامی دنیا تحقیقات گستردهای پیرامون رمز پیروزی حزبا... و تکنیکهای نظامی آنها در این جنگ را آغاز کردهاند.
چرایی شکست اعراب از اسراییل در جنگهای گذشته
از سال 1949 میلادی نقشه سیاسی رژیم صهیونیستی و همسایگانش به طور پیدرپی دستخوش تغییرات شده که نتیجه مستقیم و یا غیرمستقیم جنگهای 1956، 1967 و 1973 بوده است. تهاجم اسراییل به لبنان، در 1982، نیز به اشغال طولانی بخشی از سرزمین اعراب منجر شد.
جنگ 1956 میان اسراییل و اعراب به اشغال کوتاه مدت نوار غزه و شبهجزیره سینا منجر شد. در جنگ شش روزه اسراییل و اعراب، رژیم صهیونیستی با اشغال صحرای سینا، نوار غزه، کرانه غربی رود اردن، ارتفاعات جولان و تمامی اورشلیم توانست وسعت زمینهای تحت تسلط خود را به بیش از 3 برابر برساند. در جنگ 1973، اسراییل با وجود اینکه سرگرم برگزاری مراسم عید کیپور بود، توانست به سرعت خود را آماده کند و اعراب را مجدداً به پشت بلندیهای جولان و آن سوی کانال سوئز عقب راند. اسراییل در جنگ 1982 در مدت 5 روز برای اولین بار یک پایتخت عربی یعنی بیروت را به محاصره درآورد، آن را از زمین، هوا و دریا به شدت بمباران نمود.
دولت لبنان آمار تلفات این جنگ را 20 هزار نفر تخمین زد، در حالی که آمار تلفات اسراییل حدود 620 نفر گزارش شده است. البته ناگفته نماند که در نهایت نیز حزبا... بود که توانست ارتش اسراییل را به عقبنشینی وادار کند و سرزمین لبنان را از غاصبان قدس باز پسگیرد. نکته قابل ملاحظه این است که اعراب (کشورهای مصر، اردن، سوریه و عراق) حتی به لحاظ تسلیحاتی نیز بر نیروهای رژیم صهیونیستی برتری فاحشی داشتهاند. در جنگهای 1956، 1967 و 1973، مصر به ترتیب دارای 205، 431 و 620 هواپیمای جت جنگی و اسراییل دارای 110، 290 و 488 هواپیمای جنگی بود. در صورتی که مصر در 3 جنگ به ترتیب دارای 430، 1300 و 1955 تانک بود، اسراییل به ترتیب 400، 800 و 1700 تانک داشت. چنانچه تسلیحات سوریه، عراق و اردن را به بلوک نظامی اعراب بیفزاییم برتری تسلیحاتی کشورهای عربی نمایانتر میشود.
این در حالی است که بر اساس آخرین آمار منتشر شده از سوی نهادهای رسمی، رژیم صهیونیستی دارای 347 هزار نیروی نظامی است که از این میان 40 هزار نفر در میدان جنگ قرار داشتند و 15 هزار نیروی ذخیره نیز آماده اعزام به میدان جنگ بودند. حال آنکه تنها 3000 نیروی رزمنده حزبا... در این نبرد وارد عرصه جنگ شدند.
با پاسخ به این سؤال که چرا اعراب در قرن گذشته با وجود برتری تسلیحاتی چندین بار از اسراییل شکست خوردند، اما شبهنظامیان حزبا... که توان تسلیحاتی آنها به هیچ عنوان قابل مقایسه با ارتش چهارم و به تعبیری ششم جهان نیست، اسراییلیها را متحمل چنان شکستی نمودند، رمز پیروزی حزبا... آشکار میشود.
در جنگ 33 روزه، حزبا... توانست 124 نظامی صهیونیستی را به هلاکت برساند و 400 نظامی دیگر را مجروح کند. همچنین بر اساس آمار منتشره از سوی نهادهای رسمی 50 مستعمرهنشین اسراییلی نیز در جریان موشکباران حزبا... کشته شدند. این در حالی است که در یک مقایسه تطبیقی صهیونیستها تنها توانستند 61 رزمنده عضو حزبا... لبنان و 35 نظامی ارتش این کشور را به شهادت برسانند و در مقابل 1100 شهروند لبنانی در نتیجه بمباران جنگندههای صهیونیستی شهید شدند که افشای جنایتهای آنان در روستای قانا توسط رسانههی خبری حامیان این رژیم را در سطح بینالمللی با رسوایی جدیدی مواجه کرد.
تفاوت میان مبارزان عرب درگیر با اسراییل در قرن بیستم با چریکهای عرب کنونی یعنی حزبا... به مبانی اعتقادی آنها باز میگردد. نتیجه اعتقاد به چنین اصلی پذیرش اصل «شهادت» در راه حق و حقیقت میباشد و انسان مؤمن رزمنده میداند که با شهادتش نابود نمیشود، بلکه حیات جاودانی وی آغاز میشود.
ارتش پیشرفته صهیونیستی که از ابتدای پیدایش این رژیم غاصب، در هیچ جنگی از اعراب شکست نخورده بود، در جنگ با رزمندگان مقاومت اسلامی برای دومین بار با شکست سختی روبرو شد؛ شکستی که با گزارش کمیته وینوگراد به طور رسمی مورد پذیرش قرار گرفت و پیامد آن، بحران سیاسی بیسابقهای در این رژیم به وجود آمد؛ بحرانی که در صورت انتشار نسخه محرمانه کمیته وینوگراد به طور فزایندهای تشدید خواهد شد.