خاور نزدیک بزرگ (جهان عرب، اسرائیل، آسیای میانه، قفقاز و شبه قاره هند) سرزمینی است که ایالات متحده در آن همپیمانان کلیدی و منافع مهم دارد و نیز جنگافزارهای کشتار جمعی در آن در حال گسترش است. تصادفی نیست که این منطقه آخرین جنگ بزرگ آمریکا (جنگ 1991) بود و تنها منطقهای از جهان است که پس از پایان جنگ سرد، آرایش نظامی ایالات متحده، کم و بیش به طور پیوسته در آن وجود داشته است (1). "نفت و گاز، ویژگیهای ژئواستراتژیک و برخی علایق مذهبی، زبانی و فرهنگی، سه زمینه اصلی حضور قدرتهای فرا منطقهای در خلیجفارس، قفقاز، آسیای مرکزی و حتی پاکستان، افغانستان و آناتولی بوده است و حداکثر تراکم حضور قدرتهای بزرگ در جهان را میتوان در مناطق پیرامونی ایران جستجو کرد" (2) خاورمیانه به دلیل حضور فرهنگ اسلام سیاسی که رشد شتابانی نیز دارد در برابر گسترش نظام لیبرال دموکراسی غرب و سرمایهداری بیشترین مقاومت را دارد و تنها اندیشهای است که در برابر آن در جهان مقاومت نموده است.
آمریکاییها امروز قریب به یک چهارم نفت تولیدی جهان را مصرف میکنند، بدون تردید هرگونه خللی در تأمین نیازمندیهای آمریکا به نفت، اقتصاد آن کشور را به شدت آسیبپذیر میکند، لذا آمریکاییها برای رسیدن به این مقصد باستی در این منطقه حضور مطمئنی داشته باشند. به تعبیر ژان دونوو: "در طول جنگ [جهانی اول] شاید که خون انسان غلیظتر از آب بود، لکن به محض پایان جنگ، رقیقتر از نفت شد".(3) اهمیت ژئواستراتژیکی این منطقه نیز به تعبیر سرهالفورد مکیندر موقعیت هارتلندی این منطقه است، او معتقد بود که اهمیت نیروی زمینی بیش از نیروی دریایی است زیرا میتواند قلب جهان را تصرف کند، به نظر او قلب زمین در جنوب اقیانوس منجمد شمالی قرار دارد و هر کشوری که بر قلب زمین مسلط شود، بر اروپای شرقی مسلط خواهد بود و تسلط بر اروپای شرقی، تسلط بر کل جهان را در پی دارد. (4) قطعاً در این دوران خاورمیانه هارتلند جهان میباشد که تسلط بر آن به معنای تسلط بر کل جهان میباشد.
خاورمیانه را مرکز ثقل نیمکره شرقی نامیدهاند، از نظر غرب، خاورمیانه منطقه کلیدی در "جنگ سرد" محسوب میشود و پیشبینی میشود با توجه به اوضاع و تحولات ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیک اخیر، منطقه حساس خاورمیانه همچنان هسته مرکزی جنگ سرد باقی بماند.(5) خاورمیانه اولویت اول ایالات متحده آمریکا میباشد که با مسائل پیچیدهای مانند مسئله فلسطین، جنگ اعراب و اسرائیل، عراق و بیثباتی دولتهای نزدیک به واشنگتن روبرو است. منابع سرشار از انرژی و سایر اهمیتهای دیگر میتواند در راستای پیاده نمودن طرح نظم نوین جهانی و هژمونی آمریکا بسیار مؤثر باشد، لذا کاخ سفید سعی بر حضور جدی در خاورمیانه دارد.(6) آنچه در خاورمیانه میگذرد، ریشه در هجوم "نظم جهانی نو" دارد، که نخستین بار به دنبال حمله آمریکاییها به عراق در دفاع از کویت مطرح شد. اما گرایش به جهانی شدن و یکپارچگی تمدنها، شتابزدگی حکومت بوش در اعلام "جنگ پیشگیرانه" و پیشدستی برای گونه ویژه "نظم جهانی نو" در ماهیت همراهان دولت او میباشد، دولتمردانی که سیاسی نیستند لکن سیاستگذاری میکنند و در واقع تکنوکراتهای وابسته به صنایع عظیم نظامی و بخش انرژی هستند که شیوه کارکرد آن متفاوت از سیاستمداران است که تنها دنبال جهش صنایع خود هستند. ماشین جنگی آمریکا که تکنوکراتهای نظامی و نفتی به راه انداختهاند، در خاورمیانه توقف نخواهد کرد. سیاستهای تهاجمی و به ظاهر چارهجویانه آمریکا، به جای گرهگشایی، به تشدید استبداد و بالا گرفتن نفرت از اسرائیل و آمریکا و ترویج خشونت و قومگرایی در سرزمینهای عربی میانجامد.
شرایط اجتماعی موجود در کشورهای عربی تاب فشارهای آمریکا را ندارد و نطفه خطرهای ناشناخته در آن بسته میشود. از جایی که نظم شکنی آمریکا در خاورمیانه، دوراندیشانه و چارهگرانه نیست، بلکه حرکتی تهاجمی و اشغالگرایانه است، منطقه را به ناامنی و مصائب بزرگ گرفتار خواهد کرد. خاورمیانه بزرگ مهمترین مرحله بازسازی خود را میگذارند و شبکههایی مافیایی و تروریستی که در فضای جغرافیایی از هم گسسته آن پا میگیرند، نقشه آینده را ترسیم خواهند کرد. نقشهای که بیگمان با آنچه آمریکا از خاورمیانه به عنوان منطقهای زیر سلطه خود در نظر داشته، همخوان نیست.(7) دولت آمریکا نیاز به خلق دشمن دارد، جهان اسلام عموماً و ایران اسلامی را خصوصاً برای ایفای نقش خیالی یا یک امپراتوری شیطانی جدید در نظر گرفته است تا با بسط قدرت نظامی خود زمینه برقراری استیلای جهانی آمریکا را زیر لوای نظام جهانی، واقعیت بخشد و آن را توجیه کند. (8) و بیجهت نیست که ژنرال ویسلی کلارک به نقل از پنتاگون در کتاب خود مینویسد: "دو ماه پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، مقامات پنتاگون برنامهریزی یک جنگ پنجساله را در دستور داشتند و طی آن هفت کشور را برای حمله در نظر گرفته بودند که شامل عراق، سوریه، لبنان، لیبی، ایران، سومالی و سودان بود." (9) تئوری جنگ تمدنهای ساموئل هانتینگتون که در آن هفت تمدن با یکدیگر تقابل پیدا میکنند و بعد از نابودی همه آنها، نهایتاً جنگ بین دو تمدن اسلام و لیبرال دموکراسی میباشد، در این چارچوب یعنی ورود و جنگافروزی آمریکا در خاورمیانه، قابل ارزیابی میباشد، فیالواقع آنها به دنبال غلبه تمدنی و ایجاد یک نمونه موفق لیبرال دموکراسی در منطقه و تهدید سایر کشورها میباشند.
تبعات حادثه 11 سپتامبر به میلیتاریزه شدن سیاست بینالملل انجامید و مبارزه با تروریسم تبدیل به گفتمانی امنیتی، مسلط در سطح جهان شد.(10) امری که آمریکاییها در راستای نیل به اهداف خود تعقیب میکردند تا از این رهگذر خواستهای خود را بر دیگر دولتها تحمیل کنند. این فرایند با سیاستهای گذشته آمریکا به حفظ ثبات سیاسی کشورهای خاورمیانه و وابسته خود در منطقه علاقه زیادی داشت، زیرا با نفوذ در آنها میتوانست، ضمن کنترل نفت به کشورهای رقیب فشار وارد کند.(11) لکن حمایت از رژیمهای استبدادی در این مقطع زمانی مغایر با اصولی است که در طرح خاورمیانه بزرگ ارائه کرده است. مؤسسه آمریکن انترپرایز در ارتباط با خاورمیانه بزرگ گزارشی را منتشر کرد که در آن کشورهای خاورمیانه را در وضعیت بیثباتی قلمداد کردند و بنیادگرایی را نشانه آن دانستند و اعلام کردند این کشورها فاقد بنیانهای ساختاری سازمان یافته برای تحولاند و به جای توسعه دنبال ستیز با جهان توسعه یافتهاند. لذا آمریکا باید دنبال تثبیت هنجارهای جهان توسعه یافته شد. کشورهایی که در کمربند بیثباتی که از مدیترانه شرقی تا دریای خزر ادامه پیدا میکنند. این کشورها از لبنان، سوریه و اسرائیل آغاز و ترکیه، اردن، عراق و ایران را شامل میشود و در نهایت به حوزه قفقاز منتهی میشود و آمریکا چارهای جز کنترل محیط امنیتی بیثبات ندارد، هر نوع بیثباتی منطقهای امنیت آمریکا را فرو میریزد لذا آمریکا برای ایجاد ثبات نیازمند اداره استراتژیک برای مداخلهگری نظامی است و ما باید هزینه چنین مداخلاتی را بپردازیم.(12) شرایط موجود و اظهارات مقامات آمریکا حاکی از این است که آنها قصد دارند راهبرد خاورمیانه جدید را با استفاده از درگیری کنونی اسرائیل و لبنان پیش ببرند. آمریکا درصدد است با حذف حزبالله که مدعی است با ایران و سوریه همگام است زمینه را برای تهاجمات احتمالی بعدی خود فراهم کند.
بدون تردید رویکرد هژمونیکگرای آمریکا در امنیت خاورمیانه را باید به عنوان گامی مؤثر در جهت بیثباتی خاورمیانه تلقی کرد. به هر میزان کشورهای خاورمیانه با مداخلات گستردهتر آمریکا روبرو شوند، طبیعی است که محیط منطقهای با التهاب، بحران و بیثباتی بیشتری همراه میشود. به همین دلیل است که میزان ناپایداری سیاسی خاورمیانه افزایش یافته است. به طول کلی، نظریهپردازان امنیتی آمریکا بر این امر تأکید دارند که به موازات گسترش بحران در خاورمیانه نقش سیاسی و امنیتی ایران افزایش مییابد. آمریکاییها معتقدند که انرژی انقلابی جامعه خاورمیانه باید علیه بازیگران خاصی به کار گرفته شود، در غیر آن صورت طبیعی است که علیه اهداف غربی و در مقابله با سیاستهای آمریکا خواهد بود. لذا امنیت تمامی کشورهای خاورمیانه در این شرایط به یک میزان مورد تهدید قرار میگیرد.(13) اهداف اعلامی کاخ سفید از جمله ایجاد دموکراسی در منطقه قطعاً اهداف دیگری را پشت سر دارد.
مقام معظم رهبری اهداف آمریکاییها را در منطقه چین برمیشمارند:
اگر آمریکاییها میگویند برای دموکراسی میجنگیم، دروغ میگویند، آنها برای نفت و روی کار آوردن یک رژیم مطیع و تسلیم خود میجنگند، آنها به قصد تصرف عراق و به قبضه گرفتن این کشور قدیمی، ملت کهن، منطقه حساس و منابع سرشار و غنی آن میجنگند و میخواهند راحت و بیدردسر آن را ببلعند. امروز اقتصاد آمریکا متزلزل است، آنها به منابع حیاتی عراق احتیاج دارند.(14)
به هر صورت نقشههایی که کاخ سفید برای خاورمیانه در ذهن میپروراند از جایی که صرفاً در راستای اهداف آمریکا میباشد و مختصات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را نادیده میگیرد منطقه را آبستن تحولات جدیدی میکند.
تافلر معتقد است: در ایالات متحده و بسیاری از ممالک دیگر، برخورد موجهای دوم و سوم تنشهای اجتماعی و تعارضات خطرناکی را ایجاد کرده است و موجهای سیاسی عجیبی به وجود آورده که تقسیمات معمول، طبقه، نژاد، جنسیت یا حزب را از هم گسیخته است. این برخورد تمایز بین مترقی و مرتجع، دوست و دشمن را مشکل کرده و همه جبههبندیها و ائتلافهای قدیمی را در هم ریخته است.(15)
از سوی دیگر سیاستهای میلیتاریستی آمریکا در منطقه مشکلات خاص خود را به همراه دارد. تصور میشود که رتبه خاورمیانه در بازار جهانی اسلحه با موقعیت استراتژیک آن و رقابت قدرتهای بزرگ برای گسترش نفوذ در این منطقه که در آن به کرات شاهد مداخله نظامی قدرتهای خارجی در سالهای اخیر مطابقت داشته باشد. زیادهروی در سرمایهگذاریهای نظامی و عدم بهرهبرداری صحیح از منابع، باعث کاهش توسعه سطح زندگی مردم میشود و منابع را به هدر میدهد.(16) گسترش مشکلات مالی و اقتصادی خاورمیانه قطعاً به مشکلات اجتماعی و سیاسی بیشتری منجر میشود. به میزانی که کشورهای منطقه به سمت نظامیگری و خرید تسلیحات حرکت کنند طبیعی است که معضل امنیتی در منطقه افزایش بیشتری پیدا میکند. افزایش سرسامآور بودجههای دفاعی کشورهای منطقه برای خرید مشروعیت معضل امنیتی را حادتر میکند. به هر میزانی که بحرانهای سیاسی و ژئوپلیتیکی که تابعی از بحران نظامیگری است افزایش یابد، طبیعی است که قدرتها حق مداخله برای خود قائل شوند که طبیعتاً منجر به گسترش بحرانهای منطقهای میشود.
گرچه آمریکا آهستهآهسته تمام کشورهای دنیا را وارد حوزه منافع خود ساخته است و بسیاری کشورها به صورت داوطلبانه وارد این حوزه میشوند، لکن با این وجود جهان تکقطبی نخواهد شد زیرا آمریکا از لحاظ اقتصادی و تکنولوژی قادر به رسیدن به چنین هدفی نیست، بویژه که رشد اقتصادی آمریکا جاودان نخواهد شد و جای خود را به رکود یا توقف خواهد داد؛ وحدت نظر در میان نخبگان آمریکا نیز وجود ندارد. عدهای هم در داخل این کشور و هم در خارج از سیاست مداخله آمریکا در تمام امور آن هم در همه مناطق جهان ناراضیاند. کشورهایی چون چین، اتحادیه اروپا و ژاپن نیز ادعای رهبری دارند. در سطح مناطق نیز ایران، برزیل، ترکیه و... مطرح هستند، لذا ضرورت موجودیت یک جهان چندقطبی موجود است.(17) در منطقه خلیجفارس حتی عناصر ثروتمند و غیر دولتی نیز مخالف سیاستهای آمریکا هستند از جایی که حکمرانان این کشورها ظالمانی هستند که با حمایت آمریکا کاری کردند که مردمانشان از آمریکا منزجر باشند، تضادهای موجود در داخل این کشورها با نتایجی که ممکن است خیلی گسترده باشد، بویژه اگر آمریکا روی منابع نفتی آنها کنترل داشته باشند به راحتی ممکن است که مرحلهای خطرناک و تهدیدآمیز انفجاری برسد. (18) مقامات آمریکایی در طرح خاورمیانه بزرگ برگزاری انتخابات آزاد را پیشبینی کردهاند امری که به اعتراف آنها خطر تقویت جنبشهای انقلابی و اسلامی را در پی دارد. گراهام فولر معاون اسبق شورای امنیت ملی سیا میگوید: "به محض باز شدن فضای سیاسی اسلامگراها احتمالاً در اکثر انتخابات در سراسر جهان اسلام پیروز خواهد شد." (19) علیرغم تلاشهای آمریکاییها با پوشش خاورمیانه بزرگ جهت نیل به اهداف خود شواهد حاکی از جریان امور بر ضد منافع آمریکاست، امری که امروز در عراق قابل مشاهده است و روند محبوبیت اسلامگراها رو به افزایش و تنفر از آمریکا و غرب رو به افزایش و موج بیاعتمادی به آنها به شدت وجود دارد. بسیاری از دولتها و نخبگان در منطقه مخالف جدی آمریکا هستند، اختلافات آمریکا و اروپا نیز روند امور را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد علاوه بر این تبدیل شدن ایران به الگویی کارآمد در منطقه بر ناکامیهای آمریکا میافزاید.
ساموئل هانتینگتون بر ناکامی جهان غرب برای آمریکاییسازی جهان سوم تأکید و بر آینده سیاستهای منطقهای و بینالمللی را بر مبنای جدال هویتی قابل تحلیل میداند.(20) با تمام این مسائل همانگونه که گفته شد به دلایلی چون موقعیت ژئوپلیتیکی، ویژگیهای اجتماعی و سیاسی، اکثر نظریهپردازان آمریکا نیز معتقدند که ایران مدل منحصر به فرد خاورمیانه میباشد و نخبگان و رقبا را در کنترل دارد. لذا از ثبات بیشتری برخوردار است.(21) بخصوص اینکه رویکرد آمریکا بیثباتسازی ساختار حکومتی کشورهای منطقه است و ایران بر خلاف این نظر به دنبال ائتلاف منطقهای است لذا نقش مؤثری را در منطقه بازی میکند. با توجه به آنچه گذشت بایستی گفت که منطقه خاورمیانه عرصه تقابل بین دو تمدن اسلام و لیبرال دموکراسی غرب خواهد بود، لشکرکشیهای آمریکا در منطقه قطعاً علاوه بر اهداف متفاوتی که دنبال میکند، به تقابل گسترده با تمدن اسلام میاندیشد و به دنبال نابودی موج بیداری اسلامی و برجستهشدن تمدن اسلامی میباشد. بدینترتیب در آینده شاهد تحولات گستردهای در منطقه خواهیم بود. از سویی شاهد تلاش برای حضور جدی در منطقه و انجام اصلاحات آمریکایی در جهت دستیابی به اهداف خود و تغییر حکومتهای منطقه به سمت منافع آمریکا خواهیم بود و از سوی دیگر شاهد موجب گسترده بیداری اسلامی هستیم که به شدت در حال گسترش است و منافع آمریکا را به شدت تهدید میکند، تحولات اخیر از جمله پیروزی حزبالله در عرصه تحولات نظامی و نیز حضور دموکراتیک در عرصه سیاسی لبنان، پیروزی جریانات اسلامگرا در مصر، عراق، فلسطین و لبنان مجموعه تحولاتی هستند که شکست آمریکا را در منطقه هویدا میکند.
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.