بابک حقیقیراد
در سیاست مفهوم «راست» در تقابل با «چپ» به کار میرود. این مفهوم در بردارنده شاخههای مختلفی از گرایشهای سیاسی و فکری چون محافظهکاری، فاشیسم، لیبرالیسم، برخی از اشکال پوپولیسم، ناسیونالیسم، میلیتاریسم و واقعگرایی است. این واژه نخستین بار در انقلاب کبیر فرانسه که نمایندگان لیبرال بورژوازی عموماً در سمت چپ صندلی رئیس مجلس و نمایندگان اشراف در سمت راست وی مینشستند، شکل گرفت. از همان زمان دو مفهوم «راست» و «چپ» در زمانها و مکانهای مختلف در معانی متفاوت و مغشوشی به کار رفتهاند.
به عنوان مثال در سال 2004 جمهوری خلق چین همچنان ادعا میکرد که در چارچوب جریان چپ طبقهبندی میشود اما تحولاتی که در این کشور روی داده (حمایت از سنتهای فرهنگی ـ ملی، منافع مرتبط با ثروت و صنایع خصوصی) همگی این دولت را در قلمرو جریانهای «راست» قرار میدهند. به طور کلی میتوان گفت که «چپ» معادل با سکولاریسم است. در ادبیات سیاسی عموماً به نحلههای مارکسیستی، پسامارکسیستی، کمونیستی، پساکمونیستی، سوسیالیستی و به طور کلی جریانهایی که بر مبنای اندیشههای مخالف با نظام سرمایهداری (در حوزههای مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی) بوده و در ضمن حاوی منویات سکولار (Secular) و غیردینی هستند، صفت «چپ» یا «دست چپی» اطلاق میشود. با این حال در برخی از کشورهای امریکای لاتین فعالیت گسترده کلیسای کاتولیک با عنوان «الهیات رهاییبخش» با اهدافی چون تحقق عدالت اجتماعی را نمیتوان در چارچوب جنبشهای مارکسیستی یا سکولار طبقهبندی کرد.
به نظر میرسد به منظور دوری جستن از ابهام و اغتشاش مفهومی که در طبقهبندی «چپ ـ راست» وجود دارد، صرفنظر از ویژگیهای فکری و گفتمانهای مسلط در هر یک از جریانها یا کنشگران و نظریهپردازان سیاسی باید در هر مقطع زمانی و مکانی در هر شرایط تاریخی و جغرافیایی خاص با توجه به شیوه عمل آنها در رابطه با ساختار قدرت سیاسی (مشخصات نظام سیاسی حاکم) نسبت به تعیین جایگاهشان در دوتایی «چپ ـ راست» تصمیم گرفت. بدین ترتیب بهرغم نگارنده جریان یا اندیشه چپ مشتمل بر مجموعهای از عملکردها است که به نقد عملکرد و گفتمان سیاسی حاکم میپردازد. خواه این گفتمان منتقد سکولار باشد یا دینی. در واقع گفتمان چپ گفتمانی ضدسلطه است. اگر بخواهیم به زبان هابرماس سخن بگوییم گفتمان چپ در راستای تقویت زیست ـ جهان (Life world) و مقابله با عملکردهای غیردموکراتیک و سلطهگر سیستم (نظام سرمایهداری جهانی) در تمامی حوزههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حرکت میکند. در نقطه مقابل گفتمان راست مبتنی بر شیوههای عمل محافظهکارانهای است که با تاکید بر حفظ وضع موجود به بازتولید نظام سلطه سرمایهداری (سیستم) پرداخته و به طور کلی حامی گفتمان نظام سیاسی حاکم است.
اما در ایران پس از دوم خرداد 1376 و با روی کارآمدن اصلاحطلبان و کسب قدرت سیاسی در دولت و بعد مجلس در سال 1378، دستهبندیهایی از گروهها و جریانهای سیاسی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی صورت گرفت. دستهبندی «چپ ـ راست» در این میان غالبترین دستهبندی است که در روزنامههای اصلاحطلبان در طول سالهای گذشته به چشم میخورد. دستهبندی گروهها و جریانهای سیاسی در ایران (دوره جمهوری اسلامی) موضوعی است که سالها است فکر فعالان سیاسی را به خود مشغول داشته است.
حسین بشیریه یکی از نظریهپردازان سیاسی برجسته ایران که سعید حجاریان تئوریسین جنبش اصلاحات از شاگردان او محسوب میشود، در کتاب «دیباچهای بر جامعهشناسی سیاسی ایران (دوره جمهوری اسلامی)» مفهوم «راست مدرن» را در برابر «راست سنتی» برای معرفی جریان سیاسی تحت رهبری فکری حزب کارگزاران سازندگی و هاشمی رفسنجانی با اندیشههای اقتصادی لیبرالیستی به کار میبرد. در واقع میتوان گفت که حسین بشیریه نیز به نوعی بر دستهبندی «چپ ـ راست» در دوره جمهوری اسلامی تاکید دارد. باید به این نکته اساسی و بنیادی اشاره کرد که بهرغم ویژگیهای خاص جامعه ایران که توجه به آن ممکن است لزوم تعریف و تدوین مفاهیم ویژهای را در چهارچوب جامعهشناسی سیاسی ایران ضروری جلوه دهد اما حفظ ادبیات علمی کلی (مفاهیم جهانشمول علمی) با رعایت نسبیگرایی مبتنی بر شرایط خاص زمانی و مکانی در راستای ایجاد چهارچوبهای نظری مشترکی که در حوزه جامعهشناسی سیاسی (به عنوان یک رشته علمی) قابل بررسی و تحلیل باشند، اجتنابناپذیر است؛ موضوعی که در طول سالهای اخیر و با غلبه فضای ژورنالیستی (در برابر فضای علمی) به شدت مغفول مانده است.
همانگونه که اشاره شد تمایزات آشکاری بین گفتمان و عملکرد سیاسی جریانهای چپ و راست در سراسر دنیا وجود دارد. با توجه به عدم وجود گروههای سیاسی اپوزیسیون در ایران، نقد نظام سیاسی حاکم به معنای کلی آن یعنی نقد گفتمان سیاسی حاکم اساساً وجود ندارد. مجموعه جریانهای سیاسی که در داخل ایران فعالیت میکنند هر یک در مقاطعی از حاکمیت حضور داشته و دارند یا منافع آنها در گرو تثبیت و بازتولید نظام جمهوری اسلامی است. بدین معنا دستهبندی دوتایی «چپ ـ راست» با ویژگیهای ذکر شده در چهارچوب جریانشناسی جامعه سیاسی ایران گمراهکننده، غیرعلمی و نارسا است.
به نظر میرسد نوع رابطه جریانها و گفتمانهای سیاسی موجود با ساختار قدرت سیاسی (بخشهایی از نظام جمهوری اسلامی) در مقاطع مختلف زمانی و دو شیوه عمل «انتقاد ـ حمایت» میتوانند شاخصهای مناسبی برای دستهبندیهای سیاسی در ایران باشند. بنابراین، دستهبندی سهگانه «اصلاحطلب ـ میانهرو ـ محافظهکار» با توجه به دلایل مذکور رساتر و علمیتر به نظر میرسد. در پایان از طرح دیدگاههای راهگشای تمامی صاحبنظران علمی و سیاسی در رابطه با موضوع مورد بحث به شدت استقبال میشود.