تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۳۴

سیدحامد میری

میخائیل گورباچف، آخرین رئیس‌جمهوری شوروی سابق، سیاست‌های بوش به ویژه در کشور عراق را مورد انتقاد قرار داده و خواستار تغییر رویکرد یکجانبه‌گرایانه کاخ سفید شد.

وی گفت: دوستان ما در آمریکا هنوز یاد نگرفته‌اند که چه نقشی را در عرصه بین‌المللی ایفا کنند.

میخائیل گورباچف قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رئیس‌جمهور کشوری بود که در واقع یکی از دو ابرقدرت جهان در ادبیات سیاسی آن زمان و در قاموس بین‌المللی شناخته می‌شد یا در حقیقت یکی از رهبران نظام دوقطبی جهان و رقیب بلامنازع لیبرال امپریالیسم آمریکا در زمان جنگ سرد به حساب می‌آمد. طرح‌های گلاسنوست و پروستریکای وی که فضای باز سیاسی و اقتصادی را در جامعه بسته و خفقان‌آور آن روز شوروی به ارمغان آورد و خود او را از اریکه قدرت به زیر کشید و ثبت تاریخ گردید و با گذشت زمان اهمیت آن بیشتر از پیش برای افکار عمومی جهان برملا و آشکار می‌گردد. در واقع گورباچف به دوران جنگ سرد نقطه پایان گذاشت و جهان را وارد مرحله جدیدی کرد. گرچه کاخ‌نشینان کرملین به ویژه شخص گورباچف نمی‌تواند با اینگونه انتقادات خود را تبرئه کنند به دلیل اینکه پرونده آنان نیز مملو از اقداماتی است که امروز سیاستمداران کاخ سفید در عراق، افغانستان و سومالی مرتکب آن گردیده و مورد سرزنش و شماتت گورباچف قرار گرفته‌اند و بجا نیز می‌باشد چرا که آمریکا در اشغال کشورها به خصوص اشغال عراق در سال 1382 خورشیدی چنان از رویکرد یکجانبه‌گرایی و لجام‌گسیختگی استفاده کرد که حتی سازمان ملل را دور زد و در واقع برای قطعنامه‌های آن نیز ارزشی قائل نشد. نباید فراموش کرد که سیاستمداران کاخ کرملین در اشغالگری کشورها در نیمه قرن بیستم گوی سبقت را ربوده و کشورهای مستقلی چون چکسلواکی، لهستان و افغانستان را به اشغال خود درآورده بودند که مصیبت‌های بی‌پایان را برای ملت‌های کشورهای مذکور رقم زدند. مخصوصا کشور افغانستان که در زمان رهبری گورباچف هنوز هم زیر چکمه‌های ارتش سرخ، روزگار سختی را سپری می‌کرد و به حدی اوضاع در افغانستان بحرانی و غیرقابل قبول بود که حتی خود گورباچف طی اظهاراتی با صراحت اعتراف کرد که: افغانستان به مثابه زخم خون‌چکان می‌ماند که هر بیننده‌ای را ناراحت و به عذاب وجدان گرفتار می‌کند. البته شرایط آن زمان افغانستان و مقاومت همه‌جانبه مردم سلحشور آن کشور به اضافه جسارت منحصر به فرد گورباچف باعث گردید تا نیروهای ارتش سرخ با شکست و سرافکندگی خاک افغانستان را بعد از 14 سال اشغالگری ترک کنند و جالب اینکه برژنف، صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر شوروی در آستانه اشغال افغانستان در سال 1358 شمسی همچون بوش متوسل به بهانه‌های واهی شده و گفته بود: «ما می‌رویم تا افغانستان سنتی و عقب‌مانده را با چنگال آهنین به یک کشور پیشرفته و مدرن تبدیل نماییم»!

شاید سخنان بوش را در آستانه اشغال عراق هم به یاد بیاوریم که دلیل اصلی اقدام خود در اشغال عراق را نابودی سلاح‌های هسته‌ای در عراق و ایجاد دموکراسی در آن کشور دیکتاتورزده اعلام کرد اما با گذشت 4 سال هنوز هم ثبات و امنیت گم شده و کالایی گرانقیمت برای مردم عراق می‌باشد که هرچه بیشتر تلاش می‌کنند کمتر به آن می‌رسند.

جالب اینکه هنری کسینجر یکی از سیاستمداران کهنه‌کار آمریکا و از نظریه‌پردازان مسائل بین‌المللی اخیراً گفته است در عراق «ثبات» مهم‌تر از «دموکراسی» است. یعنی تلویحاً کسینجر، جمهوریخواه نیز به جرگه مخالفان سیاست‌های بوش در عراق پیوسته است. به این ترتیب می‌بینیم که نه تنها مردم سراسر جهان با راهپیمایی‌های میلیونی خود مخالف یکجانبه‌گرایی و سیاست‌های میلیتاریستی بوش و همپیمانان وی به بهانه‌های واهی در عراق و سایر نقاط جهان می‌باشند، بلکه نخبگان و سیاستمداران بنام جهان نیز از لاک محافظه‌کاری بیرون آمده و مخالفت خود را نسبت به راهبردهای بوش در گوشه و کنار جهان اعلام می‌کنند.