تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۶۵

افغانستان کشوری کوهستانی است که به علت موقعیت جغرافیایی از قرن نوزدهم مورد نظر دولت‌های قدرتمند و استعماری عصر خود بوده است.

در این رابطه می‌توان به دو جنگ انگلیس در قرن نوزدهم و شکست این کشور در برابر افغان‌ها، اشغال ده ‌ساله در قرن بیستم از سوی روس‌ها که سرانجام با شکست افغانستان را ترک کردند، اشاره نمود. در قرن بیست و یکم هم این کشور گذشته از موقعیت سیاسی از لحاظ اقتصادی با داشتن منابع عظیم نفت، گاز، ذغال‌سنگ، مس، اورانیوم، آب و نیز نقش آن در اتصال آسیای میانه به جنوب آسیا از طمع دولت‌های قدرتمند دور نماند. چنین ویژگی و وجوه مشترک تاریخی، فرهنگی و دینی میان دو ملت ایران و افغانستان که زمانی بخشی از ایران بود، باعث شد تا این کشور در اوایل قرن بیست و یکم هم بیش از گذشته مورد توجه آمریکایی‌ها قرار گیرد. به گزارش ایرنا آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم، تامین صلح، امنیت و بازسازی در اصل برای یافتن پایگاهی در منطقه، اواخر سال 2001 میلادی با سرنگونی حکومت پنج‌ساله طالبان در کابل، وارد افغانستان شد. ساکنان این سرزمین که از سه دهه جنگ، ویرانی و مهاجرت خسته شده بودند در آن زمان به شعار غرب، «افغانستان را نمونه می‌سازیم» به عنوان یک باور به آن اعتقاد پیدا کردند. شش سال از طرح این شعار می‌گذرد، افغان‌ها در این مدت نه تنها شاهد دستاورد گسترده امنیتی، صلح و بازسازی نبودند، بلکه نابسامانی اجتماعی، اقتصادی و بیکاری شرایط زندگی را برای آنان بیش از گذشته، مشکل‌تر کرد. این عوامل باعث افزایش نارضایتی و بی‌اعتمادی مردم نسبت به حکومت شد و پس از گذشت شش سال آنچه امروز در افغانستان در حال گسترش است شکاف گسترده طبقاتی است. کمک‌های آمریکا، جامعه جهانی و انتخاب تجارت آزاد باعث پیدایش یک گروه مرفه خاص در جامعه سنتی و عقب‌افتاده افغانستان شد و از عوامل افزایش فاصله طبقاتی گردید. هفته‌نامه «اقتدار ملی» چاپ کابل در شماره 227 خود در مطلبی با عنوان «افغانستان، ایران دوم آمریکا نخواهد شد» نسبت به افزایش فاصله طبقاتی در جامعه افغان‌ها هشدار داده است. این هفته‌نامه با اشاره به اصول شش ماده‌ای انقلاب سفید «محمدرضا پهلوی» شاه مخلوع ایران نوشته است: انقلاب سفید شاه نتوانست فاصله میان دارا و ندار را کم کند و مردم دست به قیام زدند و حکومت شاه را سرنگون کردند. به نوشته اقتدار ملی، فاصله طبقاتی در افغانستان رو به افزایش است، اما نمی‌دانیم، چه زمانی کارد به استخوان ملت خواهد رسید که طبقه حاکم که توجهی به مردم عادی ندارد را از میان برخواهد داشت. این رسانه ترویج بی‌توجهی به خواسته مردم، رییسان کم‌سواد و حریص، فساد اداری، دیوان‌سالاری و دوری از مردم، زندگی تجملاتی، اسراف سرمایه ملی و انتقال پول به بانک‌های خارجی به عنوان نشانه‌هایی از این موضوع یاد کرد. پس از سقوط حکومت طالبان با ورود نیروهای خارجی، افغان‌ها به حاکمیت وقت بسیار امید بسته بودند، هرچند تبلیغات رسانه‌ای غرب در این رابطه نقش اساسی داشت. آمریکا بر اثر تبلیغات رسانه‌ای قدرت شکست‌ناپذیر معرفی شد و از رسانه‌ها کمال بهره‌برداری را هم کرد. این کشور با استفاده از رسانه‌ها ذهنیت برای افغان‌ها ایجاد کرد که هیچ حرکت و فعالیتی از کنترل آمریکا خارج نیست. آمریکا در آْغاز حمله اعلام کرد که هر شی به اندازه سه اینچ را بر روی خاک افغانستان، می‌تواند مشاهده کند و با استفاده از تبلیغات رسانه‌ای و تکنیک پیشرفته نظامی که در اختیار داشت، روحیه افغان‌ها و طالبان را تحت‌تاثیر قرار داد. افزایش فقر ناشی از گسترش فاصله طبقاتی، فساد اداری، نرخ بالای بیکاری در میان جوانان، نارضایتی عمومی از دولت، نابودی زیرساخت‌ها و ناتوانی دولت در تامین امنیت دست به دست هم داده تا زمینه جذب جوانان در صفوف طالبان بیش از گذشته فراهم شود. سرخوردگی اجتماعی مردم، عدم اعتماد و نارضایتی مردم از دولت در حال افزایش است و این امر به تقویت فعالیت طالبان در جامعه کمک می‌کند. ناکامی آمریکا در عراق کمک بزرگی به طالبان افغانستان کرد که این گروه توجه به حملات انتحاری را، بیش از گذشته در دستور کار خود قرار داد. این گروه مانند تروریست‌ها در عراق به تولید و کاربرد بمب‌های دست‌ساز قوی روی آورد و به آموزش شیوه‌های نوین جنگ نامنظم در مقابل نیروهای دولتی و خارجی در افغانستان پرداخته است. در چنین شرایطی طالبان با استفاده از تدبیر زور و خشونت مردم روستاها را در جنوب، جنوب غرب و شرق مجبور به عدم همکاری با نیروهای خارجی می‌کند که در اجرای این سیاست تا حدودی هم موفق عمل کرده است. با اجرای چنین شیوه‌ای، برخی مردم با ادامه همکاری با نیروهای خارجی منازل خود را به حوزه شهری که طالبان نفوذ کمتری دارد، منتقل کردند. این رفتار را می‌توان در دوره اشغال افغانستان از سوی ارتش سرخ مشاهده کرد که مردم حاضر نشدند با روس‌ها و دولت تحت حاکمیت خارجی همکاری کنند و در نتیجه شماری از آنان کشور را ترک کردند. طالبان در چارچوب چنین سیاستی با کسانی که با دولت و نیروهای خارجی همکاری کنند، آنان را تهدید به عدم همکاری، ربودن و قتل می‌کنند. در حال حاضر به نظر این گروه هر مامور غیرطالب باید کشته شود و واجب‌القتل است. به گزارش رسانه‌ها در نیمه نخست سال 2007 میلادی، طالبان 43 افغان را ربودند که 21 نفر را کشتند و از سرنوشت بقیه اطلاعی در دست نیست. شرایط در مناطق تحت حاکمیت طالبان بگونه‌ای است که طالب بودن و مخالفت با دولت افتخار است و طرفداری و همکاری با حکومت، مایه شرمساری و ننگ است.

به گفته برخی آگاهان مسایل سیاسی با توجه به شرایط اجتماعی این کشور، اگر غرب و افغانستان نتوانند به صورت دایمی و یا حتی موقت طالبان را از صحنه سیاسی حذف کنند، این گروه به راحتی و با سرعت، مسیر بازگشت به قدرت را در این کشور طی خواهد کرد. در چنین اوضاعی با توجه به حضور 40 هزار نیروی خارجی و عدم تحقق وعده تامین امنیت، کمک به صلح و بازسازی، افزایش ناهنجاری‌ها، فساد اداری، بی‌اعتمادی و نارضایتی عمومی موجب افزایش فعالیت مخالفان دولت شده است. مخالفان دولت به دو دسته مسلح و غیرمسلح تقسیم می‌شوند که افراد مسلح شامل طالبان، شبکه القاعده و حزب اسلامی «گلبدین حکمتیار» است. در این میان گروه طالبان در سالجاری میلادی بر شدت حملات انتحاری، حمله به مواضع و پایگاه نیروهای دولتی و خارجی و گروگان‌گیری افزوده است.

دسته دوم مخالفان دولت افغانستان دولتمردان سیاسی سابق، گروهها و احزاب هستند که در دایره قدرت نیستند، آنان در نشست‌ها و در نشریه‌های خود عملکرد دولت را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهند. این شیوه فعالیت سیاسی به «ایده تحمل هم» و به عامل توسعه دمکراسی نوپا در افغانستان کمک می‌کند. پس از آنکه حکومت طالبان در سال 2001 میلادی سقوط کرد این گروه حالت دفاعی در پیش گرفته و در جست‌وجوی پناهگاه بود، اغلب به پاکستان رفتند، کشوری که پس از تاسیس آن در سال 1947 میلادی با افغانستان دارای اختلاف مرزی بود.

تعدادی رهسپار کشورهای عربی و شمار کمی هم ادامه حضور در کشور را بر مهاجرت ترجیح دادند.

طالبان هیچگاه آنچه را که امروز شاهد آن هستند انتظار نداشتند و آنان خود را شکست‌خورده احساس می‌کردند. این گروه دو سال بعد از شکست، سازماندهی و طراحی عملیات را در پاکستان شروع کرد. سوال این است چرا در شرایط کنونی در کشوری که اغلب زیرساخت‌های آن طی سه دهه جنگ ویران و نابود شد، طالبان در حال قدرت گرفتن هستند. جای شکی نیست که طالبان در جنوب و جنوب شرق افغانستان و آن‌سوی خط مرزی «دیورند» به علت وابستگی قومی، زبانی و فرهنگی از پایگاه قوی اجتماعی برخوردار هستند.

آگاهان مسایل سیاسی معتقدند عامل اصلی پرورش و قدرت گرفتن گروه طالبان افغانستان، پاکستان است که بدون حمایت این کشور، طالبان قادر نبودند که بار دیگر قدرت پیدا کنند و وارد صحنه شوند. به اعتقاد افغان‌ها، پاکستان اطلاعات گسترده‌ای با کمک کارشناسان خود از جغرافیا، فرهنگ، اقوام، اقتصاد، تجارت، حساسیت‌های قومی و نیرومندی اقوام در افغانستان دارد. با توجه به داده‌های اطلاعاتی فراوان که این کشور از اوضاع داخلی همسایه خود در اختیار دارد، سرمایه‌گذاری کلانی در مسایل افغانستان کرده است. برخی گروه‌ها در پاکستان با داشتن ارتباط قوی با طالبان و تمایل این گروه برای رسیدن به اریکه قدرت باعث شد تا آنها به منافع درازمدت خود در افغانستان بیندیشند.

در سال‌های اول تمام تحلیلگران بر این باور بودند که برنامه پاکستان در رابطه با طالبان ناکام است اما به تازگی اغلب آنان نظریات و تحلیل‌های خود را پس می‌گیرند.