تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۷۰

باز هم سفر مارکوپولویی رایس به همراه جعبه جادویی‌اش به منطقه آغاز شد. باید دید این بار جعبه جادویی رایس چه هدیه ویژه‌ای را برای منطقه به ارمغان آورده است.

مطمئنا همراهی رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا با رایس در این سفر منطقه‌ای پیام‌آور پیامدهای خوب برای منطقه نخواهد بود.

واقعیت آن است که در هیچ‌یک از دیدارهای سابق رایس از منطقه طرحی مفید و قابل توجهی ارائه نشده است و هر آن‌چه که ارائه و طرح شده چیزی جز جنجال و مانور سیاسی بزرگ و گمراه ‌کننده برای کشورهای منطقه نبوده است.

مطمئنا سفر این‌بار رایس به منطقه نیز در چنین چارچوبی و بر چنین اساسی انجام می‌گیرد.

به گزارش ایسنا نقشه راه، خاورمیانه بزرگ و بالاخره خاورمیانه جدید؛ همه و همه از جعبه جادویی رایس سر بیرون آوردند اما هیچ‌کدام از این طرح‌ها تا به امروز موفقیتی در چارچوب برقراری صلح و ثبات در منطقه و حل بحران‌های اصلی منطقه و در رأس آن فلسطین کسب نکرده‌اند.

تنها موفقیتی که این طرح‌ها تا به امروز کسب کرده‌اند آن بود که از عنصر مهم زمان نهایت استفاده را ببرند. آمریکا با جعبه جادویی رایس توانست تا به امروز مانع پیشروی طرح‌های صلح در منطقه و حل بحران فلسطین و اعراب با اسراییل شود. تمامی راه‌حل‌های پیشنهادی کاخ سفید برای حل بحران‌های منطقه تنها منجر به گسترش هرج‌ومرج، بحران و ناامنی در منطقه شد و این فرصت را برای رژیم صهیونیستی بوجود آورد که با استفاده از شرایط مهیا شده قدرت نظامی خود را نسبت به کشورهای منطقه که درگیر بحران و هرج‌ومرج بودند، بیشتر کند.

امروز رایس درصدد آن است که از جعبه جادویی خود طرحی به نام کنفرانس صلح را به کشورهای منطقه و در رأس آنها کشورهای عربی ارائه دهد.

پیش از این کنفرانس‌های متعددی تحت این نام برای حل بحران‌های منطقه از جمله بحران عراق برگزار شده است اما نتایج بدست آمده از این کنفرانس‌ها نه تنها پیام‌آور صلح برای حل بحران‌های جاری در منطقه نبود بلکه شکاف و اختلاف میان کشورهای منطقه برای حل بحران‌های موجود را بیشتر کرد.

به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران سیاسی، سفر این‌بار رایس به منطقه برای محقق ساختن چند هدف عمده انجام گرفته است: اولین هدف رویارو ساختن کشورهای عربی با یکدیگر در چارچوب فتنه ‌فکنی و اختلاف میان این کشورها و چند جبهه‌ای کردن آنها است.

برای مثال کافی است به اختلافات فعلی کشورهای عربی با سوریه اشاره کنیم. در حالی که تمامی کشورهای عربی از همان آغاز مدافع سرسخت قضیه فلسطین و مقاومت اسلامی در لبنان و سرزمین‌های اشغالی بودند، امروز به دلیل سیاست‌های دوگانه کاخ سفید در منطقه این کشورها دانسته یا ندانسته سیاست‌های خود را نسبت به قضایای کلی منطقه در رأس آن فلسطین تغییر داده‌اند.

تا دیروز کشورهای عربستان، مصر و اردن در صف واحدی با سوریه موضع‌گیری واحدی را در قبال قضایای منطقه اتخاذ کرده بودند و حتی در یک جبهه مشترک در برابر دشمن مشترک یعنی اسراییل می‌جنگیدند اما امروز این کشورها ساز مخالف با سیاست‌های سوریه را می‌نوازند و معتقدند سوریه در بسیاری از سیاست‌گذاری‌هایش اشتباه عمل کرده است.

عامل اختلافات فعلی کشورهای عربی با سوریه بسیار عمیق‌تر از آن است و این اختلاف‌ها به ائتلاف قوی سوریه با ایران و حزب‌الله باز‌می‌گردد به خصوص آن که این محور سه گانه از بزرگترین تهدیدات استراتژیک برای منافع آمریکا در منطقه محسوب می‌شود.

اما هدف دوم سفر رایس به منطقه آن است که از میزان فشارهای خارجی و داخلی موجود به دولت بوش بکاهد.

این معادله بسیار آسان‌تر از آن است که نیازمند توضیح و تفسیر باشد.

موضوع طرح برگزاری کنفرانس صلح از سوی بوش درست در زمانی رخ داد که کنگره و مجلس نمایندگان آمریکا طرح‌های متعددی برای اعمال فشار به دولت آمریکا جهت خروج از عراق ارایه داده بودند و زمزمه انتقادات جهانی نسبت به عملکرد کاخ سفید در زمینه به اجرا درآوردن بسیاری از تعهداتش نسبت به قضیه فلسطین اوج گرفته بود بنابراین در چنین شرایطی این دولت نیاز به یک مانور سیاسی بسیار بزرگ داشت که بتواند این میزان از اتهامات و فشارها را کاهش دهد.

یکی دیگر از عوامل ارایه طرح کنفرانس صلح از سوی دولت بوش در چنین شرایطی آن بوده است که طرح صلح اعراب به حاشیه کشیده شود. کشورهای عربی برای عادی‌سازی روابط خود با رژیم صهیونیستی بر به اجرا درآمدن این طرح که به اجماع در کنفرانس سال 2002 لبنان به تصویب رهبران کشورهای عربی رسید، اصرار دارند اما مفاد این طرح از بسیاری جهات به سود منافع اسراییل نیست و تل‌آویو سرسختانه مخالف حل بحران‌های خود با اعراب براساس این طرح است و نیز خواستار انجام تغییرات بنیادین در مفاد این طرح است.

از آن جایی که دولت اولمرت در موقعیت بهتری نسبت به دولت بوش قرار ندارد، مجبور شد سیاست انعطاف‌پذیرتری نسبت به اعراب اتخاذ کند و به عناوین مختلف از تن دادن به مفاد این طرح شانه خالی کند.

بنابراین براساس این واقعیت دولت بوش با مطرح ساختن برگزاری کنفرانس بین‌المللی صلح ضمن در نظر گرفتن منافع خود به نوعی منفعت‌رسانی به دولت اسراییل را نیز در سر داشته است زیرا با این طرح بار دیگر طرح صلح اعراب به حاشیه کشیده می‌شود و اسراییل نیز در وضعیت بهتری قرار خواهد گرفت به طوری که در این کنفرانس بار دیگر به تل‌آویو قدرت مانور داده خواهد شد و حل بحران فلسطین و اعراب با اسراییل نیز براساس شرایط جدید که مطمئنا بیشتر به نفع تل‌آویو خواهد بود تا اعراب و فلسطینی‌ها انجام خواهد گرفت. اما هدف سوم از سفر رایس به منطقه افزایش فشارهای موجود علیه ایران، حزب‌الله و سوریه است.

واشنگتن پیش از آغاز سفر رایس به منطقه موضوع فروش چندین میلیارد سلاح به کشورهای عربی به خصوص مصر و عربستان و حتی اسراییل را مطرح ساخت و رایس در سفر خود به منطقه در واقع این قراردادهای کلان تسلیحاتی را نهایی ساخت.

رهبران این کشورهای عربی می‌گویند که این قراردادهای تسلیحاتی از سوی آمریکا با هدف اعمال فشار به ایران انجام نگرفته بلکه با هدف تامین امنیت این کشورها است.

از همین اظهارات می‌توان برای تبیین اشتباه بودن این نظریه استفاده کرد.

در شرایطی که ایران تحت فشار اقتصادی و سیاسی از سوی آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی همپیمان با آمریکا بسر می‌برد موضوع امنیت کشورهای عربی و ضرورت تامین این امنیت از سوی آمریکا مطرح می‌شود.

چرا؟ آیا پیش از این که موضوع هسته‌ای ایران مطرح شود این کشورها از سوی دشمن سرسختی چون رژیم صهیونیستی مورد تهدید نبوده‌اند؟ اگر بوده‌اند چرا موضوع کمک نظامی آمریکا به این کشورها در آن زمان مطرح نشد؟ واقعیت امر آن است که برخی از کشورهای عربی تحت‌تاثیر سیاست‌های متناقض آمریکا قرار گرفته‌اند و به عنوان ابزاری در دست آمریکا استفاده می‌شوند.

کاخ سفید براساس سیاست‌گذاری‌های جدیدش تصمیم گرفته است که از این ابزار عربی برای اعمال فشار بیشتر علیه سوریه و حزب‌الله استفاده کند.

در یک نتیجه‌گیری کلی خواهیم دید که سفر رایس به منطقه در چنین شرایطی حکم یک خنجر زهرآگین را دارد که هر لحظه ممکن است براساس غفلت رهبران منطقه به قلب وحدت و همبستگی کشورهای منطقه فرو رود و منجر به ایجاد شکاف عمیقی در این منطقه استراتژیک شود؛ شکافی که می‌تواند تمامی کشورهای منطقه را راهی جهنمی بی‌بازگشت کند و برعکس بسیاری از اهداف مشترک اسراییل و آمریکا را محقق سازد.