تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۷۵

امیر محبیان

«جریان پویشگر به سوی قدرت» با «جریان کنشگر در قدرت» هر چند ماهیتا ممکن است، یکی باشد ولی بی‌گمان در روش‌ها و منش‌ها و حتی نوع رابطه با حامیان تفاوت‌هایی قابل تامل خواهد داشت. در نظام‌های حزبی که دولت به روشنی برخاسته از متن حزب است، همگونی دو فاز «به سوی قدرت» و «در قدرت» بودن بسیار آسانتر است ولی در جامعه‌ای چونان جامعه ما که هرچند احزاب فعالند ولی رئیس دولت مستقیما توسط مردم به‌عنوان یک «شخصیت حقیقی» و نه نماد یک جریان با «شخصیت حقوقی» برگزیده می‌شود، تنظیم این روابط و ایجاد تطابق میان کارکردها در دو فاز «پیش و حین قدرت» بس دشوار می‌شود.

در میان نخبگان جریان اصولگرا پس از پیروزی دکتر احمدی‌نژاد در انتخابات سوم تیر 84 همواره این پرسش مطرح بوده است که چگونه رابطه خویش را با دولت تنظیم کند که:

1- هزینه‌های عملکرد دولت به حساب آنان نوشته نشود و اگر قرار است این چنین باشد، چه باید کرد که دولت به توصیه نخبگان اصولگرا گوش بسپارد؟

2- اگر قرار شد که فاصله‌ای معقول با دولت حفظ و در این فاصله نقش انتقادی نیز ایفا شود، این مهم چگونه انجام پذیرد که رقبای بیرون از اصولگرایان، آن را چونان شکاف و تفرقه نمایش ندهند و نان پیروزی خویش را در تنور اختلافات اصولگرایان پخت نکنند؟

روشن است که هنوز نقطه پایانی بر این تلاش‌ها گذارده نشده است و همچنان این پرسش فراروی نخبگان اصولگرا قرار دارد.

اما برآنم پیش از هر پاسخی به این پرسش، باید نکاتی چند را به‌عنوان مفروض برشمرد:

1- دولت احمدی‌نژاد، دولتی اصولگرا و برخاسته از متن باورهای اصولگرایی هرچند دارای ویژگی‌های خویش است.

2- خواسته یا ناخواسته عملکرد دولت احمدی‌نژاد بر دیدگاه مردمان نسبت به جریان اصولگرایی تاثیر خواهد گذاشت.

3- تنازع در جریان اصولگرایی با هر توجیهی که باشد، نه تنها کمکی به پیروزی در انتخابات پیش‌رو نمی‌کند بلکه باعث رویگردانی بخشی از توده‌ها نیز خواهد شد.

4- رقبای جریان اصولگرایی بیدار و مترصد بهره‌گیری از فرصت‌ها هستند.

5- انتخابات مجلس هشتم بسیار مهم و حتی به ‌گمانم برای اصولگرایان مهمتر از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم است. زیرا در صورت کسب اکثریت در مجلس هشتم توسط اصولگرایان چنانچه رئیس‌جمهور دوره دهم اصولگرا باشد،‌ مجلس مددیار او خواهد بود و اگر فرضا از میان رقبا برگزیده شود، از طریق مجلس می‌توان تندروی‌های احتمالی جریان رقیب را کنترل کرد. پس باید در انتخابات مجلس هشتم با درایت و هوشیاری اکثریت را توسط اصولگرایان کسب کرد.

6- حمایت چشم بسته از نقاط قدرت و ضعف دولت به صورت توامان نیز از منظر توده‌ها پسندیده نیست و خلاف باورهای عدالت‌طلبانه اصولگرایی است.

پس اگر اجمالا درصدد برآییم راهبردهای اصولگرایان را برای کسب موفقیت در مجلس هشتم برشماریم، می‌توان این راهبردها را چنین برشمرد:

1- حمایت از دولت دکتر احمدی‌نژاد به‌عنوان یک دولت اصولگرا باید با استفاده از ادبیاتی مناسب از سوی همه جریان‌های اصولگرا ادامه یابد.

2- جریان سالم نقد در حوزه کارشناسی توسط اصولگرایان منجمله مجلس بدون تبدیل شدن به چالش‌های رسانه‌ای باید ناظر به عملکرد وزارتخانه‌ها با بهره‌گیری از ادبیات ناصحانه و کارشناسانه به‌گونه‌ای که مایه سوء‌استفاده رقبا را فراهم نکند، به صورت مستمر ادامه یابد.

3- دولت احمدی‌نژاد ضروری است به مثابه یک دولت اصولگرا و نه مظهر تام و تمام اصولگرایی شمرده شود، زیرا تکرار اشتباه «دوم خردادی‌ها» که دولت خاتمی را سمبل اصلاح‌طلبی معرفی کردند و با کنار رفتن آن دولت گفتمان خویش را به حاشیه راندند، نباید توسط اصولگرایان تکرار شود. اصولگرایی باید به‌عنوان یک جریان زنده همواره مطرح و فارغ از صعود و افول افراد منشا اثر باشد.

4- شدیدا باید از سیاسی یا جنجالی کردن بحث‌ها و نقدهای کارشناسانه مجلس نسبت به لوایح دولت خودداری کرد و چنانچه رقبا نیز تلاش کردند از این روش بهره گیرند، اصولگرایان مجلس با درایت ضمن حمایت از کلیت دولت بحث‌ها را در حوزه کارشناسی باقی نگهدارند.

5- شبکه رسانه‌های اصولگرا طی دوران حاکمیت دوم خرداد توان خود را به اثبات رساندند و نقاط قوت دولت اصولگرا را در سطح جامعه مطرح کنند و در همان حال ضعف‌های جریان رقیب را ( به‌ویژه در دوران حاکمیت) با ادبیاتی منصفانه و به دور از بزرگنمایی نامعقول برای افکار عمومی بازشکافی کنند.

6- درایت چهره‌های سیاسی اصولگرا در ایجاد تصویری کارآمد، معتدل و عقلانی از جریان اصولگرا آنگاه ثابت می‌شود که در بستر همگرایی، ضمن حفظ انتقادات کارشناسانه امکان بهره‌مندی را برای رقبا فراهم نگردانند. نباید فراموش کرد که اصولگرایی در التزام عملی به اصول و نیز رفتارهای اصولگرایانه خود را به نمایش می‌گذارد،‌ اصولگرایان قصد حذف رقبا را ندارند فقط می‌کوشند واقعیت‌ها را به نمایش گذارند. واقعیتی که مردم بر پایه آن رای خویش را به صندوق‌ها بریزند.

در پایان، ذکر این نکته شایسته است که باید رقابت‌های دو جریان درونی کشور را به جهتی هدایت کرد که نهایتا سه ضلع اعتدال، ‌کارآمدی و عقلانیت در کنار هم قرار گیرند و مردمسالاری دینی حاصل پیوند آنها باشد. در این صورت، دغدغه غلبه رادیکالیسم، احساسات خردستیز و ناکارآمدی از بدنه سیاسی و اجرایی کشور رخت برمی‌بندد و فارغ از آنکه پیروز رقابت‌ها کیست، تردیدی نخواهیم کرد که نتایج هر پیروزی یک گام ایران را به پیش می‌برد و الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت و تحقق می‌یابد، اما تا آن زمان اصولگرایان چاره‌ای جز هوشیاری برای حفظ دستاوردهای خردمندانه مردمسالاری دینی نداشته و باید با تمام وجود از ساختار و کارکردهای اصولی که نظام دینی مردمسالار را در ایران پدید آورده است دفاع کنند.