تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۸۱۹۰

غلامعلی دهقان*

یک دهه از دوم خرداد 1376 سپری شد. اما همچنان این رویداد بزرگ به جهت تاثیرگذاری خود در تحولات سیاسی کشور مورد توجه است. یکی از ویژگی‌های پس از دوم خرداد 1376 ظهور و بروز دوقطبی حامیان سنت و طرفداران مدرنیسم بود. دوقطبی که از سوی حامیان افراطی دو تفکر فوق‌الذکر «آگراندیسمان» ـ بزرگنمایی ـ شد و حربه‌ای شد برای حامیان سنت تا به انحای مختلف و به هر شکل ممکن تاثیرات این رویداد بزرگ را کمرنگ و حتی بی‌اثر سازند. واقعیت این است تاریخ یکصدساله اخیر ما را همین دوقطبی‌های کاذب ساخته‌اند. دوقطبی‌هایی که نشان از شکاف‌های اجتماعی دارند اما به دلایل مختلف از جمله بد عمل کردن حامیان آنها و آگراندیسمان آنها از سوی مخالفان، این شکاف‌ها تشدید و از دل این دوقطبی‌ها جریانات «توتالیتر» و «اقتدارگرا» بیرون می‌آید. شاید نگاهی به این دوقطبی‌ها طی 100 ساله اخیر بتواند موید این نظریه باشد و از سوی دیگر چراغ راهنمایی شود برای آینده تا بتوان در دام این دوقطبی‌های کاذب گرفتار نیامد.

1 ـ 14 مرداد 1285؛ فرمان مشروطیت از سوی شاه قاجار صادر و کشور وارد عصر دیگری می‌شود. عصر مجلس و پارلمان در حیات سیاسی ایرانیان آغاز و شور و نشاط سیاسی و تحرک ناشی از آن جامعه استبدادزده ایران را فرا می‌گیرد. احزاب و گروه‌های گوناگون سیاسی در عرصه ظاهر و هر کدام متاع خود را در بازار سیاست عرضه می‌کنند. سخن از آزادی و عدالت و قانون و شریعت و ـ گوش فلک را کر می‌کند. اما در عمل نشانی از پایبندی به این اصول دیده نمی‌شود. حامیان استبداد با رجعت به گذشته، استبداد محمدعلی شاهی را جانشین مجلس می‌کنند، اما دوره استبداد صغیر کوتاه و بار دیگر سپیده‌دم آزادی هویدا می‌شود. آزادی عصر مشروطه با خود دوقطبی‌هایی داشت. دوقطبی «مشروطه مشروعه» با «مشروطه عرفیه»، دوقطبی انقلابیون ـ حزب دموکرات عامیون ـ با محافظه‌کاران ـ حزب اعتدالیون ـ از این قبیل دوقطبی‌ها بودند که به نهایت افراط رسیدند و نتیجه آن استهلاک نیروهای مبارز سیاسی با سابقه و پدیدار شدن یک چهره اقتدارگرا ـ رضاخان ـ بود.

2ـ اشتباه استراتژیک رضاخان در حمایت از آلمان هیتلری خلع وی از قدرت سیاسی را از سوی انگلیسی‌ها به دنبال داشت. عزل رضاخان و به قدرت رسیدن محمدرضا پهلوی که 22 سال بیش نداشت، فرصتی فراهم کرد تا بار دیگر ایرانیان پروژه آزادی و دموکراسی را تجربه کنند. در همین مقطع، مقدمات ملی شدن نفت کشور فراهم و سرانجام تنها دولت ملی پس از مشروطیت ـ دولت دکتر مصدق ـ به قدرت می‌رسد. اما همین مقطع پس از شهریور 1320 با خود دوقطبی‌هایی دارد. متحدان روزهای مبارزات ملی شدن نفت بار دیگر متفرق و دوقطبی ملیون ـ حامیان مصدق و ـ جبهه ملی ـ و مذهبی‌ها ـ حامیان آیت‌الله کاشانی ـ فضای سیاسی کشور را متاثر می‌سازند و سرانجام آن فشل شدن مبارزات پیشین و مستهلک شدن نیروهای زاینده ملی شدن صنعت نفت است که فرجامی بهتر از کودتای 28 مرداد 1332 را با خود ندارد.

3ـ سرانجام پس از یک ربع قرن دیکتاتوری وابسته به آمریکا، حکومت پهلوی سرنگون و انقلاب بزرگ 1357 به پیروزی می‌رسد. مبارزات ملی به بار می‌نشیند و عصر جدیدی در عرصه سیاسی کشور گشوده می‌شود. فعالان سیاسی و توده بیدار شده فضای سیاسی کشور را گرم می‌کنند. اما برخی جریانات سیاسی مطلق‌نگر و اقتدارگرا قواعد بازی سیاسی را به هم می‌زنند و عملا دوقطبی افراطیون ساختارشکن ـ سازمان منافقین ـ و انقلابیون، درون ساختار شکل می‌گیرد. اقدامات تخریبی ساختارشکنان، نتیجه‌ای جز سرخوردگی از سیاست، رخوت نسبت به کارهای تشکیلاتی، دور شدن از فعالیت‌های فکری ـ سیاسی و تبدیل انبساط سیاسی روزهای آغازین انقلاب به انقباض سیاسی دهه 60 ندارد.

4ـ سالیانی گذشت تا اثرات تخریبی دوقطبی روزهای آغازین انقلاب از اذهان زدوده شود. اما دوم خرداد 1376 به طور غیرمترقبه‌ای از راه رسید. بار دیگر گفتمان آزادی به صحنه آمد و سخن از جامعه مدنی، پلورالیسم سیاسی و تکثرگرایی فکری ـ فرهنگی زبانزد خاص و عام شد. ژورنالیسم جدید ایرانی متولد شد و نشاط خاصی فضای سیاسی کشور را در برگرفت. اما به تدریج دوقطبی دیگری هم در حال شکل‌گیری بود، قطبی که با خوش‌خیالی می‌خواست ره چندین ساله غرب در امر توسعه سیاسی را خیلی سریع در ایران طی کند و قطبی دیگر که با بدگمانی توسعه سیاسی را توطئه شیطانی معرفی می‌کرد. در این دوقطبی بزرگنمایی شده، از سوی موافقان و مخالفان، آنچه قربانی شد فرصت‌هایی بود که می‌توانست منافع ملی را تضمین کند و حاصل این دوقطبی نه پیروزی اصلاح‌طلبان و نه موفقیت سنت‌گرایان بود بلکه بروز و ظهور نحله فکری ـ سیاسی بنیادگرایان بود! اقتدارگرایی این بار با بنیادگرایی قرین شد.