تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۲۸۲۰۵
مثلث ونزوئلا ـ روسیه ـ ایران

سفر هوگو چاوز به ایران انعکاس قابل ملاحظه‌ای در عرصه رسانه‌های بین‌المللی بر جای نهاد. چاوز که اینک در آستانه رکوردشکنی در میان شخصیتهای سیاسی جهان قرار دارد، پس از به قدرت رسیدن در ونزوئلا پایه‌گذار حرکت ضدامپریالیستی علیه افزون‌طلبی‌های کاخ سفید در کشورش شد و با اتخاذ مواضع قاطعانه در مقابل سیاستهای آمریکا در منطقه‌ای که به عنوان حیات خلوت ایالات متحده محسوب می‌شد، توانست به چهره‌ای قهرمان و مدافع حقوق مردم در منطقه آمریکای لاتین تبدیل شود.

وی با اتخاذ راهبردهای استقلال‌طلبانه، قدرت مانور آمریکا را در حوزه کارائیب با چالشهای اساسی مواجه نمود. چاوز در پیوندی ایدئولوژیک با همفکران خویش در کشورهای بولیوی، نیکاراگوئه و کوبا، توانسته‌اند محور استراتژیکی را علیه جبهه استکباری در قاره آمریکا تشکیل دهند.

پس از حضور آقای احمدی‌نژاد در مصدر قدرت و طرح شعارهای عدالت‌محوری، شعاع ایده‌های وی از مرزهای ایران فراتر رفته و دیگر نقاط جهان را که تشنه افکار مردم‌محوری و عدالت‌طلبی بودند، فرا گرفته است. رئیس‌جمهوری ایران با تأکید بر احیای اندیشه‌های حضرت امام خمینی(ره) بویژه در حوزه دستگیری و حمایت از مستضعفان، مغناطیسی برای همگرایی ملتها حتی خارج از مرزهای جهان اسلام شد. به عبارت دیگر حضرت امام(ره) بیداری مسلمانان را به مستضعفان نیز تسری دادند تا از این رهگذر جبهه گسترده‌ای علیه اردوگاه امپریالیستها شکل بگیرد.

سفر آقای چاوز به ایران از چند زاویه قابل بررسی است:

1ـ بخشی از بنیانهای تئوریک شخصیت هوگو چاوز، عدالت‌گرایی و چهره ضدامپریالیستی اوست که اخیراً امواج نگرشهای مردم‌محوری و استقلال‌خواهی، افق نویدبخشی را برای شهروندان این قلمرو ترسیم نموده است. تکنون که ایالات متحده با دیدگاههای یکجانبه‌گرایی خویش و بی‌تفاوتی به موازین حقوقی بین‌المللی، مدیریت تنازع بقا را حاکم ساخته است، اقتضا می‌نماید بازیگران همفکر که حداقل در بعضی حوزه‌های فکری، ساختاری و عملیاتی مخرج مشترکی دارند؛ جبهه مشترکی را برای دفاع از خود در مقابل زیاده‌طلبی‌های آمریکا به وجود آورند. البته، باید اذعان داشت این جبهه صرفاً به مفهوم تعهدات نظامی مشترک و انعقاد پیمانهای نظامی نیست، بلکه در حوزه‌های گوناگون اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و... می‌تواند شکل گیرد.

امروزه ایده نئومحافظه‌کاران، بعضی کشورهای جهان را در گروگان خویش گرفته است، و واحدهای سیاسی که مشی مستقلی را در تعاملهای بین‌المللی دارند، با مفاهیم غیرحقوقی در معرض شدیدترین اتهامها قرار گرفته‌اند و نئومحافظه‌کاران با بهره‌گیری از امپراتوری رسانه‌ای خویش، در تلاشند آنان را در انزوا قرار دهند. اینک سطح روابط قابل قبول دو کشور ایران و ونزوئلا، حیطه فعالیتهای امپریالیستی آمریکا را با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو نموده است. اگر نسیم استقلال‌طلبی، کشورهای دیگر را نیز در برگیرد، به همان اندازه، دولتمردان آمریکایی دچار آسم سیاسی شده و ناگزیر خواهند بود در سیاستهای توسعه‌طلبانه خود تجدیدنظر نمایند.

2ـ ایران اسلامی که از بدو پیروزی به عنوان یک بازیگر مستقل مطرح شده است، در برقراری روابط با همه کشورهای جهان ـ بجز اسرائیل و حامیانش ـ پیشگام بوده و با رعایت موازین بین‌المللی و حفظ شأن و کرامت انسانها، به توسعه روابط خویش در حوزه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و... پرداخته است. اینک که ایران امید مستضعفان و متروپل کشورهای اسلامی است، با توجه به مواضع عادلانه خویش مبتنی بر اصول و راهبردهای دینی، بستری برای جذب دیگر کشورها شده است.

چاوز قبل از ورود به ایران، به روسیه سفر نمود و در ملاقاتی با ولادیمیر پوتین، خواهان توسعه روابط با این کشور شد. وی ضمن آنکه نقش ابرقدرتی روسیه را ستود، خواهان حفظ و ارتقای این جایگاه به عنوان یک وزنه سیاسی در عرصه روابط بین‌المللی گردید که از این منظر می‌توان شاهد موازنه قدرت در جهان بود. از سوی دیگر، ایشان با عقد قراردادهای نظامی در خصوص خرید سپر دفاع موشکی «تورام یک» از روسیه و دیگر تجهیزات و ادوات جنگی، کشورش را در مقابل تهدیدهای احتمالی دشمنان در منطقه، از ضریب مصونیت بالایی برخوردار نمود. شک نیست، این روابط نمی‌تواند از دید آمریکا قابل پذیرش باشد و قطعاً کاخ سفید مراتب اعتراض خود را به روسیه اعلام خواهد نمود. دولتمردان آمریکایی در گذشته نیز در اقدامهای مشابه تلاش زیادی به عمل آوردند تا روسیه را از تجهیز ایران به موشکهای مذکور منصرف نمایند که در این راه توفیقی به دست نیاوردند. بدین ترتیب، با پیوندهای اخیر مثلث «ونزوئلا ـ روسیه و ایران» می‌توان تعمیق و گسترش همکاریها را در آینده شاهد بود.

3ـ جریانهای به اصطلاح چپ جدید در آمریکای لاتین که از پیوند با روسیه رویگردان نیستند و از تشکیل یک بلوک متمایز از بلوک‌بندیهای موجود استقبال می‌نمایند، شکل‌گیری نظم جدید امنیتی سیاسی را در شرایط فعلی نوید می‌دهند که ترتیبات و صورت‌بندی موجود قدرت را در هرم سیاسی ـ امنیتی بین‌المللی به چالش می‌طلبد. اینک باید وقوع چنین قطبهایی را به فال نیک گرفت تا شاهد کاهش تعارضها و مناقشات در سطح جهانی باشیم، هر چند ریشه این درگیریها به نبود یک نظم و هرم سیاسی عادلانه و یا تکثر قدرت در جهان فعلی مربوط می‌شود.

به نظر می‌رسد کشورهای خارج از حوزه نفوذ آمریکا در یک همگرایی با مبنای ضدامپریالیستی، نظم موجود را با بی‌ثباتی مواجه نموده‌اند تا خروجی آن ایجاد یک ساختار منطقی مبتنی بر احترام به حقوق ملتها باشد. اکنون دوران روابط امردهی و امربری به پایان رسیده و بازیگران با وجود وزنه‌های سیاسی خرد و کلان، خواهان پذیرش رویکردهای تحکمی در مناسبات سیاسی خود نیستند.

همان‌گونه که جریان فکری آقای احمدی‌نژاد به سرعت کشورهای عربی ـ اسلامی و حتی دیگر نقاط جهان را تحت تأثیر آموزه‌های امیدبخش خود قرار داد، دیگر نظامهای سیاسی که وابستگی به بلوکهای قدرت ندارند، با اهتمام به نقش ملتها و اراده مردم، در پی تدوین یک پارادایم نجات‌بخش می‌باشند تا هر روز کشورهای جهان سوم و فاقد قدرت هزینه مادی و معنوی اندیشه استیلاجویانه برخی صاحبان زور، مجبور به پرداخت آن نشوند. اکنون گذشت زمان این مهم را به اثبات رسانده است که اگر اراده ملتها منسجم گردد، به عنوان دژی تسخیرناپذیر در مقابل خواسته‌های نامعقول و نامشروع دیگران وارد عمل شده و عرصه را بر سیاستهای مغرضانه آنان تنگ خواهد نمود.

امید می‌رود پیوند ساختارهای سیاسی آمریکای لاتین به روسیه و وجود زمینه‌های همکاری آنان با ایران و کشورهای منطقه، نظم موجود را با چالشهای گوناگون روبه‌رو سازد و با پافشاری ملتها، مناسبات سیاسی رایج را تعدیل و به سوی عدالت‌محوری سوق دهد.