پس از گذشت دو دهه از ماجرای سلمانرشدی مرتد و مهاجرت او به ایالات متحده، ناگهان دولت «بلر» نام او را برای دریافت عالیترین نشان، به ملکه انگلیس پیشنهاد نمود. الیزابت ملکه انگلستان نیز طی مراسمی، لقب «شوالیه» یا قهرمان را به نویسنده آیات شیطانی اعطا کرد. سؤال این است که دولت انگلیس با وجود چالشهای داخلی و منطقهای خود، چرا سعی در احیای نام و یاد نویسندهای دارد که احساسات یک و نیم میلیارد مسلمان را جریحهدار کرده است؟ به عبارت دیگر، انگلیسیها با طرح مجدد سلمانرشدی چه اهدافی را دنبال میکنند؟
1ـ در نگاه اول، اعطای لقب شوالیه به سلمان رشدی، در سناریوی بزرگ غرب علیهالسلام، قابل تحلیل و ارزیابی است. صاحبنظران آمریکایی و انگلیسی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، از بازگشت به مبارزه دیرینه مسیحیت و اسلام سخن به میان آوردند. آنها با فروپاشی گفتمان مارکسیستی، گفتمان اسلامی را جایگزین کردند و مهمترین خطر جهان غرب را اسلام برشمرده، و این آیین آسمانی را تهدید کننده هویت جهان آتلانتیکی دانستند. جنگ تمدنها، پایان تاریخ و... ادبیات جدیدی بود که پس از جنگ سرد و نابودی «تهدید سرخ» مطرح گردید. تئوری «تهدید سبز» که جایگزین تهدیدهای گذشته شده بود، پس از حادثه یازده سپتامبر جدیتر مورد توجه قرار گرفت. بوش بلافاصله پس از آن حادثه، از جنگ صلیبی سخن گفت و متعاقب تحولات جدید، لشکرکشی عظیمی از سوی آمریکا و انگلیس به قطب جهان اسلام صورت پذیرفت. جوهره این لشکرکشیها، مبارزه سختافزاری با ملتهای مسلمان بود، اما این سناریو با وجود شتاب اولیه، نتوانست هدف خود را به دست آورد، از این رو، بعد نرمافزاری مبارزه با جهان اسلام در یک گستره وسیع شکل گرفت.
در این میدان، اکثر کشورهای غربی به عنوان بازیگران صحنه وارد شدند. از سوی دیگر، مهمترین ابزار مبارزه و نبرد نرمافزاری یعنی رسانهها نیز در این هدف مورد استفاده قرار گرفتند. شخصیتهای صاحب نظر، نویسنده و ادیب از یک سو و شخصیتهای معنوی و مذهبی در جهان مسیحیت از طرف دیگر، به عنوان ضلع سوم این تهاجم به کار گرفته شدند. اعطای نشان عالی بریتانیا به سلمان رشدی نیز دقیقاً در همین راستا قابل درک و فهم است. در واقع این «نشان»، به پاس قدردانی از جسارتی است که به اسلام و پیامبر اعظم(ص) کرده بود. سلمان رشدی در پاسخ به اقدام ملکه انگلستان گفته است: «عمیقاً سپاسگزارم که کارم به این شکل مورد توجه قرار گرفته است!»
2ـ ریشه اصلی رفتارهای انگلیس، به دو موضوع به هم پیوسته برمیگردد: الف) ترس از قدرت یافتن اسلام ب) تعارض و دشمنی با اسلام.
این موضوع بیانگر چند وجهی بودن خصومت انگلیس با جهان اسلام است؛ دشمنی و خصومتی که اگر چه از زمان قاجار به بعد به صورت آشکارتری دیده میشود، ولی وجه بارز و مشخص آن، به دورههایی مربوط است که استعمار انگلیس وارد شرق اسلامی شد. یکی از دلایل رفتارهای خصمانه انگلیس در راستای قدرتیابی اسلام، آگاهی استعمار پیر از سوابق و آثار رویارویی خود با اسلام در سرزمینهای اسلامی است. آنان به خوبی میدانند که عامل اصلی پیروزی مسلمانان بر قدرتهای استعمارگر غربی و انگلیسی، ایمان و باورهای مذهبی آنان است، و بنیاد گرایی اسلامی نیز از موانع اصلی استعمارگران به شمار میرود.
«کلارستون» نخستوزیر اسبق انگلیس در پارلمان این کشور به نکته قابل توجهی اشاره میکند که در عصر جدید نیز دقیقاً چنین مواضعی را از سوی افرادی مثل بلر و جک استراو شاهدیم. وی ادعا کرده بود: «تا هنگامی که نام محمد(ص) در مأذنهها بلند است و کعبه پابرجاست، سیاست ما در سرزمینهای اسلامی استوار و برقرار نمیگردد.»
علاوه بر ترس از قدرتیابی مسلمانان، خصومت ذاتی انگلیس علیه اسلام را نیز نباید نادیده گرفت. غرب بویژه انگلیس، آگاهی کاملی از تعارض ذاتی اسلام با ماهیت و اهداف غرب دارد. آنان بر این نکته واقفند که ظهور تفکر اومانیسم، اساساً در تعارض با اندیشه توحیدی و اسلامی پدید آمده است. بنابراین، غرب و انگلستان، تفکر اسلامی در حوزه اجتماع و سیاست بر اساس خدامحوری را در تعارض با رهیافتهای انسانمداری خود میبینند. هانتینگتون اگر چه تحقیقاً ریشه رویارویی غرب با اسلام را مطرح ساخته است، ولی در سخنرانی معروف خود در نیکوزیای قبرس گفت که ریشه اصلی مشکلات غرب در بنیادگرایی اسلامی نیست، در خود اسلام است! تمدنی متفاوت که مردمانش به برتری فرهنگ خود ایمان دارند و فکر و ذکرشان این است که قدرتشان اندک است. با توجه به اصل ریشهای رفتاری انگلیس و نظر به این که اسلام در جوامع غربی در حال رشد و نفوذ گستردهای است، استراتژیستها و صاحبنظران انگلیسی، یک رویارویی عظیم فرهنگی را که شکست آنها در آن عیان است، انتظار میکشند.
3ـ با وجود تهاجمهای گسترده نظامی، فرهنگی، سیاسی و رسانهای علیهالسلام و جهان اسلام از سوی غرب و دولتمردان انگلیسی، روز به روز بر دامنه نفوذ آیین مقدس اسلام افزوده شده و رویکرد به اسلام در جوامع غربی سیر تصاعدی پیدا کرده است. چشمانداز رویش اسلامگرایی ـ نشان دهنده غلبه تفکر و اندیشه اسلامی در قرن بیست و یکم است. به همین دلیل، یکی از طرفداران مسیحیت صهیونیسم خود را در ملاعام آتش میزند تا به همکیشان خود هشدار دهد که اسلام در حال فتح و تسخیر جهان غرب است. هفتهنامه بلژیکی «لوزهوار» هم مینویسد: «چنانچه روند گرویدن بلژیکیها به اسلام با سرعت کنونی آن پیش رود، جمعیت مسلمانان در این کشور تا سال 2012 به راحتی به نیم میلیون نفر افزایش خواهد یافت.»
چنانکه ملاحظه میشود، حرکت ابلهانه انگلیس در نادیده گرفتن احساسات یک و نیم میلیارد مسلمان در جهان، نه تنها مانعی در روند گسترش روزافزون اسلام در جهان ایجاد نخواهد کرد، بلکه اثر مضاعفی بر توسعه روند اسلامگرایی خواهد بود.
امام خمینی(ره) که با تیزبینی و هوشمندی خود، توطئه انگلیسیها را در انتشار کتاب آیات شیطانی خنثی کرده بود، به همه ما بر اساس سنتهای الهی وعده داد: «من با اطمینان میگویم اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت مینشاند. اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد.»