تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۲۸۲۵۲

رضا شجاعیان

در حالی که نیروهای سیاسی داخل کشور همواره کشورهای اروپایی و آمریکا را به دلیل به کارگیری دروغ، تزویر یا همان سیاست‌های ماکیاولیستی سرزنش می‌کنند، احمد بزرگیان، عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس، خبر از وجود سیاست ماکیاولی میان جریان‌های سیاسی کشور چه اصولگرا و چه اصلاح‌طلب داد.

باید گفت مکتب واقع‌گرایی در عالم سیاست بخصوص پس از جنگ جهانی دوم به شدت متاثر از اندیشه‌های ماکیاول، فیلسوف سیاسی ایتالیایی، است و این ناشی از شکست آرمانگرایان در سال‌های بین دو جنگ جهانی بود که فکر می‌کردند تنها با ساختن آرمانشهر تماما اخلاقی می‌توانند جلو جنگ دوم جهانی را بگیرند. با توجه به این نکته سوال اینجاست چه ضرورتی موجب شده که به گفته بزرگیان نیروهای سیاسی کشور به روش‌های ماکیاولیستی روی بیاورند. آنچه را که می‌توان در افکار ماکیاول به وضوح دید پیگیری اهداف و منافع خودی‌ها به هر نحو ممکن است. حتی اگر برای تامین هدف خویش ناچار باشیم برای از میدان به در بردن رقیب و غیرخودی به روش‌هایی مانند دروغ، تزویر، اتهامات اخلاقی، ضدمذهب بودن و پایمال کردن حق رقیب متوسل شویم. برای رویت چنین راهبردی در میان جریان‌های سیاسی بایستی با نگاهی موشکافانه جست‌وجو کنیم که کدام گروه در ایران معمولا با چنین ترفندی از صحنه رقابت حذف می‌شود. اگر در وقایع 10 ساله اخیر سیر کنیم، تراژدی مخالفت گروه‌های اصولگرا با دولت منتخب مردم با دستاویزی به هر روشی آزارمان می‌دهد. آنجا که مضمون تیتر یک روزنامه‌های مخالف اصلاحات ضددین خواندن دولت هشتم بود، آن هم در جایی که ریاست دولت و مجلس اصلاحات در دست دو روحانی قرار داشت.

عطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد خاتمی، به جرم اینکه می‌خواست تحولی را در فضای فرهنگی ایجاد کند، وادار به کناره‌گیری شد. این پروژه برای چهره‌های دیگر اصلاح‌طلب نیز اجرا شد.

آنگاه که گلوله بر آمده از تفکرات ماکیاولیستی و تمامیت‌خواهی بر گلوی تئوریسین جبهه اصلاحات می‌نشست، هیچ‌کس از بی‌اخلاقی سیاسی و حذف رقیبان ابراز نگرانی نکرد.

آیا این غیر از به کارگیری مضمون افکار ماکیاول است که وقتی می‌بینیم اکثریت مردم دارای احساسات مذهبی‌اند به دنبال این باشیم که به هر طریق ممکن رقیبان را به ضدمذهب بودن متهم کنیم. احمد بزرگیان، در ادامه انتقاداتش از دوره اصلاحات می‌گوید: «در دوره اصلاحات 9 هزار شبهه در دین وارد شده است.» گذشته از اینکه منبع چنین آمار تعجب‌انگیزی آن هم در جایی که ما برای بسیاری از مواردی که شمارش‌شان آسان‌تر است آمار صحیحی در دست نداریم، چیست؟

باید توجه کنیم برخی مسائل ناشی از مشکلات ساختاری است. اگر هم نگرانی از کمرنگ شدن عرق مذهبی در جامعه وجود دارد، بایستی مشکل را در ساختارهای فرهنگی جست‌وجو کنیم نه اینکه بر این نکته اصرار بورزیم که اگر جنبش اصلاحات نبود شبهه‌ای هم به وجود نمی‌آمد.

با توجه به همه اینها و نکات گفتنی و ناگفتنی دیگر آیا قضاوت منصفانه این است که اصلاح‌طلبان از تاکتیک‌های ماکیاولیستی استفاده می‌کنند؟ بر فرض که سودای چنین کاری هم به ذهن اصلاح‌طلبان خطور کند، آیا غیر از این است که در طرفه‌العینی آنان از سوی رقیبان غیرماکیاولیستی خود به اتهاماتی چون بداخلاقی سیاسی و زیر پا گذاشتن ارزش‌ها از صحنه سیاسی حذف شوند؟