تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۸۲۸۰
مقدمه: دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا با محوریت بررسی مسائل و مشکلات عراق برگزار گردید. موضوع مهمی که در هر دو نشست مورد توجه و بحث جدی طرفین قرار گرفت مقوله امنیت و ثبات در عراق و از بین بردن موانع موجود بر سر راه تحقق این مسئله بود. متاسفانه موج ناامنی در عراق روز به روز تشدید می‌شود و آمار کشته‌ها و تلفات باقی مانده از فعالیتهای تروریستی گروههای معارض به اوج خود رسیده است. نکته قابل توجه اینجاست که اگرچه آمریکائیها خود را به‌عنوان جستجوگر جهت یافتن راه‌حلی برای ایجاد ثبات و امنیت در منطقه نشان می‌دهند لکن تا زمانیکه این ادعای آنها در مقام حرف باشد و خود را در عرصه عمل نشان ندهد بی‌فایده خواهد بود. در واقع آمریکائیها باید با تجدیدنظر و بازنگری در بنیانهای نظری و تئوریک خود پیرامون امنیت به دنبال ریشه‌های بی‌ثباتی و ناامنی در عراق باشند. آنچه که قصد داریم در این مجال به آن بپردازیم نگاهی به گفتمان امنیتی حاکم بر فضای سیاسی آمریکا و بررسی اهداف و مواضع آنها نسبت به وجود ناامنی در عراق است. در همین راستا نگاه کوتاهی نیز به نقش جمهوری اسلامی ایران در ایجاد ثبات و امنیت در منطقه و ارائه یک راه‌حل مناسب برای رفع مشکلات موجود خواهیم داشت.

نگاهی به گفتمان امنیتی آمریکا

اگر بخواهیم از واژه امنیت و مفهوم ثبات و آرامش در جوامع انسانی یک تعریف جامع و مانع ارائه دهیم، باید از ابزاری همچون تحلیل گفتمانی استفاده کنیم. زیرا این مفهوم در اصل از گزاره‌های معناداری تشکیل شده است که باید به ‌صورت منطقی در کنار هم قرار گیرند و یک دستگاه معنایی را تشکیل دهند.

پس کشف آن گزاره‌های معنادار در راه رسیدن به یک مفهوم مشخص به‌ نام امنیت از راه تحلیل گفتمانی امکان‌پذیر است. با توجه به این مسئله امروزه در عرصه امنیت‌پژوهی تعریف مفهوم امنیت 2 نوع گفتمان از یکدیگر متمایز میشود: گفتمان سلبی و گفتمان ایجابی.

گفتمان سلبی عبارت است از وضعیتی که در آن تهدیدی متوجه منافع بازیگر نبوده و یا در صورت وجود تهدید، توان مدیریت آن در نزد بازیگر وجود داشته باشد.

در این گفتمان امنیت به ضد آن تعریف می‌شود. (فضای بدون تهدید)

مهمترین گزاره‌های حاکم بر این عرصه بدین ترتیب است:

افراد در آن برونگرا هستند و برای ایجاد امنیت به اوضاع و فضای بیرونی توجه زیادی دارند. تهدید محورند یعنی قبل از فرصت‌ها، تهدیدات را می‌بینند.

حوزه مباحث و کارهای آنان عمدتاً متوجه سخت‌افزارها می‌باشد و صحبت از قدرت نرم‌ به‌ طور جدی در آن مطرح نمی‌گردد. گفتمان سلبی دارای سه اشکال عمده نیز می‌باشد که در پاسخ به آن نقایص گفتمان ایجابی مطرح می‌گردد. اولاً در گفتمان سلبی افراد از تحولات داخلی غافل می‌مانند بدین معنی که تفکر و توجه بیش از حد به تحولات بیرونی آنقدر غالب می‌شود که بسیاری از مسائل داخلی مغفول مانده و نهایتاً به فروپاشی سیستم موردنظر می‌انجامد (نمونه شوروی) ثانیاً زندگی انسانها در عصر مدرن به‌سوی رفتار نرم‌افزارانه و جنبه قدرت نرم گرایش بالایی پیدا کرده است. طبیعی است که سخت‌افزارها که در گفتمان سلبی از محوریت برخوردارند زیرمجموعه قدرت نرم قرار می‌گیرند. ثالثا گفتمان سلبی بازیگران را دچار محدودیتی می‌نماید که راه برون‌رفت از آن وجود ندارد. به ‌طور مثال وقتی بازیگر الف قصد تحصیل امنیت داشته باشد، آنقدر توانش را بالا می‌برد که از طرف بازیگر «ب» تهدید نشود. ب هم از آن طرف برای اینکه از سوی «الف» احساس تهدید نکند باز بر قدرت خود می‌افزاید و این سیر صعودی ادامه خواهد داشت (مثل فضای جنگ سرد)

بنابراین این مسئله خود به یکی جریان تهدیدزا تبدیل می‌شود.

اما در کلام پژوهشگران منظور از گفتمان ایجابی وضعیتی است که در آن نسبتی متعادل‌ بین دو مولفه خواسته‌ها و داشته‌ها به وجود آید به‌ گونه‌ای که تولید رضایتمندی در بازیگران بنماید و در سطح ملی و بین‌المللی پیاده شود. در این گفتمان برعکس گفتمان سلبی که محور آن قدرت می‌باشد، محور آن رضایتمندی است و بدین ترتیب خواسته‌ها و افکار مفهومی در حاکمیت امنیت بر جامعه بسیار مهم و قابل توجه می‌باشد.

در حال حاضر و با توجه به شرایط دنیایی امروز به نظر می‌رسد گفتمان ایجابی به‌ نوعی با توجه به ابعاد مختلفش باید، تفکر حاکم بر عرصه‌های سیاسی و اجتماعی در مقوله امنیت باشد. زیرا که امروز قدرت توده‌ها، افکار مفهومی و خواسته‌های شهروندان جامعه در حرکت رو به جلوی جوامع و رسیدن به اهداف آنها نقش بسیار مهم و قابل توجهی دارد. با در نظر گرفتن مسائل بالا نتیجه می‌گیریم ایالات متحده آمریکا با تکیه بر ثبات مبتنی بر سیطره در دستیابی به منافع ملی‌اش و همچنین هژمون‌طلبی در عرصه‌های مختلف جهان امروز، به‌نوعی قصد دارد تا نگاه سلبی خود نسبت به امنیت بین‌الملل را به تمام دنیا تحمیل نماید. از بعد از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، آمریکا با خالی دیدن عرصه جهانی از هرگونه رقیب جدی با استفاده از ابزار میلیتاریستی سعی کرده تا جهان تک‌قطبی را در عرصه بین‌الملل و بازیگران مختلف ثابت کند. الگوی رفتاری آنها با کشورهای مختلف خصوصا منطقه خاورمیانه مبتنی بر افزایش نفوذ و همچنین گسترش مداخله‌گری در امور منطقه‌ای و داخلی بوده است. بحران خلیج‌فارس، نبرد افغانستان و بحران عراق نمونه‌های بارز و آشکاری از این استراتژی کاخ سفید می‌باشد که با بهانه‌های مختلفی چون مبارزه با تروریسم و ایجاد ثبات و امنیت صورت گرفته است. نکته قابل توجه این است که برخی از استراتژیست‌ها و سیاستمداران آمریکایی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایجاد امنیت در سطح جهانی را در قالب هژمون‌طلبی در مناطق مختلف جهان تعریف کردند به همین جهت بود که دولتمردان آمریکایی با تکیه بر دیپلماسی اجبار و قوه‌ی نظامی با دخالت در کشورهایی که از حکومت‌های دیکتاتوری برخوردار بودند و یا اینکه از اغتشاش و بی‌نظمی رنج می‌بردند خود را به‌عنوان فرشته‌ی نجات ملتها مطرح کردند. فرشته‌ نجاتی که به تعبیر سردمداران کاخ سفید آمده است تا نعمت ارزشمند امنیت و آرامش را برای مردم آن کشور به ارمغان آورد.

ناامنی ابزاری برای سلطه‌جویی در عراق

جامعه‌شناسان، مردم‌شناسان و افراد مختلفی که بر روی زندگی انسانها به تحقیق و مطالعه می‌پردازند امنیت را جزو لوازم اصلی زندگی بشری می‌دانند و در واقع امنیت در کنار سلامت جسم، تغذیه، مسکن و... دیگر نیازهای اولیه جزو لوازمی است که انسانها برای ادامه زندگی به آن نیاز دارند. آمریکایی‌ها هم برای اینکه بتوانند برای ورود غیرمجازشان به سرزمین‌ عراق دلیل محکمه پسندی داشته باشند، بر روی نکته مهم و حیاتی همچون امنیت دست گذاشتند. اما مسئله امنیت و آرامش در عراق بعد از مدتی تبدیل به یک رویای دست‌نیافتنی گردید. آمریکا و انگلیس با تاکید به برقراری امنیت، روز به روز، بر بی‌پشتوانه بودن و بیهوده بودن شعارها و وعده‌هایشان صحه می‌گذارند.

موسسه مطالعاتی و تحقیقاتی آکسفورد طی مقاله‌ای پیرامون این مسئله می‌گوید: "آمریکا بزرگترین تهدید برای صلح جهانی است، سیاستها و اقدامهای این کشور و انگلیس به بهانه مقابله با تروریسم با توجه به اینکه تنها از گزینه نظامی برای حل مشکلات استفاده می‌کنند سبب افزایش خشونت در سراسر جهان شده است... با جرات می‌توان گفت حمله آمریکا و انگلیس به عراق در سال 2003 میلادی سبب افزایش احتمال انجام حملات تروریستی حتی شدیدتر از حملات 11 سپتامبر شده است که برگرفته از سیاست‌های اشغالگران است... رویکرد کنونی حاکم بر عراق تلاش می‌کند با استفاده از نیروی نظامی و بدون توجه به ریشه‌های ناامنی وضعیت حاضر را حفظ کند که این تهدید بسیار خطرناک و روشنی است."

این مساله کاملا مشهود است که بعد از گذشت 4 سال از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی مردم هنوز از فشار روانی بالایی که مولود بی‌امنیتی و عدم آرامش در عراق است رنج می‌برند. اینکه این بی‌ثباتی و عدم امنیت از کجا سرچشمه می‌گیرد از دو دیدگاه قابل توجه است.

دیدگاه اول دال بر این است که آمریکایی‌ها از برقراری امنیت در عراق و جلوگیری از حملات تروریستی و انفجارهای مرگبار ناتوانند که احتمال آن بسیار ضعیف است.

دیدگاه دوم نیز حکایت از این مسئله می‌کند که دولتمردان آمریکا قصد دارند با ایجاد ناامنی و عدم ثبات و دامن زدن به آشوب‌های قومی و مذهبی، حضور خود در عراق را به‌عنوان یک کشور ناامن مشروع جلوه دهند.

نگارنده بر این عقیده است که این دیدگاه بسیار محتمل‌ و نزدیکتر به نظر می‌رسد. شواهدی نیز دال بر این است که در عملیاتهای تروریستی که در عراق صورت می‌گیرد ردپاهایی از دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس مشاهده می‌شود. علاوه بر این، نکته‌ای که قابل توجه می‌باشد این است که به شکست کشاندن روند سیاسی – مردمی عراق از جمله دلایل پشت پرده این ناامنی‌ها محسوب می‌شود. زیرا فعالیتهایی همچون حملات تروریستی به ‌نوعی مشروعیت و کفایت دولت و پارلمان برخاسته از رای مردم را دچار خدشه مینماید. این تصویر مخدوش از دولت و مجلس به بهانه سردمداران کاخ سفید در به بن‌بست کشاندن اصول دموکراسی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویشتن در عراق رنگ مشروعیت می‌بخشد." جایگاه جمهوری اسلامی ایران در ایجاد امنیت در منطقه "با توجه به موضوعات مطرح شده ذکر این نکته حائز اهمیت است که در واقع حضور آمریکائیها در عراق عامل اصلی ناامنی‌ها و بی‌ثباتی‌ها است و اصرار بر برقراری نشستها و مذاکرات با کشورهای همسایه عراق پیرامون این مسئله (امنیت و ثبات) به ‌نوعی فرافکنی و فرار از اقرار به اشتباهاتشان تلقی میشود. اما جمهوری اسلامی ایران همچون گذشته به‌عنوان یک کشور قدرتمند و مردمی نیز نقش مهمی را در ایجاد امنیت در منطقه ایفا می‌کند. موضوعی که آمریکا به هیچ‌ وجه تمایلی به رخ دادن آن ندارد، یکی از ابزارهایی که می‌توان در راه ایجاد ثبات و امنیت در منطقه از آن استفاده نمود بالا بردن هزینه‌های عملیات تهاجمی آمریکا در منطقه می‌باشد. اگر هزینه‌ی عملیات تهاجمی آمریکا در محیط‌های منطقه‌ای افزایش یابد، طبعا میزان اقدامات آن کشور محدودتر خواهد شد زیرا که رابطه‌ی بین مداخله‌گری و هزینه‌های مداخله رابطه‌ای معکوس می‌باشد. به هر میزان هزینه‌های مداخله‌گری کاهش یابد امکان انجام عملیات‌های فراگیرتر در منطقه و با سایر کشورهای منطقه نیز افزایش می‌یابد. بنابراین ضرورت‌های امنیت استراتژیک ایجاب می‌کند که ایران سطح بیشتری از مقاومت را در تعاملات منطقه‌ای بوجود آورد تا براساس آن هزینه‌ی مداخله‌گری آمریکا افزایش یابد (همان‌طور که تاکنون هم اینگونه بوده است). در ضمن مقاومت ایران در برابر آمریکا نباید در حوزه‌ی مرزهای جغرافیایی شکل بگیرد بلکه باید حوزه‌ای ایجاد شود که منجر به عدم انتقال تهدیدات به داخل کشور باشد. در واقع جمهوری اسلامی باید محیط پیرامونی خود و کشورهای همجوار و همسایه عراق را آنچنان بسیج کند که خود موجب تامین امنیت در نقاط مختلف مرزی خود و همچنین نقاط مختلف عراق گردند. در این راستا با نگرش به جهان اسلام به‌عنوان عمق استراتژیک خود بر میزان مقاومت عمومی، اسلامی و مردمی بیافزاید. در آخر ذکر این نکته حائز اهمیت است که آمریکا و انگلیس تلاش فراوانی دارند تا با دامن زدن به ناامنی‌های عراق، گستره‌ی بی‌ثباتی را به داخل مرزهای ایران نیز بکشانند. سیاست خارجی کشور ما باید بر بنیانی نهاده شود که طی آن با برگزاری نشست‌ها، اجلاس‌ها و مذاکرات مختلف با کشورهای همسایه‌ی عراق زمینه‌های ایجاد ثبات در منطقه را به ‌طور جدی فراهم کند و به‌گونه‌ای حرکت کند که پیرو آن با قدرتمندی و اقتدار نشانه‌های هرگونه مداخله‌گری (هر چند کوچک) را از سوی دولتهای اشغالگر از بین ببرد.