مقام معظم رهبری در سخنان روشنگرانه خویش در اول فروردینماه سال 85 در جمع زئران بارگاه ملکوتی ثامن الحجج(ع) در ارتباط با مذاکره با آمریکا فرمودند: آن چیزی که این روزها مطرح شده درباره مسأله امنیت عراق است. مسؤولین آمریکایی، چه در عراق چه در بیرون عراق از مسؤولین ما درخواستهای پیدرپی و مکرری کردند و اینها هم اول اعتنایی نکردند. بعد برای اینکه باید برای جلوگیری از ناامنیهای فاجعهبار ملت مظلوم عراق این کار لازم باشد، گفتند در این مسأله ما حرفی نداریم که نظرات خودمان را به طرف آمریکایی منتقل کنیم. آن نظرات چیست؟ آن نظرات تفهیم این نکته به آمریکاییهاست که آنها باید دست از سر عراق بردارند تا ملت عراق خودشان کشورشان را اداره کنند، دست از تحریک قومیتها باید بردارند تا عراق روی امنیت را ببیند. ملت عراق میتواند کشورش را اداره کند، امنیت را هم میتواند تأمین کند. پشتسر ناامنیهای موجود عراق، قرائن فراوانی وجود دارد که دست سرویسهای جاسوسی قرار دارد، یا سرویسهای جاسوسی انگلیس یا آمریکا یا اسراییل.
با توجه به بیانات و مواضع روشنگرانه رهبر فرزانه انقلاب اکنون مذاکره با آمریکا در حالی صورت میگیرد که آمریکاییهای گرفتار در باتلاق عراق هستند تا پس از چهار سال کشمکش و تلفات فراوان و مخالفتهای افکار عمومی جهان، براساس گزارش مشروح، بیکر ـ همیلتون، برای خروج ما از عراق به ایران متوسل شوند.
ادوارد کندی سناتور دموکرات نیز میگوید: عراق ویتنام بوش است و کسی جز ایران نمیتواند بوش را از این باتلاق نجات دهد.
وی میگوید: عراق و ویتنام با سی سال فاصله همچنان به موازات هم قرار گرفتهاند در حالی که رئیسجمهور و کنگره آمریکا بر سر راهبرد خروج از عراق با یکدیگر به مقابله پرداختهاند. آیا با توجه به پایان جنگ ویتنام میتوان شاهد تکرار پایانی خفتبار برای نیروهای آمریکایی در عراق بود؟ رابرت دالک مورخ آمریکایی درباره عراق میگوید: با آنکه جنگ عراق در سایه جنگ ویتنام روی داده است، اما شخصیتها همانهایی هستند که شکست ویتنام را رقم زدند. آمریکا پس از 10 سال جنگ در ویتنام با ذلت آنجا را ترک کرد اما امروز با گذشت چهار سال و نیز در غیبت شوروی سابق، تنها در مقابل عدهای اسلامگرای تندرو و افراطی به زانو در آمده است.
هنری کسینجر، مردی که در 1973 در خصوص پایان جنگ ویتنام تن به توافق پاریس داد و از بازماندگان ویتنام است، امروز مشاور کاخ سفید است. به استثنای بوش و معاونش چنی سایر بازیگران جنگ عراق همه تجربه جنگ ویتنام را دارند. جان مک کین مدت 5 سال در هانوی اسیر ویتنامیها بود و آنها او را مأمور آموزش زبان انگلیسی به سربازان ویتنامی کرده بودند تا از صحبتهای سربازان آمریکایی در میدان جنگ بیشتر اطلاع کسب کنند. جان دارنر از مسؤولان بلندپایه نیروی دریایی آن زمان بود و جان مورتا سرباز سابق بود که پس از استعفای نیکسون نماینده مجلس شد. جان مک کین و چاک هاگل هر دو سناتور جمهوریخواه و از نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا هستند. اکنون این شخصیتهای بازمانده از جنگ ویتنام، میگویند، بوش چارهای ندارد جز آنکه از اقتدار و نفوذ ایران برای خروج آبرومندانه از عراق بهره جوید.
هنری کسینجر، در جمع مشاوران نظامی، سیاسی بوش گفته است، باید بپذیریم برخلاف انتظار و شعاری که جیمز بیکر وزیر خارجه بوش پدر در آن زمان سر داد که باید کاری کنیم تا سبزی دلار برسبزی اسلام آیةا... خمینی غالب شود.
امروز شرایط عراق و درس نگرفتن آمریکاییها از ویتنام ما را به سویی کشانده که، همان جیمز بیکر، خود طرح بیکر همیلتون را ارایه میدهد و در آن بارها و بارها از بوش میخواهد که برای خروج آبرومندانه از عراق و فرار از تجربه ویتنامی دیگر، حتماً باید از ایران استمداد طلبید.
هنری کسینجر در ادامه میگوید: کار ما در عراق به جایی رسیده که جمیز بیکر، با کمال افتخار، شام را میهمان جواد ظریف نماینده قدرتمند جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل میشود.
رابرت بریکام، نویسنده کتاب «آیا عراق ویتنامی جدید است» مینویسد: همانگونه که همواره در مواقع بحران، دولتمردان آمریکایی فقط دور خود میچرخند و به سر و کله یکدیگر میزنند، در خصوص پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سه دهه قبل و نیز اوضاع امروز عراق، یک چنین اتفاقی در کاخ سفید افتاده است. به طوری که سردرگمی کاخ سفید در زمان کارتر در بررسی مدیریت بحران توسط حاکمیت وقت آمریکا بسیار قابل توجه است. به عنوان نمونه، اختلاف نظر سایر وس ونس، وزیر خارجه و سولیوان، سفیر سابق آمریکا در تهران از یک سو با برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر و والتر ماندیل، معاون رئیسجمهور از سوی دیگر، تا آنجا پیش میرود که کاتر به اجبار هایزر را برای گرفتن تصمیم دقیق درباره نحوه مواجهه با انقلاب اسلامی به تهران ـ پیش از انقلاب اسلامی ـ اعزام میکند. در مورد دیگر، مخالفت سایروس ونس با حمله نظامی آمریکا با طبس تا آنجا پیش میرود که وی استعفا داده و ادموند ماسکی جای او را میگیرد.
وی میافزاید: اکنون یک بار دیگر آن لحظه حساس فرا رسیده است که آمریکا از ایران طلب کمک و امداد برای خروج از عراق دارد. مضاف بر آن ایران امروز، ایران سه دهه گذشته نیست. آمریکای امروز هم آمریکای قدرتمند سی سال گذشته نمیباشد. هرقدر در این سالها قدرت آمریکا تحلیل یافته، قدرت روزافزون ایران در منطقه خاورمیانه افزایش یافته است.
آمریکاییها بارها از این تجربه ناکام و تلخ خود در قبال ایران با حسرت و اندوه یاد کردهاند که ای کاش صدام را با روشهای سیاسی از قدرت عزل میکردیم و رفتهرفته به نام اصلاحات نفوذ خود را در این کشور نفتخیز خاورمیانه گسترش میدادیم. پس از آن به سراغ جنگ با ایران میرفتیم. بیل کلینتون، رئیسجمهور دموکرات آمریکا میگوید: اگر ایران نبود، ما در کمتر از نیم ساعت، سوریه را به صلح با اسراییل میکشاندیم. لبان را به حذف حزبا... و فلسطین را به مذاکره و به رسمیت شناختن اسراییل تبدیل میکردیم. اما امروزه نفوذ مقتدرانه ایران مانع بزرگی برسر راه پیشرفتهای ما محسوب میشود. در نتیجه برای حل تمام این مشکلات باز مجبوریم خود به ایران مراجعه کنیم و از نفوذ ایران در عراق و افغانستان و سایر نقاط منطقه خاورمیانه استمداد بطلبیم.
برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر میگوید: در جنگ ویتنام ژنرال ویلیام وستمورلند در نوامبر 1967 گفته بود ما واقعاً پیشرفت میکنیم درست مانند بوش و رایس که امروز در اوج شکست، صحبت از پیروزی میکنند. همانگونه که آمریکاییها در جنگ ویتنام ناگزیر به مذاکره مستقیم با ویتنامیها شدند، اکنون ما چارهای نداریم جز آنکه ایران را به دلیل نفوذ تردیدناپذیرش در عراق به عنوان فرصتی مغتنم بشناسیم.
در حالی که مذاکرات آمریکا و ایران بر سر عراق در جریان است، نیکلاس برنز، معاون وزیر امور خارجه آمریکا در یک موضعگیری غیرمترقبه اظهار داشت: آمریکا و همپیمانان آمریکاییاش مایلند هر جا و هر زمانی با ایران درباره برنامه هستهای ایران گفتگو کنند.
وی افزود: رایس، وزیر خارجه آمریکا گفته که مایل است در این مذاکرات (1+5) حضور داشته باشد، به ویژه وقتی که آمریکا از راه دور بر مذاکرات اروپا و ایران نظارت دارد، حذف برخی کشورهای غربی که تنها به دنبال منافع خویش در این پرونده حساس هستند، میتواند بسیار ثمربخش باشد. این در حالی است که برخی کشورها از جمله روسیه و انگلستان درصدد عدم گفتوگوی مستقیم ایران و آمریکا هستند تا بتوانند راحتتر به منافع خود برسند.
دیوید سیرونا، دموکراتها میگوید: مهمترین ثمره این گفتوگوی مستقیم میتواند رو در رو نشستن مقامات ایرانی و آمریکایی و بحث و جدل در مورد مسأله هستهای ایران برای رسیدن به یک نتیجه واحد بدون حضور کشورهای دیگر باشد؛ زیرا این آمریکاست که وضعیت پرونده هستهای ایران را به اینجا کشانده، نه اروپاییها.
دیوید سیرونا که فعالانه در تلاش است حزب دموکرات مانع جنگطلبیهای بوش شود، میگوید: اگر بوش پدر پس از موضع خردمندانه ایران در قبال جنگ 1991 عراق به رفتارهای خصمانه خود با ایران پایان میداد و ادامه لغو تحریمهای اقتصادی بیل کلینتون به قانون داماتو دامن نمیزد و تحریمهای ضدایرانی را اعمال نمیکرد؛ امروز، ما مشکلی به نام عراق و افغانستان نداشتیم. ایرانیها حتی در خصوص افغانستان در اجلاس بن، بزرگواری به خرج دادند، اما بوش ابله آنها را محور شرارت نامید. پس اکنون این ایران است که از موضع قدرت با آمریکا در خصوص عراق و پرونده هستهایاش برخورد میکند.
ایران و آمریکا از نگاه چامسکی
نوام چامسکی درباره قدرت ایران و ضعف آمریکا میگوید: افزایش قدرت ایران و کاهش قدرت آمریکا در خاورمیانه اجتنابناپذیر شده است. طی چند سال گذشته آمریکا با تکیه بر نیروی نظامی خود دو دشمن مرزهای شرقی و غربی ایران، یعنی رژیم طالبان در افغانستان و رژیم صدام در عراق را حذف کرده است. بدون آنکه بتواند در این دو کشور جایگاهی کسب کند.
مثلث طمع، ترس و جهالت امپراتوری آمریکا که با حکومت و دولت جرج بوش و همفکران آن پررنگتر شده، ایالات متحده را در خاورمیانه در چالهای قرار داده است که خروج از آن مشکل به نظر میرسد. هزاران سرباز و افسر آمریکایی و همکاران اروپایی آنها در ناتو در معرض دیدهبانی ایران قرار گرفته است. همانطور که حضور قوای آمریکایی در کره جنوبی و مدار 38 درجه توازن قدرت را در شبهجزیره کره به نفع کرهشمالی تغییر داده است. ولی قدرت ایران تنها جنبه استراتژیک آن نیست، بله نفوذ و قدرت اصلی ایران در خاورمیانه و به ویژه در افغانستان و عراق؛ مذهبی، معنوی، فرهنگی، تاریخی و بالاتر از همه انسانی است که آمریکا را در این منطقه فاقد آن است.
تسلط نظامی آمریکا در عراق و افغانستان و افزایش و توسعه پایگاههای نظامی ایالات متحده در خلیجفارس و برخی از کشورهای عربی، نه تنها این ناحیه به صلح و آرامش و ثبات سیاسی نرسیده، بلکه باعث تضعیف وتزلزل و کاهش مشروعیت دولتهای وابسته به واشنگتن شده است. آمریکا نتوانسته است به رابطه میان ایران و سوریه لطمه وارد آورد. نقشه صلح میان فلسطین و اسراییل و توسعه دموکراسی توسط آمریکا در کشورهای عربی منطقه، چیزی بیش از یک شعار نبوده است، لذا اگر آمریکا خواهان دموکراسی در کشورهای منطقه و اصلاحات در منطقه است، ابتدا باید دموکراسی واقعی را در جامعه آمریکا پیاده کند؛ زیرا پارادوکس موجود میان رفتارهای داخلی و خارجی تا حدی است که عربستان سعودی بیش از هر موقع دیگر در وابستگیاش به واشنگتن دچار تردید فراوان گردیده است. در لبنان، آمریکاییها با افزایش قدرت حزبالله و نفوذ سوریه و ایران مواجهند. اسراییل عامل اصلی گرفتاری آمریکا در خاورمیانه است. گزارش کمیته وینوگراد نشان داد که رژیم اسراییل از زمان موجودیت خود تاکنون دچار یک چنین بحرانی نشده است، اما مشکل آمریکا در خاورمیانه به اینجا ختم نمیشود؛ رژیمهای نظامیان در ترکیه و پاکستان نیز با به چالش کشیده شدن لائیکها و سکولارها موضع آنها را ضعیفتر و موضع ایران را قویتر نموده است.
اکنون مذاکرات ایران و آمریکا در حالی در شرف وقوع است که آمریکاییها پس از برآورد نتایج خطرناک درگیری نظامی با ایران، به رویکرد جدید بیکر ـ همیلتون متوسل شدهاند، به طوری که پیتر برگن و پل کرویکشانگ از متخصصان تروریسم و با استفاده از اطلاعات دولت و مؤسسه راند، گفتهاند، حمله به عراق تاکنون باعث افزایش 7 برابری ترور شده و احتمالاً حمله به ایران، این افزایش را به 70 برابر خواهد رساند و نیز دوام بیشتری خواهد داشت.
کورلی بامت، مورخ نظامی بریتانیایی، وقتی میگوید که حمله به ایران به طور کامل جنگ جهانی سوم را به راه خواهد انداخت. موضوع مهمی را بیان میکند که نباید جای کوچکترین شک و تردیدی برای آن باقی بماند. حتی اگر کاخ سفید نیز قصد جنگ نداشته باشد، اعزام ناوها و حضور نیروها در منطقه حمایت از جنبشها و عوامل تروریستی مخالف ایران و دیگر محرکها، میتواند نابودی کامل در تمام منطقه بینجامد، لذا، مذاکرات امروزه میان ایران و آمریکا بار دیگر عاقلانه رفتار کردن کاخ سفید را در معرض قضاوت عموم قرار میدهد.