فصل اول ؛ پیشینه فکری
ابن تیمیه بنیانگذار فکری وهابیت
احمد بن تیمیه در سال 665 ق پنچ سال پس از سقوط خلافت بغداد در حران از توابع شام به دنیا آمد و تحصیلات اولیه را در آن سرزمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانوادهاش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید.
در سال 698 ه.ق به تدریج آثار انحراف در وی ظاهر شد، خصوصا به هنگام تفسیر آیه شریفه (الرحمن علی العرش استوی) ، در شهر حماه برای خداوند تبارک و تعالی جایگاهی در فراز آسمانها که بر تخت سلطنت تکیه زده است، تعیین کرد.
این تفسیر مخالف آیات قرآن چون: (الیس کمثله شیء) و (و لم یکن لهو کفوا احدم) میباشد که خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افکار باطل «ابن تیمیه» در دمشق و اطراف آن غوغایی به پا کرد، گروهی از فقهاء علیه او قیام کرده و از جلالالدین حنفی قاضی وقت محامه وی را خواستار شدند، ولی وی از حضور در دادگاه امتناع ورزید.
«ابن تیمیه» همواره با آراء خلاف خود افکار عمومی را متشنج و معتقدات عمومی را جریحهدار میکرد، تا اینکه هشتم رجب سال 705 ه.ق قضات شهر همراه با وی در قصر نائب السلطنه حاضر شدند و کتاب «الواسطیه» وی قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «کمال الدین زملکانی» و اثبات انحراف فکری و عقیدتی «ابن تیمیه» او را به مصر تبعید کردند.
در آنجا نیز بخاطر نشر اندیشههای انحرافی توسط «ابن محلوف مالکی» قاضی وقت به زندان محکوم گشت، و سپس در 23 ربیع الاول سال 707 ه.ق ، از زندان آزاد شد، ولی بخاطر پافشاری بر نشر عقاید باطلش، قاضی «بدرالدین» وی را محاکمه کرد و احساس نمود که وی در قضیه توسل به پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) ادب را نسبت به حضرت رعایت نمیکند، بنابراین او را روانه زندان کرد.
عاقبت درسال 708 ه.ق، از زندان آزاد شد، ولی فعالیت مجدد وی باعث شد که آخر ماه صفر سال 709 ه.ق، به اسکندریه مصر تبعید شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن کثیر مینویسد: در 22 رجب سال 720 ه.ق، به خاطر فتاوای دور از مذاهب اسلامی به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی) او را مذمت و به زندان محکردند ، تا اینکه در دوم محرم سال 721 ه.ق، از زندان آزاد گردید.
ابن حجر عسقلانی و شوکانی از علماء بزرگ اهل سنت مینویسند: قاضی شافعی دمشق دستور داد که در دمشق اعلان کند که :«من اعتقد عقیده ابن تیمیه حل دمه و ماله».
هر کس معتقد به عقاید «ابن تیمیه» باشد، خون و مالش حلال است.
سخنان ابن تیمیه و وهابیت مخالف کتاب و سنت
سخن ابن تیمیه و پیروان وهابی او در اثبات جسمانیت حق تعالی مخالف کتاب و سنت است زیرا آیه شریفه (لیس کمثلهی شیء) صراحت دارد که خداوند مانندی ندارد و آیه شریفه (قل هوالله احد) . نیز دلالت میکند که او بیهمتا است.
حاکم نیشابوری در روایتی از ابی بن کعب نقل کرده:
«ان المشرکین قالوا ک یا محمد انسب لنا ربک! فانزل الله عز وجل : (قل هوالله احد * الله الصمد) قال : الصمد الذی (لم یلد و لم یولد) ، لانه لیس شیء یولد الا سیموت ، ولیس شیء یموت الا سیورث و ان الله لا یموت و لا یورث ، ( و لم یکن لهو کفوآ احدم) قال : لم یکن له شبیه و لا عدل و لیس کمثله شیء»
آن گاه حاکم نیشابوری و همچنین ذهبی گفتهاند: این روایت صحیح است.
ابن تیمیه و تکفیر مسلمین و قتل آنان
خطرناکترین چیزی که ابن تیمیه بنیانگذار فکری وهابیت در آغاز دعوت خویش مطرح ساخت و افکار عمومی را متشنج و عقائد مردم را جریحهدار کرد، متهم ساختن مسلمان به کفر و شرک بود.
او رسما اعلام کرد: «من یأتی الی قبر نبی او صالح، و یسأله حاجته و یستنجده ... فهذا شرکت صریح، یجب ان یستتاب صاحبه، فأن تاب ، و الا قتل»
انتقادات بزرگان اهل سنت از «ابن تیمیه»
برخی از شخصیتهای بزرگ اهل سنت و معاصر «ابن تیمیه» مطالب وی را به نقد کشیده ، و برخی کتابهایی مستقل در بطلان آرای او تألیف کردند، مانند: «تقیالدین سبکی» که دو کتاب به نامهای «شفاء السقام فی زیاره خیر الأنام» و «الدره المضیه فی الرد علی ابن تیمیه» نوشت.
1ـ انتقاد تند مذهبی از ابن تیمیه:
«ذهبی» دانشمند بلند آوازه عصر «ابن تیمیه» در نامهای خطاب به وی مینویسد: ای بیچاره، آنان که از تو متابعت میکنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودی قرار دارند، نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشهگیر، سبک عقل، عوام، دروغگو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکار، خشک، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداری آنان را امتحان کن، و با مقیاس عدالت بسنج.
تا کی سخنان ناشایست خود را بالاتر از احادیث صحیح بخاری، و صحیح مسلم میشماری؟ ای کاش احادیث آن دو کتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضی اوقات آنها را تضعیف کرده و بیارزش میکنی و یا توجیه نموده و انکار میکنی!!
آیا وقت آن نرسیده است که از جهل و نادانی دست برداری و توبه کنی؟ بدان که مرگت نزدیک شده است، بخدا قسم گمان نمیکنم تو به یاد مرگ باشی، بلکه کسانی را که به یاد مرگ هستند تحقیر میکنی! ... تو با من که دوستت هستم این چنین برخورد میکنی پس با دشمنانت چه خواهی کرد.به خدا سوگند در میان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنانچه در بین دوستان تو افراد آلوده، دروغگو ، نادان و بیعار زیاد به چشم میخورند.
2ـ ابن حجر عسقلانی و نسبت نفاق به ابن تیمیه:
«وافترق الناس فیه شیعا، فهمنهم من نسبه الی التجسیم ، لما ذکر فی العقیده الحمویه و الواسطیه و غیر همان من ذلک کقوله: ان الید و القدم و الساق و الوجه صفات حقیقیه لله، و انه مستو علی العرش بذاته.
ـ الی ان قال ـ: و منهم من ینسبه الی الزندقه، لقوله: النبی ( صلی الله علی و سلم) لا تستغاث به، و ان فی ذلک تنقیصا و منعا من تعظیم النبی (صلی الله علیه و سلم)
ـ الی آن قال ـ : و منهم من ینسبه الی النفاق ، لقوله فی علی ما تقدم ـ ای انه اخطا فی سبعه عشر شیئا ـ و لقوله : انه ـ ای علی ـ کان مخذولا حیثما توجه، و انه حاول الخلافه مرارا فلم ینلها، و انما قاتل للرئاسه لا للدیانه، و لقوله: آنهکان یحب الرئاسه، و لقوله: اسلم ابو بکر شیخا یدری ما یقول ، و علی اسلم صبیا، و الصبی لا یصح اسلامه، و بکلامه فی قصه خطبه بنت ابی جهل ... فأنه شنع فی ذلک ، فالزموه بالنفاق ، لقوله صلی الله علیه و سلم و لا یبغضک الا منافق»
بزرگان اهل سنت در رابطه با «ابن تیمیه» نظریههای مختلفی دارند، بعضی معتقدند که وی قائل به تجسیم است، زیرا او در کتاب « العقیده الحمویه» برای خداوند تعالی دست و پا ، ساق پا و صورت ، تصور کرده است.
و بعضی به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) ، که این نیز تنقیص مقام نبوت ، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب میآید، وی را زندیق و بیدین دانستهاند.
و بعضی به جهت سخنان زشتی که درباره امیر مؤمنان (ع) بیان داشته وی را منافق دانستهاند. چون وی گفته است: علی بن ابی طالب بارها برای به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولی کسی او را یاری نکرد، جنگهای او برای دیانت خواهی نبود، بلکه برای ریاست طلبی بود، اسلام ابوبکر ، از اسلام علی که در دوران طفولیت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنین خواستگاری علی از دختر ابوجهل نقص بزرگی برای وی به شمار میرود.
تمامی این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبرگرامی (ص) به علی (ع) فرموده است: جز منافق کسی تو را دشمن نمیدارد.
3ـ سبکی، ابن تیمیه را بدعت گزار میداند:
سبکی متوفای سال 756 هجری، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنت و معاصر «ابن تیمیه» مینویسد:
«لما احدث ابن تیمیه ما احدث فی اصول العقائد، و نقض من دعائم الاسلام الارکان و المعاقد، بعد ان کان مستترا بتبعیه الکتاب و السنه، مظهرا انه داع اله الحق ، هاد الی الحنه، فخرج عن الاتباع الی الابتداع، و شذ عن جماعه المسلمین بمخالفه الاجماع، و قال بما یقتضی الجسمیه و الترکیب فی الذات المقدسه، و ان الافتقار الی الجزء لیس بهمحال، و قال بحلول احلوادث بذات ا لله تعالی ... فلم یدخل فی فرقه من الفرق الثلاثه و السبعین التی افترقت علیها الامه، و لا وقفت به مع امه من الامم همه».
4ـ ابن حجر مکی، ابن تیمیه را گمراه و گمراهگر میشمارد:
«ابن حجر مکی» از دانشمندان بزرگ اهل سنت و مورد قبول وهابیت درباره «ابن تیمیه» مینویسد:
«ابن تیمیه عبد خذله الله، واضله و اعماه، واصمه و اذله، و بذلک صرح الائمه الذین بینوا فساد احواله و کذب اقواله ... و اهل عصر هم و غیرهم من الشافعیه و المالکیه و الحنفیه، و لم یقتصر اعتراضه علی متأخری الصوفیه، بل اعتراض علی مثل عمر بن الخطاب و علی بن ابی طالب رضی الله عنهما.
و الحاصل انه لا یقام لکلامه وزن بل یرمی فی کل و عر وحزن . و یعتقد فیه انه مبتدع ، ضال ، مضل ، غال ، عاملها الله بعدله و اجارنا من منثل طریقته».
5ـ اطلاق شیخ الاسلام به ابن تیمیه کفر است:
«شوکانی» از علماء بزرگ اهل سنت میگوید:
«صرح محمد بن محمد البخاری الحنفی المتوفی سنه 841 بتیدیعه ثم تکفیره، ثم صار یصرح فی مجلسه: ان من اطلق القول علی ابن تیمیه انه شیخ الاسلام فهو بهذا الاطلاق کافر».
عوامل انزوای «ابن تیمیه» و علل گسترش مجدد افکار او
افکار باطل «این تیمیه» در منطقه شامات که مهد علم و دانش بود، با انتقادات و اعتراضات علماء و دانشمندان مذاهب مختلف مواجه شد، که در نتیجه باعث انزوای «ابن تیمیه» و افکار و عقاید وی نیز به بوته فراموشی سپرده شد.
ولی در قرن 12 این افکار در منطقه نجد که از تمدن و فرهنگ بیبهره بود، مجددا منتشر شد، و پس از آن سعودی با پشتیبانی قدرتهای استعماری، به ترویج آن پرداخت.
ریشههای تاریخی وهابیت
پی ریزی مبانی فکری وهابیت:
تبلیغ وهابیت مبتنی بر انحرافات شدید در امور اعتقادی، و اثبات شرک و کفر فرق اسلامی توسط ابن تیمیه در سال 698 ه. ق . در منطقه شام آغاز گردید، که با مخالفت صریح دانشمندان بزرگ اهل سنت و شیعه روبرو شد.
او در سال 728 در زندان قلعه دمشق جان سپرد ، که با مرگش افکار وی نیز به فراموشی سپرده شد. ترویج مجدد افکار باطل ابن تیمیه توسط محمد بن عبدالوهاب در سرزمین نجد و هماهنگی با محمد بن سعود حاکم " درعیه "در سال 1157 آغاز گردید که با نبردهای خونین بر سواحل خلیج فارس و تمامی منطقه حجاز سلطه یافتند.
خاندان سعود به ترتیب یک دوره 75 ساله ،قدرت را در اختیار داشتند ،که تاسال 1233 طول کشید،این افراد عبارتاند از : محمدبن سعود،عبدالعزیز بن محمد، سعود بن عبدالعزیز و عبدالله بن سعود.
با قلع و قمع دولت نجد به دست ابراهیم پاشای عثمانی و قتل عبدالله بن سعود در اسلامبول خاندان سعودی از قدرت ساقط شد، و برای مدتی قریب 80 سال در عزلت گذراندند.
نخستین دولت سعودی
محمدبن سعود: حاکم و امام وهابیت بین سالهای 1157-1179
عبدالعزیز بن محمد : ( متولد 1133 ، و متوفای 1218 )رهبر وهابیت بعد از پدرش
سعود بن عبدالعزیز : (متوفای 1229)
عبدالله بن سعود: که در 1233 ،در استامبول کشته شد.
رهبران دین وهابیت پس از فروپاشی
عبدالعزیز بن عبدالرحمان در سال 1391 از کویت به نجد آمد و با کمک بازماندگانی از پیروان مسلک وهابیت و با تکیه بر کمکهای بی دریغ انگلیسیها و فرانسویها و در مدت 20 سال مبارزه و تلاش در تقسیم کشورهای عربی ، کشور عربستان سعودی را تأسیس کرد، که هم اکنون فرزندان وی بر این کشور حکومت میکنند.
ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن (متوفای 1373 ) در سال 1319 از کویت به ریاض برگشت و در طی 20 سال مبارزه دوباره بر حجاز مسلط شد ، و سلطنت آل سعود را پی ریزی کرد.
ملک سعود بن عبدالعزیز : متولد 1319 متوفای 1388)
ملک فیصل بن عبدالعزیز ( متولد 1324 ،متوفای 1395)در سال 1387 زمام دولت را به دست گرفت و به توسعه حرمین پرداخت
ملک خالد بن عبدالعزیز : (متولد 131 ،متوفای 1402 )در سال 1395 زمام کشور را به دست گرفت
ملک فهد بن عبدالعزیز : (متولد 1340)
ملک عبدالله بن عبدالعزیز:
نگاهی گذرا به زندگی محمد بن عبدالوهاب
" محمد بن عبدالوهاب " در سال 1115 ، در شهر عیینه ، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد، او فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت و آنگاه برای ادامه تحصیلی رهسپار مدینه منوره شد.
او در دوران تحصیل مطالبی به زبان میآورد که نشانگر انحراف فکری او بود به طوری که برخی از اساتید او نسبت به آینده او اظهار نگرانی میکردند. گفتنی است که وی مبتکر و بنیانگذار فرقه وهابیت نبود بلکه قرنها پیش از او این عقاید یا بخشی از آن توسط برخی از عالمان کج اندیش حنبلی مانند " ابن تیمیه " و شاگردان او اظهار شده بود، ولی با توجه به مخالفتهای صریح علمای اهل سنت و شیعه در بوته فراموشی سپرده شده بود، و مهمترین کاری که " محمد بن عبدالوهاب " انجام داد این بود که عقاید ابن تیمیه را به صورت یک فرقه و یا مذهب جدیدی در آورد که با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب شیعه تفاوت داشت.
محمد بن عبدالوهاب و تکفیر مسلمین و جهاد با آنان
محمد بن عبدالوهاب مجدد ناشر افکار ابن تیمیه میگوید" و ان قصدهم الملائکه و الانبیاءو الاولیاءیریدون شفاعتهم و التقرب الی الله بذلک ، هو الذی احل دماء هم و اموالهم "
آغاز ترویج وهابیت و برخورد مردم با آن
دکتر منیر العجلانی مینویسد" محمد بن عبدالوهاب در آغاز کارش به بصره آمد، و عقایدش را اظهار نمود، که با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد،که در نتیجه مردم علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون کردند. او سپس به بغداد و کردستان و همدان و اصفهان روانه شد و سرانجام به زادگاه خویش برگشت .
او در زمان حیات پدرش جرأت اظهار عقائد خویش را نداشت ولی پس از آن که پدر او در سال 1153 درگذشت محیط را برای اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فراخواند .
ولی اعتراض عمومی مردم که نزدیک بود خونش را بریزند، او را ناگزیر کرد تا به زادگاه خویش عیینه باز گردد، و بر اساس پیمانی که با امیر آنجا " عثمان بن معمر " بست که هر دو بازوی یکدیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بیپرده مطرح ساخت ، ولی طولی نکشید که حاکم عیینه به دستور فرمانروای احساء وی را از شهر عیینه اخراج کرد.
محمدبن عبدالوهاب به ناچار شهر درعیه را برای اقامت برگزد و با پیمان جدیدی که با محمد بن سعود حاکم درعیه را برای اقامت برگزید و با پیمان جدیدی که محمد بن سعود حاکم درعیه بست که حکومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبدالوهاب باشد
او در آغاز کار به مطالعه زندگی نامه مدعیان دروغین نبوت مانند " مسیلمه کذاب " ، " سجاج " " اسود عنبسی" و " طلیحه اسدی " علاقه خاصی داشت ،برخی از اساتید و علماء و حتی پدرش وی را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وی منع میکردند.
اولین کتابی که بر رد عقاید باطل وی نوشته شد توسط برادرش "سلیمان بن عبدالوهاب " به نام " الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه " بود.
اولین کاری که " محمد بن عبدالوهاب " انجام داد، ویران کردن زیارتگاههای صحابه و اولیاء در اطراف عیینه بود که از جمله آنان تخریب قبر " زید بن خطاب " برادر خلیفه دوم بود که با واکنش شدید علماء و بزرگان مواجه گردید به دنبال آن امیر عیینه به ناچار شیخ را از این شهر بیرون کرد.
همان طوری که در بخش "عصر ظهور افکار محمد بن عبدالوهاب" اشاره شد، در قرن 12 هجری موقعیت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبی که برای مسلمانان پیش آمد و کشورهای اسلامی از هر طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشت، کیان امت اسلامی از سوی انگلیس، فرانسه، روس و آمریکا تهدید میشد، جامعه اسلامی بیش از هر زمان دیگری نیاز به وحدت کلمه داشت.
در این عصر بیش از هر زمانی مسلمانان نیاز به وحدت و همکاری بر ضد دشمن مشترک داشتند ولی متأسفانه " محمدبن عبدالوهاب " مسلمانان را به جرم توسل به انبیاء و اولیاء الهی ،مشرک و بت پرست قلمداد کرد، و فتوا به تکفیر آنان داد، و خونشان حلال ، و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگی به حساب آورد و پیروان او به استناد این فتوا هزاران مسلمان بی گناه را به خاک و خون کشیدند ،که در قسمت بعدی به تفصیل بیان خواهد داشت.
عقاید وهابیت درباره خدا
ابن تیمیه ناشر افکار تجسیم : از مسائلی که " ابن تیمیه " بنیانگذار فکری وهابیت رسما به نشر آن همت گماشت قضیه جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیت مانند قرار گرفتن بر روی کرسی و خندیدن و راه رفتن و مانند اینهاست.
ابن تیمیه گفته :" و لیس فی کتاب الله و لا سنه رسوله و لا قول احد من سلف الامه و ائمتها انه لیس بجسم و ان صفاته لیست اجساما و اعرضا ؟ ! فنفی المعانی الثابته بالشرع و العقل بنفی الفاظ لم ینف معناها شرع و لا عقل ،جهل و ضلال "
او میگوید: " والکلام فی وصف الله بالجسم نفیا و اثباتا بدعه لم یقل احد من سلف الامه و ائمتها ان الله لیس بجسم، کما لم یقولو ان الله جسم " الفتاوی " 5/192.
و در جای دیگر میگوید " "فاسم المشبه لیس له ذکر بذم فی الکتاب والسنه ولا کلام احد من الصحابه و التابعین ".
نظر هیأت عالی افتای سعودی در جسمانیت خداوند تعالی
هیأت عالی افتای سعودی در پاسخ به سوالی پیرامون جسمانیت خداوند تعالی نوشته است: " و نظرا الی ان التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا اثباتیه فلا یجوز للمسلم نفیه و لا اثباته لان الصفات توقییه "
خدای وهابیت میخندد
او در رساله "عقیده الحمویه " مینویسد: خداوند میخندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلی میکند.
خدای وهابیت از عرش به زیر میآید0
ابن تیمیه میگوید " هر شب هر طور که بخواهد به آسمان دنیا فرود میآید ، و میگوید : آیا کسی هست که مرا بخواند و من اجابتش کنم و طالب مغفرتی هست که او را ببخشیم ... خدا این کار را تا طلوع فجر انجام میدهد.
و پس از نقل مطلب فوق مینویسد: " فمن انکر النزول او تأول فهو مبتدع ضال" ( هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار با توجیه کند بدعتگذار و گمراه است.
"ابن بطوطه " در سفرنامه خود مینویسد " ابن تیمیه " د رمسجد جامع دمشق که من حضور داشتم، بر بالای منبر گفت " ان الله ینزل الی السماءالدنیا کنزولی هذا " (خداوند به آسمان دنیا فرود میآید ، همچنان که من از پله این منبر فرود میآیم )، سپس یک پله پایین آمد "ابن الزهرا ء" از فقها ملاکی اعتراض کرد ، و اظهارات وی را به اطلاع ملک ناصر رساند ، وی دستور داد تا او را زندانی کردند و در زندان از دنیا رفت .
خدای وهابیت با چشم قابل روئیت است.
در کتاب " منهاج السنه " که در رد کتاب " منهاج الکرامه " علامه حلی نوشته است میگوید : عموم منسوبین به اهل سنت برای اثبات رویت خدا اتفاق دارند و اجماع سلف بر این است که ذات احدت را در آخرت با چشم میتوان دید ولی در دنیا نمیتوان دید.
خدای وهابیت نمیتواند همه جا باشد.
از هیأت عالی افتای سعود پرسیده شده : از نظر شرعی حکم کسی که معتقد است که خداوند همه جا وجود دارد چیست ؟ و چگونه میشود و به او پاسخ داد؟
هیأت جواب داد: عقیده اهل سنت این است که خداوند بالای عرش قرار گرفته و در درون جهان نیست بلکه خارج از این عالم میباشد و دلیل بر علو خداوند و بالا بودن او از مخلوقات ، همان نزول قرآن از طرف اوست و مسلم است که نزول همواره از بالا به پایین صورت میگیرد همانطوری که در قرآن نیز آمده است" ( و انزلنا الیک الکتب بالحق ) ما قرآن را به سوی تو به حق نازل نمودیم.
تا آنجا که مینویسند : رسول گرامی ( صلیالله علیه و آله و سلم ) از کنیزی که میخواستند آزاد نمایند پرسید: خداوند کجاست ؟ پاسخ داد: در آسمانها است حضرت پرسید: من ، چه کسی هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا
آنگاه حضرت به صاحب آن کنیز فرمود: او شخص با ایمانی است ، و میتوانی وی را در راه خدا آزاد نمایی .
و همچنین رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود" من امین کسی هستم که در آسمانهاست ، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من میرسد.
آنگاه هیأت عالی افتای سعودی مینویسد: هر کس معتقد باشد که خداوند همه جا هست ، قائل به حلول و دخول خداوند در دورن عالم شده ،باید به چنین فردی با دلیل ثابت کرد که خداوند بر بالای عرش قرار دارد، و خارج از جهان میباشد ،و اگر نپذیرفت او کافر و مرتد و خارج از اسلام است.
خدای وهابیت میتواند بر روی پشه قرار بگیرد.
و همچنین گفته "ولو قد شاءلا ستقر علی ظهر بعوضه فاستقلت به بقدرته و لطف ربوبیته فکیف علی عرش عظیم "
خدای وهابیت غیر از ریش و عورت همه چیز دارد.
قال ابوبکر ابن عربی و اخبرنی من اثق به من مشیختی ان ابا یعلی محمد بن الحسین الفراءرئیس الحنابله ببغداد کان یقول:" اذا ذکر الله تعالی و ما ورد من هذه الظواهر فی صفاته یقول "الزمونی ماشئتم فانی التزمه ، الا اللحیه و العوره"
ابوبرک ابن عربی میگوید : فردی که مورد وثوق من بود ققل کرد که ابو یعلی ،(امام و پیشوای ابن تیمیه ) میگوید : درباره خدا هر عضوی را جز ریش و عورت اثبات خواهم کرد.
پیامبر وهابیت در کنار خدای آنان جلوس میکند.
قال ابن القیم تلیمذ "ان الله یجلس علی العرش ،و یجلس بجنبه سینا محمد (ص) و هذا هو المقام المحمود بدائع الفوائد :4/39
خداوند اهل سنت چهار انگشت بلندتر از عرش
و قال الدیلمی قال ابن عمر : " ان الله عز و جل ملا عرشه یفضل منه کما یدور العر ش اربعه اصابع باصابع الرحمن عز و جل " فردوس الاخبار ج 1 ص 219 .
قال ابوبکر ابن العربی فی العواصم "( الرحمن علی العرش استوی ) قالوا: ( انه جالس علیه ، متصل به ، و انه اکبر باربع اصابع ،اذ لایصح ان یکون اصغر منه ،لانه العظیم و لایکون مثله لانه (لیس کمثله شیء ) فهو اکبر من العرش باربع اصابع "
کرسی در اثر سنگینی خدای وهابیت ناله می کند
و قال السیوطی: واخرج عبد بن حمید و ابن ابی عاصم فی السنه و البزار و ابو یعلی و ابن جریر و ابو الشیخ و الطبرانی و ابن مردویه و الضیاء المقدسی فی المختاره عن عمر، " ان امراه اتت النبی صلی الله علیه و سلم فقالت " ادع الله ان یدخلی الجنه فعظم الرب تبارک و تعالی و قال " ان کرسیه وسع السماوات والارض و ان له اطیطا کاطیط الرحل الجدید اذا رکب من ثقله " .
زنی در خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) رسید و گفت "دعا کن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامی ( صلی الله علیه و آله و سلم )خدا را به عظمت یاد کرد و فرمود: کرسی خداوند سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامی که خداوند بر روی کرسی قرار میگیرد ، در اثر سنگینی حق از کرسی ،نالهای همانند ناله شتر بچه خارج میشود.
و هیثمی روایت را صحیح دانسته است.
خداوند وهابیت و هروله
از لجنه افتای سعودی درباره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده اند که صفت هروله ( دویدن ) خدا در حدیث قدسی که بخاری و مسلم نقل کردهاند آمده که خداوند فرموده: اگر بندهای یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع (نیم متر )به او نزدیک خواهم شد و اگر او یک ذراع به طرف من بیاید ،من به قدر فاصله دو کف دست ( بیش از یک متر ) به او نزدیک خواهم شد اگراو قدم زنان به طرف من بیاید ، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت
بن باز مفتی اعم سابق در پاسخ به استفتائی این چنین نوشته " اما لوجه والیدان والعینان و الساق والاصابع فقد ثبتت فی النصوص من الکتاب والسنه الصحیحه و قال بها اهل السنه و الجمماعه واثبتوها لله سبحانه علی الوجه اللائق به سبحانه و هکذا النزول و الهروله جاءت بها الاحادیث الصحیحه و نطق بها الرسول صلی الله علیه و سلم واثبتها لربه عز و جل علی الوجه اللائق به سبحانه"/
شهادت به کفر مسلمانان ،شرط ورود به آیین وهابیت
احمد زینی دحلان مفتی مکه مکرمه مینویسد: اگر چنانچه کسی به مذهب وهابیت در میآمد و قبلا حج واجب انجام داده بود "محمد بن عبداوهاب "به وی میگفت باید دوباره به زیارت خانه خدا بروی چون حج گذشته تو در حال شرک صورت گرفته است و به کسی که میخواست وارد کیش وهابیت بشود میگفت پس از شهادتین باید گواهی دهی که در گذشته کافر بودهای و پدر و مادر تو نیز در حال کفر از دنیا رفتهاند و همچنین باید گواهی دهی که علماء بزرگ گذشته کافر مردهاند. اگر چنانچه گواهی نمیداد وی را میکشتند . آری او بر این باور بود که تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته کافر بودهاند ، و هر کسی را که از مکتب وهابیت پیروی نمیکرد او را مشرک دانسته و خون و مال او را مباح می کرد.
نتیجه شوم تکفیر و اعلام جهاد
محمد بن عبدالوهاب با العم جهاد علیه مسلمین به اتهام کفر و شرک و بدعت اعراب بادیه نشین را برانگیخت و به کمک ابن سعود لشکری فراهم ساخت و با حمله شهرها و روستاهای مسلمان نشین ، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنان را به عنوان غنائم جنگی غارت نمود:
1. قتل و غارت وهابیون در منطقه نجد
الف: کشتار مسلمانان و قطع نخلها و غارت مغازهها
ابن بشر عثمان بن عبداله مورخ آل سعود در رابطه با آغاز دعوت وهابیت در منطقه نجد و کشت و کشتار مردم بیگناه به اتهام شرک مینویسد: عبدالعزیز همراه با عدهای به قصد جهاد با اهل سرزمین ثادق حرکت کرد،و آنان را به محاصره در آورد و بخشی از نخلستانهای آنان را قطع کرد و تعدادی هم از مردان آنان را به قتل رساند.
سپس عبدالعزیز به قصد جهاد به سمت خرج حرکت کرد و در منطقه " دلم " هشت نفر از مردان را به قتل رساند و مغازهها را که مملو از اموال بود، غارت نمود و آنگاه به سرزمین "نعجان " و "ثرمدا " و " دلم " و " خرج " رفت و عدهای را کشت و شتران بسیاری به غنیمت گرفت.
ب: به آتش کشیدن محصولات زراعی
تا آن جا که میگوید : عبدالعزیز به قصد جهاد وارد منفوحه شد و محصولات زراعی آنان به آتش کشید و بخش عظیمی از جواهرات و گوسفند و شتران را به عنیمت گرفت و تعداد ده نفر را نیز به قتل رساند.
ج: باعث سقط زنان حامله
لشکر عبدالعزیز شبانگاه وارد منطقه حرمه شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبدالله پسر عبدالعزیز تیراندازان به صورت دسته جمعی به طرف شهر تیراندازی و صدای مهیب تیرها شهر را به لرزه در آورد به گونهای که بعضی از زنان حامله سقط کردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره در آمد و مردم نه توان مقاومت و نه امکان فرار از شهر را داشتند.
د: کشته شدن مردم ریاض در اثر گرسنگی و تشنگی
ابن بشر در رابطه با حمله وهابیت به ریاض مینویسد:
" فقر اهل الریاض فی ساقته الرجال و النساء و الاطفال لا یلوی احد علی احد فهروب ا علی وجوههم الی البریه فی السهباء قاصدین الخروج و ذلک فی فصل الصیف ،فهلک منهم خلق کثیر جوعا و عطشا "
اهل ریاض با شنیدن حمله لشکر وهابیت از ترس و وحشت همه مردان و زنان و کودکان پا به فرار گذاشتد از آنجایی که این حمله در فصل تابستان بود جمعیت زیادی در اثر گرسنگی و تشنگی جان سپردند.
ه. کشتار فراریان :
وقتی عبدالعزیز وارد ریاض شد دید در شهر جز اندکی کسی نمانده و و فراریان را دنبال کرد و عدهای را کشت و اموالی را که با داشتند به غنیمت گرفت.
و آن گاه در شهر ریاض تمام اموال مردم و خانهها و نخلستانها آنان را به تصرف در آوردند.
" فلما دخل عبدالعزیز الریاض وجدها خالیه من اهلها الا قلیلا فساروا فی اثر هم یقتلون و یغنمون ثم ان عبدالعزیز جعل البیوت ضباطا یحفظون ما فیها و حاز جمیع ما فی البلد من الاموال و السلاح و الطعام و الامتاع و غیر ذلک و ملک بیوتها و نخیلها الا قلیلا ".
2. کشتار بی رحمانه شیعیان در کربلا
کشتار وهابیان در عبات عالیات به راستی صفحه تاریخ را سیاه کرده و لکه ننگ همیشگی بر پیشانی وهابیان زده است.
" صلاحالدین مختار " که خود وهابی است مینویسد: در سال 1216 امیر سعود با لشگر انبوهی از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط به قصد عراق حرکت کرد در ماه ذیقعده به کربلا رسید و تمام برج و باروی شهر را خراب کرد، و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند به قتل رساند، نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شد آنگاه خمس اموال غات شده را خود سعود برداشت و بقیه را به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم بین لشگریان تقسیم نمود.
شیخ عثمان نجدی از مورخان و هابی مینویسد: وهابیان به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیاری از اهل آنجا را در کوچه و بازار خانهها کشتند،روی قبر حسین (علیه السلام ) را خراب کردند، و آنچه در داخل قبه بود به چپاول بردند، و هر چه در شهر از اموال ،اسلحه، لباس ، فرش ،طلا و قرآنهای نفیس یافتند ربودند ،نزدیک ظهر از شهر خارج شدند در حالی که قریب به دو هزار نفر از اهالی کربلا را کشته بودند. برخی مینویسند که وهابیان در یک شب ، بیست هزار نفر را به قتل رساندند.
میرزا ابوطالب اصفهانی در سفرنامه خود مینویسد : هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف دیدم که قرب بیست و پنج هزار نفر وهابی وارد کربلا شدند و صدای "اقتلوا المشرکین و اذبحوا الکافرین" (مشرکان را بکشید و کافران را ذبح کنید )، سر میدادند، بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمیها حساب نداشت، صحن مقدس امام حسین ( علیه السلام ) از لاشه مقتولین پر و خون از بدنهای سر بریده شده روان بود.
بعد از یازده ماه مجددا به کربلا رفتم دیدم که مردم آن حادثه دلخراش را نقل و گریه میکنند به طوری که از شنیدن آن موها بر اندام راست می شد.
وهابیان بعد از کشتار بی رحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینی ( علیهالسلام ) با همان لشگر راهی نجف اشرف شدند، ولی مردم نجف بخاطر آگاهی از جریان قتل و غارت کربلا و آمادگی دفاعی به مقابله برخواستند و حتی زنها از منزلها بیرون آمده و مردان خود را تشجیع و تحریک به دفاع میکردند تا اسیر قتل و چپاول وهابیان نشوند
و در سال 1215 نیز گروهی برای انهدام مرقد مطر حضرت امیر (علیهالسلام )عازم نجف اشرف شدند که در مسیر با عدهای از اعراب درگیر شده و شکست خوردند. در مدت نزدیک به ده سال چندین بار حملات شدیدی به شهر کربلا و نجف انجام دادند.
3. قتل عام مردم طائف
شاید بعضی تصور کنند که وهابیان فقط بلاد شیعه نشین را مورد تاخت و تاز قرار داده اند ولی با نگاهی به عملکرد سیاه آنان د حجاز و شام روشن خواهد شد که حتی مناق سنی نشین نیز از حملات وحشیانه آنان در امان نبود.
" جمیل صدقی زهاوی "در حمله وهابیان به طائف مینویسد" از زشتترین کارهای وهابیان در اسل 1217 قتل عام مردم طائف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند طفل شیر خوار را بر روی سینه مادرش سر بریدند جع را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند کشتند و حتی گروهی را که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند ، و کتابها که در میان آنها تعدادی قرآن و نسخههایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه نیز بود در کوچه و بازار افکنده و آنها را پایمال کردند.
وهابیان پس از قتل عام مرد طائف طی نامهای علمای مکه را به آیین خود دعوت کردند آنان در کنار کعبه گردآمدند تا به نامه وهابیان پاسخ گویند که ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجدالحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود بیان داشتند، مردم سخت به وحشت افتادند چندان گویی که قیامت بر پا شده است.
آنگاه علماء و مفتیان مذاهب اربعه اهل سنت که از مکه مکرمه و سایر بلاد اسلامی برای ادای مناسک حج آمده ابودند به کفر وهابیان حکم کردند، و بر امیر مکه واجب دانشتند تا به مقابله با آنان بشتابد و فتوا دادند که برمسلمانان واجب است تا دراین جهاد شرکت نمایند و در صورت کشته شدن شهید خواهند بود. ادامه دارد ...