تاریخ انتشار : ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۲۸۶۳۳
کسری صادقی‌زاده اشاره: بحران فلسطین مسئله‌ای است که روزبه‌روز بر پیچیدگی‌های ظاهری و درونی آن افزوده می‌شود لذا ناگزیریم برای تحلیل درست وقایع فلسطین، مسئله فلسطین را همگام با وقایع درونی اسرائیل بررسی کنیم. پس از انحلال کابینه مردمی اسماعیل هنیه به دست محمود عباس و تقسیم فلسطین به دو بخش غربی و شرقی این شائبه در ذهن تحلیلگران مسائل فلسطین پیش آمده که آیا فلسطینیان در یک جناح در حال نبرد می‌باشند یا در دو جناح. به عبارت بهتر آیا منازعه تنها میان فلسطینیان و اسرائیلی‌‌ها است یا اینکه علاوه بر منازعه فلسطینی اسرائیلی از بعد فلسطینی- فلسطینی هم برخوردار است یا خیر؟‌ متاسفانه جواب این پاسخ، سناریوی دوم می‌باشد و منازعه کنونی مدتهاست که حالت سه بعدی به خود گرفته است. اینکه برخی طرفین منازعه را به فتح اسرائیل در مقابل حماس قرار می‌دهند نیز از اعتبار برخوردار نبوده و بایستی اذعان کرد که برای اسرائیلی‌ها فتح هم حکم حماس را دارد و لذا همکاری فعلی بین مقامات فتح و اسرائیل حالت تاکتیکی دارد و هیچ گاه از ابعاد استراتژیک برخوردار نبوده است. در این مقاله برآنیم تا با بررسی ابعاد مختلف طرح صلح بوش و همچنین طرح صلح شیمون پرز به گمان‌زنی‌هایی چند از وضعیت آینده فلسطین عزیز بپردازیم.

آغاز منازعه میان فتح و حماس:‌

اگر کشمکش را دینی کنیم، بزرگترین اشتباه را مرتکب شدیم؛ این عبارتی است که اسحاق رابین نخست‌وزیر اسبق رژیم صهیونیستی در مورد جایگزین کردن منازعه از حالت اسلامی- صهیونیستی به منازعه اعراب و اسرائیل بیان داشته است.

از سوی دیگر پس از خروج یکجانبه نیروهای نظامی اسرائیل در سال 2003 از نوار غزه و به وجود آمدن نوعی خلاء قدرت در نوار غزه، زمینه برای فعالتر شد دیگر جنبش‌های آزادیبخش در این منطقه فراهم گردید، یکی از این جنبش‌ها، جنبش مقاومت اسلامی (حماس) می‌باشد که پس از ترور شیخ احمد یاسین و عبدالعزیز رنتیسی به این جمع‌بندی رسیده بود که دیگر زمان مناسب برای ورود به عرصه سیاسی فرا آمده است.

پس از ورود اسلامگرایان فلسطینی به عرصه سیاسی و قوت یافتن بعد اسلامی منازعه فلسطینی- اسرائیلی، تلاشهای رژیم صهیونیستی برای جایگزین جنبش لائیک مسلک فتح به جای جنبش اسلامگرای حماس آغاز گردید.

این تلاشها در بروز اختلافات نظامی بین دو جنبش بزرگ فتح و حماس به منصه ظهور رسیده است.

پروژه ایجاد جنگ داخلی در فلسطین، طرحی است که مستقیما از سوی رژیم صهیونیستی طراحی و هدایت می‌شود و رابطه عمیق و معناداری بین بروز اختلافات و درگیری‌ها در غزه و تامین امنیت ملی برای رژیم صهیونیستی وجود دارد.

پس از به قدرت رسیدن جنبش مقاومت اسلامی (حماس) در سال 2006 و کسب 74 کرسی از 120 کرسی در مجلس شورای ملی فلسطین، عرصه بر یکه‌تازی فتح و سیطره کامل آن بر تشکیلات خودگردان و همچنین سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) تنگ گردید و با ظهور رقیب تازه نفسی چون حماس، منازعات داخلی بار دیگر شعله‌ور گردید.

در واقع ریشه اصلی درگیری‌ها بین دو جریان عمده آزادی‌بخش در فلسطین (فتح و حماس) به اندیشه سیاسی و عملکرد دو جنبش برمی‌گردد.

دیدگاه فتح:

از نظر جنبش فتح تلاش برای نابودسازی اسرائیل، آرمان دست نیافتنی بیش نیست و فتح با تجربه 50 ساله مبارزاتی خود بر علیه اسرائیل اکنون به نقطه‌ای رسیده است که نه تنها دیگر اعتقادی به نابودی اسرائیل ندارد، بلکه حتی به اعمال حاکمیت در سرزمینی که معادل 2% خاک فلسطین (غزه- اریحا) می‌باشد راضی گردیده است.

همچنین از نظر این جنبش، پیمانهای اوسلو 1و 2 و همچنین پیمان‌های کمپ‌دیوید، غزه- اریحا و وایریور دستاورد بزرگ فتح در طول مبارزات سیاسی به شمار می‌آید و با ورود حماس به عرصه سیاسی و نادیده گرفته شدن این معاهدات، دستاوردهای خود را در شرف نابودی می‌انگارد و لذا در تلاش است تا با متقاعد ساختن حماس به سازش با اسرائیل و یا سرنگونی آن در صورت اصرار بر مبارزات مسلحانه بر علیه اسرائیل، به حفظ دستاوردها و هویت ناسیونالیستی و لائیکی خود بپردازد.

هم‌اکنون در درون جنبش فتح سه جریان عمده وجود دارد که جریان اول مربوط به لیبرالهای این جنبش بوده و رهبری آن را ابومازن بر عهده دارد. مواضع مزبور متعلق به این جریان می‌باشد که هم‌اکنون قدرتمندترین جریان در درون فتح به شمار می‌رود. جریان دوم جریان کودتاگری است که رهبری آن را محمد دحلان بر عهده دارد و در ادامه بیشتر به آن پرداخته می‌شود و مسبب اصلی درگیری‌ها هم همین جریان نیرومند به شمار می‌رود و جریان سوم جریان جهادی در جنبش الفتح است که قائل به ادامه خط مشی مسلحانه می‌باشد و نقطه ثقل این جریان در گردان‌های الاقصی بازوی نظامی فتح تمرکز یافته از رهبران این جریان می‌توان به مروان برغوثی اشاره نمود که هم‌اکنون در زندانهای رژیم صهیونیستی به سر می‌برد و جنبش حماس در لیست اسرایی که می‌بایست با سرباز به اسارت درآمده اسرائیلی (گلعاد شلیط) معاوضه شود نام وی را هم افزوده تا از طریق حضور روی بتواند جریان جهادی این جنبش را تقویت کند.

دیدگاه حماس:‌

از سوی دیگر حماس که هم اکنون قدرت را در دست دارد، فتح را به خیانت به آرمان فلسطین، عدول از ارزشها (حذف تلاش برای محو اسرائیل از مرامنامه) و مسلمانان متهم می‌کند و علی‌رغم پرهیز از درگیری با فتح در عرصه داخلی و منوط کردن مبارزات با فتح در چارچوب سیاسی، خواهان ادامه مبارزات مسلحانه بر علیه رژیم اشغالگر قدس می‌باشد.

حماس از آغاز و در جریان انتفاضه، موقعیت رهبری سازمان آزادی‌بخش فلسطین (در واقع فتح) را از طریق تبلیغات (صدور بیانیه‌ها و گاها جنگهای خیابانی به چالش طلبیده است. حماس همچنین با ناسیونالیسم غیرمذهبی سازمان آزادی‌بخش فلسطین و شرکت آن در فرآیند صلح با اسرائیل به طور جدی مخالفت ورزیده است. میثاق حماس که در اوت 1988 منتشر شد، فلسطین را یک زمین وقف اسلامی می‌داند که آزادی آن از طریق جهاد برای هر مسلمان یک واجب عینی است.

فلسطین به عنوان یک موقوفه اسلامی یک امانت مذهبی است که تا آخرالزمان به مسلمانان واگذار شده و بنابراین به هیچ کشور یا پادشاه عرب تعلق ندارد و جزء یا کل آن را نمی‌توان به دیگران اعطا کرد. و به طور صریح، حماس همزیستی با اسرائیل را نمی‌پذیرد و متعهد است که هرگونه توافق صلح از سوی ساف و کشورهای عربی با اسرائیل را به دلیل اینکه خلاف فرامین اسلامی است از بین ببرد.

راه حل کوتاه مدت حماس که در زمان زعامت شیخ احمد یاسین ارائه گردید، آتش‌بس 13 ساله با رژیم صهیونیستی (و نه به رسمیت شناختن آن) در صورت خروج کامل آن از اراضی اشغالی 1967 است و راه حل درازمدت آن این است که یهودیان و مسیحیان «تحت سایه امن اسلام»‌ در صلح زندگی کنند.

به این ترتیب، رقابت فتح - حماس بیانگر مبارزه بر سر آینده دولت فلسطینی، ایدئولوژیکی، رهبری و سیستم حکومت آن است.

چالشی که امروزه بین فتح و حماس پدید آمده چالشی بر سر هویت و حضور در قدرت است. به عبارت دیگر اگر حماس موفق به ادامه موجودیت خود در عرصه سیاسی گردد، در آینده نه چندان دور شاهد جایگزینی عناصر اسلامگرای طرفدار حماس به جای عناصر لائیک فتح در سازمان آزادی‌بخش فلسطین و پایان سیطره 40 ساله فتح بر ساف و خارج شدن سکان تشکیلات خودگردان از دست فتح خواهیم بود.

استراتژی حماس در این زمینه با حوصله و مرحله به مرحله در حال اجرا شدن است بدین ترتیب که ابتدا نخست‌وزیری سپس ریاست جمهوری و نهایتا سازمان آزادی‌بخش را با یک تحول ساختاری روبرو سازد به نحوی که پس از اسلامیزه شدن، این نهادها در راستای خدمت به منافع ملی و اسلامی فلسطینیان به کار خود ادامه دهند البته این استراتژی به معنی اتخاذ موضع یکجانبه گرایانه از سوی حماس نبوده و بایستی اشاره گردد که این جنبش در عین تاکید بر خط مشی مسلحانه و اسلامگرایانه قائل به پلورالیسم در عرصه اداره کشور می‌باشد و از حضور همه گروههای دیگر در قدرت بنا به میزان وسعت و اقبال از سوی مردم استقبال می‌کند.