تمام اخباری که در رسانههای مختلف به نقل از مقامات آمریکایی ـ در رأس آنها رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا ـ و فرماندهان ناتو در افغانستان منتشر شدهاند، بر پایه گزارشی مبنی بر ادعای توقیف 4 خودروی حامل تسلیحات از ایران به مقصد افغانستان بودهاند. این در حالی است که هیچ یک از مقامات و فرماندهان مذکور با وجود تأکید بر در دست داشتن جزئیات بیشتری از این واقعه، نتوانستهاند دلیلی مستدل از مرتبط ساختن این خودروهای حامل سلاح با دولت ایران ارائه دهند.
گیتس در کنفرانسی خبری که به همین منظور تشکیل شده بود، گفت "ما هیچ اطلاعاتی مبنی بر اینکه دولت ایران از این اقدام حمایت میکرده است یا اینکه قاچاق اسلحه بوده و دقیقاً به چه منظور انجام گرفته است، در اختیار نداریم".
موضوع اتهامات قاچاق اسلحه به افغانستان تازگی ندارد و پیشتر هم گزارشهایی در این مورد توسط برخی از رسانهها منتشر شده بود. رستم شاه محمد، سفیر پاکستان در مصاحبهای که فروردین گذشته در زمان اوج انتشار این نوع گزارشها با یکی از شبکههای تلویزیونی این کشور داشت، اعلام کرد که طالبان توانسته است برای اولین بار کنترل مناطق مرزی افغانستان با ایران را در اختیار بگیرد. وی تأکید کرد این موقعیت باعث شده است که آنان به راحتی از کشورشان به ایران مواد مخدر قاچاق کرده و از این کشور به صورت قاچاق اسلحه به افغانستان وارد کنند. محمد در عین حال تصریح کرد که دولت ایران نمیتواند در این تجارت اسلحه دخالتی داشته باشد.
در همین حال به منظور تکمیل حلقههای سناریوی اخیر، در گزارشی که چندی پیش توسط روزنامه نیویورک تایمز منتشر شد، اعلام شد که برخی از تسلیحات به کار گرفته شده از سوی طالبان علیه نیروهای بینالمللی در افغانستان از نوع سلاحهایی بودهاند که توسط شبه نظامیان شیعی در عراق مورد استفاده قرار میگیرند. بدینترتیب تلاش شده است تا ضمن زنده کردن اتهامات ماههای ژانویه و فوریه در مورد ارسال سلاح از ایران برای شبه نظامیان در عراق، ارتباط تهران با طالبان نیز منطقی جلوه داده شود.
تلاش نئومحافظهکاران
این نکات سوالی اساسی را مورد توجه قرار میدهد. این سوال که چرا اتهامات جدیدی از نوعی که پیشتر در مورد دست داشتن ایران در وقایع نظامی عراق مطرح شده بودند، بار دیگر از سوی مقامات آمریکایی و ناتو در افغانستان ادعا شدهاند؟ و آیا اصولاً این دو موضوع در یک راستا قابل ارزیابی هستند؟
با توجه به اینکه اصلیترین هدف دولت بوش و در رأس آن دیک چنی، معاون وی از تأکید بر گزارش اخیر قاچاق سلاح به افغانستان، وارد آوردن فشار بیشتر به ایران و فعالیتهای ضد آمریکایی این کشور در منطقه است، به نظر میرسد که این موضوع را باید با اتهاماتی که علیه ایران در عراق مطرح شد، در یک راستا تلقی کرد. برخی از گزارشها حاکی است که دیک چنی در جمع گروه فکری جناح راست در واشنگتن گفته است وی از اینکه بوش تصمیم درستی در مورد ایران نگیرد، در هراس است و معتقد است که باید گزینههای پیش روی رئیسجمهور آمریکا در این مورد را به وی تحمیل کند.
زمانی که طالبان قدرت را در افغانستان در دست داشت، ایران اولین قدرت خارجی بود که از تلاش نیروهای شمال برای سرنگونی رژیم طالبان حمایت کرد. بخشی از این خصومت دیرینه با گروه طالبان از قساوتی ریشه میگیرد که نیروهای این گروه در افغانستان علیه دیپلماتهای ایرانی روا داشتند. اما حمایت دولت پاکستان از طالبان که بارها از سوی واشنگتن مورد سرزنش قرار گرفته است، عاملی دیگر از ناسازگاری بنیادین ایران با گروه طالبان محسوب میشود.
اما روشی که گروه چنی موسوم به نئومحافظهکاران افراطی در دولت آمریکا برای تخطئه ایران در پیش گرفته است، برخی از مخالفتها در واشنگتن را علیه این شیوه سیاسی بیاثر کرده است. گروه چنی تأکید میکند که صرفاً وجود برخی ارتباطهای ـ حتی تأیید نشده ـ میان ایران و گروه طالبان و همچنین قاچاق سلاح به افغانستان برای نتیجهگیری در این مورد که ایران رویه خود را در قبال این گروه تغییر داده، کافی است. این شیوه در واقع شبیه همان رویکردی است که واشنگتن پیش از حمله به عراق در پیش گرفت و مدعی شد که هر نوع ارتباط میان مقامات دولت این کشور با القاعده، نیاز به ارائه مستندات دیگر برای متهم ساختن صدام به حمایت از این شبکه تروریستی را منتفی میسازد. با این حال گروه چنی ناگزیر است که سایر مقامات واشنگتن را نیز با خود همراه کند.
ابتکار عمل در دست ایران
تأکید گروه چنی بر وجود رابطه میان تهران و شبه نظامیان در افغانستان و عراق دلیل دیگری هم دارد و آن نبود مدارک کافی در مورد تلاش ایران برای ساخت بمب هستهای است. حمله به عراق که یکی از دلایل آن فعالیتهای هستهای غیر قانونی در این کشور بود و بعدها پس از اشغال این کشور نیز هرگز به اثبات نرسید، افکار عمومی آمریکا را نسبت به ادعاهای مشابه واشنگتن در مورد کشوری دیگر نظیر ایران، بسیار حساس کرده است.
گزارش تازهای که اخیراً توسط دریاسالار ویلیام فالون در فرماندهی مرکزی آمریکا پیرامون مخالفت با هر نوع ماجراجویی نظامی جدید از سوی آمریکا در منطقه خاورمیانه اعلام شد و تمرکز فعلی اخیر وزارت خارجه آمریکا بر پیگیری دیپلماسی در قبال ایران، وجود این دغدغه در میان طرفداران به کارگیری قوه قهریه در واشنگتن علیه ایران را به اثبات میرساند.
بنابراین برای اینکه گزینه نظامی علیه ایران بار دیگر در واشنگتن به صورتی جدی مطرح شود. گروه چنی ناگزیر است در انتظار نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا بر سر اوضاع عراق بنشیند. در صورتی که تهران بتواند در این مذاکرات نقاط عطفی را به ثبت برساند، در واقع توانسته است ابتکار عمل را از طرفداران سرسخت حمله به ایران ربوده و در عین حال به عنوان بازیگری در منطقه که خواهان برقراری ثبات واقعی در آن است، معرفی شود.
هماکنون نئومحافظهکاران آمریکا آخرین شانس خود را برای همراه کردن محافل سیاسی این کشور در راستای انجام اقدامی قهرآمیز علیه ایران میآزمایند و در تلاش هستند تا مذاکرات واشنگتن تهران بر سر عراق را این شانش آخر معرفی کنند. این رویکردی است که از سوی مقامات اسرائیلی هم مورد تأیید قرار گرفته است.
چندی پیش وزیر تجارت اسرائیل شائول موفاز، وزیر دفاع سابق این رژیم به واشنگتن سفر کردند تا پیرامون برنامههای هستهای ایران با مقامات کاخ سفید گفتوگو کنند. بر اساس گزارش نشریات آمریکایی موفاز از دولت آمریکا درخواست کرد که به رویه دیپلماسی در قبال ایران فقط تا پایان سال جاری میلادی فرصت دهد. این پیشنهاد با استقبال وافر برخی از اعضای سرشناس نئومحافظهکار در واشنگتن مواجه شد.
با پایان کار دولت بوش دوران اقتدار نئومحافظهکاران هم به پایان میرسد و این در حالی است که آنان کارهای ناتمام بسیاری را در کارنامه کاریشان خواهد داشت که موضوع ایران یکی از آنها است. برای اینکه این کارنامه کاری پر زرق و برقتر شود، موضوع ایران هم باید آن طور که بارها خواسته بودند، به سرانجام برسد. تیری که چندی پیش از عراق رها شده بود حالا از افغانستان شلیک شده است و با توجه به زمان باقیمانده برای دوران قدرت نمایی نئومحافظهکاران در واشنگتن، باید گفت که این تیر یکی از آخرین تیرهای ترکش آنان خواهد بود.