تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۸۶۸۹

نویسنده: میشل ورشوسکی ـ ترجمه: محمداسماعیل نوذری

رؤیای دیرینه و همیشگی آریل شارون به حقیقت می‌پیوندد: فلسطینی به مبارزه با یکدیگر برخاسته‌اند و اسرائیل هم با خرسندی بسیار و رضایت کامل شمار قربانیان را محاسبه می‌‌کند، رهبران اسرائیل برای فلسطینی‌ها اشک تمساح می‌ریزند و ادعای آنها مبنی بر این که به خاطر رویدادهای غم‌انگیز غزه متأسف هستند صرفاً ریاکاری و تزویر است. درگیری‌های خونین در غزه قابل پیش‌بینی بود و مسئولیت اسرائیل و ایالات متحده آمریکا و نقش فعال آنها در آن کاملاً روشن و بدیهی است. بسیاری از روزنامه‌نگاران اسرائیلی نقش و مسئولیت اسرائیل در درگیری‌های اخیر را به طور غیرمستقیم مورد بررسی قرار می‌دهند: «4/1 میلیون نفر فلسطینی، که نه تنها از امکان داشتن حیات اقتصادی طبیعی بی‌بهره‌اند بلکه امکان فرار هم ندارند در سرزمین کوچکی مثل غزه محاصره شدند. آنها محکوم به مبارزه با یکدیگر هستند. شرح این واقعه چنان که انتظار می‌رفت، صرفاً نژادپرستانه نیست بلکه مبتنی بر کتمان حقایق مربوط به نقش اسرائیل و دست کم گرفتن این نقش است. نقش اسرائیل و ایالات متحده در درگیری‌های اخیر بسیار فراتر از «صرفاً فراهم کردن شرایط» برای ایجاد درگیری‌های داخلی بین فلسطینی‌ها است.

دولت ایالات متحده ماه‌ها رهبری فتح را برای شروع تهاجم نظامی بر ضد حماس تحت فشار قرار داد و چندی پیش اسرائیل به ورود مقادیر زیادی اسلحه و مهمات برای میلیشیای فتح در غزه چراغ سبز نشان داد. به این خاطر، نقش اسرائیل در ایجاد وضع فعلی تنها مبتنی بر حدس و گمان نیست بلکه نقش فعالی به حساب می‌آید.

* کدام طرف متجاوز است؟

** ‌«حماس زمام امور را به دست می‌گیرد»، «کودتای حماس» اینها برخی از تیترهای روزنامه‌های اسرائیلی در روزهای اخیر بودند که دروغ‌های بزرگ تل‌آویو و واشنگتن را تکرار کردند. به نظر می‌رسد لازم است بخی از مواردی که قاعدتاً باید بدیهی باشد روشن سازیم: پس از برگزاری انتخاباتی که جامعه بین‌المللی از آن به عنوان دموکراتیک‌ترین انتخاباتی که تاکنون در خاورمیانه برگزر شده است استقبال کردند حماس توانست سازمان فتح را شکست دهد. روند برگزاری انتخابات بی‌تردید دموکراتیک بود و از پشتیبانی مردمی گسترده‌ای برخوردار بود. تنها برخی رژیم‌ها می‌توانند ادعای چنین مشروعیت مردمی را داشته باشند.

به رغم این پیروزی بزرگ، حماس پذیرفت قدرت را با فتح در دولت وحدت ملی تقسیم کند که با استقبال عربستان سعودی و مصر تشکیل شد و از سوی جامعه بین‌المللی به استثنای واشنگتن و اسرائیل مورد استقبال قرار گرفت. خط‌مشی سیاسی دولت جدید شناسایی مشروط و دو فاکتوی اسرائیل و حمایت از استراتژی گفت‌و‌گوهای صلح براساس توافقنامه اسلو بود. اولویت دولت جدید حل و فصل مسائل حاد داخلی، پیشرفت اقتصادی، بازگرداندن نظم و قانون به غزه، مبارزه با فساد حکومت سابق تحت رهبری فتح بود، در حالی که به محمود عباس و سازمان آزادیبخش فلسطینی (PLO) اجازه داده شد تا در صورتی که اسرائیل خواهان شروع مجدد مذاکره باشد به گفت‌و‌گو و مذاکره با اسرائیل ادامه دهند.

با وجود این خط‌مشی ملایم، دولت حماس با دو دشمن قدرتمند مواجه شد، اول بخشی از کادر فتح که حاضر نیستند از حق انحصاری خود در قدرت سیاسی و حقوق و امکانات مادی مرتبط با آن حق انحصاری و دوم دولت‌های نومحافظه‌کار حاکم در ایالات متحده و اسرائیل که مبارزه جهانی علیه اسلام سیاسی را هدایت می‌کنند. محمد دحلان، رئیس سابق سازمان امنیت تشکیلات خودگردان و مشاور امنیتی فعلی محمود عباس مظهر و معرف هر دو است: آنها مجریان برنامه‌های واشنگتن در کادر رهبری فلسطین هستند، به علاوه معرف آن دسته از رهبران فاسد فتح هستند که حاضرند دست به هر کاری بزنند تا ثروتها و امکانات اقتصادی خود را از دست ندهند. پس از پیروزی حماس در انتخابات، میلیشیای دحلان دولت را تحریک کردند تا به نیروهای حماس حمله کند و از واگذاری کنترل نیروی پلیس به دولت سر باز زدند. با وجود تهاجم دحلان، حماس برای رسیدن به توافق با وی به بهترین شکل رفتار کرد و از طرفداران فعال خود خواست تا از دست زدن به خشونت متقابل پرهیز کنند. اگر چه وقتی روشن شد که دحلان به دنبال سازش و توافق نیست بلکه در واقع تلاش می‌‌کند تا حماس را منحل کند، سازمان اسلامی بدیل و راه چاره دیگری جز دفاع از خود و پاسخ متقابل نداشت.

مدل الجزایر

نقشه ایالات متحده و اسرائیل بخشی از استراتژی جهانی است که قصد دارد برخلاف میل مردم خاورمیانه دولت‌هایی را که به منافع آنها وفادار هستند به منطقه تحمیل کنند. الجزایر نه تنها نمونه‌ای از اجرای چنین استراتژی است بلکه ناکامی آن استراتژی و هزینه‌های انسانی هنگفت آن را هم نشان می‌دهد: به دنبال پیروزی قطعی و تردیدناپذیر جبهه نجات اسلامی (FIS) پس از بی‌اعتباری و رسوایی جبهه آزادیبخش ملی الجزایر ( FLN در سال 1991، کودتایی که از سوی فرانسه و ایالات متحده پشتیبانی شد راه جنگ داخلی را که بیش از یک دهه دوام آورد، هموار ساخت که بیش از 000/100 قربانی غیرنظامی به جا گذاشت. حماس بی‌گمان از تراژدی الجزایر پند گرفته است و از همین رو تصمیم گرفت تا مانع از تحقق نقشه‌های دحلان در تلاشش دائر بر کسب قدرت با توسل به زور شود. با وجود این که فتح به طور غیرمستقیم توسط اسرائیل مسلح شده بود: مبارزان حماس به دلیل برخورداری از حمایت اکثریت مردم، فتح را در کمتر از دو روز شکست دادند. میلیشیایی که فاقد هرگونه حمایت مردمی است نمی‌تواند با سازمانی نسبتاً با انضباط و بسیار با انگیزه رویارو شود. حتی پس از پیروزی بی‌نظیر حماس بر فتح، رهبری حماس بر قصد قبلی خود مبنی بر حفظ دولت وحدت ملی تأکید کرد و از کودتای شکست خورده فتح به مثابه مستمسک و بهانه‌ای برای قلع و قمع اعضای فتح با حذف آنها از دولت بهره نگرفت. با وجود این فتح تصمیم گرفت هر گونه ارتباط با حماس را قطع کند و دولت جدیدی بدون حضور حماس در کرانه باختری تشکیل دهد. رؤیای دیگر شارون به حقیقت می‌پیوندد. یعنی جدایی کامل بین کرانه باختری و غزه.

واشنگتن که از این سیاست به طور کامل حمایت می‌کند به محمود عباس و بانتوستان (قبیله بانتو ـ اشاره به دولت محمود عباس در کرانه باختری) وی درکرانه باختری قول حمایت کامل داد و ایهود اولمرت هم تصمیم گرفت بخشی از دارایی‌های فلسطینی‌ها را که در چنگ اسرائیل است، آزاد سازد.

درگیری فتح و حماس جنگ داخلی نیست

با وجود این دولت‌های ایالات متحده و اسرائیل در گزرش بی‌طرفانه حوادث غزه ناکام ماندند: در غزه هرج و مرج و آشوب وجود ندارد. برخلاف این ادعا همانطوری که یک افسر امنیتی فلسطینی به روزنامه هاآرتص (16 ژوئن) گفت: «مدتی طولانی است که شهر آرام نبوده است. من وضعیت فعلی را در مقایسه با آنچه تا پیش از این در غزه جریان داشت، ترجیح می‌دهم بالاخره می‌توانم از خانه‌ام خارج شوم» ـ قلع و قمع تروریست‌های فتح ممکن است پایان دوره طولانی هرج و مرج باشد و سبب بازگشت به سطح خاصی از زندگی معمولی شود. آخرین رویدادها هم مؤید آن بود که حماس توانایی برقراری نظم را دارد.

اسرائیل از یک «جنگ داخلی بین فلسطینی‌ها» سخن می‌گوید که جز آرزوی محال و خیال خام نیست. درگیری مسلحانه تنها بین دو میلیشیای مسلح فتح ـ حماس رخ داده است و اگر هم بدبختانه قربانیان غیرنظامی در بین آنها وجود داشت، به یاد داشته باشیم همین ارتش ایالات متحده قربانیان غیرنظامی را «خسارت جنبی» می‌خواند. مردم در کرانه باختری و نیز در غزه در واقع از نظر سیاسی به گروه‌های سیاسی مختلف تعلق دارند اما حداقل در این میان با هم نمی‌جنگند. وقتی غزه به مثابه موجودیتی متخاصم و خشن و مردم آن به منزله متحدان حماس قلمداد شدند شکی وجود ندارد که در آینده نزدیک غزه هدف تهاجم سبعانه اسرائیل قرار می‌گیرد: که نتیجه آن تهاجم نظامی احتمالی، بمباران‌ها و گرسنگی ساکنان غزه است.

میشل ورشوسکی، روزنامه‌نگار، نویسنده و بنیانگذار مرکز اطلاعات نوین (AIC) در فلسطین اشغالی است.