رشید اسماعیلی
«جنبش اصلاحات ایران ... پدیدهای ایجاد شده از سوی قدرت نبوده و از درون ملت و نهادهای مدنی آن جوشیده است، لذا به طور طبیعی برای تداوم خود نیاز به نظر و رأی مردم دارد.» بخشی از بیانیه اولین کنگره جبهه مشارکت (مرداد 1379)
1- رفرمیسم یا اصلاحطلبی شیوهای از کنش سیاسی است که هم در سنت مارکسیستی فلسفه سیاسی مسبوق به سابقه است و هم ریشههای عمیقی در لیبرالیسم دارد. خوانشهای رفرمیستی از مارکسیسم با کائوتسکی آغاز شد و در آرای ادوارد برنشتاین به اوج خود رسید. تاریخ فلسفه سیاسی در قرن بیستم شاهد شکاف پر ناشدنی و جدال آشتیناپذیر بین مارکسیسم اصلاحطلب و مارکسیسم انقلابی بود. هر چند نظریهپردازان مارکسیسم انقلابی شامل طیف متنوعی ـ از لنین و تروتسکی گرفته تا رزا لوکزامبورگ (که رسالهای در نقد اصلاحطلبی برنشتاین نگاشت) ـ میشدند، اما همه بر یک نکته متفق بودند: نفی رفرمیسم و طر قائلین به اصلاحطلبی با برچسب «تجدیدنظرطلب» تا آنجا که تجدیدنظرطلبی در دستگاه جهنمی استالین، به اتهامی نابخشودنی و به دستاویزی مؤثر برای تصفیههای خونین بدل شد. لیبرالهای قرن بیستم اما در دفاع از رفرم، شکی به خود راه نمیدادند. به غیر از هایک که با نگارش «راه رقیب» ایراداتی بنیان برافکن به منش و اهداف انقلابی سوسیالیستها وارد کرد، کارل پوپر نیز در «جامعه باز و دشمنان آن» سعی کرد با روشن ساختن ایده خود در باب مهندسی اجتماعی از رفرمیسم و تلاشهای مسالمتآمیز برای ایجاد تغییر در ابعاد نامطلوب جامعه دفاع کند. دفاع از رفرمیسم، ناگزیر نفی انقلابیگری نیز بود. تغییرات مسالمتآمیز اما چیزی به کلی سوای این است و برای ما ممکن میسازد که مراقب عواقب ناخواسته و آرزو نشده کارهایمان باشیم، به این ترتیب تغییرات مسالمتآمیز و تدریجی فضایی میآفریند که در آن انتقاد آشکار از اوضاع موجود اجتماعی با خشونت سرکوب نمیشود و چارچوبی به وجود میآورد که اصلاحات را ممکن میسازد.» (انقلاب یا اصلاح، گفتوگو با کارل پوپر و هربرت مارکوزه، ترجمه هوشنگ وزیری)
2- رفرمیسم البته مستظهر به مبانی معرفتی ـ جامعهشناختی مختلفی است که مرور آنها مجالی دگر میطلبد، عجالتاً اما میتوان پرهیز از مبادرت به خشونت در کنش سیاسی را قدر مشترک همه برداشتها از « اصلاحطلبی» دانست. ارتباط لگالیسم و اصلاحطلبی از جمله مواردی بوده است که نه تنها موجب چالشهای تئوریک بین طیفهای مختلف دموکراسی خواهان در ایران شده است بلکه عملاً به شکافهای عمیقی بین این نیروها نیز منجر شده، فارغ از این مسأله مناقشه برانگیز (ربط بین پایبندی مطلق به همه قوانین موضوعه و رفرم)، هر حرکت اصلاحی برای تبدیل شدن به یک «واقعیت عینی» محتاج سه سویه است: اول نیروهایی که کارگزار رفرم باشند، دوم اهداف اصلاحطلبانه (اهدافی که تلاش برای تحقق آنها موجبات حرکت اصلاحی میشود)، سوم موضوع اصلاحات یعنی رویهها، نهادها و ساختارهایی که قرار است اصلاح شوند.
3- در جغرافیای سیاسی ایران، نیروهای سیاسی زیادی وجود دارند که خود را کارگزار رفرم (اصلاح) میدانند. این نیروها طیفی از چپهای ارتدوکس مذهبی تا چپهای مدرن و برخی راستهای عملگرا را در بر میگیرند. یعنی گستردهای از روحانیون مبارز تا مجاهدین انقلاب، جبهه مشارکت، کارگزاران سازندگی و حتی نهضت آزادی. به علاوه مجموعهای از گروههای کوچک و پیرامونی. این طیف متنوع از نیروهای مدعی اصلاحطلبی دو سویه دیگر اصلاحات را دچار ابهام کرده است:
اولاً ـ اهداف اصلاحی کدامند؟
ثانیاً ـ موضوع اصلاحات کدامند؟ کدام رویهها، نهادها و ساختارها قرار است اصلاح شوند؟
4- در یک نگاه واقعبینانه اصلاحطلبان در صورت بازگشت به قدرت تنها خواهند توانست برخی رویههای جاری در قوای مقننه و مجریه را تغییر دهند. تجربه 8 سال گذشته و عزم محافظهکاران جهت جلوگیری از اصلاحات بنیادین و ساختاری مؤید این نکته است. در چنین شرایطی اصلاحات به تغییر برخی رویهها در برخورد با دانشجویان توسط کمیتههای انضباطی، برخی گشودگیها در فضای اجتماعی و فراهم شدن زمینههای بیشتر برای فعالیت نهادهای مدنی تقلیل خواهد یافت.
5- بخش زیادی از نیروهایی که به اصلاحطلب معروف شدهاند طی دو سال اخیر نشان دادهاند که میخواهند با این واقعیت کنار بیایند و برنامهای برای تغییر آن ندارند. استراتژی آنها شرکت در انتخابات، ولو با وجود رد صلاحیتهای گسترده و به دست آوردن سهمی در قدرت است، این سهم اگر در قوه مقننه در حد کسب اکثریت و در قوه مجریه در حد پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری باشد، حداکثر گام مثبت این نیروها انجام اصلاحات محدود و در سطح پیش گفته خواهد بود. اصلاحاتی که شاید دامنه آن کمتر از هشت سال خاتمی باشد اما مسلماً بیشتر از آن نخواهد بود! احزابی نظیر اعتماد ملی، کارگزاران سازندگی، همبستگی و حتی روحانیون مبارز از چنین الگویی پیروی میکنند. میانهرو نام مناسبی برای این نیروهاست.
6- نطفه «ائتلاف میانهروها»، از همین جا بسته میشود. در فضای پسا اصلاحات جبهه دموکراسی و حقوق بشر اصلاحطلبان پیشرو نه تنها عملاً به محاق رفت بلکه هر چه بیشتر در مقایسه با جبهه اعتدال به حاشیه رانده شد. نزدیکی و سردمداری خاتمی، کروبی و هاشمی سمبل ائتلاف نیروهای میانهرو در جمهوری اسلامی است که قصد اصلاحات ساختاری ندارند اما آنها مصمم هستند مدار اقتصاد کشور را به سوی چشمانداز بیست ساله و برنامههای توسعه بازگردانند و تنشزدایی در سیاست خارجی را احیا کنند. میانهروها میکوشند بخشهای معتدل جناح محافظهکار را نیز در برخی مواضع و تصمیمات با خود همراه کنند، به همین جهت بر منزوی کردن کسانی که آنها را تندروهای جبهه اصلاحات مینامند نیز تأکید میکنند. بیآنکه به روشنی مصداق اصلاحطلبان تندرو را مشخص کنند. هر چه که ضمیر همواره مرجع خویش را مییابد!
7- میانهروها عملاً از اهداف اصلاحطلبانهای نظیر گسترش دموکراسی، تحکیم جامعه مدنی و تحقق حقوق بشر دست کشیدهاند، در میان نیروهای معروف به اصلاحطلب اما هنوز هستند نیروهایی که به اصلاحات بنیادین و ساختاری امید بستهاند و به آن معتقدند. آنها به اهداف اولیه جنبش اصلاحی وفادار ماندهاند. جبهه مشارکت و حلقه روشنفکران پیرامون آن مهمترین این نیروها به شمار میآیند. آنها اما اکنون در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفتهاند: اصلاحطلب ماندن و بر دموکراسی و حقوق بشر پافشاری کردن، یا با واقعیت قدرت کنار آمدن و به سوی میانهروی میل کردن. جبهه مشارکت طی دو سال اخیر کوشیده است ضمن همکاری با میانهروها و با استراتژی «حداقل سهمخواهی و حداکثر ائتلاف»، به پیروزی ائتلاف میانهروها کمک کند. بدنه حزبی اما بهرغم همراهی با این سیاست در برابر استحاله از اصلاحطلبی به میانهروی مقاومت کرده است.
8- محافظهکاران به نیروهای معروف به اصلاحطلبان پیشرو اجازه حضور در عرصه انتخابات را نمیدهند. میانهروها نیز نسبت به حضور چهرههای شاخص مشارکت در عرصه انتخابات روی خوشی نشان نمیدهند. جبهه مشارکت تا کی قرار است دنبالهرو انتخاباتی میانهروها باشد؟ مشارکت اکنون در جزیره سرگردانی است. این مسأله در حزب نیز مشکلاتی را ایجاد کرده است، از سویی طیفهای مدرن و تحولخواه خواستار اتخاذ یک استراتژی مناسب جهت گشودن راه اصلاحات یا لااقل تلاش و برنامهریزی برای آن هستند و از سوی دیگر برخی نیروهای سنتی و بوروکراتهای حزب چاره را پیوستن بیقید و شرط به میانهروها میدانند.
9- در این صورت باید پرسید سرنوشت و واکنش افرادی مانند حجاریان، رضا خاتمی، شیرزاد، مزروعی، رمضانزاده و اعضای شاخههای جوانان و دانشجویی چه خواهد بود. آیا ارادهای برای نجات حزب از جزیره سرگردانی وجود دارد؟ یا همه چیز باز هم به «خواست حداقلی و ائتلاف حداکثری» منتهی میشود.
مردم در انتخابات به میانهروها رأی میدهند، چون در مقابله با کاندیداهای محافظهکاران گزینه دیگری پیش رو ندارند. اصلاحات اما یک جنبش اجتماعی بود، که به روایت بیانیه اولین کنگره مشارکت محتاج رأی و نظر مردم است. حال با توجه به زمزمههایی که سعید حجاریان در نقد اصلاحات 8 ساله و عبور از پارلمانتاریسم صرف ساز کرده است و انتقاد اخیر رضا خاتمی از عدم استفاده از ظرفیتهای اجتماعی جنبش اصلاحی، باید منتظر ماند و دید، جبهه مشارکت جزیره سرگردانی را سوار بر کشتی اصلاحطلبی پیشرو و جهت احیای جنبش اصلاحات و تحقق اهداف اصیل اصلاحی ترک میکند یا سوار بر قایق میانهرویی حقوق بشر و دموکراسی را فراموش خواهد کرد.