سعدالله زارعی
انتخابات پارلمانی یکشنبه گذشته ترکیه که در آن جریان اسلامگرای ترکیه موفق به کسب 62 درصد از کرسیهای مجلس 550 نفره این کشور شد، توجهات را از سایر رخدادهای مهم منطقه خاورمیانه به این نقطه معطوف کرده است. هر چند اسلامگراهای ترکیه اینک سومین پیروزی مهم انتخاباتی خود را ـ طی یک دهه گذشته ـ جشن میگیرند ولی این اولین بار است که اهمیت نتایج انتخاباتی ترکیه، مورد بحث دقیق قرار میگیرد.چرا؟
ترکیه در صحنه داخلی خود، انتخابات مجلس را در تداول سیاسی بین احزاب چپ و راست یا سکولار و مذهبی مشاهده کرده بود و به دلیل اهمیت محدود مجلس ـ در مقایسه با ریاست جمهوری و ارتش ـ چندان توجه برانگیز نبود بخصوص در دهه اخیر سکولارها از یک سو مطمئن بودند که یکپارچگی قدرت ارتش و رئیسجمهور و نهادهای مرتبط با این دو و نگرشهای منفی قدرتهای بینالمللی به اسلامگراها، مانع اجرای برنامههای اسلامگرایانه میشود و از این رو نخست وزیر مذهبی ناچار است از داعیههای دینی دست بکشد. از سوی دیگر سکولارها و نهادهای وابسته به آنان ـ با نگاه به تجربه شکست پی در پی احزاب سیاسی در حوزه اقتصاد ـ تردید نداشتند که اسلامگراها نیز با شکست در عرصه اقتصادی از صحنه سیاسی ترکیه حذف میشوند بنابراین بهتر است به جای مقابله خشن با آنها چند صباحی صبوری کرد تا برای همیشه از آسیب آنان راحت شد. برای درک ابعاد این موضوع در موارد ذیل تأمل نمایند:
1- موج اسلامگرایی در منطقه خاورمیانه اسلامی، ترکیه را بیش از بسیاری از نقاط دیگر در بر گرفته است و مردم آن بطور فزایندهای خواهان استقرار اسلام در زندگی خویش هستند و به همین میزان از غرب و نمادهای آن ـ احزاب سکولار و... بیزار میباشند. مؤسسه آمریکایی زاگبی چندی پیش در گزارش خود که از نظرسنجی برخاسته بود اعلام کرد 95 درصد مردم ترکیه از آمریکا را دشمن خود میدانند. این در حالی است که این مردم که اکثریت قاطع آن را مسلمانان اهل سنت تشکیل میدهند از کلیت جریان اسلامی منطقه ـ بدون توجه به تفاوتهای مذهبی ـ با جدیت حمایت مینمایند. پیش از این اروپاییها با تکیه بر رشد علمی جامعه ترکیه و تماس فیزیکی آنان با اروپا و تمنایی که در پیوستن به جامعه اقتصادی اروپا در این کشور مشاهده میشود، سکولاریسم را ریشهدار ارزیابی و هرگونه احتمال تغییر در ترکیه را نفی میکردند.
2- پیش از این در معادله قدرت، مجلس و دولت برآمده از آن ـ به نسبت ارتش و ریاست جمهوری ـ موقعیت متزلزل و ضعیفی داشتند در این میان عمر دولتها نوعاً کوتاه بود و قدرت ارتش و اقدامات کنترلکننده قانونی رئیسجمهور قدرت بسیاری از تصمیمگیریها را از آنها سلب میکرد. از مدتها قبل سیر تحولات به زیان دو پایه ثابت قدرت در ترکیه ـ ارتش و رئیسجمهور ـ پیش رفته است. رشد اسلامگرایی در ترکیه که نخستین علائم آن در سالهای آغازین انقلاب اسلامی ایران مشاهده گردید به مرور موقعیت ارتش و رئیسجمهور را ـ در مواجهه با دولت و مجلس و در واقع مردم ترکیه ـ تضعیف کرده است اگر کتاب تاریخ ترکیه را مرور کنیم در مییابیم که در فاصله سالهای 1302 شمسی که آتاتورک به ریاست جمهوری رسید تا سال 1357 که انقلاب ایران به پیروزی رسید. به جز در یک مورد استثنا «با یار» همواره یک نظامی رئیسجمهور ترکیه بوده است. این معادله در فاصله سالهای 57 تا 86 معکوس شد به گونهای که در میان رؤسای جمهور این مقطع تنها یک نظامی ـ کنعان اورن ـ به ریاست جمهوری رسیده است. در همان حال ارتش نیز ـ برخلاف گذشته ـ در سه دهه اخیر دخالتهای محدودی در عرصه سیاست داشته بهگونهای که پس از کودتای اورن در 12 سپتامبر 1980 دیگر کودتایی رخ نداده و این در حالی است که در هیچ دورهای به اندازه این 30 سال اصول لائیسیته مورد تهدید نبوده است.
3- پیروزی 47 درصدی حزب اسلامگرای «عدالت و توسعه» (AKP) که به تسخیر 62 درصد از کرسیهای مجلس انجامید راه را برای رسیدن اسلامگراها به کرسی ریاست جمهوری هموار میکند اینک دیگر رئیسجمهور کنونی نمیتواند از اهرم دادگاه قانون اساسی ترکیه ـ که تحت نفوذ ژنرالها هستند ـ استفاده کند و نظامیان نیز نمیتوانند با تکه بر ابزار «قدرت قانونی» مانع انتخاب رئیسجمهور اسلامگرا گردند چرا که نتیجه مخالفت آنان، تحریک جمعیت عظیم 72 میلیونی ترکیه علیه ارتش را در پی دارد بر همین اساس ارتش و رئیسجمهور هر چند موافق نیستند ولی ناچارند نتیجه انتخابات مردم را بپذیرند.
با پذیرش این نتیجه از سوی آنان هر سه ضلع مثلث قدرت ترکیه یعنی دولت و مجلس، ریاست جمهوری و ارتش به دست اسلامگراها میافتد چراکه انتخاب رئیسجمهور اسلامگرا ـ به دلیل فرمانده کل قوا بودن او ـ منجر به تسلط اسلامگراها بر ارتش میشود. بنابراین ارتش ناچار است حتی در داخل، گارد خود را در مواجهه با اسلامگراها باز کند.
4- انتخابات یکشنبه ترکیه نشان داد که احزاب سکولار نیز در زیر ضربات موج اسلامی خرد شدهاند. که این شکست شامل احزابی نظیر مام میهن و راه راست ـ احزاب جدید سکولار نیز میباشد. شکست 21 حزب سکولار در مقابل تنها حزب اسلامگرایی که اجازه فعالیت یافته است راه هرگونه تفسیری را درباره اینکه مردم ترکیه چه میخواهند و چه نمیخواهند بسته است. اما روزنامههای سکولار ایران در روزهای اخیر با بلاهت تمام سعی کردند حزب اعتدال و توسعه را وجه دیگری از سکولاریزم معرفی نمایند.
5- واکنش ملایم، احتیاط آمیز و توأم با ملاطفت اتحادیه اروپا به پیروزی قاطع اسلامگرایان ترکیه، نشان داد که اولاً موج اسلامگرایی در ترکیه ـ تنها کشور اسلامی آسیا که با آنان از طریق شبه جزیره تراس شرقی مرز مشترک دارد ـ فوقالعاده قوی است. ثانیاً تجربه برخورد غرب در برابر امواج مذهبی شکست خورده است. راستی چرا اتحادیه اروپا درخواستهای مکرر سکولارها را در پیوستن به اتحادیه اروپا بیپاسخ گذاشت ولی اینک از لزوم پیوستن ترکیه به این اتحادیه سخن میگوید؟
6- البته سکولارها ـ ارتش، احزاب، قدرتهای غرب و... ـ ساکت نمیمانند و به زودی در مقابل اسلامگراها صفآرایی مینمایند. اما مطمئناً راه به جایی نخواهند برد. اولین نشانههای بازخیزی مذهبی در ترکیه در انتخابات 1362 با پیروزی حزب تورگوت اوزال مشاهده شد. او در تبلیغات انتخاباتیاش روی چند موضوع مذهبی که برای مردم ترکیه اهمیت فراوانی داشتند متمرکز شد. این موارد شامل اعمال محدودیت در فروش مشروبات الکلی، تدریس زبان عربی در مدارس، تعقیب اهانت کنندگان به مقدسات اسلامی میشد. این روند در ادامه به آنجا انجامید که مهمترین اصل قانون اساسی لائیک ترکیه از سوی نمایندگان عضو حزب فضیلت (اربکان) و سپس نمایندگان عضو حزب عدالت و توسعه (اردوغان) از میان برداشته شد. در این اصل آمده بود: «ترکیه یک کشور دموکراتیک لائیک است و نمایندگان حق تصویب قوانینی متضاد با این اصل را ندارند.»
7- بعضی که خواستهاند تحولات ترکیه را در وجه دموکراسی پر رنگ و در وجه «مذهب» کمرنگ نمایند به مواردی نظیر برخورد مسالمتآمیز حزب اردوغان در مواجهه با موانع موجود در سیستم لائیک، استدلال کردهاند در حالیکه مردم ترکیه حجابهای خود را در روز رأیگیری به رخ کشیده و اردوغان و گول نیز با «زنان و دختران محجبه خویش» در پای صندوق حاضر شدند. این حزب در عرصه فلسطین از حماس دفاع قوی نموده و به مرور تلاش کرده است تا موانع را از سر راه روند اسلامگرایانه مردم ترکیه بردارد. آنچه از سوی اردوغان و یاران او دنبال شده است یک حرکت کاملاً هوشمندانه و تدریجی به قصد دفن میراث اتاتورک است و البته این با روی آوردن به انقلاب خونین تفاوت دارد.
8- تحولات ترکیه میتواند بخش وسیعی از جنوب اروپا را متأثر کند و در کشورهای ترکنشین منطقه قفقاز تأثیر جدی بر جای بگذارد از همین رو پیروزی اسلامگرایی در ترکیه از نظر غرب و نیروهای لائیک یک نقطه عطف و بسیار خطرناک ارزیابی شده است.
9- نسبت تحولات ترکیه با انقلاب اسلامی کاملاً روشن است. دفاع سرسختانه و هر روزه مردم صدها شهر ترکیه از حزبالله لبنان و حماس فلسطین در طول دوران جنگ 33 روزه این نسبت را فریاد زده است. چندی پیش یکی از مسئولان ارشد ترکیه با صراحت از علاقه شدید خود به حضرت آیتالله خامنهای سخن گفته و تصریح کرده بود که در دوره رهبری حضرت امام(ره) نیز با «علاقهای خاص، تحولات ایران را پیگیری کرده است.
10- نکته آخر این است که قرار نیست حزب عدالت و توسعه قدرت سنتی نظامیان را نادیده بگیرد و یا رسوب کردن سیستم لائیک را به طاق نسیان بسپرد و نیز قرار نیست این حزب آراء نیمی از مردم ترکیه که به طور پراکنده به صندوقهای احزاب دیگر ریخته شدهاند را ناچیز بشمرد. قطعاً اداره ترکیهای با این مختصات به ساز و کار خاص خود و حوصله ویژهای ـ که ترکیه را طی سه دهه گذشته گام به گام به این نقطه هدایت کرده است ـ نیازمند میباشد. حزب عدالت و توسعه و دولتمردان آن با استفاده از پنج سال تجربه از پس این کار به خوبی برمیآید.
11- با توجه به ابعاد فراگیر داخلی و منطقهای انتخابات اخیر ترکیه میتوان گفت اینک انقلاب سبز مردم ترکیه حرکت توطئهآمیز غرب در قالب انقلابهای نارنجی و زرد و... را در عرصه خاورمیانه بر باد داده است...