وقتی صحبت از محاصره فلسطینیهای ساکن نوار غزه و کرانه باختری رود اردن به میان میآید، بلافاصله ذهن متوجه اقدامهای غیر قانونی و ضدبشری اسراییل میشود. اسراییل با کشیدن دیوار امنیتی ـ دور تا دور کرانه باختری رود اردن که در واقع یک دیوار نژادپرستانه است ـ عملاً بیش از یک میلیون سکنه فلسطینی در این منطقه را در تنگنا قرار داده است، در کرانه باختری، فلسطینیان امکان رفت و آمد بین شهرها و روستاها را ندارند و صدها ایستگاه بازرسی ارتش صهیونیستی در جادهها زنان و کودکان و افراد سالخورده فلسطینی را زیر آفتاب سوزان مورد اهانت و شکنجه قرار میدهند. عبور و مرور بین کرانه باختری و کرانه خاوری (اردن) نیز که تنها از طریق پلهای ایجاد شده روی رود اردن صورت میپذیرد، در کنترل کامل ارتش صهیونیستی است و احدی بدون اخذ پروانه عبور از ارتش صهیونیستی، اجازه خروج از کرانه باختری و یا ورود به آن را ندارد.
اما وضع در نوار غزه به مراتب بدتر است. در اینجا که فاقد کلیه منابع حیاتی است، حدود 5/1 میلیون انسان مانند حشرات زندگی میکنند. ارتش صهیونیستی دور تا دور نوار غزه را محاصره نموده است. در دریا نیز ناوچهها و قایقهای نظامی صهیونیستی حتی به ماهیگیران فلسطینی اجازه قایقرانی نمیدهند. تنها راه عبور، گذرگاه رفح در جنوب نوار غزه به سوی صحرای سینا و شهر الویش است که تحت حاکمیت مصر قرار دارد. قاعدتاً این گذرگاه ربطی به اسراییل ندارد و باید به روی فلسطینیها باز باشد، اما چنین نیست و آمریکا و اسراییل چنین اجازهای را به دولت مصر نمیدهند! نقطه اوج تراژدی همین جاست!
از زمان پیروزی حماس در انتخابات آزاد و دموکراتیک در اراضی اشغالی، نوار غزه در محاصره کامل قرار گرفته و ورود مواد غذایی، دارو و حتی حوالههای بانکی ممنوع شده است، اما طرفی که مقررات منع ورود کالا و رفت و آمد افراد را اعمال میکند تنها اسراییل نیست، بلکه برخی از کشورهای عربی و حتی تشکیلات خودگردان محمود عباس بیشتر از اسراییل در اجرای محاصره نقش بازی میکنند. سال گذشته یک بار که یکی از مسؤولان حماس مبلغی معادل 18 هزار دلار را برای پرداخت حقوق کارکنان، همراه خود از گذرگاه رفح وارد نوار غزه کرد، با اعتراض شخص محمود عباس روبرو شد که چرا پولی به شکل غیرقانونی وارد نوار غزه شده است و اینکه آن مسوول حماس باید مورد بازجویی و بازخواست قرار گیرد.
از حدود دو ماه پیش، پس از تحولات اخیر در نوار غزه که به برچیدن دستگاههای فاسد امنیتی وابسته به محمودعباس و تسلط کامل حماس بر این منطقه انجامید، مصریها گذرگاه رح را بستند، و حدود 6 هزار زن و مرد و کودک فلسطینی پشت دروازه ماندند و مصریها هرگز به آنها اجازه عبور به داخل نوار غزه را ندادند.
انتظار این افراد برای باز شدن دروازه طولانی شد و در این مدت تظاهرات و اعتراض و التماس آنها به جایی نرسید. آنها هر چه داشتند هزینه کردند و در نهایت به گرسنگی و گدایی مبتلا شدند، اما دروازه بسته ماند، زیرا آمریکا و اسراییل موافق باز شدن گذرگاه نبودند. در این میان، حدود 50 نفر از ستمدیدگان فلسطینی در نتیجه بیماری و گرسنگی مردند و هیچیک از مدافعان حقوق بشر در جهان اعتراضی نکردند. برای فلسطینیها این سؤالها مطرح شد که چه تحولی رخ داده و چرا باید باز و بسته شدن دروازهای بین فلسطینیها و مصریها مستلزم کسب اجازه از اسراییل و آمریکا باشد؟ پس تکلیف همبستگی عربی و برادری اسلامی و ارزشهای انسانی و نوعدوستی چه میشود و چگونه است که فلسطینیهای عرب و مسلمان این اجازه را ندارند که از خاک مصر وارد خاک فلسطین شوند و به چه گناهی باید زیر آفتاب سوزان صحرای سینا از گرسنگی و بیپناهی بمیرند و وجدان هیچکس معذب نشود؟
جالبتر از همه راهحلی بود که مصریها پیرامون آن با اسراییل به توافق رسیدند آنها به جای آنکه دروازه را باز کنند تا مردم به خانههایشان بروند، تصمیم گرفتند هر روز حدود 100 نفر از این افراد را از گذرگاه دیگری به نام «العوجه» وارد اسراییل کنند و پس از بازرسی و شکنجه در چندین پست ارتشی آنها را از جنوب نوار غزه به شمال آن ببرد و از گذرگاه اسراییلی «ارتز» وارد نوار غزه کنند؛ یعنی راهی که باید رفت نیم ساعت طی شود، ظرف 12 ساعت یا بیشتر طی میشود تا آوارگان فلسطینی به اندازه کافی شکنجه شوند و مورد اهانت قرار گیرند. در همه این شرایط، همچنان یک سؤال در ذهن تک تک این مسافران آواره تکرار میشود که: چه اتفاقی افتاده؟ چرا رژیمهای عربی چنان مسخ شدهاند که برای محاصره و شکنجه فلسطینیها دست در دست اسراییل و آمریکا گذاشتهاند؟ یعنی آیا میشد تصور کرد که روزی انسانهای عرب و مسلمان که قرنها به عربیت و اسلام خود افتخار کردهاند تا این درجه از انحطاط سقوط کنند؟ باور کردنی نیست، ولی واقعیت دارد!
و سرانجام، هفته گذشته دو کشور قطر و اندونزی که در شورای امنیت عضویت دارند، بیانیهای را آماده کردند که طبق آن سازمان ملل متحد نوار غزه را منطقه «مصیبتزده» اعلام کند، شاید از این راه بتوان چارچوبی برای نجات ساکنان این منطقه از مرگ تدریجی پیدا کرد.
متأسفانه سفیر تشکیلات خودگردان فلسطین در سازمان ملل متحد با همکاری و مشورت با سفیر اسراییل و فشار آوردن روی اعضای شورای امنیت، همه تلاش خود را به انجام رساند تا این بیانیه تصویب نشود و در نهایت قطر و اندونزی را وادار کرد پیشنهاد خود را پس بگیرد.
این مقدار دور شدن از ارزشهای قومی، دینی اسلامی، قابل تصور نیست، چیزی شبیه دروغ است، اما واقعیت دارد!