تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۲۹۰۰۶

‌گروه ترجمه روز ـ سیدمحسن ساری: کاندو لیزا ‌رایس شخصیتی بسیار جالب توجه است زیرا از ‌گزینه‌های زیادی بهره می‌جوید و با انتخاب برخی ‌گزینه‌ها موجب شگفتی می‌شود. او از طرفداران ‌جدی جنگ علیه افغانستان و عراق و یکی از ‌کسانی که خواستار گسترده کردن جنگ جهانی ‌علیه تروریسم و یکی از واضعان اصلی ««تهاجم ‌‌پیشگیرانه» بود. او اولین کسی بود که در ادبیات ‌سیاسی مفهوم «آشوب خلاق» را وارد کرد تا ‌این‌که حالت بی‌ثباتی و آشوبی که خاورمیانه به آن ‌دچار است را توصیف کند، منتها اکنون به‌رغم ‌این‌که آمریکا، ایران را کشور حامی تروریسم می‌داند ‌و برای امنیت ملی آمریکا یک تهدید و خطر تلقی ‌می‌شود، کاندو لیزا رایس گفت‌وگویی آمریکایی ـ ‌ایرانی برگزار می‌کند... تفاوت واقعاً قابل تاملی ‌است.

‌ولی این تنها امر جالب توجه نیست، او با این‌که از ‌نظام سوری‌ها خوشش نمی‌آید و در مسیر ‌مناسبتی این نظام را محکوم می‌کند ولی همین این ‌امر مانع از آن نمی‌شود که با ولید‌المعلم وزیر امور ‌خارجه سوریه در «شرم‌الشیخ» دیدار نکند. در آن ‌دیدار، از نقش سوریه در محکم نگاه داشتن مرز با ‌عراق ستایش به عمل آورد. یادآوری می‌شود که آن ‌ملاقات در چارچوب سلسله دیدارهایی میان دو ‌طرف صورت گرفت. دیدارها با سفر «هیلین ‌سوپری» از دمشق در مارس 2007 آغاز شد.

‌سومین شگفتی نیز روی داده است؛ به‌رغم ‌نزدیکی‌اش به رییس‌جمهور بوش و دولت ‌نومحافظه‌کارش این پرسش مطرح می‌شود؛ آیا او ‌واقعاً نومحافظه‌کار است و یا این‌که میان خود و آن‌ها ‌فاصله‌ای ایجاد کرده است؟ آیا جدال او با دونالد ‌رامسفلد وزیر دفاع سابق که یکی از برجسته‌ترین ‌نومحافظه‌کاران بود، جدالی واقعی بود؟

‌رسیدن به این پاسخ برای درک انگیزه‌ها و ‌گزینه‌های رایس بسیار مهم است.

‌کاندولیزا رایس به موسساتی که وابسته به ‌نومحافظه‌کاران است تعلق ندارد. او از محافل ‌دانشگاهی بیرون آمده است. او از سال 1981 که از دانشکده بررسی‌های بین‌المللی دانشگاه «دنور» مدرک ‌دکترا گرفت به عنوان استاد علوم سیاسی در ‌دانشکده استانفورد مشغول تدریس شد. موضوع ‌رساله دکترای او «روابط آمریکا و روسیه با وجود جنگ ‌سرد» بود. در دوره استادی خود همیشه این موضوع ‌را تدریس می‌کرد.

‌دیدگاهش با رویکردهای نومحافظه‌کاران هماهنگی ‌داشت و اگر مهارت و کارشناسی او را در امور ‌روسیه نیز اضافه کنیم، جای تعجب نخواهد داشت ‌که «رسکوکرافت» مشاور امنیت ملی بوش پدر از او ‌کمک بخواهد تا این‌که به عنوان مسوول امور روسیه ‌در شورای امنیت ملی (1989 ـ 1993) مشغول کار ‌شود و بدین‌ترتیب بود که او با نزدیک شدن به ‌خانواده بوش راه صعود خود را تضمین ساخت.

‌اکنون درمی‌یابیم که او به نومحافظه‌کاران گرایش ‌ندارد ولی برخی افکارش با دیدگاه‌های آنان ‌هماهنگ شده است خصوصاً در پی رخدادهای ‌یازدهم سپتامبر. او دیدگاه خود در مورد تجزیه اتحاد ‌شوروی را مورد بازنگری قرار داده تا این‌که بتواند از ‌آن ایده در تجزیه خاورمیانه بهره‌برداری کند. او به ‌شدت از سیاست تحمیل اصلاحات بر جهان عرب و ‌اسلام حمایت کرد. او در گفت‌وگو با نشریه ‌«فایننشنال تایمز» انگلستان در این مورد چنین ‌گفت: «ایالات متحده آمریکا قدرت آزادکننده‌ای است ‌که خود را برای پی‌ریزی دموکراسی و روند آزادی در ‌جهان اسلام مسوول می‌داند.» او افزود: «مبارزه ‌برای ارزش‌های لیبرالی آمریکا نباید در مرزهای ‌اسلام متوقف شود. زیرا در اسلام موارد اصلاح‌طلبی ‌وجود دارد که باید آن را مورد حمایت قرار داد.» او ‌همه جنگ‌های بوش در خاورمیانه را مورد تایید قرار ‌داده و از آن صراحتاً یاد می‌کند. او خطاب به بوش ‌چنین می‌گوید: «در پرتو رهبری شما آمریکا در حال ‌مبارزه است و بی‌شک در جنگ علیه تروریسم موفق ‌خواهد شد. آمریکا ائتلاف‌های عظیمی تشکیل داده ‌که موجب آزادی میلیون‌ها نفر شده است. آمریکا ‌هم‌اکنون به کمک دو ملت عراق و افغانستان شتافته ‌تا این‌که دموکراسی را در قلب جهان اسلام پی‌ریزی ‌کند.»

‌کاندولیزا رایس با اعلام این که سه مورد برای او ‌بسیار حائز اهمیت است، اخلاص بی‌شائبه خود را ‌نسبت به بوش نمایان ساخت:

1‌) منافع ایالات متحده آمریکا

‌2) حفظ ارزش‌های این کشور

‌3) داشتن اخلاص نسبت به رییس‌جمهور بوش

‌بدین‌ترتیب در می‌یابیم که او نه فقط از ‌نومحافظه‌کاران دور نیست بلکه بسیار به آن‌ها نزدیک ‌است.

‌کاندولیزا رایس یکی از شیوه‌های نومحافظه‌کارانی ‌که آن را اخلاقی توصیف می‌کنند به بهترین شکل ‌ممکن به اجرا در می‌آورد. این شیوه، گمراه ساختن ‌افکار عمومی جهت تحقق منافع ایالات متحده ‌آمریکاست.

‌«جورج تنت» رییس سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا ‌(eiA) در کتاب خود تحت عنوان «مرکز توفان» که در ‌آوریل 2007 به بازار آمد، کاندولیزا رایس و معاونش را ‌به دخالت آشکار در بیرون دادن اطلاعات غلط در ‌مورد برنامه هسته‌ای عراق، متهم می‌سازد. او ‌می‌گوید: «کاندولیزا رایس در دادن اطلاعات غلط ‌مبنی بر این‌که عراق از آفریقا اورانیوم وارد کرده نقش ‌اصلی داشته است. اطلاعاتی که سازمان جهانی ‌انرژی هسته‌ای عدم صحت آن را کاملاً آشکار کرد.

‌کاندولیزا رایس به‌رغم نزدیکی‌اش با نومحافظه‌کاران ‌با آن‌ها اختلاف داشت. اختلاف او با یکی از نمادهای ‌نومحافظه‌کاران که دونالد رامسفلد وزیر دفاع سابق ‌باشد بر کسی پوشیده نمانده است. رایس با ‌رامسفلد در موارد زیادی اختلاف داشت. یکی از ‌برجسته‌ترین موارد اختلاف این بود که پنتاگون در ‌دوره رامسفلد همیشه سعی داشت در امور ‌سیاسی و نظامی پیشرو حرکت کند و شورای ‌امنیت ملی و وزارت امور خارجه کارهای حاشیه‌ای انجام ‌دهند.

‌این حرکت، با شخصیت و با بلندپروازی‌های کاندولیزا ‌رایس همخوانی نداشت. بنا به گفته نزدیکانش او ‌بسیار با احتیاط و خونسرد و در عین حال فعال است ‌به طوری که موجب ترس اطرافیانش می‌شود. او ‌شخصیتی است که از کودکی از طریق پدر و مادرش ‌یاد گرفته که عقب‌نشینی نکند و هیچ چیز نباید مانع ‌گردد که او در صف اول قرار نگیرد.

‌این بخش از شخصیت کاندولیزا رایس باید مورد ‌توجه دقیق قرار گیرد. حال این شخصیت را از ‌زاویه‌ای دیگر مورد بررسی قرار دهیم. شکستی ‌که ایالات متحده آمریکا پس از تجاوز به عراق به آن ‌دچار شد، مقوله مورد اعتماد دونالد رامسفلد و ‌نومحافظه‌کاران مبنی بر این‌که «پیروزی نهایی از آن ‌قدرت برتر» است را مورد تشکیک قرار داد زیرا قدرت ‌نظامی آمریکا که توانست عراق را اشغال کند اکنون ‌نمی‌تواند از باتلاقی که در آن گرفتار آمده و ‌محاصره‌اش کرده و همه روزه خسارت‌های انسانی و ‌مالی زیادی را متحمل می‌شود، فراتر رود و این در ‌حالی است که همه وعده‌های امریکا مبنی بر تشکیل ‌عراقی متحد و دموکرات بخار شده و به آسمان رفته ‌است.

‌ظاهراً رایس به این مقوله، اعتقادی ندارد و به ‌تجزیه نرم جوامع نظر دارد به عبارت دیگر او به بکارگیری دیپلماسی به موازات به کارگیری سلاح ‌جهت تحقق پیروزی اعتقاد راسخ دارد، به همین ‌دلیل نشان داد که با شیوه‌های رامسفلد مخالف ‌است و تلاش دارد که او را از صحنه دور سازد. او بار ‌دیگر پرونده سیاسی را در اختیار گرفت تا این‌که ‌دیپلماسی و سلاح را با هم به کار گیرد.

‌شاید درک این امر، گفت‌وگوی ایرانی ـ آمریکایی و ‌دیدار رایس با ولید المعلم و رسیدن ناوهای ‌هواپیمابر و فشار به سوریه و اشاره تلویحی به ‌تهدید نظامی دمشق را قابل تغییر کند.

‌به این‌ترتیب می‌بینیم که رایس خواستار ادغام ‌سیاست و سلاح است ولی این ادغام به نظر ‌می‌رسد که نوعی از تردید را به همراه دارد که باید ‌در مورد آن به عنوان وزیر امور خارجه پاسخ گوید زیرا ‌او دیپلماسی واقعی را به کار نمی‌بندد. رایس ظاهراً ‌می‌خواهد جایگاه‌های افرادی همچون «جیمز بیکر»، ‌«هنری کسینجر» و «مادلین اوبرایت» و «برنت ‌اسکوکرافت» و «زبیگنیو برژینسکی» را اشغال کند.

‌در میان سیل اتهامات شاید مقاله اکونومیست ‌انگلستان تحت عنوان «غروب ستاره رایس» که در ‌تاریخ 20/1/2007 به چاپ رسیده تا اندازه زیادی ‌قابل باور باشد: «آن طوری که دیگران می‌پنداشتند، ‌نیست زیرا اکنون کاملاً روشن شده که ثبات و عدم‌‌تردید که یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های او بود از او ‌رخت بر بسته و دچار تردید و سردرگمی شده ‌است. او که شخصیت قابل تایید در دولت بوش ‌است اکنون با سیل انتقادات و تهاجم روبه‌رو شده ‌است. بله، اکنون به نظر می‌رسد که کاندولیزا رایس ‌به شخصیت سردرگمی تبدیل شده است ولی به ‌هر حال او در هر حالتی شخصیتی قابل توجه دارد. ‌ولی باید پرسید که آیا فقط او این ویژگی را دارد؟ ‌گمان نمی‌کنم. او سردرگم است چون سیاست‌های ‌رییس‌اش سردرگم است. او جنجالی شده است ‌چون برنامه‌ها و راهبردهای رییس‌اش چنین است. او ‌گزینه‌های متعددی را به کار می‌گیرد زیرا رییس‌اش ‌گزینه‌ای را که اختیار کرده با شکست مواجه گردیده ‌است.

‌همه موارد فوق ما را به این نکته می‌رساند که ‌کاندولیزا رایس نه از نومحافظه‌کاران طرفداری ‌می‌کند و نه این‌که علیه آن‌ها تلاش می‌کند. او در ‌منطقه نه به گزینه دیپلماسی گرایش دارد و با آن ‌نیز مخالفت می‌کند. در مورد گزینه نظامی نیز چنین ‌است. در منطقه از سیاست‌های اصلاح‌طلبانه ‌جانبداری نمی‌کند و در عین حال با آن نیز به ‌مخالفت برنمی‌خیزد او فقط از منافع ایالات متحده ‌آمریکا جانبداری می‌کند.

‌مشکل اصلی کاندولیزا رایس در این است که او ‌‌برای پرسش ساده، پاسخی دقیق ندارد؛ منافع آمریکا کدامند؟ شاید گفته آلبرتو گونزالس سناتور ‌آمریکایی درباره کاندولیزا رایس جنبه‌هایی از صحت ‌را در خود نهان داشته باشد: «او نسبت به کاری ‌که انجام می‌دهد احساس مسوولیت نمی‌کند. ما ‌در جهان عرب احساس می‌کنیم در فاجعه‌ای که او و ‌‌رییس‌اش به وجود آورده‌اند گرفتار آمده‌ایم. شاید ‌روزی که او خاطراتش را بنویسد، لحظه‌ای فرا برسد ‌که به گناه خود اعتراف کند و آن‌طور که پدر ‌کشیش‌اش به او آموخته اندکی از بار گناه خود کم ‌کند و وجدان خود را راحت نماید.»