تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۲۹۱۳۱

جاناتان استیل

ترجمه: علی عبدالمحمدی

نشست سران گروه 8 در روسیه در شرایطی برگزار می‌شود که موج انتقادات از سیاست‌های «پوتین» رئیس‌جمهور کشور میزبان از هر سو به جانب مسکو روان است. در این بین، اندیشمندان و سیاستمداران غربی در راس هستند. اگرچه برخی از این انتقادات را می‌توان توجیه‌پذیر قلمداد کرد، اما بسیاری را نیز می‌توان ناشی از تنفر و تعصب منتقدان دانست.

حساسیت آمیخته به ترس از روس‌ها بار دیگر در منظر عموم پدیدار شده است. اگر یادتان باشد همین چند هفته پیش بود که «دیک چنی» معاون رئیس‌جهمور آمریکا طی یک سخنرانی در لیتوانی شدیداً سیاست دولتمردان مسکو را تقبیح کرد. انتقاد «چنی» از فقدان دموکراسی در روسیه به قدری صریح‌اللحن بود که بلافاصله از آن به عنوان شدیدترین حمله آمریکا به سیاست روس‌ها از زمان اضمحلال کمونیسم یاد شد.

اما جالب است که همین مقام بلندپایه آمریکایی پس از آن طی سفری به قزاقستان از «نظربایف» رئیس‌جمهور آن کشور که اصولاً طی انتخاباتی مخدوش‌تر از انتخابات روسیه بر سر کار آمده بود تمجید کرد. این چیزی جز رفتار دوگانه آمریکایی‌ها که معمولاً از آن‌ به عنوان استاندارد دوگانه زمامداران واشینگتن یاد می‌شود، نیست. البته انتقادها از دولت آقای «پوتین» به سخنرانی «چنی» ختم نشد، بلکه دو سناتور محافظه‌کار آمریکایی به نام‌های «جان مک کین» از حزب جمهوری‌خواه و «جو لیبرمن» از حزب دموکرات با شدت تمام از «بوش» ‌خواستند فقط در صورتی در اجلاس سران گروه 8 در سن‌پترزبورگ حاضر شود که «پوتین» دست از اقدامات خود برداشته باشد.

سه عامل پشت منفی‌نگری جدید غرب به روسیه نهفته است: ‌استبداد فزاینده «پوتین»، ‌استقلال بین‌المللی مسکو و نقش روزافزون این کشور به عنوان یک تامین کننده منابع حساس انرژی از قبیل نفت و گاز. اینکه «پوتین» اصالتاً ارزش چندانی برای دموکراسی قائل نیست غیرقابل‌ انکار است. سختگیری‌های اعمال شده در رابطه با فعال‌ شدن رسانه‌های آزاد، احزاب مستقل و به طور کلی فعالیت افراد و گروه‌های غیردولتی در عرصه سیاست داخلی روسیه عملاً تاییدی بر این مدعا است. روند باز تمرکزگرایی قدرت در کرملین که از حدود یک دهه پیش تحت زعامت «بوریس یلتسین» آغاز شده بود در دوران حاکمیت «‌پوتین» به طرز چشمگیری‌تری تداوم یاقت. البته، سیاست غربی‌ها ظاهراً به یکباره تغییر کرده است.

حکومت‌های غربی نه تنها با گسیل تانک‌ها به دستور «یلتسین» در سال 1993 برای در هم کوبیدن پارلمان روسیه و نیز کنترل وقیحانه پوشش تلویزیونی در انتخابات سال 1996 مخالفت نکردند، بلکه آنها را مورد تایید قرار دادند. همین حکومت‌ها امروز دائماً از به خطر افتادن دموکراسی در روسیه تحت حاکمیت «پوتین» انتقاد می‌کنند و حتی کار را به جایی رسانده‌اند که چاره‌ای جز اتخاذ مواضع سختگیرانه برای رئیس‌جمهور روسیه باقی نمانده است.

استقلال روسیه در سیاست خارجی یک عامل جدید است که شاید اصلاً به همین دلیل باشد که واشینگتن با «پوتین» راحت نیست. تقابل آمریکا و روسیه طی هفته‌ها و ماه‌های گذشته به جایی رسید که «پوتین» صرفاً اتحادیه اروپا را (در برابر آمریکا) به عنوان بزرگترین شریک کشورش معرفی کرد. این یک جابه‌جایی مهم است. از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که ایالات متحده آمریکا خود را یگانه قدرت امپراتوری جهان دید، برای سیاستگزاران غربی مسکو را رو به افول می‌بینند و معتقدند که مسکو بیشتر به غرب نیاز دارد تا بالعکس.

اما «پوتین» با جیب پر از پول حاصل از فروش نفت و گاز به قیمت‌های فزاینده امروزی به این سیاستمداران می‌گوید که مواظب اشتباه خود باشند. «‌پوتین» به عنوان یک حامی قدرتمند جهان «چندقطبی» ابداً همه چیز را در روابط مسکو با واشینگتن لازمه نمی‌کند و اینگونه است که آشکارا سیاست مستقلی را در قبال برخی دشمنان آمریکا از جمله ایران دنبال می‌کند.  صادرات انرژی، نقطه قوت جدید روسیه است. البته روس‌ها باید دقت کافی را در بهره‌برداری از آن به خرج دهند، زیرا همین زمستان گذشته بود که در پی قطع ناگهانی جریان گاز صادراتی روسیه به اوکراین سریعاً مسکو از جانب غربی‌ها به استفاده از سلاح انرژی برای تسویه حساب سیاسی با همسایگان و قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای متهم شد. اما طولی نکشید که روس‌ها موضوع را در حد یک مناقشه بر سر تعیین قیمت انرژی محدود و از گسترش ابعاد آن جلوگیری کردند. هرچه باشد، روسیه هم نگران این است که مبادا مصرف‌کنندگان غربی درصدد برآیند با تحریم خرید حامل‌های انرژی از این کشور بر فشار خود برای ایجاد تحولات سیاسی بیفزایند. به همین دلیل نیز هست که زمامداران روسیه در پی جلب خریداران جدید برای منابع انرژی خود در چین، ژاپن و هند و نیز خرید سهام صنایع پائین دستی در شرکت‌های توزیع انرژی در بریتانیا و سایر کشورهای اروپایی هستند.

هیچ یک از این کارها بد نیست و هرگز نباید آنها را در راستای تقابل با غرب ارزبایی کرد. یادمان نرفته است که روس‌ها  انرژی مورد نیاز غرب را حتی در بدترین شرایط جنگ سرد همزمان با دوره اول ریاست جمهوری «‌ریگان» ‌در آمریکا بی‌وقفه تامین کردند. برخی توصیه می‌کنند که اروپا خرید حامل‌های انرژی را از روسیه به حداقل میزان ممکن کاهش داده و در عوض به ایجاد گستره وسیعی از خطوط لوله در قلمرو اتحادیه اروپا همت بگمارد که یقیناً هزینه سرسام‌آوری خواهد داشت. بدین ترتیب، ‌اگر حتی روس‌ها جریان گاز صادراتی خود را به یک کشور قطع کنند، بقیه کشورها خواهند توانست ذخایر اضطراری خود را تا رفع واقعی معضل در اختیار آن کشور قرار دهند. اما این به نظر من کاملاً بی‌معنی است. به جای این کار بسیار بهتر است که اتحادیه اروپا به فکر عقد قراردادهای بلندمدت با روسیه در عرصه انرژی باشد و مزایای دوجانبه‌ای را خلق کند که بعدها هیچ یک از طرفین برای چشم‌ پوشیدن از آنها رغبتی نداشته باشد.

متاخرین، اهرم اصلی امروز روسیه را در استحکام اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک خلاصه می‌کنند، درست برخلاف شوروی سابق که بیشتر به «قدرت سخت» ‌اتکا داشت و در غیاب اهرم‌های دیگر به نیروی نظامی خود می‌بالید.  حال که روسیه در مسیر اصلاحات قرار گرفته است باید از آن استقبال کرد و هرگز نباید روسیه را به عنوان یک تهدید برای منافع غرب قلمداد کرد. همکاری با مسکو پیرامون موضوعات مختلف یقیناً نتایج بهتری در قیاس با تنش‌زایی خواهد داشت. پس، فرصت را از دست ندهید و مغلوب استدلالات توجیه‌ناپذیر مخالفان نشوید.