تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۶:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۹۱۳۷

‌‌نویسنده: محمود مراد

مترجم: سیدمحسن ساری

‌حقایق سرانجام روشن خواهند شد حتی اگر ‌مدت‌ها به طول انجامد. مسوولان سودانی هفته ‌گذشته اظهار کردند هدف از فشارهایی که سودان ‌به بهانه دارفور متحمل می‌شود، وادار کردن این ‌کشور به گردن نهادن و خارج شدن آن از چارچوب ‌کشورهای عربی، اسلامی و آزادیبخش است تا این ‌که به موجودیت اسراییل اعتراف کند، بنابراین بر ما ‌تکلیف است که چشم‌های خود را بگشاییم و بدانیم ‌که در پشت پرده‌های اطراف ما چه می‌گذرد. با ‌فشارها و چانه‌زنی‌هایی که سودان با آن مواجه ‌می‌شود، دو راه بیشتر فرا رو ندارد، یا باید اسراییل ‌را به رسمیت بشناسد و با این کشور روابط برقرار ‌کند و یا این‌که توطئه همچنان ادامه یابد و نیروهای ‌بین‌المللی به دارفور وارد شوند و این کشور را ‌همانند عراق چندپاره کنند.

‌چند روز پیش طی گفت‌وگو با یک مسوول سودانی ‌از جان گارانگ رییس جنبش مردمی جنوب که پس از ‌امضای توافق‌نامه صلح به عنوان معاون اول ‌رییس‌جمهور برگزیده شده یاد کردم. جان گارانگ دو ‌سال پیش در 30 ژوئیه 2005 هنگام بازگشت از ‌کامپالا به جنوب سودان، هواپیمایش که یک ‌هواپیمای اوگاندایی بود سقوط کرد و او و همه ‌سرنشینان هواپیما کشته شدند.

‌مسوول سودانی که کمیته‌های تحقیق ملی و ‌بین‌المللی اعلام کردند که سودان و اوگاندا در ‌کشته شدن گارانگ سودی نداشته‌اند. کمیته‌های ‌مزبور اعلام داشتند که «اسراییل» به تنهایی و یا با ‌همکاری «جیش‌الرب» اوگاندایی گارانگ را به قتل ‌رسانده است. گفتنی است که برخی از اعضای ‌«جیش‌الرب» به جنوب سودان گریخته بودند که ‌گارانگ و رزمندگانش با آن‌ها برخوردی سخت ‌داشتند، دولت سودان نیز گرچه با کشور اوگاندا ‌روابطی صمیمانه دارد ولی به شدت با «جیش‌الرب» برخورد می‌کرد.

‌جان گارانگ و موسووینی رییس‌جمهور اوگاندا از ‌زمان تحصیل در کنار یکدیگر بودند و از آن زمان میان ‌آن‌ها دوستی عمیقی به وجود آمد.

‌آن مسوول در ادامه گفت: اگر دولت سودان و ‌اوگاندا و جنبش مردمی و هرگونه سازمان جنوب ‌سودان را دور از ماجرا تلقی کنیم و جان گارانگ را ‌نمادی برای همه جنوبی‌ها که صلح را برای آنان ‌محقق ساخته بدانیم فقط دو طرف را می‌توان عامل ‌قتل جان گارانگ دانست: «اسراییل» و «جیش‌‌الرب» اوگاندایی.

‌«جیش‌الرب» یا «جماعةالرب» در اوگاندا توسط ‌کسی که ادعا می‌کرد خداوند است و مردم را از ‌عذاب می‌رهاند و فقر آن‌ها را به ثروت تبدیل می‌کند، ‌شکل گرفت. این شخص که «ژوزف کانی» نام دارد ‌توانست هزاران نفر را به خود منضم کند و آن‌ها را ‌مسلح کرده و آموزش دهد و با ارتش دولت رودررو ‌سازد و او بر بخش‌هایی از اوگاندا دست یافت و ‌بخشی از ارتش خود را به جنوب سودان که به ‌اوگاندا چسبیده و امکان یافتن مرز برای آن نیست ‌‌گسیل داشت. در این جا باید به این نکته اشاره کنم ‌که نیروهای بیگانه جیش‌الرب را از نظر آموزش و ‌تامین سلاح و پول کمک‌های زیادی می‌کردند و هدف ‌آن‌ها این است که آفریقا و کشورهایش بی‌ثبات و ‌چندگانه باقی بمانند تا این‌که سیطره بر آن‌ها آسان ‌باشد. سودان علیه این گروه ایستادگی کرد و با ‌آن‌ها جنگید و گارانگ و نیروهایش نیز آن‌ها را از ‌جنوب بیرون راندند. وجود چنین مسایلی می‌تواند ‌توجیه منطقی برای انتقام‌جویی از گارانگ باشند ‌زیرا افزون بر آن رابطه‌ میان سودان و اوگاندا را نیز ‌تیره می‌کرد و اوگاندا را به شدت در تنگنا قرار ‌می‌داد. در این میان به تنها کشوری که خود به این ‌اقدام کرده و یا با همکاری «جیش‌الرب» دست به ‌چنین اقدامی زده و می‌توان او را متهم ساخت ‌کشور «اسراییل» است.

‌اسراییل در این میان منفعت موکدی دارد، لذا بیایید ‌با آرامش و منطق این قضیه را پیگیری کنیم. برای ‌دریافت هر چه بهتر این قضیه باید ابتدا نحوه ورود ‌اسراییل به کشورهای عربی را مورد بحث و بررسی ‌قرار دهیم. جنبش‌های آزادیبخش آفریقا در دهه‌های پنجاه و شصت قرن گذشته جهت آزادسازی آفریقا از چنگال استعمار با همراهی عرب‌ها و نقش ‌انکار‌ناپذیر جمال عبدالناصر همراه شد ولی ‌کشورهای استعمارگر عربی به هنگام خروج از هر ‌کشور آفریقایی تلاش می‌کردند که راه را برای ‌اسراییل جهت ورود به آفریقا بگشایند لذا شاهد ‌بودیم که هر کشوری که در آفریقا به استقلال ‌می‌رسید اولین کشوری که سفارت و یا کنسولگری ‌در آن افتتاح می‌کرد کشور اسراییل بود. این وضعیت ‌همچنان ادامه داشت تا این‌که رهبران ملی آفریقا در کشورهایشان مسوولیت پذیرفتند و وضعیت تا اندازه ‌زیادی دگرگون شد، اسراییل نیز برای رسیدن به ‌هدف اصلی خود که ریشه‌کن کردن عرب‌ها از ‌‌آفریقاست همچنان بازی‌های سیاسی خود را ادامه ‌می‌داد زیرا می‌خواست که کشورهای آفریقایی به ‌هیچ‌وجه برای کشورهای عربی پشتوانه نباشند.

‌برای تایید گفته‌هایم باید بگویم که مرکز «دایان» اسراییل در سال 2003 کتابی منتشر ساخت که در آ‌ن چنین آورده بود: جان گارانگ با سازمان اطلاعات ‌اسراییل همکاری می‌کرد و موساد برای کمک به او ‌در جنگ علیه شمال مبلغ 500 میلیون دلار و مقادیر ‌زیادی اسلحه داده بود. این کمک‌ها در راستای حذف ‌به اهداف راهبردی شناخته شده اسراییل صورت ‌می‌گرفت.

‌ولی گارانگ در سال‌های اخیر موضعی مخالف ‌اسراییل اتخاذ کرد زیرا او به نژادپرستی اسراییل ‌حمله برده و اعلام داشت که با سودان متحد خواهد ‌بود و بر دوستی با کشورهای عربی و خصوصاً مصر ‌تاکید جدی داشت.

‌او این موارد را در مناسبت‌های مختلف بیان می‌کرد و‌ من شخصاً طی دیدارهای شخصی با گارانگ و در ‌سخنرانی‌ها و همایش‌های مختلف این نظریه را از ‌زبان او شنیدم و همین رویکرد او موجب گردید که ‌توافق‌نامه صلح به امضا برسد. اسراییل در این میان ‌بیکار ننشسته و مواضع مخالف علیه گارانگ اتخاذ ‌می‌کرد و برای بد جلوه دادن کتاب فوق را منتشر ‌ساختند.

‌از آن جا که اسراییل هر کشور آگاه دیگری ‌می‌داند که شخصیت‌های تاریخی رخدادهای بزرگ ‌را می‌آفرینند برای آن‌ها کاملاً روشن شد که گارانگ ‌یکی از عوامل اصلی صلح و اتحاد سودان خواهد بود ‌و این است که می‌تواند مشکلات موجود میان ‌سودان و کشورهای آفریقایی را حل کند و او تمایل ‌شدید دارد که به قاهره نزدیک شود و همسرش ‌ربه‌کا برای اولین بار در سال 2005 از مصر دیدن کرد ‌و من با او و همسرش دیدار کردم و از زبان همسر ‌گارانگ شنیدم که گارانگ و خودش از رابطه با کشور مصر ‌بسیار خوشحال هستند و به داشتن رابطه با مصر ‌افتخار می‌کنند.

‌حال باید پرسید: آیا اسراییل از این رابطه خوشحال ‌بود؟ آیا این امر نمی‌تواند برای کشتن گارانگ دلیل ‌قابل قبولی باشد؟ اسراییل و «جیش‌الرب» دو طرف ‌اصلی هستند که در کشتن رهبر سودانی دست ‌داشته‌اند ولی آن‌ها باید بدانند که خون گارانگ به هدر ‌نخواهد رفت و جنوب سودان و خصوصاً قبیله‌اش ‌«الدنیکا» انتقام خون او را خواهند گرفت و شاید ‌همین امر «ربه‌کا» بیوه گارانگ را بر آن داشته که ‌بگوید: «اگر او شیر بود اکنون رفته است. ولی این ‌شیر، ماده شیری بر جای گذاشته است که ‌می‌تواند انتقام خون او را بگیرد.»

‌من فکر می‌کنم که این زن شجاع (شیر ماده ‌خشمگین) می‌تواند انتقام شوهرش را بگیرد و شاید ‌بیشتر از ما اسناد و مدارکی در اختیار داشته باشد.