تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۲۹۲۶۶
حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پیروزمند* مقدمه: مهندسی فرهنگی کشور، طراحی راهبردی کشور بر محور ‌فرهنگ را هدف گرفته است دستیابی به این مهم محتاج ‌یافتن پاسخ سوالاتی بنیادی از این قبیل است فرهنگ چیست؟ ‌مهندسی کردن فرهنگ به چه معنا و منظور است؟ ‌اصول و مبانی فرهنگی چیست و چگونه قابل اثبات است؟ ‌روش الگوبرداری و نیز الگوی قابل اتکا در مهندسی ‌فرهنگی کدام است؟ نقشه مهندسی فرهنگی که طی آن ‌فعالیت‌های لازم و نیز جایگاه‌ها و نقش‌ها تعریف شده باشد ‌چیست؟ این نقشه چگونه ضمانت اجرا پیدا می‌کند؟ ‌در این میان یکی از نگرش‌های بنیادی، جهت‌دهنده و ‌تأثیر‌گذار در مهندسی فرهنگی و واکاوی نقش و کارکرد ‌دین در فرهنگ‌سازی است. بی‌شک اگر در جمهوری اسلامی ‌سخن از این مهم برده می‌شود دغدغه اصلی، چگونگی ‌جریان دین اسلام در عرصه عمل فردی و اجتماعی است. ‌‌این فرق مهم مهندسی فرهنگی در ایران اسلامی نسبت ‌به سایر سرزمین‌ها می‌باشد به همین دلیل نادیده گرفتن و یا ‌نشناختن عمق و گستره اثرگذاری دین در فرهنگ، جریان ‌مهندسی فرهنگی را با خطر انحراف روبه‌رو می‌سازد. ‌فرضیه مقاله این است که می‌بایست در مهندسی فرهنگی ‌کشور، به دین محوریت داد و آن را معیار، محتوابخش و ‌جهت‌دهنده تمامی فعالیت‌ها و تصمیمات فرهنگی قرار داد. ‌به همین دلیل باید در مهندسی فرهنگی کشور با اختلاف ‌درجات و روش جریان دین را در تمامی سطوح فرهنگ ‌مشاهده نمود. برای این منظور می‌بایست در مهندسی ‌فرهنگی کشور سه سطح فرهنگ یعنی فرهنگ عمومی، ‌فرهنگ تخصصی و فرهنگ بنیادی، را از یکدیگر تفکیک نمود ‌و تعامل دین با هر سطح فرهنگ را مشخص ساخت.

1‌- نسبت دین و فرهنگ

‌درباره نسبت دین و فرهنگ می‌توان به سه نظریه ا‌شاره کرد: نظریه اول دین را محصول یا مولود ‌فرهنگ می‌داند. نظریه دوم دین را از عوامل ‌فرهنگ‌ساز می‌داند و معتقد است دین در ‌فرهنگ‌سازی و فرهنگ‌ در دین تاثیر‌گذار بوده است: ‌اما نظریه سوم که از آن به عنوان نظریه برگزیده در ‌نسبت دین و فرهنگ یاد می‌کنیم، دین را منشاء ‌فرهنگ‌سازی می‌داند. گرچه تاثیر دین در بخش‌های ‌مختلف فرهنگی، یکسان نبوده و در پاره‌ای موارد به ‌حسب ظاهر تاثیر فرهنگ قومی یا ملی جامعه را ‌مورد تایید قرار می‌دهد اما در واقع این آداب و رسوم ‌را در الگوی ارزش و رفتاری بالاتر منحل می‌نماید.

‌به این ترتیب مهندسی فرهنگی جامعه مبتنی بر ا‌ین تفکر عبارت است از دریافت راه‌های بهره‌گیری از ‌اصول و ارزش‌های اسلامی و تجلی آن‌ها در حیات ‌جامعه اسلامی در زمان و مکان‌های متفاوت و با ‌ابزار و روش‌های مختلف، به عبارت دیگر احیای ‌فرهنگ اسلامی به معنی تکامل مداوم و پیوسته و ‌بدون توقف سیر الی الله می‌باشد و مهندسی ‌فرهنگی طریق وصول به این هدف متعالی است.

2‌- تاثیر‌گذاری دین در سطح فرهنگ

به‌ پشتوانه نظریه برگزیده در نسبت دین و فرهنگ، ‌امکان آن فراهم آمده است که چگونگی تاثیر‌گذاری ‌دین در مهندسی فرهنگی کشور به شکلی صریح‌تر ‌و ملموس‌تر بیان شود. برای این منظور لازم است تا ‌سطوح فرهنگ از یکدیگر متمایز شود تا بستر ‌مهندسی شناخته شود.

‌تقسیم‌بندی پسشنهادی، تفکیک سطح یا انواع ‌فرهنگ به سه بخش زیر است:

1‌- فرهنگ عمومی 2- فرهنگ نخصصی 3- فرهنگ ‌بنیادی

‌قبل از بیان ارتباط بین سه سطح فرهنگی یاد ‌شده، لازم است نسبت به هر یک از آن‌ها ‌توضیحات لازم ارایه شود.

‌1‌-2- فرهنگ عمومی

‌الف) تعریف فرهنگ عمومی

‌فرهنگ عمومی در ادبیات جامعه‌شناسی و فرهنگ‌‌شناسی می‌تواند از معانی مختلفی برخوردار باشد. ‌گاهی فرهنگ عمومی در مقابل خرده فرهنگ ‌استعمال می‌شود. فرهنگ عمومی به معنای ‌فرهنگی است که آحاد جامعه آن را پذیرفته‌اند. خرده ‌فرهنگ به معنای ارتکازات پذیرفته‌شده‌ای است که ‌محدود به قشر خاص گروه یا قوم و اقلیت مذهبی ‌خاصی می‌شود.

‌برخی دیگر نیز فرهنگ عمومی را در مقابل فرهنگ ‌رسمی معنا کرده‌اند. فرهنگ رسمی را فرهنگی ‌تعریف نموده‌اند که نظام حاکمیت و دولت، با ‌استفاده از اجبار فیزیکی از آن حمایت می‌کند و در ‌صورت عدم پای‌بندی به آن، مجازات‌هایی را در نظر ‌می‌گیرد، اما فرهنگ عمومی فرهنگی است که به ‌صورت درونی، خودجوش و بدون اعمال حاکمیت ‌قانونی شکل گرفته و استمرار می‌یابد.

‌اما اصطلاح مورد نظر در مجموعه حاضر، نه فرهنگ ‌عمومی در مقابل خرده فرهنگ و نه فرهنگ عمومی ‌در مقابل فرهنگ رسمی است. این اصطلاح، در ‌مقابل فرهنگ تخصصی به کار می‌رود. فرهنگ ‌عمومی به معنای مجموعه نیازهای فرهنگی است ‌که عموم آحاد جامعه با آن روبه‌رو بوده و مبتلا به آن ‌می‌باشند. فرهنگ عمومی عرصه‌ای از فرهنگ ‌است که تولیدکننده و نیز مصرف‌کننده آن، عموم آحاد ‌جامعه هستند و این صرف‌نظر از وابستگی آن‌ها به ‌طبقه اجتماعی خاصی و یا سطح تحصیلات و یا ‌حرفه آن‌ها است. آداب و معاشرت، مراعات حقوق ‌دیگران، نظم، وجدان کاری، انضباط اجتماعی و ‌مسایلی از این قبیل، در این مجموعه می‌گنجد.

‌ب) تاثیر معارف اسلامی در فرهنگ عمومی

‌مروری بر عناوین روایات وارد شده در این موارد، ‌تاثیر و تعیین‌کنندگی بی‌بدیل معارف اسلامی بر ‌عرصه فرهنگ عمومی را قطعی می‌سازد. این ‌معارف چه به صورت غیرمستقیم از طریق تقویت ‌ایمان، تقوا و یقین بر فرد و چه به صورت مستقیم از ‌طریق تعیین رویه معاشرت و برخورد با دیگران با ‌مسایل و حوادث پیرامون زندگی، توان ساختن ‌فرهنگ عمومی جامع و نورانی را فراهم نموده ‌است.

2‌-2- فرهنگ تخصصی

‌الف) تعریف فرهنگ تخصصی

‌پس از فرهنگ عمومی، سطح دوم فرهنگ را، ‌فرهنگ تخصصی جامعه تشکیل می‌دهد. فرهنگ ‌تخصصی عبارت است از آن دسته ارتکازات و ‌پذیرش‌های اجتماعی که تولید‌کنندگان و ‌مصرف‌کنندگان آن، افراد محدودی از جامعه هستند، ‌که دارای سطح تحصیلات و سواد بالاتری می‌باشند. ‌اطلاعات تخصصی اطلاعاتی است که هم افراد ‌کمتری به آن محتاجند و هم افراد محدودتری به آن ‌‌امکان دسترسی دارند.

‌مجموعه اطلاعات تخصصی بر روی هم، فرهنگ ‌تخصصی جامعه را تشکیل می‌دهد و در مجموع ‌امکان پاسخگویی به مشکلات و معضلات و ‌ناهنجاری‌های پیچیده‌تر جامعه را امکان‌پذیر ‌می‌سازد. توجه به ارتباط بین علم و فرهنگ در ‌جامعه و تاثیر‌گذاری علوم تخصصی، در شکل‌دهی ‌به لایه مهمی از فرهنگ نمایان می‌شود. علم، ‌فرهنگ‌ساز است، زیرا ارتکاز می‌آفریند و معیار ‌ارزش‌گذاری و تعیین هنجار و ناهنجار در جامعه قرار ‌می‌گیرد.

‌ب) تاثیر دین در فرهنگ تخصصی

‌از آن‌جا که بررسی ارتباط بین دین با تک‌تک این علوم ‌بحثی گسترده و خارج از حوصله این نوشتار است، ‌مانند برخی دیگر از صاحب‌نظران، بدون وارد شدن به ‌عرصه خاصی از علم، ارتباط بین دین و علم را یک‌جا ‌مورد توجه قرار داده و به اجمال این ارتباط را تحلیل ‌می‌کنیم.

‌در ارتباط بین علم و دین سخن، فراوان گفته شده و ‌می‌توان مجموعه توجه‌های انجام پذیرفته را در سه ‌گرایش خلاصه نمود: اول؛ گرایشی که قایل به ‌جدایی ارتباط بین علم و دین است و با پیشنهادهای ‌مختلف سعی در حفظ این جدایی دارد. دوم؛ ‌گرایشی که قایل به تعارض بین علم و دین می‌باشد ‌و سوم؛ گرایشی که قایل به ارتباط تکاملی بین علم ‌و دین می‌باشد.

‌رویکردی که در تعامل بین علم و دین قابل دفاع ‌است، تعامل مثبت بین علم و دین است که خود به ‌چند شکل و در چند سطح قابل ارایه و بررسی ‌است. دسته‌ای معتقدند که تاثیر دین در علم، از ‌طریق ترغیب به علم‌اندوزی و توصیه بر کسب و ‌نشر علم به وجود می‌آید. اسلام برای فراگیرنده ‌علم، هیچ‌گونه محدودیت زمانی و مکانی قایل ‌نیست و انسان مسلمان باید از گهواره تا گور در ‌طلب علم و کسب دانش باشد. اسلام حکمت و ‌دانش را گم شده مومن، کسب دانش را فرضیه، ‌مجلس علمی را بهترین عبادت و مداد دانشمندان را ‌برتر از خون شهدا می‌داند.

‌شکل عمیق‌تر ارتباط بین علم و دین را می‌توان، در ‌تاثیر مفهومی متقابل، بین علم و به‌ویژه الهیات با ‌دین جست‌وجو نمود؛ اما برخی در ارتباط مفهومی ‌بین علم و دین آن‌ها را هم‌سنگ با یکدیگر قرار داده ‌و همانند تاثیر و تاثر سایر علوم بر یکدیگر، تاثیر و تاثر ‌الهایت، بر علم جدید را نیز مورد پذیرش قرار داده‌اند.

‌طبیعی است که براساس این دیدگاه، ارتباط بین ‌علم و دین ارتباطی تنگاتنگ و علمی‌تر خواهد بود؛ ‌اما نکته قابل تامل در این اندیشه، مشابه قرار دادن ‌تاثیر و تاثر علم و دین با تاثیر و تاثر رشته‌های مختلف ‌علمی بر یکدیگر می‌باشد.

‌در نظریه متکامل‌تر در ارتباط دین و علم تاثیر‌گذاری د‌ین بر علم را حاقل از دو زاویه می‌توان مورد توجه ‌قرار داد؛ 1- از زاویه جامعه‌شناسی علم 2- از زاویه ‌روش‌شناسی علم.

‌از زاویه جامعه‌شناسی علم، دین از طریق تصرف در ‌اهداف، انگیزه‌ها و مقاصدی که عالمان دینی در ‌پژوهش‌های خود دنبال می‌نمایند، می‌تواند در تعیین ‌سرنوشت علم اثر بگذارد.

‌تولید علم از انگیزه‌ها و نیازهایی پیروی می‌کند که ‌اگر آن‌ها را با یکدیگر پیوند بزنیم، نظام انگیزه‌ها و ‌نیازمندی‌ها مقابل ما قرار خواهند گرفت و با نگرشی ‌جامعه‌شناسانه، می‌توانیم نظام نیازمندی‌های ‌اجتماعی، که در جهت تحقق آرمان‌ها و اهداف ‌اسلامی هستند را مولد علم دینی بدانیم.

‌از منظر روش‌شناسی علم: با توجه به این نکته که معادلات علمی براساس فرضیه‌ها پدید می‌آیند ‌و فرضیه‌ها دارای اصول موضوعه‌ای هستند که در ‌خود آن فرضیه‌ ثابت نمی‌شوند، می‌توان با پی‌گیری ‌طبقه‌بندی علوم و زنجیره اصول موضوعه به این ‌نتیجه رسید، که اصول موضوعه مرجع و اساسی در ‌علوم، باید مبتنی بر نگرشی که انسان نسبت به ‌هستی خدا و مبدأ و معاد دارد، شکل بگیرد. به این ‌ترتیب با تاثیر‌گذاری دین در پیش‌فرض‌های نظریه‌های ‌علمی می‌توان انتظار تغییر محتوایی نظریات علمی ‌را داشت. چه بسا که به همین ترتیب، معیار صحت ‌معادلات علمی نیز به تناسب کارآمدی آن‌ها با ‌آرمان‌ها و اهداف تعیین‌شده از جانب دین می‌باشد.

3‌-2- فرهنگ بنیادی

‌الف) معنای فرهنگ بنیادی

‌سومین و عمیق‌ترین لایه فرهنگ، براساس د‌سته‌بندی پیشنهادی، «فرهنگ بنیادی» است.

‌در اصطلاح مورد نظر ما «فرهنگ بنیادی» عبارت از ‌مفاهیم و ارتکازاتی است، که نسبت به فرهنگ ‌عمومی و به‌ویژه فرهنگ تخصصی، از عمق بیشتری ‌برخوردار بوده، و پایه و مبنای فرهنگ تخصصی و ‌بنیادی محسوب می‌شود؛ به عبارت دیگر، در پاسخ به این پرسش که فرهنگ تخصصی چگونه بارور شده و جهت تحولات خود را پیدا می‌کند؟ می‌توان به ضرورت فرهنگ بنیادی پی برد. «فرهنگ بنیادی» مجموعه اموری ‌است که امکان تحول و بالندگی در فرهنگ تخصصی ‌جامعه را فراهم می‌نماید.

‌با توجه به معیار ارایه شده در تفکیک فرهنگ ‌عمومی از فرهنگ تخصصی، می‌توان مصادیق مهم ‌و بارز فرهنگ بنیادی را به حوزه فلسفه‌ها و روش‌ها معطوف نمود. در سال‌های اخیر در کنار فلسفه عام، «فلسفه‌های مضاف» نیز به لحاظ اهمیت‌شان در ‌علوم پایین‌دستی مورد توجه ویژه قرار گرفتند. لذا با ‌عناوینی همچون فلسفه اخلاق، فلسفه فقه، ‌فلسفه دین، فلسفه فیزیک، فلسفه زیست، فلسفه ‌ریاضیات، فلسفه هنر، فلسفه حقوق، فلسفه تعلیم ‌و تربیت و یا فلسفه طب و امثال آن روبه‌رو ‌می‌شویم. جدا شدن مجموعه مباحثی تحت این ‌عنوان، از بدنه علوم یاد شده و علوم مشابه آن، به ‌طور دقیق به این است که در این قبیل علوم به ‌نظریه‌ها و مفاهیم پایه علم اشاره می‌شود.

‌در حوزه روش‌ها نیز مساله به همین ترتیب است. ‌برای اثبات بنیادی بودن بحث از روش‌ها، توضیح این ‌نکته ضروری است، که تولید علوم، به‌ویژ در دنیای ‌معاصر، روشمند صورت می‌پذیرد. عصری که در آن ‌علوم به صورت تصادفی، اتفاقی و با تجربه‌های ‌شخصی و ساده به دست می‌آمدند، پشت سر ‌نهاده شده است. به همین دلیل یکی از مباحث ‌مهم فلسفه علم در دنیای معاصر، بحث از روش ‌تولید معرفت، می‌باشد.

‌ب) تاثیر در فرهنگ بنیادی

‌مساله بعد، ارتباط بین دین و فرهنگ بنیادی جامعه ا‌ست؛ در بررسی ارتباط دین با تمام موضوع‌های ‌بنیادی که سازنده فرهنگ بنیادی جامعه هستند، ‌بحث گسترده و طولانی است که هر یک از آن‌ها ‌تخصص و علاقه ویژه خود را نیاز دارند. لذا به اشاره، ‌به برخی موارد، توجه می‌نماییم.

‌- دین و فلسفه: در خصوص ارتباط بین دین و ‌فلسفه، همانند بسیاری از موضوع‌هایی از این ‌دست، تفکرهای مختلف با یکدیگر رقابت می‌نمایند. ‌برخی از نظریه‌پردازان از بی‌ارتباطی دین و فلسفه ‌دفاع می‌نمایند. در مقابل عده‌ای نیز تعامل و ‌وابستگی متقابل بین فلسفه و دین را مورد تاکید قرار می‌دهند.

‌فلسفه بدون دین در وادی صوری‌سازی مطلق خود ‌غوطه‌ور است و دین بدون فلسفه از شر جزم‌انگاری و ‌تاریک‌اندیشی، محفوظ نخواهد ماند. در حوزه فلسفه ‌اسلامی این مساله با بالندگی بیشتری مورد توجه ‌بوده است.

‌- دین و فلسفه اخلاق: از جمله فلسفه‌های ‌مضاف، فلسفه اخلاق است، که ریشه اعتبار آن‌چه ‌را که به عنوان اخلاق از آن‌ها یاد می‌کنیم را فراهم ‌می‌کند. این که منشا خوب و بد، زشت و زیبا در جوامع ‌از کجا ناشی می‌شود؟ آیا می‌توان دین را مبدا ‌اخلاق دانست یا دین نیز خود مقهور قوانین و اصول ‌اخلاقی است؟ آیا دین معارض با تعهدات اخلاقی ‌است؟ آیا می‌توان دو حوزه برای دین و اخلاق بیان ‌نموده و آن‌ها را از یکدیگر تفکیک نمود؟... پاسخ‌های ‌‌متفاوتی به سوالات فوق داده شده است.

‌با توجه به تعریف و مصادیقی که برای فرهنگ ‌عمومی، تخصصی و بنیادی بیان شد، ارتباط بین این ‌سه فرع فرهنگ نیز روشن می‌شود. طبیعی است ‌که فرهنگ بنیادی نسبت به فرهنگ تخصصی و ‌فرهنگ تخصصی نسبت به فرهنگ عمومی از ‌تاثیر‌گذاری بیشتری برخوردار است. هر چند از نظر ‌کمی و شیوع گستردگی کمی، حوزه فرهنگ ‌عمومی از گستردگی بیشتری نسبت به فرهنگ ‌تخصصی و فرهنگ تخصصی نسبت به فرهنگ ‌بنیادی برخوردار است. به همین دلیل در تحولات ‌فرهنگی نیز باید در حد قابل توجهی تغییرات در ‌فرهنگ عمومی را در تحولات فرهنگ تخصصی و ‌تحولات فرهنگ تخصصی را مبتنی بر تغییرات رخ داده ‌در فرهنگ بنیادی جست‌وجو نمود. مهندسی ‌فرهنگی تنها در صورتی انجام یافته است که ‌لایه‌های فرهنگ در یک نظم هماهنگ و بر محوریت ‌تعالیم اسلامی به سر برند. این امر محتاج ارتقا ‌پژوهش‌های دینی از یک‌سو و یافتن ابزار جریان دین ‌در سطوح سه‌گانه فرهنگ از سوی دیگر است.

3‌- آثار محوریت دین در فرهنگ

‌مبتنی بر نظریه برگزیده در نسبت دین و فرهنگ و ‌نیز تبیین سطوح یا انواع فرهنگ و ضرورت جریان دین ‌در همه مراتب، می‌توان نتیجه کاربردی‌تری از ‌بررسی انجام شده به دست آورد. در گذشته پس از ‌انقلاب، مباحث چالش‌برانگیزی در این حوزه، مطرح ‌شده‌اند از جمله نسبت دین و توسعه فرهنگی، دین ‌و تمدن، دین و جهان‌سازی، دین و علم و مسایلی از ‌این دست. به پشتوانه مطالب پیش گفته هم‌زمان ‌دو نتیجه مهم به دست می‌آید؛ اولاً: صرف‌نظر از ‌تفاصیل هر یک از مباحث فوق، رویکرد اصلی قابل ‌تعقیب در هر یک مشخص می‌شود. ثانیاً: چشم‌انداز ‌مهندسی فرهنگی کشور نیز معلوم می‌گردد.

1‌-3- دین و توسعه فرهنگی

‌توسعه فرهنگی چیست؟ و چه ضرورتی دارد؟ ‌توسعه فرهنگی را با توجه به معنای یاد شده از ‌فرهنگ می‌توان معنی نمود. فرهنگ، پذیرش‌های ‌هنجار یافته اجتماعی است که در گستره باورها، ‌عقاید و ارزش‌ها، رفتارها و در نهایت در نمادها تجلی ‌می‌یابد بنابراین، توسعه فرهنگی به توسعه نمادها ‌و ارتکازات در سه بخش اندیشه، اخلاق و عمل، ‌اتلاق می‌شود. مهندسی فرهنگی نیز باید به چنین توسعه‌ای در فرهنگ منجر شود.

‌توسعه فرهنگی از دیدگاه اسلام زمانی تحقق ‌می‌یابد که تنوع و تکثر در مسایل یاد شده همراه با ‌انسجام، بر محور تکامل پرستش اتفاق افتد. بینش ‌صحیح در توسعه فرهنگی این است که بشر بر‌اساس جهت‌گیری صحیح یا فاسد در زندگی، ‌می‌تواند بنیان‌گذار فرهنگی مطلوب یا فرهنگی ‌پوسیده و رو به افول در جامعه باشد. به همین دلیل ‌مساله مدیریت توسعه فرهنگی از اهمیت ویژه‌ای ‌برخوردار است.

‌کلام این است: جامعه‌ای به توسعه فرهنگی نائل ‌می‌شود که کمال‌خواه و خدامحور باشد. البته در ‌مقام تحقق، آنچه توسعه فرهنگی را ضمانت ‌می‌بخشد، «سیاست‌گذاری»، «برنامه‌ریزی» و ‌«مدیریت فرهنگی» است.

2‌-3- دین و تمدن‌سازی

‌از پیامدهای دیگر محوریت دین در فرهنگ‌سازی، ‌توجه به ارتباط بین دین و تمدن‌سازی است. بین ‌فرهنگ و تمدن ارتباط نزدیکی وجود دارد و حتی ‌برخی آن‌ها را یکسان دانسته‌اند.

‌از آنچه به «هگل» نسبت داده شده است، می‌توان ‌تفاوت در حیطه تمدن و فرهنگ را استفاده نمود.

‌اما بعضی دیگر در نقطه مقابل این تفکر، فرهنگ و تمدن را به معنایی یکسان به کار بردند. بیشتر آن‌ها ‌از تعریف «تایلر» استفاده کرده‌اند. از منفصل یا ‌یکسان دانستن فرهنگ که بگذریم، عمده نظریات، ‌‌معطوف به پذیرش دوئیت بین فرهنگ و تمدن است. ‌اما نه دوئیتی که به انفصال بیانجامد، یا ارتباطی که ‌به یکسانی منجر شود. هر چند در درون این تحلیل ‌نیز تفاوت دیدگاه کم نیست. بالاخره دسته‌ای از ‌اظهارنظرها وجود دارد، که در عین تفاوت قائل شدن ‌بین فرهنگ و تمدن، به‌گونه‌ای آن‌ها را مکمل یکدیگر ‌دانسته است. به هر صورت مبتنی بر تعریف بیان ‌شده برای فرهنگ، تعریفی که از تمدن می‌توان ارایه ‌داد، محیط‌زیست انسانی است. محیط‌زیست ‌انسانی مجموعه عوامل و شرایط و ساختارها و ‌نهادها و سازمان‌هایی است، که انسان در بستر آن ‌و به وسیله آن به ارضا نیازهای خود می‌پردازد. تمدن ‌جنبه عینی و تجسمی فرهنگ است. تا فرهنگ در ‌قالب تمدن ظهور نیابد، امکان تحقق عینی نخواهد ‌یافت و بستر لازم برای تحقق آرمان‌ها، الگوها و ‌ارزش‌هایی که در آن فرهنگ مطلوب شناخته شده ‌است فراهم نمی‌آید.

‌در نتیجه مشابه ارتباطی که بین دین و فرهنگ ‌پذیرفته شد، بین دین و تمدن نیز پذیرفته می‌شود. ‌به همان میزان که می‌توان از فرهنگ اسلامی و ‌غیراسلامی سخن گفت، می‌توان از تمدن اسلامی ‌و غیراسلامی نیز سخن به میان آورد. به همین ‌دلیل مهندسی فرهنگی کشور لزوماً به ساختن ‌تمدن اسلامی منجر شود. تنها در این حالت است ‌که فرهنگ اسلام از حرف و کاغذ به تصمیم، عمل و ‌نماد و در یک کلمه الگوی واقعی زندگی تبدیل شده ‌است.

3‌-3- دین و جهانی‌سازی

‌مهندسی فرهنگی کشور حتماً باید با در نظر د‌اشتن روند جهانی‌سازی طرای شود. از سوی دیگر ‌مبتنی بر نظریه برگزیده در نسبت دین و فرهنگ از ‌دیگر مسایلی که ـ به دنبال محوریت یافتن دین در ‌فرهنگ‌سازی ـ اهمیت پیدا می‌کند، موضعی است ‌که از نگاه دین‌داری به مقوله جهانی‌سازی باید ‌د‌اشت.

‌قدر مشترکی که در موج جهانی‌سازی مشاهده ‌می‌شود، کم‌رنگ‌ شدن مرزهای جغرافیایی، نژادی و ‌مرزهای مذهبی در ارتباط بین فرهنگ‌ها و تمدن‌ها ‌با یکدیگر است.‌

‌جهانی‌سازی با ماهیتی دوگانه به شکل پیچیده‌ای ‌ظاهر گردیده است، از یک‌سو با پذیرش خرده‌‌فرهنگ‌ها و توانایی‌های محلی، جهان را به سوی ‌کثرت‌گرایی سوق می‌دهد و از سویی دیگر با ‌برجسته‌ کردن یک فرهنگ خاص، فرهنگ‌ها و ‌هویت‌های بخشی را تحت تسخیر و تاثیر خود قرار ‌می‌دهد. جهانی‌سازی دارای ابعاد متنوع و جامع ‌سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است.

‌مهم این است که پس از شناخت اجمالی این ‌پدیده، بتوان موضع کلان خود را نسبت به چگونگی ‌مواجهه با آن مشخص کرد. چند احتمال در این رابطه ‌قابل تصور است؛

1‌- انقطاع از وضعیت جهانی موجود

‌2- پیوند و همراهی کامل با شرایط موجود

‌3- تلاش برای یافتن جایگاهی حاشیه‌ای در ‌منظومه جهانی موجود

4‌- تلاش برای یافتن موقعیتی هم‌سنگ با ‌فرهنگ‌های رقیب

5‌- تلاش برای جهانی‌سازی فرهنگ اسلام و به ‌حاشیه راندن فرهنگ مادی غالب موجود.

‌مبتنی بر مبانی اندیشه دینی فرهنگ اسلام، ‌فرهنگی جهان شمول است که قدرت پاسخ‌گویی به ‌نیازهای بشر را در همه زمان‌ها دارد. فرهنگ اسلام، ‌فرهنگی است که غایتی روشن برای جوامع بشری ‌ترسیم نموده و آن چیزی جز ظهور دولت جهانی و ‌عدل مهدوی نیست و وضعیت موجود و آینده بشریت ‌نیز گسسته از آن هدف غایی که به سمت آن ‌حرکت ‌می‌نماید، نیست. البته تقویت این اندیشه به آن ‌معنا نیست که باب تبادل فرهنگی و فرهنگ‌پذیری را ‌به طور مطلق بسته یا غلط فرض نماییم. بسته به ‌کدامیک از مولفه‌های فرهنگی در چه صورتی و در ‌چه شرایطی مورد پذیرش قرار گیرد. مواضع مختلفی ‌قابل اتخاذ است. قطعاً هیچ فرهنگی را نمی‌توان ‌کاملاً سیاه و تاریک و فرهنگ دیگری را کاملاً روشن و ‌بی‌نقص دید. اما آنچه مسلم است این‌که نمی‌توان ‌مهندسی فرهنگی کشور را بدون شناخت ‌هوشمندانه و آینده‌نگر تحولات فرهنگی در عرصه ‌جهانی به انجام رساند.

‌در انتها باید تذکر داد آنچه گفته شد وضعیت ایده‌آل ‌و آرمانی تاثیر‌گذاری دین در فرهنگ‌سازی است اما ‌واقعیت جامعه همواره با ایده‌آل فاصله دارد. با این ‌وصف نظریه مطرح شده این خاصیت را دارد که ‌جهت‌گیری صحیحی در مهندسی فرهنگی کشور ‌ایجاد نماید تا روز به روز فرهنگ‌سازان و جامعه‌سازان ‌خود را به آن نزدیک نمایند.