تاریخ انتشار : ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۲۹۴۰۳
تأملی در قراردادهای تسلیحاتی جدید
مقدمه‌: قرارداد 63 میلیارد دلاری فروش تسلیحات پیشرفته نظامی به کشورهای عربستان سعودی، مصر و اسرائیل فصل جدیدی از مسابقه تسلیحاتی در منطقه شکل می‌دهد. منطقه خاورمیانه از زمان اشغال عراق و حضور نظامی آمریکا و نیروهای چند ملیتی شاهد بی‌سابقه‌ترین بحران حیات خود بوده است. پیش از اشغال عراق چند کانون بحران دستگاه دیپلماتیک آمریکا را آزار می‌داد. یکی کشمکش دیرینه اعراب و اسرائیل و دیگری بحران لبنان. با افزوده شدن کانون عراق به دایره بحران‌های منطقه‌ای به نظر می‌رسد دستگاه دیپلماتیک و ماشین نظامی آمریکا قادر به مدیریت و مهار بحران‌های متعدد نیست. انعقاد قرارداد فروش تسلیحات پیشرفته به هم پیمانان آمریکا در منطقه ابعاد بحران را گسترش می‌دهد زیرا رقبای منطقه‌ای آمریکا نظیر ایران و سوریه و رقبای جهانی‌اش نظیر روسیه در قبال گسترش دامنه حضور آمریکا بی‌تفاوت نخواهند ماند. نوشته حاضر تلاش می‌کند ابعاد بلند مدت مسابقه جدید آمریکا در منطقه خاورمیانه و دلایل آن را مورد بررسی قرار دهد.

پیامی به کرملین

آمریکا با انعقاد قرارداد فروش تسلیحات پیشرفته با کشورهای عربی و اسرائیل قصد دارد این پیام را به روسیه بدهد که منطقه نفت‌خیز خلیج فارس تا اطلاع ثانوی بخشی جدایی ناپذیر از حوزه منافع ملی آمریکا به شمار می‌آید و تلاش مسکو برای ظهور و حضور مجدد در منطقه خاورمیانه از طریق ایجاد صف‌بندی‌های جدید شبیه آنچه در دوران جنگ سرد شاهد آن بودیم بیهوده است.

چنانکه می‌دانیم منطقه خلیج فارس دو سوم ذخایر شناخته شده جهانی را در دل خود جای داده است. نیاز قدرت‌های بزرگ به ویژه اروپا و چین به انرژی تا یافتن منابع جایگزین همچنان ادامه دارد.

 کنترل این منطقه نفت‌خیز در ابعاد اکتشاف، استخراج و فروش انرژی بخشی از منابع حیاتی آمریکا محسوب می‌شود. برقراری امنیت در منطقه نیز در دایره امنیت ملی آمریکا قرار می‌گیرد. ظهور قدرت‌های رقیب جهانی و منطقه‌ای برای حضور در منطقه حوزه اقتدار ایالات متحده را به چالش می‌کشد.

از این رو واشنگتن تحت هیچ شرایطی آماده پذیرش تقسیم‌بندی‌ها و صف‌بندی‌های جدید و مشارکت دیگر قدرت‌های جهانی حتی اروپا در مدیریت یا مشارکت یا سهم خواهی در حوزه‌ای که واشنگتن آن را بخشی از قلمرو امنیت ملی خود می‌داند نیست.

برای اثبات این رویکرد آمریکا کافی است به دلایل کاخ سفید برای شروع حمله نظامی به افغانستان و عراق توجه کرد. جرج‌بوش رئیس‌جمهور آمریکا هنگام شروع حمله نظامی به افغانستان به این نکته اشاره کرد که سرنگونی رژیم طالبان شبح تروریسم را از قلمرو حیاتی و منافع ملی آمریکا دور می‌کند و هنگامی که آمریکا تصمیم گرفت رژیم صدام حسین را سرنگون کند دلایل مشابه‌ای از سوی جرج‌بوش مطرح شد.

بدین ترتیب می‌توان گفت که واشنگتن منطقه خلیج فارس را حیاط خلوت خود می‌داند که آماده پذیرش رقبای دیگر منطقه‌ای و بین‌المللی نیست.

افزایش ضریب ایمنی

آمریکا با انعقاد قرارداد فروش تسلیحات پیشرفته به کشورهای عربی قصد دارد ضریب ایمنی کشورهای مذبور را در برابر آنچه واشنگتن خطر رو به افزایش ایران و بلندپروازی‌های اتمی‌اش قلمداد می‌کند، افزایش دهد.

آمریکا در دهه 60 میلادی و هنگامی که صدای ترقی اتمی هند شنیده شد استراتژی برقراری موازنه اتمی را در شبه قاره هند دنبال کرد و به پاکستان امکان داد تا توان هسته خود را به مرز ساخت و آزمایش بمب اتمی افزایش دهد. بدین ترتیب واشنگتن موفق شد موازنه وحشت را در میان دو رقیب دیرینه یعنی هند و پاکستان برقرار کند. آمریکا در حال حاضر به صورت پیوسته ایران را به تلاش برای دستیابی به توان نظامی هسته‌ای متهم می‌کند.

از سوی دیگر و به صورت هم زمان از افزایش توان موشکی ایران و خطر گسترده نفوذ این کشور در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین ابراز نگرانی می‌کند.

در واقع دولت بوش به ویژه در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش به صورت پیوسته اتهامات گوناگونی علیه ایران تشکیل می‌کند و در حوزه مرتبط با این سیاست آمریکا، تلفات نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان به ویژه هزینه‌های مالی به صورت سرسام‌آوری در حال افزایش است. آمریکا نیازمند جبران بخشی از این هزینه‌ها است. در کشورهای عربی به ویژه کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز از پیش زمینه‌های وحشت از توان نظامی ایران فراهم شده است. از این رو آمریکا به منظور تثبیت موقعیت خود در منطقه به عنوان تنها قدرت حامی رژیم‌های میانه‌ رو و به منظور جبران هزینه‌های گزاف جنگ عراق و نیز به منظور برقراری موازنه نظامی در منطقه استراتژی گسیل سلاح‌های پیشرفته را به منطقه در پیش گرفته است تا الگویی مشابه دوران جنگ سرد اما در مقیاس منطقه‌ای به اجرا بگذارد.

به کام تل‌آویو

ورود همزمان رایس و رابرت گیتس وزاری خارجه و دفاع آمریکا به منطقه و نشست وزرای خارجه عرب در شرم‌الشیخ نشان می‌دهد که ایالات متحده آمریکا در حاشیه سر و صدای ناشی از انعقاد قرارداد فروش تسلیحات پیشرفته به کشورهای عربی و اسلامی قصد دارد روند صلح فلسطین و اسرائیل را فعال کند و در سایه انفعال کشورهای تأثیر گذار عرب نظیر مصر و وحشت کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از تهدید ایران راه‌حلی به کلی متفاوت با آن چه طرح‌ صلح اعراب با اسرائیل خوانده می‌شود به دولت خودگردان فلسطینی تحمیل کند.

بنابراین در میان مدت باید شاهد شتاب‌گیری روند صلح اسرائیل با اعراب بود و هم زمان با آن فشار به ایران شکل جدیدتری به خود می‌گیرد. در بلند مدت نیز باید در انتظار افزایش مسابقه تسلیحاتی در منطقه بود.

در واقع آمریکا خانم رایس را با قرارداد صلح مطابق استراتژی آمریکا و تمایلات اسرائیل به منطقه اعزام کرده و رابرت گیتس را با قراردادهای سنگین فروش سلاح به خاورمیانه گسیل کرده است. صلح و سلاح دو واژه شبیه به هم است. اما این کجا و آن کجا؟ ماشاالله شمس‌الواعظین