پادشاه اردن دیروز در راس هیئتی از مقامات بلندپایه این کشور رهسپار فلسطین اشغالی شد. این دومین سفر علنی شاهحسین به فلسطین اشغالی در پی حضور وی در مراسم تدفین اسحاق رابین نخستوزیر اسرائیل و اولین سفر رسمی وی با هدف گشودن فصل جدید در روابط اردن و رژیم صهیونیستی میباشد. در واقع سفر کنونی شاه حسین به اسرائیل با سفر سال 57 سادات به بیتالمقدس قابل مقایسه است. هر دو سفر اقدامی انفعالی و یکجانبه و در عین حال خیانتبار علیه آرمان ملت فلسطین بود. با این تفاوت که سفر سادات بدلیل گشودن باب دوستی با قاتلان ملت فلسطین زمینهساز سفر شاه حسین و سایر اقدامات سازشکارانه رژیمهای عرب منطقه خاورمیانه در قبال اسرائیل محسوب میشود.
سفر شاه حسین به فلسطین اشغالی 18 ماه پس از امضای پیمان صلح میان وی با اسحاق رابین نخستوزیر معدوم اسرائیل صورت میگیرد. پادشاه اردن در سوم مرداد سال 1373 در واشنگتن و در حضور بیل کلینتون رئیسجمهور آمریکا دست اسحاق رابین را فشرد. سه ماه بعد از این مصافحه، در چهارم آبان، شاه حسین و رابین پیمان نهائی صلح خود را در وادی عربه به امضاء رساندند و به این ترتیب به 46 سال کدورت میان یکدیگر خاتمه بخشیدند.
در هیچیک از این دو دیدار مهم، شاه حسین، اشارهای به ضرورت بازپسگیری اراضی اشغالی اردن یعنی کل منطقه موسوم به «کرانه باختری رود اردن» نکرد این منطقه و از جمله شرق بیتالمقدس، که در جریان جنگ 6 روزه 1346 میان اعراب و رژیم صهیونیستی به اشغال اسرائیل درآمد، متعلق به خاک اردن است و هنوز هم نقشههائی که در آمریکا و یا توسط سازمان ملل و دیگر مجامع بینالمللی از جغرافیای خاورمیانه منتشر میشود، کرانهباختری را به رنگ خاک اردن رسم میکنند. با این همه، نه شاه حسین و نه هیئت نمایندگی اردن در مذاکرات ادواری 4 ساله اخیر میان اعراب و اسرائیل، هیچ اشارهای به ضرورت بازپسگیری این بخش مهم از خاک اردن نکردند. در حالیکه سوریها سالهاست که بازپسگیری منطقه اشغالی جولان را شرط اصلی برای تحقق هرگونه صلحی میان دمشق و تلآویو مطرح ساختهاند. بعبارت دیگر موضع سرسختانه سوریها در برابر اسرائیل، بویژه اگر به عقبنشینی صهیونیستها از جولان منتج گردد، بزرگترین ضربه تحقیرآمیز برای شاه اردن، ساف و دولت قاهره میباشد. چرا که آنها هیچیک در جریان روند سازش خود با اسرائیل موفق به آزادسازی خاک خود نشدند.
حکومت امان از کرانه باختری صرفنظر کرد، ساف که تشکیلات خود را از سه دهه قبل با عنوان «سازمان آزادیبخش فلسطین» بوجود آورده بود، از آزادی فلسطین چشمپوشی کرد و به چیزی در حد یک استاندار اسرائیل در منطقهای کوچک از فلسطین رضایت داد، و بالاخره مصریها نیز که بیش از هر دولتی دلالی صهیونیسم را برای آشتی دادن دولتهای عرب با اسرائیل بر عهده گرفتهاند، نتوانستند در جریان پیمان «کمپ دیوید» باریکه غزه را که بخشی از صحرای سینا بوده و به مصر تعلق داشته است، از اسرائیل باز پس بگیرند.
به همین دلیل در مقطع فعلی شاه حسین مایل نیست دولت اسرائیل اراضی اشغال شده جولان را به سوریها بازگرداند. وی روز یکشنبه طی نطقی، دولت صهیونیستی را از دادن هرگونه امتیاز به سوریه در مورد ارتفاعات جولان بر حذر داشت. روزنامه النهار ارگان حزب لیبرال مصر که سخنان شاه حسین را در شماره روز سهشنبه هفته جاری خود منتشر کرده بود در گزارش خود نوشت درخواست شاه حسین با «خرسندی عظیم اسرائیل» مواجه شده است.
شاه حسین که اکنون چهل و سومین سال حکومت خود را میگذراند، به شدت در منطقه خاورمیانه خود را به حمایت صهیونیستها نیازمند میداند. وی بخصوص بعد از حوادث مربوط به اشغال کویت و جنگ قوای متحدین با عراق، به دلیل حمایتهایش از رژیم بغداد، تا حد زیادی در منطقه خاورمیانه نزد دولتهای عرب منزوی شده و بیمهریهای چندی را نیز از آمریکا و دولتهای غربی شاهد بودهاست. این پدیده نوعی خلاء حمایتی را در درون حاکمیت دولتی اردن بوجود آورده بود. شاید پذیرش بدون قید و شرط صلح با اسرائیل و خودداری شاهحسین از هرگونه ادعائی نسبت به خاک از دسترفتهاش، ریشه در همین پدیده یعنی نیاز وی به حمایت آمریکا و اسرائیل داشته است.
به هر حال برنده اینگونه سفرها و رابطهها صرفاً طرف اسرائیلی خواهد بود و این خیانتی است نابخشودنی علیه ملتی که صهیونیستها، آنها را از هستی ساقط کردهاند. مسئولیت این خیانت را نیز باید متوجه رژیم قاهره بدانیم که 17 سال پیش با سفر سادات به بیتالمقدس، گامهای اولیه در راه زدودن قبح دوستی با دشمنان ملت فلسطین را برداشت. صهیونیستها سالهاست برای بدست آوردن بازارها با صرفه برای تولیدات خود و جذب دلارهای اعراب لحظه شماری میکنند. آنها سالهاست در تلاش برای فروریختن دیوار ملاحظات سیاسی اعراب برای رابطه با اسرائیل و مشروعیت بخشیدن به موجودیت سیاسی خود در منطقه هستند. ولی بنظر میرسد که طی سالهای اخیر، دولتهای عرب منطقه خاورمیانه و از جمله رژیمهای عرب حوزه خلیجفارس بمراتب سریعتر از خود صهیونیستها در راه تحقق این «آرزوی اسرائیلی» گامهای بلند خود را برداشتهاند. آمریکائیها نیز از یکسو برای تثبیت قدرت و موقعیت اسرائیل در منطقه و از سوی دیگر برای آسوده کردن خیال خود از اعطای وامهای بلاعوض به صهیونیستها برای بر سر پا نگاه داشتن اقتصاد این رژیم، از اینگونه تلاشهای یک سویه توسط اعراب کاملاً استقبال کردند زیرا این تلاشها را جایگزین مناسبی برای آن کمکهای منظم نقدی میدانند.کمکهائی که سالهاست بصورت باری بر دوش اقتصاد آمریکا سنگینی میکند.
دقیقاً به همین دلیل است که تحلیلگران و مفسران سیاسی، اسرائیل را برنده این روند میدانند و اعراب را که بدون کسب امتیاز خاصی، در مسیر دیپلماسی سیاسی مورد نظر صهیونیستها قرار گرفتهاند، بازنده آن تلقی میکنند.