تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۹۹۷۲
اشاره: بعد از اعدام انقلابی سادات، دستگاه‌های ارتباط جمعی غرب و حتی مطبوعات قلم فروخته کشورهای مسلمان‌نمای عرب مباحثات گسترده‌ای را پیرامون «زمینه‌های تکوین و رشد انقلاب اسلامی» و یا بقول خود آنها «افراط‌گرایی اسلامی» آغاز کرده‌اند. تحلیلی که از نظرتان میگذرد، یکی از فرآورده‌های این قبیل مباحثات است که در روزنامه شیکاگو تریبون آمریکا انتشار یافته بود:

طلال یک زندانی 26 ساله است و مقامات دولتی مصر در قاهره از او با واژه «متعصب» یا «کهنه‌پرست» مسلمان» یاد میکنند. داستان زندگی او داستان طلوع و تکوین بعد جنگجویانه اسلام مصر است. همان نیروی سیاسی قدرتمندی که نه تنها انور سادات را به خاک و خون کشید، بلکه میرود تا ثبات(!) این کشور 34 میلیون نفری را به مخاطره اندازد. سعدالدین ابراهیم استاد روانشناسی دانشگاه آمریکایی قاهره میگفت: هزاران جوان مصری بخشی از حیات خود را در آرمان طلال می‌بینند».
مصر امروز در قلب جریان تجدید حیات افکار و اندیشه‌های اسلامی که خیزش خود را از دهه 1960 آغاز کرده و قرار گرفته است از نقطه‌نظر تحلیل‌گران سیاسی قاهره، این جنبش به سازمان‌های زیرزمینی و علنی تقسیم شده و در مجموع به صورت جدیدترین ستیزه‌جویی سیاسی در برابر دولت حسنی مبارک درآمده است. این گروه‌ها تشکیلات وسیعی ندارند، اما به نظر میرسد که از حمایت بی‌چون و چرای عده کثیری از مصریان متعلق به طبقات پائین و متوسط برخوردار باشند. طبق اظهارات تحلیل‌پردازان، اگر به شکوه‌ها و نارضایتی‌های اقشار غیر مرفه مصر بی‌اعتنایی شود، در آن صورت سازمان‌های اسلامی مانند هم‌مسلکان ایرانی خود جامعه را به ناآرامی (!) خواهند کشاند.
ماجرای زندگی طلال
«طلال» در بین چهار فرزند یک خانواده از همه کوچکتر است و در شهری واقع در دلتای نیل در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمده است. پدرش تحصیلات دانشگاهی داشت و کارمند دولت بود و مادرش که به او توان درک و معرفت سنت‌های اسلامی را بخشیده است، خانه‌داری میکرد. خانه آنها همیشه از کتاب پر بود و «طلال» اغلب بهنگامی که پدرش با دوستان خود در زمینه‌های ادبی و سیاسی گفتگو میکرد، در کنار او می‌نشست.
در ژوئن سال 1967، طلال که پانزده سال بیشتر نداشت، از شکست مصر در برابر اسرائیل به شدت رنج میبرد و بعدها خود این رنجش و دل‌آزردگی را به عنوان یک بحران شخصی عمیق توصیف کرد. در روزهای پس از جنگ، او خودش را در یک اتاق زندانی کرد و تقریبا از خوردن غذا امتناع نمود و در این مدت گاه در فکر بود و گاه گریه میکرد. سرانجام مادر طلال از او خواست که برای آرامش خاطر از قرآن استعانت بطلبد و بدینوسیله فرزندش را از یاس و ناامیدی نجات داد، مع‌الوصف دو سال آینده دوره آشفتگی و حیرت‌زدگی طلال بود.
طلال در سن هفده سالگی به آموزشگاه مهندسی دانشگاه اسکندریه پذیرفته شد و برای اولین بار تجربه دوری از خانواده را چشید. او در مسجد محوطه دانشگاه بدنبال دوست می‌گشت و روزی دو تن از نمازگزاران از وی خواستند که در یک جلسه سخنرانی پیرامون دلایل مسیر انحطاطی مصر شرکت کند. سخنران بالحنی پرشور و در قالب کلماتی وزین و خوش پرداخت، توضیح میداد که مصر بر اثر انحراف از قوانین و سنت‌های اصیل اسلامی خود، در نشیب اضمحلال و سقوط قرار گرفته است. این خطابه ذهن طلال را روشن ساخت.
طلال در ایدئولوژی سیاسی اسلام غرق شد و پایبندی او به اندیشه‌های اسلامی نظر یک گروه شبه نظامی مخفی اسلامی را به خود جلب کرد. این گروه طلال را در جرگه رزمندگان خود پذیرفت، به او تعلیمات نظامی داد و عاقبت نام وی را در سال 1974 در لیست افرادی که میخواستند همان سال سادات را سرنگون کنند ثبت کرد.
بحث بزرگ خاموش!
سرخوردگی طلال از شرایط حاکم بر مصر و روی‌آوری او به سوی اعتقادات بنیادی‌تر اسلام پس از جنگ 1967، امر ناآشنا و فوق‌العادی نیست. بسیاری از مردم مصر چنین می‌پندارند که احیاء دوباره اسلام و توان‌یابی جنبه‌های رزمجویانه آن، از شکست فاحش سال 1967 ناشی میگردد اکنون طلال در زندان است. یک تن از گروه بیشماری که بدنبال قتل سادات بازداشت و زندانی شده‌اند.
عفاف محفوظ، رئیس بخش حقوقی و علوم سیاسی دانشگاه حلوان می‌گفت: «بعد از جنگ، همه خود را به سئوال کشیده بودند. مردم از خود می‌پرسیدند: بر سر جامعه، فرهنگ و نظام سیاسی ما چه آمده است و چه عاملی راه را برای چنان شکستی هموار کرده است».
تحسین بشیر، سفیر منتخب مصر برای کانادا و یکی از تحلیل‌گران برجسته سیاسی این کشور در ادامه سخنان محفوظ افزود: «ما این حالت را بحث بزرگ خاموش نامگذاری کرده بودیم در گوشه و کنار کشور زمزمه‌هایی به گوش میرسید دایر بر این که موسسات و نهادهای اجتماعی و سیاسی بازمانده از عصر «ناصر» کاری انجام نمی‌دهند.» این احساسات حاد منتج از بحران ملی و رکود سیاسی مصر، با فعل و انفعلات و جابجایی‌های درون اجتماعی مصر پیوند خورد. هزاران روستایی به امید تحصیل، کار، موقعیت و پیشرفت به مناطق شهری روی آوردند، اما این چیزها به اندازه سرپناهی که بتوان در آن زندگی کرد نادر و کمیاب بود.
بشیر می‌گفت: «نیمی از ساکنان مناطق شهری که اکثرا از خانواده‌های متوسط بودند، زیر 25 سال سن داشتند. و برای آگاهی از محسنات زندگی به اندازه کافی از شعور سیاسی و زمینه آموزشی برخوردار بودند» و در چنین محیطی بود که بقول سعدالدین ابراهیم، احیاء همه جانبه «مذهب‌گرایی» در جامعه مصر موجودیت خود را آغاز کرد.
احسان عبدالقدوس، یکی از مشهورترین داستان‌نویس‌های مصری می‌گفت: مردم در جستجوی ارشاد و راهنمایی بودند و از آنجائیکه اسلام، زیربنای حیات سیاسی و اجتماعی کشور را تشکیل میدهد، پیدا بود که اکثریت آنها ایدئولوژی‌های خارجی را طرد کردند و به ریشه‌های فرهنگی خود چهره برگرداندند.» وی اضافه کرد «فرزند خود من همه چیز را از کمونیسم و سوسیالیسم گرفته تا لیبرالیسم آزمایش کرده و حالا بدامن اسلام برگشته است. بحث اصلی او این بود که مصر با پذیرش روشهای زندگی بیگانه راه خود را گم کرده است و بازیابی هویت از دست رفته، هم برای فرد و هم برای کشور، از طریق بازگشت به اسلام میسر است».
سادات و حرکت نو
در سال 1970، هنگامیکه سادات به قدرت رسید، گفته میشد که رئیس‌جمهور جدید این حرکت نو را درک کرده و درصدد همراهی با آن بر آمده است. سادات قول داد که دولت او براساس ایمان و علم استوار خواهد شد و حتی از او در مراسم برگزاری نماز جمعه عکس گرفته شد! (اما آینده ماهیت فریبکارانه این گونه نمایش‌ها را افشا کردم)
اوایل دهه 1970، گرایش‌های مذهبی مصری‌ها در اطراف ائمه جماعات و رهبران مذهبی و یا دانشگاه‌ها و روستاها بصورت انجمن‌هایی تشکیل پیدا کرد. این انجمن‌ها محیط‌هائی به گرمی کانون خانواده فراهم ساختند. نشریاتی انتشار دادند و جلسات نماز برپا کردند.
علی هلال دسوکی، استاد علوم سیاسی دانشگاه قاهره و کارشناس نهضت‌های اجتماعی در مصر می‌گفت: شاید حدود صد گروه وجود داشت، لکن همه این گروه‌ها بالاتفاق طیف کاملی از برداشت‌های اسلامی را منعکس می‌کردند. اکثر آنها سیاسی کار بودند و مشی خشونت‌آمیز نداشتند و اقلیتی خود را متعهد می‌دانستند که نه تنها خود بلکه تمامی بافت سیاسی جامعه را با اعمال خشونت در مواقع ضروری تغییر دهند.
بزرگترین سازمانهای فعال سیاسی را دانشجویان دانشگاه‌های مصر با عنوان بی‌آلایش «انجمن‌های اسلامی» بنیان گذاشتند. جمال‌عبدالناصر، این انجمن‌ها را غیرقانونی اعلام کرده بود، اما به خیال سادات آنها می‌توانستند در مبارزه قدرت او، بصورت یک مهره سیاسی در برابر چپگرایان طرفدار شوروی و یادگار عهد ناصری مورد استفاده قرار گیرند!
سازماندهی انجمن‌های اسلامی
انجمن‌های اسلامی در سازماندهی خود بقدری موفق بودند که در حد فاصل سالهای 1975 و 1979، یعنی زمانیکه سادات از فعالیت آنها جلوگیری کرد، آنها تقریبا کنترل تمامی اتحادیه‌های دانشجویی مصر را به دست گرفتند.
پس از جنگ 1973، رابطه سادات و انجمن‌های اسلامی قطع شد. زیرا بر پایه گفته‌های مفسران، سادات قصد داشت از این فرصت برای همسو کردن جامعه با نقطه نظرها و دیدگاه‌های خود بهره‌برداری کند. انورالسادات اجتماع مصر را به تحول عمده فراخواند. ساخت اقتصادی کشور را از شکل نیمه سوسیالیستی به شکل سرمایه‌داری تبدیل کرد. در رابطه با سرمایه‌گذاری غربی، سیاست درهای باز را به مرحله اجرا در آورد. مسئله سازش و صلح با اسرائیل را مطرح کرد و با ایالات متحده از در اتحاد و همبستگی سیاسی بر آمد.
از نظر علی هلالی دسوکی «این نوع تحولات برای گروه‌های سیاسی سنگین بود و همه آنها بتدریج از سادات فاصله گرفتند.»
انجمن‌های اسلامی در چهارچوب دانشگاه‌ها محدود بودند و نشریه و تشکیلات مشخصی نداشتند. از این رو رهبریت جنبش اعتراض اسلامی مصر را سازمان‌های قدیمی‌تری چون «اخوان المسلمین» و «جوانان محمد» بر عهده گرفتند. اخوان‌المسلمین که توسل به زور و خشونت را مردود می‌شمرد و همه تلاش‌های خود را برای تاسیس یک جامعه اسلامی، از طریق شیوه‌های دمکراتیک، متمرکز کرده بود، انتقاد از تمایلات و تحولات مادی و غیرمذهبی سادات را درباره حقوق زنان و نیز حمله به سیاست غربی کردن اقتصاد و مصالحه با اسرائیل را در نشریات خود افزایش داد.
رشد اخوان‌المسلمین
به موازات رشد و گسترش اخوان‌المسلمین بین دو تا سه گروهک شبه نظامی و اسلامی دیگر که حاکمیت قوانین اسلام را تنها از کانال براندازی خشونت‌آمیز رهبران کشور می‌دانستند، در صحنه مبارزات ضددولتی مصر ظاهر شدند.
بنوشته روزنامه نیمه رسمی الاهرام، شواهد بدست آمده حکایت از آن دارند که این گروه‌های کوچک محتملاً اختلافات عقیدتی خود را کنار گذاشته و برای اجرای یک هدف واحد که قتل سادات بود، نیروی متحدی تشکیل داده‌اند. الاهرام در قسمت دیگری از گزارش خود می‌افزاید: «روشن بود که بیش از یک توطئه علیه سادات طرح‌ریزی شده بود.»
معروفترین این گروه‌ها، گروه تکفیر و هجره است و اعدام‌کنندگان سادات به عضویت در این گروه متهم می‌باشند. در وجه تسمیه گروه تکفیر و هجره گفته می‌شود که رهبران آن به مریدان و مومنان گروه دستور می‌دادند که توبه کنند و برای آمادگی جهت یک سلطه انقلابی، از جامعه فاسد بگریزند.
اکثریت شهروندان مصری را اعتقاد بر این است که نمی‌شود میزان قدرت و نفوذ تکفیر و هجره و یا گروه‌های دیگر را در نیروهای مسلح برآورد کرد، اما منابع غربی می‌گویند که ارتش مقطعی خاص از جمعیت مصر است و بسبب این ویژگی همه حرکت‌ها و گرایش‌های جامعه را در خود منعکس می‌سازد. بعلاوه چون مصری‌های طبقه بالا می‌توانند با رشوه خود را از خدمت سربازی معاف گردانند، ناگزیر ارتش به جانب افراد طبقات پائین و متوسط که سازمان‌های شبه نظامی اسلامی را بوجود آورده‌اند، انعطاف زیادی خواهند داشت.
بر مبنای اظهارات دسوکی، این گروه‌های اسلامی در محیط‌های فقرزده و پرجمعیت تولد یافته‌اند. در این محیط‌ها مردم احساس می‌کنند که هویت آنها درکش و قوس روندهای غرب‌زدگی و آمریکا‌زدگی رو بفراموشی گذارده است. تا زمانی که این شرایط باقی هستند، ستیزه‌جویی مسلمانان نیز باقیست.
ضمیمه
اسامی متهمان به اعدام انقلابی سادات: خالد احمد شوقی الاسلامبولی، افسر ارتش. عبدالحمید عبدالسلام عبدالعال، کتابفروش. عطاطایل حمیده رحیل، مهندس کشاورزی. حسین عباس محمد، گروهبان ارتش. محمد عبدالسلام فرج عطیه، مهندس. کرم محمد زهدی سلیمان، دانشجوی دانشکده مهندسی دانشگاه اسیوط. فواد محمد احمد حنفی، الیاس فواد الدوالبی، مبل فروش. عاصم عبدالمجید محمد، دانشجوی دانشکده مهندسی دانشگاه اسیوط. عصامه ابراهیم حافظ، دانشجوی دانشکده مهندسی دانشگاه اسیوط. دکتر عمر احمد علی عبدالرحمن، استاد دانشگاه اصول‌الدین. صالح احمد صالح هجین، مهندس. عبود عبداللطیف الزمور، سرهنگ ارتش از اداره اطلاعات نیروهای مسلح مصر. عبدالناصر عبدالحلیم احمد دوری، دانشجو. طارق عبدالموجود، دانشجوی دانشکده کشاورزی دانشگاه قاهره. محمد طارق ابراهیم محمد، دندانپزشک. عصامه السید محمد قاسم، دانشجوی دانشکده هنر دانشگاه زقازیق. صلاح السیدبیومی، نقاش. علاءالدین عبدالمنیم، دانشجوی دانشکده آموزش و تعلیم دانشگاه زقازیق. انور عبدالعظیم، دانشجوی دانشکده آموزش و تعلیم دانشگاه زقازیق. محمد طارق اسماعیل المصری، راننده. علیمحمد فرج، نجار. عبدالله محمد محمد سالم، دانشجوی دانشکده اصول‌الدین. صفوت ابراهیم حامد، داروساز. السید محمد علی اسماعیل السامنی، مدرس دانشکده آموزش و تعلیم دانشگاه عین شمس قاهره.
توضیح: چهار نفر اول عاملان اصلی اعدام توصیف شده‌اند و بقیه به توطئه‌چینی و شرکت در فعالیت‌های ضد دولتی و همدستی با گروه اعدام متهم هستند، دادستان ارتش برای همه متهمان تقاضای اعدام کرده است.